«گذار روزگار» از زبان رومن گاری

  • رومن گاری
  • ترجمه‌ی سمیه نوروزی
  • نشر ماهی
  • چاپ اول: زمستان ۹۴

رشت رویایی- دشواری نویسندگی فراهم کردن ماجرا و قصه‌های گوناگون برای روایت کردن است؛ رومن گاری با چنین مکافاتی روبرو نبود. این نویسنده‌ی مشهور و در عین حال ناشناخته در روسیه متولد شد. در لهستان کودکی‌اش را گذراند. از نوجوانی در فرانسه بالید، در میان سالی ده سالی را در هالیوود گذراند تا این که سرانجام به عنوان یکی از مشهورترین نویسندگان قرن بیستم فرانسه از دنیا رفت. گاری خودش را به آفتاب پرست تشبیه کرده: «این قضیه را برای ژنرال دوگل تعریف می‌کردم. برایش گفتم به چه تغییر فرهنگ‌هایی تن داده‌ام و داستان آفتاب پرست را تعریف کردم. آفتاب پرست را روی کف پوش قرمز می‌گذارند قرمز می‌شود و روی کف پوش سبز می‌گذراند سبز.

«گذار روزگار» از زبان رومن گاری

اگر روی کف پوش زرد بگذاریدش زرد می‌شود و روی کف پوش آبی هم آبی. اما تا آفتاب پرست را گذاشتند روی یک تکه پارچه ابریشمی چهارخانه‌ی رنگ وارنگ، دیوانه شد. ژنرال دوگل کلی خندید و گفت: -البته درباره‌ی شما باید که گفت که دیوانه نشد، شد یک نویسنده‌ی فرانسوی» رومن گاری پس از آن که لیسانس حقوق گرفت وارد ارتش شد و آموزش خلبانی دید. به علت روس تبار بودن درجه افسری نگرفت. سپس در آغاز جنگ جهانی دوم به ارتش آزاد فرانسه پیوست. «به جز جنگیدن به چیز دیگری فکر نمی‌کردیم و حاضر بودیم جانمان را هم پایش بدهیم. وگرنه چیزی جز یک سرباز فرانسوی به حساب نمی‌آمدیم.»

مادر در زندگی رومن گاری نقش برجسته‌ای دارد: «هیچ وقت دوباره ازدواج نکرد و از سی و پنج سالگی به بعد، یعنی سال‌های شکوفایی زنانگی‌اش، همه چیزش شد ایثار و فداکاری برای آینده‌ی من. بیش‌ترین نیروی زندگی‌ام را مادرم به من داد. در تمام آن مدت، قبل از خبر انتشار «تربیت اروپایی» در انگلستان آر طریق سوییس از مادرم خبر می‌گرفتم.»

پس از هشت سال خدمت در نیروی هوایی گاری وارد دنیای سیاست می‌شود تا به یکی دیگر از آرزوهای مادر از دسته رفته‌اش تحقق بخشد. حدود ۱۷ سال در دستگاه دیپلماسی کار می‌کند. حاصل این دوران رمان «مردی با کبوتر» است. «رمانی هجوآمیز درباره‌ی سازمان ملل متحد. در سازمان ملل متحد بود که برای اولین بار دورویی را دیدم، دروغ را، توجیهات و بهانه تراشی‌ها را و تضاد مطلق میان واقعیت مشکلات تأسف انگیز جهان و راه حل‌های ساختگی و ریاکارانه‌ای که برایشان ارائه می‌شد.»

گاری اواخر دوران زندگی سیاسی‌اش را به عنوان کنسول فرانسه در لس آنجلس گذراند. «تماشاخانه‌ی هالیوود در گذار عمر به من فهماند تا چه حد زندگی سیاسی و عقیدتی شبیه صحنه‌ی نمایش است.»

«گذار روزگار» از زبان رومن گاری

با ازدواج با جین سیبرگ (ستاره آن دوران هالیوود) رومن گاری به کل فعالیت سیاسی را کنار گذاشت و وارد دنیای هالیوود شد. در همین دوره بود که رمان مشهورش «خداحافظ گاری کوپر» را نوشت. «هدفم از نوشتن خداحافظ گاری کوپر وداع با امریکایی بود که به خودش اطمینان داشت، وداع با سفید، با سیاه، با مفهوم ارزش با مفهوم خائن با مفهوم مثبت اندیش، وداع با شخصیتی که گاری کوپر روی پرده‌ی سینماها مجسم می‌کرد، یعنی وداع با امریکایی آرام.»

گاری بزرگ‌ترین ارزش زندگی‌اش را عشق به زنانگی می‌داند: «اگر این حقیقت ساده را در نظر بگیرید که کتاب‌های من در وهله‌ی اول آثاری عاشقانه‌اند و تقریباً پای ثابت همه‌شان عشق به زنانگی است. حتی اگر کتابی بنویسم که اثری از زنانگی در آن نباشد، درست برای آن است که نبودش را با خلأش نشان دهم. در ساحت فلسفه وجودی، جز زوجیت برای ارزش شخصی دیگری احترام قائل نیستم. اعتراف می‌کنم در این زمینه شکست خورده‌ام. با این همه، آدمی زندگی‌اش را ببازد ذره‌ای از ارزش‌هایی که عمرش را صرفشان کرده کم نمی‌شود.»

«ابتدای این گفت و گو به شما گفتم که آدم زندگی را کم تجربه می‌کند تا زندگی آدمی را. حس من هم همین است که زندگی‌ام مرا تجربه کرده؛ گویا بیش‌تر بازیچه زندگی بوده‌ام تا انتخابش کرده باشم. به علاوه هرچه مشهورتر باشی، زندگی بیش‌تر به بازی‌ات می‌گیرد. شهرت پدیده عجیبی به همراه دارد، چیزی که همین جا دامن مرا گرفته، یعنی تصویری که به واسطه‌ی رسانه‌ها و دوربین‌های شما در ذهن مردم شکل می‌گیرد، تصویری بسیار دور از واقعیت آدم…»

سرانجام رومن گاری در دسامبر ۱۹۸۰ گلوله‌ای را دهانش شلیک کرد زمانی که هنوز عشق به جین سیبرگ در دلش می‌تپید. گذار روزگار آخرین مصاحبه مفصلی است که از رومن گاری به یادگار مانده این مصاحبه به مناسبت صد سالگی رومن گاری در سال ۲۰۱۴ در فرانسه منتشر شد. ترجمه‌ی فارسی آن به قلم سمیه نوروزی به همت نشرماهی منتشر شده است.

نظرات

اولین دیدگاه این مطلب را ثبت کنید

آگاه‌سازی از
680

wpDiscuz