مطبوعات

گزارشی از وضعیت مطبوعات گیلان و بحران خودشیفتگی

رشت رویایی، مهدی بازرگانی- با چند صحنه زننده و نه چندان خوشایند شروع می‌کنم. جای دوری نمی‌روم، همایشی در همین شهر رشت که نمونه‌های بسیاری مثل آن پیدا می‌شود. صبح روز همایش است، اما نه خبرنگاری به برنامه آمده و نه حتی جمعیت قابل‌توجهی در سالن دیده می‌شود. سکوت مطلق حکم‌فرماست. انگار قرار نیست اصلاً برنامه‌ای برگزار شود، اما وضع به همین شکل نمی‌ماند. با نیم ساعت تأخیر به یک‌باره وزیر و همراهان وارد می‌شوند. فوجی از خبرنگار و عکاس با او به داخل سالن سرازیر می‌شوند و شروع می‌کنند به عکاسی از وزیر. اشتباه نکنید اینها عکاس‌ها و خبرنگارهای جناب وزیر نیستند، بلکه خبرنگاران رسانه‌های محلی گیلان‌اند که قرار است از برگزاری این برنامه گزارشی تهیه کنند. این‌ها تازه جدای از رسانه‌هایی هستند که به برنامه‌هایی این‌چنین تشریف‌فرما نمی‌شوند و تقبل گزارش‌نویسی نمی‌کنند. مستقیم به سایت یک خبرگزاری می‌روند و از آنجا تیتر و عکس و مطلب آماده خود را جهت رپورتاژِ فردا تهیه می‌کنند. جالب اینکه این سیل خبرنگاران با سرعت تمام مثل رخداد یک فاجعه، مثل گردبادی وارد می‌شوند و بعد از سخنرانی چنددقیقه‌ای وزیر همراه او از در دیگر خارج می‌گردند. گویا آنها هم مثل وزیر فرصت نشستن و گوش فرا دادن به اصل ماجرا را ندارند.

صحنه دوم به روزهای انتخابات برمی‌گردد. صف شلوغ خبرنگاران در جلسات مطبوعاتی کاندیداها و بوی اسکناس تازه و تراول‌هایی که رد و بدل می‌شود، یک معامله. خبرنگاران گزارش‌ها و نوشته‌هایی در تمجید و تعریف از کاندیداها منتشر کنند و از آن سو چیزهای دیگری را منتشر نکنند. قرار است در قبال آن جاهایی که نرفته‌اند، در یک سری جاها خیلی خوب حاضر شوند و پوشش کامل بدهند. خبرنگار اینجا روی سفره می‌نشیند، چلوکباب می‌خورد، با تشریفات رفت و آمد می‌کند و فرصت هیچ کاری را دیگر ندارد. خبرنگار دانسته یا ندانسته مشاور تبلیغاتی شده است.

صحنه سوم، روز بعد از انتشار نشریه است. او مجله و روزنامه‌اش را روی کیوسک می‌برد، اما مخاطب نگاهی هم به آن نمی‌اندازد. گویی که نبوده است. بدون ذره‌ای توجه، با او و حرفه‌اش برخورد می‌شود. حال جالب این است همین خبرنگاری که نه سوژه اصلی خود را شناخته است، نه درباره آن نوشته است و نه جانب اخلاق حرفه‌ای ژورنالیستی را نگه داشته است؛ از مردم و مخاطبان خود گله دارد. او شاکی از این است که چرا کسی نوشته‌اش و مطبوعه‌اش را نمی‌خواند، چرا وضعیت فرهنگِ مملکت این‌گونه فلاکت‌بار است و چرا اوضاع روزنامه‌نگاری به این وضع دچار آمده است. او نمی‌داند وقتی با تنبلی پشت میز نشسته است تا سوژه به سراغ او بیاید، وجدان جامعه هرگز به او توجه نخواهد کرد. او نمی‌داند که خودش بخشی از وضعیت و پازل بی‌فرهنگی در کشور است. و سر آخر او نمی‌داند که اگر روزنامه‌نگاری به این فلاکت دچار آمده، بخشی از تقصیرش بر دوش خود اوست و راه چاره را هیچ‌کس نمی‌تواند غیر از او بکار گیرد. حال اگر او وضع خود را نداند، چه کسی مشکلش را حل خواهد کرد و به حال او دل خواهد سوزاند. مثل بیماری که سکته‌ای را از سر گذرانده و خود نمی‌داند.

مطبوعات گیلان دچار “خودشیفتگی” است، همان‌طور که مطبوعات ملی نیز به این مرض مبتلاست. دیروز در لابه‌لای سطور اخبار از قول فیروز فاضلی مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی گیلان آمده بود تعداد مطبوعات استان به ۱۶۲ عنوان کاهش‌یافته است. تا پیش از این عموماً هر جا صحبت از وضعیت فرهنگی گیلان می‌شد به کمیت آن افتخار می‌شد، که الان گویا آن کمیت نیز دچار نقصان شده است.

ما گیلانی‌ها عموماً عادت داریم خود را اهل فرهنگ بدانیم. اتفاقاً مراجعه‌ای کوچک به تاریخ صد سال گذشته این موضوع را تا حدودی تأیید هم می‌کند. نخبگان بسیاری در این آب و خاک ظهور کرده‌اند، همان‌طور که در خراسان و تهران و شیراز و اصفهان نیز بوده‌اند. اما تجربه نشان داده ما در مقایسه خود با دیگران نیز منصف نیستیم. در این زمینه بیش از هر چیز تیراژ کتاب‌ها، تیراژ روزنامه‌ها، میزان مطالعه اگر اصلاً وجود داشته باشد حرف نخست را می‌زند. به یاد داشته باشیم تعداد این نخبگان به هیچ‌وجه وضع فرهنگ عمومی جامعه را روایت نمی‌کنند. نخبگانی که در عزلت و حاشیه بوده‌اند اگرچه فخر یک جامعه‌اند، اما نشان سطح بالای فرهنگ عمومی نیستند.

در همین گیلان کسانی که تاریخ مطبوعات گیلان را خوب می‌شناسند وقتی از گذشته با حال می‌آیند، مأیوس و نگران از وضعیت فعلی، هیچ نشانه‌ای از امتداد آن خط سیر نمی‌یابند. گویی هیچ شاهدی بر اینکه آن جریان ادامه یافته وجود ندارد. آیا همه آنچه فرهنگ بالای گیلان و چهره‌های بزرگ ما خوانده می‌شود، حکایت نوابغ و استعدادهایی‌اند که در عزلت و فشار ریشه‌شان خشک شده است. از میرزا حسین‌خان کسمایی تا نسیم شمال و افصح المتکلمین املشی، با وجود تمام نبوغی که در کار خود نشان دادند مؤید این مطلبند. نه قدر دیدند و نه بر صدر نشستند. حاصل زحمت آنها را شاید امروز هم کسی نشناسد و احساس نیازی هم به شناخت آن نکند. جامعه مطبوعاتی ما از فرط “خودشیفتگی” به ته چاه می‌رود. مطبوعات محلی مرده است، نه آینده و افقی دارد و نه پیش پای خود را می‌بیند. نه علمی دارد و نه تجربه‌ای و متأسفانه بدتر از همه از وضعیتی که در آن گرفتار شده آگاهی هم ندارد.

مطبوعات گیلان چرخه‌ای به‌کلی بیمار است. تولید مطلبی که وجود ندارد، تبلیغاتی که به شکل سرطان در تمام سطرها و ستون‌های آن نفوذ کرده و سیستم توزیعی که اصلاً برای روزنامه دار مسئله نیست، گویا اصلاً او روزنامه را برای مردم منتشر نمی‌کند! وضع فرهنگی ما باید به دور از “خودشیفتگی” تعریف دوباره شود. در این مسیر به نظرم “خود انتقادی” چاره و درمان است.

نظرات

اولین دیدگاه این مطلب را ثبت کنید

آگاه‌سازی از
680

wpDiscuz