تاملی در جامعه‌شناسی انحطاط رشت-۲
گزارش‌هایی از زوال ابریشم

ابریشم

اخیراً بازرگانان جنوا به گیلان آمده‌اند تا ابریشم خام از این منطقه خریداری و صادر نمایند.
مارکوپولو، سفرنامه، قرن سیزدهم میلادی

این شهر (رشت) فاقد استحکامات نظامی، برج و بارو و خندق و دروازه است؛ به طوری که دخول به آن از هر سو به سهولت میسر است. به هنگام روز، گاوها در گورستان‌های شهر آزادانه پرسه می‌زنند و شبانگاه شغالان زوزه حزن انگیز خود را از زیر پنجره خانه‌ها بر بام آسمان می‌فرستند.
الکساندر خودزکو، سرزمین گیلان، قرن نوزدهم میلادی

رشت رویایی، مهدی بازرگانی – به استناد گزارش‌های تاریخی موجود، در گذشته بهترین نوع ابریشم در رشت و اطراف آن به عمل می‌آمد. (جمالزاده: ۲۷) به روایت چالز عیسوی در” تاریخ اقتصادی ایران در عصر قاجار”، روستاهای نزدیک سفیدرود مثل رشت آباد، فوشتوم، ابراهیم سرا و چولاب در سمت چپ سفید رود و بازکیاگوراب، کیسوم و آستانه در ساحل راست آن، منبع این محصول ارزشمند بوده‌اند. (عیسوی ۱۳۶۹: ۳۶۳-۳۶۴) بسیاری از گزارش‌های دیگری که از رشت در دوره صفویه موجود است نیز به موضوع ابریشم می‌پردازد. ابریشمی که حاصل و تولید بومی اقتصاد گیلان بوده؛ اما شگفتا که این تولید ارزشمند، باعث رشد و آبادانی رشت و گیلان نشده است. شاید در نگاه اول عجیب باشد که ما از رونق اقتصادی و گردش مالی مبادلات بین المللیِ شهری کوچک با جهان سخن بگوییم،‌ اما در انجام کار از رشد و آبادانی این جغرافیای کوچک و سبز خبری نباشد. سؤال اولیه این است که این رونق چگونه حاصل می‌شده و سود ماحصل آن به جیب چه کس یا کسانی می‌رفته است. آیا سود خالص حاصل از تجارت ابریشم تنها به مصرف گیلان می‌رسیده یا اینکه سوداگران دیگری نیز در میانه راه در کار بوده‌اند.

مهم‌ترین مراکز تولید و پرورش کرم ابریشم در عصر قاجار ایالات شمالی ایران، گیلان و مازندران و استرآباد، خراسان، آذربایجان، یزد و کاشان بود (کرزن، ۱۳۷۳، ج ۱، ص ۴۸۶؛ جمالزاده ۱۳۶۲، ص ۲۴) از میان این مناطق، گیلان به تنهایی بیش از هشتاد درصد تولید و پرورش کرم ابریشم را در اختیار داشت (تاجبخش، ۱۳۶۲، ص ۲۶۴). آدام اولئاریوس در سفرنامه خود در این زمینه می‌نویسد گیلان در میان استان‌های ایران از نظر تولید ابریشم رتبه اول را دارد و به تنهایی محصول آن ۸۰۰۰ عدل ابریشم است. تربیت کرم ابریشم درآمد بسیار زیادی دارد و یکی از اقلام مهم تجارت ایران به خارج را ابریشم تشکیل می‌دهد. طبق محاسباتی که شده است هر ساله در ایران، حدود ۲۰۰۰۰ عدل ابریشم تولید می‌گردد و هر عدل معادل ۲۱۶ پوند است. از هر عدل ابریشم که در داخل کشور مصرف می‌گردد معادل ده تالر (۳۰ مارک) عوارض برای خزانه شاه می‌گیرند.

گزارشی درباره وضعیت ابریشم گیلان که در سال ۱۸۵۶ در شماره هشتم مجله The National Magazine در نیویورک منتشر شده است به نکات جالبی در این زمینه اشاره می‌کند. نویسنده این گزارش که احتمالاً باید چارلز فرانسیس مکنزی ۱ باشد می‌آورد: «ابریشم خام گیلان، پس از تولید- در ایران- به روسیه و قسطنطنیه می‌رود، و عمدتاً از آنجا به اروپا و حتی آمریکا فرستاده می‌شود. ارزش سالانه صادرات در حدود ۲۸۰۰۰۰۰ دلار هست، که دوسوم آن به کارخانه‌های انگلیس و باقی، به روسیه و فرانسه می‌رود. هم اکنون- تا پیش از تهیه مقاله‌مان- به طور اختصاصی سه تجارتخانه در لندن، یکی در منچستر، یکی در مارسی و یکی نیز در پاریس در تجارت با ابریشم گیلان مشغولند.» (پرورش ابریشم در گیلان، The National Magazine، ترجمه مسعود حقانی پاشاکی، ره آورد گیل)

در برخی منابع آمده که قدمت تولید و تجارت ابریشم در گیلان به قبل از قرن ششم میلادی بر می‌گردد. بعضی از مورخان و جغرافیدانان گذشته مانند ابن حوقل، استخری، یاقوت حموی و قزوینی معتقدند ابریشم ابتدا در منطقه مرو به عمل می‌آمد؛ آنگاه به مناطق شمال ایران (کناره‌های دریای خزر) گسترش پیدا می‌کند. (جهانبخش ثواقب ۱۳۸۱: ۱۴۶-۱۴۸) روایتی قدیمی در این باره که در بین گیلکان رواج داشته بر قدمت آن مهر تأیید می زند. بنا به این روایت گیلکان معتقدند کرم‌های ابریشم از جراحت ایوب پیامبر زمانی که مشغول به ریاضت بوده برجای مانده است. اما رونق ابریشم در گیلان در نزدیکترین زمان به دوره صفویه باز می‌گردد. شاه عباس به ابریشم و عواید حاصل از آن نظر داشت و با حمله به ولایت مستقل گیلان، این منطقه را جزو املاک خاصه اعلام کرد تا از این طریق عایدات حاصل از تجارت ابریشم را از آن خود کند.

ابریشم

شاه عباس اول در ۱۶۰۳. م با افزایش تولید ابریشم و فروش آن، برنامه‌ای برای سکنا گزینی گرجی‌ها و ارمنیان آغاز می‌کند؛ آنها را به منظور ابریشم‌کشی و کشاورزی وابسته به آن به گیلان، مازندران و اصفهان می‌فرستد… یک شاهد عینی‌ای که در دربار صفویه حضور داشته- در سال ۱۶۰۸ از قراردادی مابین شاه عباس و پادشاهی اسپانیا یاد می‌کند، که به موجب آن، اسپانیا متعهد می‌گردد، ابریشم را از خلیج فارس به اروپا برساند. این نیز بدان معنا است، تا عثمانی را از کسب سود بابت حمل و نقل این کالا محروم دارند. در این زمان، ابریشم بومی [گیلان]، در اختیار شاه عباس بود، ارزش سالیانه‌ای بالغ بر دو میلیون دلار را داشت. به گفته میل، در سال ۱۶۶۲ یک کشتی تجاری در لندن با ابریشم خام- از ایران- به ارزش ۹۷۰۰۰ پوند استرلینگ، بار گرفت. (پرورش ابریشم در گیلان، The National Magazine، قبلی)

اما نکته اینجاست که با وجود تولید فراوان ابریشم در گیلان و رشت، هرگز این محصول در گیلان زمینه شکل گیری صنعتی باثبات و اقتصادی پویا نشد. این زمینه طبیعی و موقعیت جغرافیایی خاص که امکان ترانزیت دریایی آن را از طریق دریای خزر ممکن می‌کرد، هیچگاه به نفع گیلان مورد استفاده قرار نگرفت. نه صنعتی بومی حول آن شکل گرفت و نه رفاهی اجتماعی در نتیجه آن به‌دست آمد. تلاش دو تن ازسرمایه گذاران وطنی در رشت در دوره قاجار (آقا محمد خان رشنی و حاجی امین الضرب) نیز در این زمینه بی نتیجه ماند.

رشت در تولید و تجارت ابریشم جایگاه خاصی داشته است. در دوره احمد شاه قاجار از صد کارخانه ابریشم کشی گیلان، رشت صاحب ۴۰ کارخانه بود که این رقم بسیار قابل توجه است. اما در پایان این دوره به دلیل بی توجهی‌ها وضعیت ابریشم افول کرد و بعد از این مقطع دیگر ابریشم هرگز به دوره اوج خود باز نگشت. البته رونق تولید ابریشم از این جهت که حتی در دوره‌ای باعث ایجاد مازاد اقتصادی بود مثبت بوده؛ اما از زاویه‌ای دیگر نشان دهنده ناتوانی‌ها و ناآگاهی ما از طرفیت خود بوده است.

ما حتی توان وارد کردن تکنولوژی خارجیِ منطبقِ با تولید خود نداشتیم. در این زمینه قطعاً دست‌هایی هم در کار بوده تا نگذارد چرخه تولید این محصول در ایران تکمیل گردد و ما فروش منسوجات ابریشمی گیلانی (تولید بومی از کارخانه و نیروی کار بومی) را شاهد باشیم؛ اما باید اذعان داشت اراده‌ای هم از این سو در تغییر وضع موجود نبود. ابریشمِ خام، تنها فراورده گیلان بود که هرگز از این مرحله (خام فروشی) فراتر نرفت و از آن به شکل صنعتی استفاده نشد. تولید صنعتی صورت نگرفت تا در نتیجه آن پارچه ابریشمیِ کارخانجات داخلی بفروش رود. اگرچه در این دوره کارخانجاتی برای خشک کردن ابریشم تأسیس شد ولی مطابق گزارش‌های موجود همه آنها در میانه راه ناقص و ناکام رها شدند.

اولیویه سیاح خارجی به تجار خارجی که ابریشم گیلان را خرید و فروش می‌کردند اشاره می‌کند. او از قول شاردن سیاح فرانسوی نقل می‌کند که صادرات ابریشم گیلان ده هزار فرده وزن داشت. (هر فرده، دویست و هفتاد و سه گیر وانکه”واحد وزن در عصر قاجار”وزن داشت)… پیش از آن که انگلیس در سال ۱۷۳۹ در گیلان دارالتجاره و شرکتی احداث کند، مقدار وافری ابریشم حمل شتر می‌کردند و از راه خشکی به استانبول می‌بردند. این تجارت را تجار یهودی و ارمنی و اهالی اروپا می‌کردند… بعد از برچیده شدن دارالتجاره انگلیس، تجار روس تمام تولیدات گیلان را به روسیه حمل می‌کردند و از این بابت متمکن شده‌اند. مدتی دولت روس در انزلی، جای محکمی ساخته و پنجاه نفر مستحفظ و چند اراده توپ گذاشته بود. این حمل را انباری قرار داده بودند از برای امتعه ای که از ایران می‌گرفتند. از قبیل ابریشم و قماش و ادویه و…چرم ماهوت خز و سنجاب و…می‌داد… شرکتی از انگلیس و روس، در گیلان ترکیب یافته و از تاریخ ۱۷۳۹ در آن جا متمکن گردیده بودند تا فرانسویان را از خریداری ابریشم منع کند. و ماهوت و سایر محصولات کارخانه‌های مملکت خود را به خط مستقیم به ایران وارد کند. این شرکت قریب به نه سال در گیلان بود. اما بعد از فوت نادر شاه که در تاریخ ۱۷۴۹ واقع شد و انقلاباتی که بعد از آن واقع گردید آن‌ها را مجبور کرد که مقام خود را ترک کند… ابریشم گیلان به بغداد و حلب و شام می‌رود. (اولویه، سفرنامه اولویه)

نماینده تجاری فرانسه نیز در نیمه آغازین قرن نوزدهم در تفلیس درباره نیاز روسیه به ابریشم گیلان و صادرات آن آورده است: «در روسیه سالانه بالغ بر ۲۴ میلیون فرانک ابریشم جات تهیه می‌شود که تقریباً قسمت اعظم آن در خود روسیه مورد استعمال دارد. برای تهیه پارچه‌های ابریشمی دولت روسیه از ابریشم گرجستان و گیلان و ایتالیا استفاده می‌نماید» (همان). تولید ابریشم در نیمه اول قرن نوزدهم رشد زیادی داشت در سال ۱۸۴۰ م /۱۲۵۶ ق. مقدار محصول ابریشم گیلان پنج ششم کل محصول ایران (یک میلیون پوند) بود که ارزش آن نزدیک به ۵۰۰ هزار لیره تخمین زده شد (عیسوی، ۱۳۶۹:۳۵۵) در دوره انقلاب مشروطه و مدت‌ها پس از آن بیشتر ابریشم ایران به فرانسه و ایتالیا و مقداری هم به روسیه صادر می‌شد (عیسوی، ۱۳۶۹، ص ۳۵۵-۳۵۶؛ جمالزاده، ۱۳۶۲، ص ۲۷).

صنعت رو به رشد نساجی در کشورهای سرمایه داری نیاز وسیعی به ابریشم گیلان داشت. ابریشمی با کیفیت بالا که طبق گزارش جان هانوی: “به علت متقاضیان زیاد،‌ قیمت آن افزایش یافته بود.” البته این ابریشم خام بود که مورد نیاز سرمایه داری غربی بود، نه پارچه ابریشمی دوخته ایران با صنایع بومی ایرانی. این وضعیت خاص کارخانجات نساجی غربی و نمایندگان حافظ منافع آنها در دولت‌های ایران، سبب می‌شد که دلالان بر صدر بنشینند و زمینه برای انتقال این محصول از طرق مختلف مهیا گردد. شاید چکش کاری‌هایی برای تثبیت این وضعیت نیز از سوی حاکمیت سیاسی انجام شده تا سود ابریشم، از یک سو به خارج از مرزها و از سوی دیگر به مرکزیت دربار صفوی و قاجار رهنمون شود.

از این نظرکه بنگریم می‌بینیم عامل واسطه گر در زوال ابریشم گیلان و رشت نقش مهمی داشته است. این نقش آفرینی را باید در حضور دلالان خارجی در تجارت ابریشم، به حاشیه رفتن صنعت بومی و غارت منابع خام جست. صادرات مواد خام (ابریشم) به قیمت و با تعرفه گمرکی ارزان، امکان شکل گیری صنایع اولیه و توسعه درون‌زا را از ریشه دچار مشکل کرد. واقع امر این است که علت کثرت نام و نشان گیلان در سفرنامه‌ها و متون عصر صفوی، بیشتر کسب اطلاعات برای “رقابت در تجارت ابریشم” بوده است. این ماموران سیاسی و تجاری استعمار از روسیه، یونان، ژاپن، انگلیس، فرانسه و آمریکا راهی گیلان می‌شدند تا زمینه‌هایی برای خرید ابریشم خام ارزان پیدا کنند. پیداست که رونق تجارت ابریشم در این شکل، هرگز نمی‌توانست نشانه عمران و آبادانی در گیلان و شمال و کل کشور باشد. همچنین اگر عوایدی نیز می‌ماند به جیب سلطان می‌رفته و برای عمران و آبادی ولایت گیلان چیزی نمی‌ماند.

گزارش‌ها حاکی از این است که حاکمان در این موضوع بسیار کوتاهی می‌کردند. فشارهای زیادی که برای پرداخت مالیات به عموم مردم می‌آمد اصل موضوع تولید ابریشم برای نوغانداران را بی وجه می‌کرد، به گونه‌ای که کشاورز روستایی دیگر هیچ انگیزه‌ای برای تولید ابریشم نداشت. در گزارش‌های تاریخی آمده “در زمان سلطنت نادر شاه، ساکنان استان مازندران، به دلیل وظایف طاقت‌فرسا و فرار از پرداخت مالیات که خزانه را تحت شعاع قرار می‌داد، تمامی درختان توت و پیله‌های ابریشم‌شان را نابود می‌کنند.” (پرورش ابریشم در گیلان، The National Magazine)

زوال تولید ابریشم که در یک روند و پیوستِ مجموعه‌ای از اتفاقات رخ داد، از دو نظر قابل تأمل است. بی شک نیاز بازارهای خارجی به ابریشم خام و کیفیت این محصول در ایران، در دوره‌هایی رونق تجارت ابریشم را سبب شد، ولی نکته اینجاست که این رونق بازرگانی به دلایلی به تحول پایدار در اقتصاد و رفاه جامعه ایران نیانجامید. دلیل این ناکامی (ملموس نشدن این رونق برای مردم)، این است که از یک سو از تولید و تولید کنندگان بومی (کشاورزان و روستائیان) حمایت نشدند و دیگر اینکه متاسفانه درست در مسیری بالعکس، دلالان و واسطه‌ها (تجار خارجی) مورد حمایت قرار گرفتند. در این زمینه گزارش‌هایی از تاریخ روابط تجاری در آن دوره موجود است که ذکرشان می‌تواند مدعای فوق را مدلل کند:

«در سال ۱۸۳۶ م/۱۲۵۲ ق. روس‌ها نسبت به عوارض گمرکی در مورد صادرات ابریشم اعتراض کردند. گویا در این زمان افزون بر عوارض پنج درصد، عوارض دیگری نظیر راهداری از بازرگانان روس دریافت می‌شد و این مساله سبب نارضایتی آنها شده بود؛ در نتیجه خواستار حذف عوارض اضافی شدند. بازرگانان روس ابریشم گیلان را از راه انزلی و دریای خزر و از راه خشکی تبریز-تفلیس به روسیه حمل می‌کردند. میرزا مسعودخان، وزیر امور خارجه ایران، در تاریخ سوم ذیقعده ۱۲۵۳ در جواب شرحی که درباره تجارت ابریشم گیلان و پرداخت عوارض گمرکی نوشت؛ تاکید کرد که جز عوارض پنج درصد، مبلغ دیگری دریافت نشود؛ در زیر به قسمتی از این سند اشاره می‌شود:

شرحی که در بیست و هفتم شهر شوال المکرم ۱۲۵۳ در خصوص گمرک ابریشم گیلان نوشته بودید رسید و [از نظر] دارالسلطنه مرحمت گستر اعلیحضرت شاهنشاه خلد مکانه و سلطانه گذشت. امر و مقرر فرمودند که چون رعایت مشروط عهدنامه مبارکه [ترکمنچای] در این‌گونه امور، بلکه در سایر موارد بهتر در هر قاعده و قرارداد است. لهذا تجار روس موافق عهدنامه برای هر متاعی صدی پنج داده.»(سند ۱۶-۳-۱۲۵۳، مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه)

الکساندر خودزکو کنسول روسیه در رشت که در فاصله سال‌های ۱۸۳۰ تا ۱۸۴۴ م. در گیلان بوده است، به آینده ابریشم ایران (جهت صادرات به اروپا) امیداور بوده و می‌نویسد: “وزن ابریشم این سرزمین را می‌توان سالیانه به هشتصد هزار کیلوگرم تخمین زد. این رقم را با بهبودی در وضع مدیریت می‌توان به سهولت دو برابر کرد.”(خودزکو: ۱۰۱) اتفاقی که هرگز نیافتاد. او ادامه می‌دهد که جای کوچکترین تردیدی نیست که گیلان و مازندران و استرآباد و اطراف گرگان خواهد توانست محصولی معادل تمام ابریشم خام ایتالیا به بازارهای اروپا بفرستد. (قبلی) خودزکو با ظرافتی تام به وضع اجتماعی گیلان در آن دوره اشاره می‌کند و می‌گوید: “حریر کارگاه‌های داخلی گیلان با ظرافت و دقت بیشتری از پارچه‌های مشابه خود در اروپا بافته می‌شود. رنگ این حریر ثابت و جنس آن مرغوب است و با صحت عمل تمام از ابریشم مرغوب و غیر مخلوط بافته شده است. این پارچه‌ها به مراتب بیش از بهترین پارچه‌های ابریشمی لیون دوام دارند. ولی در گیلان هیچ کارخانه‌ای که در مقیاسی بزرگ مجهز بوده باشد وجود ندارد و هر کس در خانه خود اغلب به حساب خود کار می‌کند. ” او در ادامه به نوع تفکر خاصی که در گیلانی‌ها در آن مقطع به وجود آمده اشاره می‌کند و می‌نویسد:

“مدتی است گیلانی به این نکته توجه کرده است که اگر ابریشمی را که به کار بافتن پارچه می‌آید به طور خام بفروشد، و در عوض اوقات خود را مصروف کارهای دیگر کند،‌ با زحمتی کمتر درآمدی قابل توجه تر خواهد داشت. بنابراین بی‌سبب نیست که پارچه‌های ابریشمی در گیلان روز به روز کمیاب‌تر می‌شود.”(خودزکو: ۱۰۶)

تاریخ تحولات اقتصادی و اجتماعی گیلان و رشت نشان می‌دهد ابریشمی که روزگاری در اوج بود چه شتابان در مسیر زوال می افتد. این نشان می‌دهد”فروش مستقیم ابریشم خام آنهم توسط تجار خارجی”، اگرچه راه سریعی برای رسیدن به درآمد بود؛ اما قطعاً راه پایداری برای تحول اقتصادی و اجتماعی گیلان نبود.

رشت نام خود را از ابریشم گرفته است. چنانکه معروف است برخی بر این باورند نام رشت از فعل رشتن ( ریسیدن ابریشم) بر می‌آید. آنچه رشت را به شهری مرکزی و مهم مبدل ساخت، اهمیت تجارت ابریشم آن بوده است. همینطور لاهیجان ۲ دیگر شهر مهم گیلان نیز وجه تسمیه‌ای مرتبط با ابریشم دارد. بنا به قولی لاهیجان عربی‌شده لاهیگان است. “لاهیگ” به معنای “بافتنی” و “ان” پسوند مکانی است که روی هم معنای شهر بافندگان و ابریشم‌بافان را می‌رساند. اما امروز از ابریشم و صنعتی که می‌توانست مبتنی بر نیاز آن زمان شکل گیرد دیگر خبری نیست. ابریشم سال‌هاست که به تاریخ پیوسته و رشت نیز در پی زوال آن گویی دوران انحطاط و فروافتی خود را سپری می‌کند.

پانوشت:
۱- چارلز فرانسیس مکنزی در”سفرنامه شمال” درباره وضع ابریشم در گیلان می‌نویسد:
«کارخانه ابریشم برکاده: سه سال قبل یکی از اربابان رشت به نام آقا محسن سعی کرده بود در آن جا کارخانه ابریشم ریسی احداث نماید و بدون اخذ اجازه از دولت روس یک مباشر روسی برای سرپرستی این طرح استخدام کرده بود. ولی این شخص به کارفرمایی خود وفادار نمانده بود و این اقدام برای طرفین نتیجه‌ای حاصل نکرد. او در ماه مارس ۱۸۵۸ از ادامه کار خودداری کرد و اکنون محل آن کاملاً مخروبه شده است. ابریشم کوچصفهان: درباره تخم کرم ابریشم از مشهدی حسین سؤال کردم: گفت: که تقریباً ۲۰ من (من شاهی تقریباً مساوی است با ۱۲ و یک‌سوم پوند انگلیسی) به دست آمده که نصف آن را فروخته‌اند و اضافه کرد که اگر یک چهارم تخم کرم ابریشم را بفروشند به صنعت ابریشم ضرری نمی‌رسد. محصول ابریشم آن در سال حدود هزار من شاهی است. جمعیت لاهیجان ۸۰۰۰ نفر میزان محصول برنجش ۱۲۰۰۰ خروار میزان محصول ابریشم ۲۰۰۰۰ خروار و مالیات سالانه‌اش ۴۰۰۰۰ تومن است. وی درباره ابریشم لاهیجان می‌نویسد: مقدار محصول ابریشم در این محل ۴۰۰۰۰ من شاهی است. ابریشم لاهیجان از سایر نقاط بهتر است. و یک‌چهارم محصول این ایالت از لاهیجان به‌دست می‌آید. من به حاکم پیشنهاد داده‌ام که برای بهبود محصول ابریشم از ماشین‌آلات استفاده نماید و به نظرم رسید که پیشنهاد مرا قبول دارد. از من خواست که اطلاعاتی در این باره برایش کسب کنم. من قبول کردم که به انگلستان نامه بنویسم و سؤال کنم.»

۲- در سفرنامه پیر ژوبر با عنوان “مسافرت در ارمنستان و ایران ” که در سال ۱۸۲۱ نوشته شده درباره اهمیت ابریشم لاهیجان آمده است: «برنج و ابریشم تمام ثروت گیلان است. محصول ابریشم با آن که منحصر به سرزمین گیلان نیست ولی در آنجا خیلی فراوان است و نوع آن از آنچه که در شراوان یا مازندران به دست می‌آید عالی‌تر است. بخش بزرگی از آن را در کارگاه‌های کاشان، یزد، بغداد، هشترخان و مسکو به کار می‌برند. ابریشم فومن زیباتر از مال گسکر است ولی ابریشم لاهیجان از آن پر بهاء تر است. و لاهیجان بی چون و چرا دل‌پذیرترین و بارورترین سرزمین استان است.»

منابع:
عیسوی، چارلز (۱۳۶۹) تاریخ اقتصادی ایران در عصر قاجار (از ۱۸۰۰ تا ۱۹۱۴ م.) ترجمه یعقوب آژند، تهران، نشر گستره.

سند۱۶-۳-۱۲۵۳، مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه، سند سوم ذیقعده ۱۲۵۳ قمری. در خصوص گزارش وزیر امور خارجه ایران به وزیر مختار روس.

اولئاریوس، آدام، سفرنامه اولئاریوس، ترجمه‌ی احمد بهپور، تهران، نشر ابتکار.۱۳۶۳۲

اولیویه، سفرنامه اولیویه، ترجمه محمد طاهر میرزا، انتشارات اطلاعات.

ژوبر، پیر، مسافرت در ارمنسان و ایران، ترجمه: علیقلی اعتماد مقدم، تهران: بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۵۰۴

مکنزی، چارلز فرانسیس، سفرنامه شمال- ترجمه منصوره اتحادیه- تهران- نشرگستره

مارکوپولو(۱۳۶۳) سفرنامه، ترجمه سید منصور سجادی، تهران،نشر گویش.

کرزن، جرج. ن.، ایران و قضیه ایران، ترجمه غلامعلی وحید مازندرانی، چاپ چهارم، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی.

جمالزاده، محمدعلی (۱۳۶۲) گنج شایگان، تهران، کتاب تهران.

تاجبخش، احمد (۱۳۶۲) سیاست‌های استعماری روسیه تزاری،انگلستان و فرانسه در ایران در نیمه اول قرن نوزدهم میلادی، تهران، نشر اقبال.

نظرات

اولین دیدگاه این مطلب را ثبت کنید

آگاه‌سازی از
680

wpDiscuz