فرهنگی جانباز و پدر شهیدان آرش و افشین اطمینان:
کدام شهردار است که در ذهن مردم ماندگار باشد

رشت رویایی- یادداشتی که در زیر آمده شهروند گرامی، فرهنگی بازنشسته و پدر شهیدان گران‌قدر علی (آرش) و حسین (افشین) اطمینان نوشته شده است. حسن اطمینان از شهروندان بزرگوار رشتی از جانبازان سرشناس این شهر است که به‌واسطه سال‌ها خدمت در آموزش و پرورش و همچنین فرزندانی که در راه این خاک نثار کرد شناخته می‌شود. شاید خیلی‌ها از جوانان این شهر به‌واسطه درس خواندن در مدرسه «آرش اطمینان» با نام این دو شهید بزرگوار آشنا باشند. حسن اطمینان با ارسال این یادداشت منت بر سر تحریریه ما نهاد تا دلنوشته‌اش برای شهردار رشت و شهروندان این شهر از طریق سایت «رشت رویایی» منتشر شود.

حسن اطمینان

دو سه کلمه درددل با شهردار رشت و اهالی فرهیخته اصیل رشتی. آقا دستت را از دور به گرمی می‌فشارم و برایتان از صمیم قلب آرزوی توفیق روز افزون دارم؛ علیرغم همه نوع کارشکنی‌های متداول برخی که برایت شمشیر از روبسته اند. به‌عنوان یک همشهری از تلاش و زحمات بی‌وقفه‌ات سپاسگزارم. دوران کودکی‌ام در محله تختی فعلی و کوچه عاقلی یا کوچه حمام چکشلار سپری شد. دوره ابتدایی را در دبستان میرزا حسن رشدیه که مؤسس سبک نوین آموزش‌وپرورش بود تمام کردم و دوره دبیرستان را آن‌سوی رودخانه زرجوب بنام امیرکبیر گذراندم. آنجا پل باریکی بنام بست بود که کسانی که شنا بلد بودند اوقات فراغت خود را سپری می‌کردند. و آنسوی بست‌زن‌های محله رخت و لباس می‌شستند. در این رودخانه انواع ماهی‌ها مثل ماهی‌سفید، کاس کولی، کپور و غیره به وفور یافت و صید می‌شدند. ازآنجایی که ما متاسفانه در مملکت «ای بابا به من چه ولش کن زندگی می‌کنیم» کم‌کم تمام فاضلاب‌ها به رودخانه وصل شد و محل تجمع انواع آت‌وآشغال‌ها.

اگر انسان شریف و دلسوزی طی این سال‌ها در دوره خدمتش چند لاشه سنگ درد و طرف رودخانه می‌نهاد می‌شد بهترین تفرجگاه شمال. مناطق حاشیه وان ترکیه، با ماهی‌های شبیه به کپور که از دست توریست‌ها تکه نان می‌خورند. حالا دلسوزی مثل شما پیدا شده و درصددترمیم این مهم آستین بالا زده است. همان‌هایی که خود را قیم مردم می‌دانند و کاتولیک‌تر از پاپ‌اند و علی‌تر از مولا علی، مخالفت می‌کنند. آیا احساس نمی‌کنید منافعشان به خطر افتاده است. در سال ۶۵ دو پسرم به نام‌های اسلامی علی وحسین و لقب‌های ایرانی آرش و افشین که شاگرد ممتاز درس و مدرسه بودند به خاطر بمباران عراقیان به شهادت رسیدند. وهمسرم بشدت مصدوم ومجروح گردید. بعد از سی سال روزانه چهارده عدد قرص اعصاب می‌خورد. درست است که برای خرید از سر میدان با دیسک کمری که دارد دیگر قادر نیست از محله استادسرا با تاکسی خود را به مرکز خرید برساند؛ ولی برای آبادانی و تغییر بافت قدیمی شهر این مشقت را با جان و دل تحمل می‌کند. تنها همسر من نیست بلکه اغلب افراد سالخورده این رنج را به‌جان می‌خرند زیرا باعث افتخارشان است که میدان تاریخی شهرشان به جاذبه‌ای این چنین زیبا تبدیل شده است. حضرات فکر می‌کنند شهر رشت باید مثل پنجاه یا صد سال پیش با همان بافت قدیمی باقی بماند. زمانی سرمایه دار بزرگی بنام کاتوزیان در انتهای تختی یا سرخبنده مقدار زیادی زمین داشت که روزها در حاشیه باغش بازی می‌کردیم. وی با ترفندی ساده ابتدا وسط باغ ساختمانی بنام سازمان زنان ساخت و بعد از افتتاح آن سایر زمین‌ها را به نرخ خوبی فروخت وهمان پل تختی را به چهار راه گلسار که درواقع آجرپزخانه‌ی شخصی بنام حاجی خداخواه بود وصل نمود که بعد از آن بود شهرک گلسار پدید آمد.

بی‌اغراق در تاریخ معاصر کلان‌شهر رشت نام دو تن از شهرداران بر تارک این شهر همیشه خواهد درخشید. اولی آقای الماسی که در سال‌های جنگ ایران و عراق شهردار رشت بود و در حافظه تاریخی این مردم نجیب و شریف باقی ماند. الماسی با سفری که به فرانسه داشت از شهری باران‌خیز و خیابانی با مغازه‌های دامنه‌دار برای ساخت رشت الگوبرداری کرد.

زمانی که سال ۶۵ خیابان جدیدی بین خیابان سعدی و بیستون با مشکلات معمول آن زمان احداث کرد با بمباران کوی فلاحتی مصادف شد که طی آن یازده نفر شهید شدند؛ از جمله دو برادر خردسال در سنین شهیدان علی‌اکبر و علی اصغر که فرزندان زوجی معلم بودند. او به احترام این معلمان داغدیده و بی‌ادعا نام خیابان مذکور را خیابان معلم نهاد تا ارج نهادنی هر چند مختصر برای معلمان شریف این شهر باشد

دیگر کدام شهردار است که در ذهن مردم ماندگار باشد و خدمتی به یاد ماندنی برای این شهر کرده باشند؟!

هنوز یادمان نرفته که وسط خیابان‌های اعلم‌الهدی و امام خمینی گلدان‌های سنگی گذاشته بودند با نرده‌های فلزی که فقط دو رشته سیم برق کم داشتند تا از تردد عابران بی توجه به چراغ راهنمایی جلوگیری کند که بعد از مدت کوتاهی آن هم جمع‌آوری شد.

به یاد دارم که آقای الماسی برای برادران زحمتکش در محوطه آتش‌نشانی نبش پل رازی شش دوش حمام گذاشته بود تا بعد از اتمام کار این قشر زحمتکش دوش بگیرند …. چه شد؟! بعد رفتن آقای الماسی حمام و دوش‌ها به تاراج رفت و صدای اعتراض کسی درنیامد! آن موقع شورای شهر کجا بود؟

شورای شهر هم که به وجود آمد، مردم به شوخی و مزاح مردی کلاه مخملی از نسل و فرهنگ قدیم را کاندیدای اول خود اعلام کردند که هنوز جمله معروفش یاد حضرات هست: «مردم نگذارید حقمان لوطی خور شود، انصاف چیز خوبیست …». اهالی شورا بهتر نیست بجای چماق تکفر پشتیبان آقای ثابت‌قدم شوید؟؟

مگر شهر ما از شهرهای دیگر مثل اصفهان و تبریز و حتی اردبیل که چندسال است مرکز استان شده چه چیز کم دارد؟ تا خرابی ایجاد نشود آبادانی به وجود نخواهد آمد.

در خاتمه به همه نمایندگان پیشنهاد می‌کنم سیره امام محمدباقر را بخوانند که آن حضرت زندگی‌اش از راه کشاورزی تأمین می‌شد و اوقات فراغت را به صورت رایگان در خدمت مردم سپری می‌کرد. نه آپارتمان چند میلیاردی داشت و نه ماشین‌های نمره موقت انزلی. سال‌ها پیش به دیدار دوست عزیزم سرهنگ پاسدار ابراهیم چیتی به دفتر کارش در کلانتری سیزده رفتم. با دیدنم ازبین افسرانی که نشسته بودند برخاست و به من سلام نظامی داد و رو به آنان کرد و گفت: اگر من رییس پلیس این شهرم و شما که باخیال راحت دارید زندگی می‌کنید آسایش و درجه خود را مدیون آدم‌هایی نظیر این شخص هستید که سلامتی خود را در جبهه و شهادت فرزندانش رابه هیچ منتی بما و این شهر هدیه کرد. اگر ریش ندارد ریشه دارد. من‌ا…التوفیق. حاج حسن اطمینان ملقب به ابو شهدا…

حسن اطمینان

با تشکر از کانال تلگرام «رشتی بافرهنگ»

نظرات

اولین دیدگاه این مطلب را ثبت کنید

آگاه‌سازی از
680

wpDiscuz