محمد بشرا

گفت و گو با محمد بشرا درباره آیین‌های چهارشنبه سوری در گیلان - ۱
چهارشنبه سوری گیلانی، دروازه نوروز است

رشت رویایی، مهدی بازرگانی- محمد بشرا شاعر، پژوهشگر و نمایشنامه نویس گیلانی، متولد ۲۳ فروردین سال ۱۳۱۶ محله سرخبنده رشت است. زاده رشت و پرورش یافته آن است و گذشت روزگاران نتوانسته آیین‌ها، رسوم و خاطره گیلان را از خاطرش بزداید. دو اثر مشهور او ” جشن‌ها و آیین‌های مردم گیلان” و “افسانه‌ها و باورداشت‌های مردم گیلان” که در چندین مجلد منتشر شده به خوبی از این حافظه قوی حکایت می‌کنند. به غیر این از بشرا تا کنون آثار تحقیقی، اشعار و نمایشنامه‌های زیادی به یادگار مانده که همگی پیرنگی از فرهنگ گیلان دارند. با او درباره آیین‌های استقبال از نوروز در فرهنگ گیلان مصاحبه کردیم. بخش اول این گفت و گو در ادامه می‌آید.

جناب بشرا شما محقق آیین‌ها و آداب و رسوم گیلان هستید. علاوه بر این از شما مجموعه‌ای از عکس‌های مردم‌شناسی فوق‌العاده به جا مانده که آن عکس مربوط به “عروس گولی” تنها یکی از زیباترین عکس‌های آن مجموعه است. این عکس مربوط به چه زمانی است و اصلاً این رسم عروس گولی چیست؟
آن سال‌ها من با صدا و سیما کار می‌کردم و برای تحقیقات میدانی به لشت نشاء رفته بودم. دوستی داشتم که همکار برنامه فرهنگ گیلان بود. این برنامه را من می‌نوشتم و بعد از اخبار شنبه از صدای رادیو رشت پخش می‌شد. در رادیو بود که من مسافرت‌های مختلفی را به مناطق مختلف گیلان انجام دادم و یادم هست در سال ۱۳۵۶ هفته‌ای که نزدیک به نوروز بود به روستایی در لشت نشاء رفتیم. آنجا دو تن از همکاران رادیو بودند و گفتند که می‌خواهند عروس گولی بیاورند. من چون دوربین و وسایل ضبط تصویر همیشه همراهم بود، دست به کار شدم. با هم به روستای جورشر رفتیم و عکس و فیلم گرفتیم. الان آن آقایی که آن عکس را در منزلش گرفتیم هست و چندی پیش با من تماس گرفت، کلی حال و احوال کرد و گفت که وقتی آن عکس را می‌گرفتی من بغل دست تو بودم.

ما آن تصاویر و فیلم‌ها را از واقعیت زنده و سر صحنه گرفتیم. عکس‌هایی که الان از آن داستان موجود است زنده است. آنها در حیاط خانه مراسمشان را برگزار می‌کردند و ما از مراحل مختلف کار عکس می‌گرفتیم. مثلاً وقتی از صاحب‌خانه هدیه می‌گرفتند یا وقتی که کاس خانم و ناز خانم برنامه را اجرا می‌کردند. اگرچه این دو، مرد و جوان بودند و برنامه توسط اینها اجرا می‌شد. باید بدانید در روستا غالباً اجازه نمی‌دادند که زنان این برنامه را اجرا کنند.

درباره عروس گولی بگویم که این از رسوم پیش نوروزی است که قبل از تحویل سال انجام می‌شود. ما آنجا یک ربع فیلم گرفتیم برای صدا و سیما که آن موقع می‌گفتند رادیو و تلویزیون. خود من هم عکاسی کردم و صداهایی که ضبط شد را هنوز در آرشیو دارم. البته نمی‌دانم این فیلم در جریان جوشش انقلاب در صدا و سیما چه وضعی پیدا کرد. مثل اینکه کسی آن را برد چون الان در صدا و سیما کسی این فیلم را ندارد. آن زمان هنوز آن جوشش خواندن‌های بیجار بود، یاوربری ها هنوز در زندگی روستایی جریان داشت. سرآمدان سرنا زنی در منطقه جمع می‌شدند، نی زن‌ها می‌آمدند، آوازخوان‌ها جمع می‌شدند و همه در یک جا گرد می‌آمدند تا ما با آنها مصاحبه کنیم.

شما آن دوره را دیده‌اید و درباره آیین‌های بومی گیلان تحقیقات زیادی انجام داده‌اید. در مورد تغییر و تحولاتی که باعث شده آیین دیروز کم رنگ شود و شکل جدیدی پیدا کند چه نظری دارید؟ چه اتفاقی افتاد که آن آیین‌ها حذف شد و به جابش بمب و ترقه و غیره نشست؟
البته آتش‌بازی همیشه بوده اما واقعیت این است که شکل متعارف‌تر و معقول‌تری داشته است. این نارنجنکها و آتش بازی‌ها قبلاً هم در استان ما وجود داشته است، من که کوچک بودم دیده‌ام. ولی تفاوتش این بود که ماجرا اینقدر خطرناک نبوده. ابزارهای استانداردی برای آتش بازی وجود داشت که خیلی کم سر و صداتر از ابزارهای امروزی بود. این را هم بگویم که اینها نمادهای بیرونی چهارشنبه سوری است، پریدن از آتش و ترقه ترکاندن، جلوه بیرونی است. چهارشنبه سوری در درون خود هم آداب و رسوم خاصی دارد که به تمام امور زندگی ارتباط پیدا می‌کند. از کشاورزی گرفته تا دامداری و مرغ داری و چیزهای دیگر، همه با این مراسم ارتباط دارند.

درباره این رسوم که جلوه بیرونی نداشتند یک مقدار توضیح دهید؟
مثلاً ما در گیلان رسمی داشتیم که امروز کمرنگ شده و به آن “لاله شوش زنی” می‌گفتند. یعنی بیدار کردن افراد خانواده در اولین ساعت صبح چهارشنبه سوری برای کار و بیداری واقعی. این بیداری با برخاستن معمولی از خواب فرق می‌کند،‌ چون همه بالاخره یک ساعتی از خواب بیدار می‌شوند. این برخاستن فرق می‌کند و گویی افراد خانه باید جان دوباره بگیرند. حتی چوبی که برای زدن افراد انتخاب می‌کردند،‌ می‌باید “مثمر” می‌بود. یعنی به این هم دقت می‌کردند که وی‍ژگی بارآوری در آن چوب باشد، نه هر درختی. این چوب نباید از درختان سال آور انتخاب شود. در ختِ بِه را انتخاب می‌کردند، چون باور دارند که به، سال آور نمی‌شود. معتقدند این درخت هر ساله میوه می‌دهد. از اینها ترکه می‌گرفتند و پوستش را می‌تراشیدند و به هم می‌بستند. گاهی اوقات بزرگ‌تر خانواده و گاهی کوچکترین فرد خانواده این کار را انجام می‌داد.

صبح زود بلند می‌شد و با این ترکه‌ها افراد را می‌زد تا از خواب بیدار شوند. به بیمار می‌زد و در دل خودش آرزوی سلامتی می‌کرد. به زن نازا می‌زد و در دل خودش آرزوی بارداری می‌کرد. به همین ترتیب راه می‌افتاد و به خانه آشنایانی که در فاصله نزدیکی از آنها بودند و آنها را هم با ترکه بیداری می‌داد. به گاوی که آبستن نمی‌شد می‌زد، به لانه مرغ‌ها می‌زد تا کُرچ شوند. برای اینکه آن موقع وسایل جوجه کشی به صورت مدرن وجود نداشت. به همین جهت باید حتماً مرغ‌ها، غازها و اردک‌ها کرچ می‌شدند و روی تخم می‌نشستند تا جوجه بیاورند. بنابراین کرچ شدن مرغ‌ها برای روستائیان خیلی اهمیت داشت. با این ترتیب به لانه مرغ‌ها می‌زدند. در طویله گاو و اسب و مادیان را با آن ترکه می‌زدند که بیدار شوند. حتی در منطقه تالش کسی که این مراسم را انجام می‌داد می‌توانست حرف بزند. فقط ترکه را لال می گرفتند. اسمش هم بود لاله شوش، یعنی ترکه‌ای که بدون حرف زدن گرفته شده باشد. به یکی می‌زدند می‌گفتند “برکت”، به یکی دیگر “برود خانه شوهر”، یکی دیگر اینکه “بزاید” و غیره. در این صورت این بیداری در صبح روز چهارشنبه سوری صورت می‌گرفت. گاهی این رسم در روز اول عید هم انجام می‌شد.

این رسم لاله شوش زنی، تنها مخصوص به پیش از نوروز بود؟
در گیلان چهارشنبه سوری دروازه نوروز است. ما باور داریم که هر کس باید با دست پر، با دل خوش و با اراده خیلی قوی از این دروازه بگذرد. به همین جهت آنهایی را که حتی دستشان تنگ بوده با چند سکه بازی می‌کردند تا همدیگر و بچه‌ها را بخنداندند. یادم هست که در شب چهارشنبه سوری یا صبح نوروز دست را بر گوش بچه‌ها می‌گذاشتند و آنها را از زمین بلند می‌کردند، یعنی بزرگ شو و به درد خانواده بخور. در گیلان در اکثر نقاط روستایی، آنهایی که دست در سفره دارند باید کار کنند. بچه کوچک و زن و مرد و جوان فرقی ندارد. همه باید زحمت بکشند و این فرهنگ باید عینی و عملی باشد،برای همین آرزو داشتند بچه‌ها زودتر بزرگ شوند و به خانواده برسند تا در فراهم کردن غذایی که بر سفره می‌رسد مشارکت داشته باشند. چهارشنبه سوری بهترین موقعی بوده است برای بیدار شدن بچه‌ها و و وارد شدن به میدان کار و زندگی.

این را هم باید گفت که کار در روستا تقسیم شده است. اگر قرار است آب بیاورند، مرد سراغ آن نمی‌رود. این دختران یا پسربچه‌ها یا زنان هستند که این کار را انجام می‌دهند. این کار مخصوص آنهاست و در عوض کارهای سنگین کشاورزی را مردها انجام می‌دهند. کارهای سبک مخصوص زن‌ها است. در تاریخ هم آمده که زن‌ها کشاورزی را اختراع کردند. آن‌ها وقتی برای جمع‌آوری دانه می‌رفتند می‌دیدند که دانه جوی که بر زمین افتاده بود سبز شده است و از همین جا کشاورزی را باب کردند. آنها از ابتدا خودشان همه کارها را انجام می‌دادند ولی بعداً مردها به کارهای سنگین دخالت کردند. شما در تاریخ گیلان می‌خوانید که مردها اکثراً سپاهی بودند و در خانه نبودند. امروز هم شما می‌بینید که هفتاد درصد کار کشاورزی برنج را زن‌ها انجام می‌دهند.

ادامه گفت و گو را در قسمت دوم بخوانید…

نظرات

اولین دیدگاه این مطلب را ثبت کنید

آگاه‌سازی از
680

wpDiscuz