گفت و گو با دکتر فاروق خارابی، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه درباره توسعه و کاهش مشارکت‌پذیری در جامعه
همه مسوولیت توسعه بر عهده مدیریت شهری نیست

بافت مرکزی رشت، یک روزپیش از افتتاح پروژه پیاده‌راه

رشت رویایی، محمد غلامی‌پور- مشارکت اجتماعی یکی از ملزومات مهم در فرایند توسعه محسوب می‌شود. در حالی که بسیاری بر این باورند که میزان مشارکت اجتماعی در گیلان نسبت به دیگر شهرهای ایران پایین‌تر است. متأسفانه مشارکت در ادبیات ما بیشتر نمود سیاسی پیدا کرده و صرفاً به زمان انتخابات محدود می‌شود اما حضور مردم در روند مشارکت اجتماعی پس از دوران انتخابات کمرنگ شده و تمایلی نسبت به پیگیری خواست‌های اجتماعی و مطالبات خود  دیده نمی‌شود. در حالیکه گیلان در گذشته در بحث جنبش‌های اجتماعی همیشه پیشگام بود اما امروزه کمتر شاهد مشارکت‌های مدنی و کارهای گروهی در گیلان هستیم. فاروق خارابی استاد دانشگاه با اشاره به ریشه‌های تاریخی و تأثیرات اصلاحات ارضی معتقد است که شرایط اجتماعی گیلان در گذشته را نمی‌شود معیار مقایسه با شرایط امروز قرار داد. دکتر فاروق خارابی متولد ۱۳۲۵ رشت است. او پس از دریافت مدرک دیپلم طبیعی در دبیرستان مروی تهران برای ادامه تحصیل به کشور آلمان عزیمت کردند و مدارک کارشناسی ارشد و دکترای خود را به ترتیبت در سال‌های ۱۳۵۴ و ۱۳۵۸ از دانشگاه فلیپس ماربورگ این کشور اخذ نمود. با دکتر خارابی، موسس رشته علوم اجتماعی دانشگاه گیلان در مورد علل میزان پایین مشارکت اجتماعی و نقش مدیریت شهری در افزایش تمایل عمومی به مشارکت به گفت و گو نشستیم که در ادامه می‌خوانید.

گیلان از لحاظ تاریخی همیشه در جنبش‌های اجتماعی پیشگام بود. به عنوان نمونه جنبش مشروطه را می‌توان مثال زد که مصداق بارز مشارکت اجتماعی گیلانی‌ها است. اما امروزه کمتر شاهد حرکتهای اجتماعی و مشارکتهای عمومی هستیم. به نظر شما دلیل این امر چیست؟
شیوه‌های زندگی مدنی در گیلان سابقه بیشتری نسبت به شهرهای دیگر دارد. جنبش‌های مشروطه ایران عملاً در تهران و گیلان و تبریز اتفاق افتاد و در شهرهای دیگر اگر بود به شکل همان دعواهای محلی بود که در زمان جنبش مشروطه انعکاس پیدا کرد. ولی نهضت مشروطه در گیلان ریشه داشت. آدم‌های صاحب فکری در گیلان حضور و فعالیت داشتند وبر روی اندیشه های خود پافشاری می‌کردند. تأثیر همین اندیشه‌ها و حرکت‌های آزدیخواهانه بود که مردم را به همبستگی و مشارکت ترغیب ‌کرد. باید این نکته را در نظر گرفت که هدف مشخص و مشترک آنها و منافع مشترکی که داشتند موجب میزان مشارکت بالا در گذشته بود. اما بنده اطلاع ندارم که میزان مشارکت در جامعه امروز گیلان چطور است. باید بر اساس یک تحقیقات جامع و علمی ادعا کرد که میزان مشارکت در حال حاضر پایین است.

عمدتاً اعتقاد به کار گروهی در گیلان وجود ندارد. رفتارشناسی جامعه نشان می‌دهد که روحیه انتقادی و انفرادی گیلانی ها نمی‌تواند منجر به کار گروهی شود.
تأسیس اولین شهرداری در رشت نشان می‌دهد که میزان کار گروهی در گیلان زیاد بوده است. همین که سال‌ها انجمن شهر داشتند، جمعیت‌های فرهنگی داشتند یا اینکه در دوره‌های مختلف که میزان آزادی سیاسی به طور نسبی بالا بود به شکل گسترده در انتخابات شرکت می‌کردند نشان از رد این ادعا دارد.

فکر نمی‌کنید میزان مشارکت در گذشته ریشه‌های تاریخی داشته باشد؟
بله یک نکته حائز اهمیت را باید در نظر بگیرید؛ پیش از اصلاحات ارضی رژیم سابق، جامعه مدنی در شهرهای بزرگ گیلان مثل رشت و لاهیجان و انزلی وجود داشت. بعد از اصلاحات ارضی اما هجوم بی رویه‌ای از روستاها به شهرها اتفاق افتاد و به تدریج آن جامعه مدنی و فرهنگ شهرنشینی تحت شعاع قرار گرفت. گفته می‌شود که در مهاجرت روستایی‌ها به شهرها معمولاً دو الی سه نسل طول می‌کشد تا به تدریج به شهروند تبدیل شوند. ضمن اینکه سه شهر در ایران وجود دارد که معمولاً نخبگان آنها جذب تهران می‌شوند. رشت در کنار قزوین و کاشان یکی از شهرهایی است که بسیاری از نخبگان و افراد باسواد و متخصص آن به پایتخت کوچ می‌کنند. این دو نکته می‌تواند عوامل تاریخی و اجتماعی‌ای باشد که در میزان مشارکت تأثیر گذاشته است. البته یک سری از عوامل را نمی‌شود با نظر کلی مطرح کرد و باید با تحقیق و مطالعه دقیق اظهار نظر کرد.

در کل مشکلات فرهنگی یا خلقیات مردم  که به نسبت بیشتری در جامعه دیده می شود را می توان به عموم جامعه تعمیم داد؟
من به این مسئله اعتقاد ندارم. مثلاً اینکه گفته می‌شود گیلانی‌ها فردگرا هستند، اینگونه نیست. دو نوع مشارکت در رابطه با حیات اجتماعی وجود دارد: یکی شکل‌های سنتی است که برمی گردد به مشارکت‌های مردم محلات، مشارکت‌های خانوادگی و غیره که بر پایه اشتراکات در خانواده، خون، خاک و غیره بنا شده است. شکل دیگر آن مشارکت‌های نوین است که همبستگی بر پایه خواست‌های اجتماعی شکل می‌گیرد. مثلاً به انجمن شهر یا حزب‌های سیاسی نگاه ‌کنید، مشارکت در آنجا به این دلیل است که مردم ایده آل‌های مشترک دارند، طرفدار یک اندیشه واحد هستند یا اینکه در انجمن‌های صنفی فعالیت دارند. در مشارکت سنتی یک فرد در برابر یک خانواده یا یک محله قرار دارد اما در اشکال نوین هر فرد صرف اینکه فردیت دارد اما در زیست اجتماعی به‌واسطه دستیابی به ایده آل‌های مشترک یک سری ویژگی‌های اجتماعی و عمومی دارد. این شکل از مشارکت مدنی است که در همه کشورهای صنعتی و توسعه یافته وجود دارد و در ایران هم گام‌های نخستین اینگونه مشارکت‌ها برداشته شده و به تدریج دارد جای خود را باز می‌کند. ضمن اینکه این نکته را باید مورد توجه قرار داد که مهاجر غیر گیلانی در استان ما زیاد است و خیلی‌ها به سبب تحصیل، کار و زندگی به گیلان مهاجرت کردند و همین جا ماندگار شدند. من طی یک تحقیق میدانی با بسیاری از آنها صحبت کردم و نتیجه‌ای که به‌دست آمد این بود که اکثریت آنها از زندگی در گیلان احساس رضایت داشتند و احساس غربت نمی‌کردند و معتقد بودند که رفتار گیلانی‌ها با آنها بسیار صمیمانه است. بنابراین بنده معتقد هستم که در مورد یک سری از خلقیات نمی‌شود حکم کلی صادر کرد و گفت که مثلاً گیلانی‌ها افراد فرد گرایی هستند. باید اشکال مشارکت، شاخص‌ها و بستر بروز آن را بررسی کرد و عوامل جامعه شناختی و روانشناختی آن را مورد مطالعه قرار داد و بعد حکم صادر کرد.

به شکل‌های نوین مشارکت اشاره کردید، در همین راستا باید عرض کنم که اتفاقاً یکی از آفت‌های عملکرد مدیریتی چه در سطح کلان و چه در سطوح خرد بی توجه ای به ظرفیت‌ نهادهای مردمی است. در حالیکه وقتی به زمان انتخابات نزدیک می‌شویم مناسبات اجتماعی و ارتباط نامزدها با اقشار مختلف جامعه بالا می‌رود. مشارکت در دایره واژگانی ما به نوعی مصداق مشارکت سیاسی و انتخاباتی پیدا کرده است. همین عامل فکر نمی‌کنید از یک سو بی اعتمادی عمومی و از سوی دیگر کاهش رغبت جامعه به مشارکت‌های مدنی را موجب شده باشد؟
دقیقاً همینطور است. در زمان انتخابات مشارکت زیاد می‌شود اما پس از انتخابات حضور مردم کمرنگ می‌شود که تا حدودی به مسئله آگاهی عمومی برمی گردد. توسعه، فرایندی معجزه آسا و انقلابی نیست بلکه به تدریج و در یک پروسه مشخص اتفاق می افتد. اما به عقیده من در جامعه ما دارد یک طبقه متوسط جدید شکل می‌گیرد و به‌واسطه حضور این طبقه است که به تدریج دارد مشارکت‌های نوین رواج پیدا می‌کند. زیرا مشارکت‌های نوین مربوط به طبقه متوسط جامعه می شود؛ البته نه اینکه صرفاً مختص به این‌ها باشد اما اکثر همین افراد هستند که چرخ‌های مدیریت جامعه را در سطوح کوچک و بزرگ به اشکال مختلف در لباس معلم و کارمند و مدیر کارخانه و غیره می‌چرخانند. توسعه اجتماعی فرایندی بلند مدت است که نیاز به کمی صبر و حوصله و زمان  دارد. روند توسعه نیازمند آگاهی و آموزش است و نیاز دارد که ضرورت مشارکت و تعامل در جامعه احساس شود. رسانه‌ها می‌توانند نقش مهمی در آگاهی بخشی به جامعه داشته باشند، کانون‌های صنفی می‌تواند اثر گذار باشد. البته اگر کانون‌های صنفی در جهت اهداف سیاسی مورد استفاده قرار نگیرد. البته اشکالی در آن نیست اما اگر صرفاً به این هدف باشد نقض غرض است. اگر این موارد پا بگیرد خود می‌تواند به عامل ثبات تبدیل شود و به تدریج سطح آگاهی جامعه را ارتقاء ببخشد. جامعه مدنی ما هنوز جوان است و مثل یک نهال ظریف است. در نظر داشته باشید که برای نسل شما عادی است که دختران به مدرسه بروند و تحصیل کنند اما در گذشته تحصیل زنان تابو محسوب می‌شد.

اما ما در همین گیلان در سال ۱۲۹۶ مدرسه سعادت نسوان داشتیم که به مدیریت روشنک نوعدوست به امر آموزش زنان می‌پرداخت و از جمله روزنامه پیک سعادت نسوان، قرائت خانه و تئاتر زنان بخشی از فعالیت‌های انجمن زنان گیلان بود. به هر حال ما در گذشته در بحث حرکت‌های اجتماعی پیشرو بودیم اما امروزه کمتر شاهد چنین انجمن‌هایی هستیم که نیاز به تعامل و مشارکت دارند.
بله، اشارات شما کاملاً صحیح است. ما در زمان مشروطه روشنک نوعدوست، مرضیه ضرابی و چهره‌های مطرح دیگری داشتیم که در امور زنان پیشگام بودند و پایه گذار اتفاقات نوینی در جامعه زنان بودند. اما شرایط حاکم در آن زمان را در نظر داشته باشید. هشتاد درصد مردم گیلان در آن زمان در روستاها زندگی می‌کردند. و از لحاظ سطح اجتماعی، اقتصادی و آگاهی ضعیف بودند. فراموش نکنید این افراد متعلق به جامعه شهری محدود در گذشته بودند اما اکثریت مردم در دیگر شهرهای کوچک گیلان بی سواد بودند. به هر حال شرایط اجتماعی، نیازهای مردم و اقتضای زمان بی تأثیر نبود. نمی‌شود این نمونه‌ها را ملاک قرار داد و با شرایط حال حاضر مقایسه کرد. ببینید لباس مردم، غذای مردم، ساعت کار مردم و غیره را می‌شود تغییر داد اما ذهنیت انسان‌ها را نمی‌شود به راحتی عوض کرد؛ والدین باید به یک درک نسبی برسند تا فرزندانشان از لحاظ اجتماعی توسعه یافته بار آیند.

با توجه به اینکه شوراهای شهر یک تشکل مردمی محسوب می‌شوند، چقدر می‌توانند در همبستگی و توسعه اجتماعی تأثیر گذار باشند؟
تأثیرگذاری شوراها به حدی زیاد است که اگر از انتخابات مجلس مهم‌تر نباشد حداقل هم عرض با آن است؛ به شرط آنکه درست و در چارچوب ماهیتی خود کار کنند. عملکرد شوراها در بالا بردن سطح آگاهی مردم، ایجاد عقلانیت و کمک به توسعه بسیار مهم است اما متأسفانه تأثیرات آن را چنان که باید جدی نمی‌گیرند. حتماً به خاطر دارید که خیلی ها در اولین دوره انتخابات شوراها خود را کاندید کردند و با کمال تأسف خیلی از شهروندان و تحصیل کرده‌های ما به شخصی که از لحاظ ظاهری متفاوت بود رأی دادند. در حالیکه آن شخص می‌توانست نماینده یک صنف خاص باشد به جای نماینده. این نمونه‌ها نشان از عدم وجود عقلانیت و سطح پایین آگاهی عمومی در جامعه دارد. لزوماً هر مدیری آدم خوبی نیست و هر آدم خوبی مدیر نیست. خوب بودن شرط لازم است اما شرط کافی نیست. اما به عقیده من اشکال ندارد؛ همه دنیا به همین شکل شروع کردند و به مرور تجربه‌شان زیاد شد. اما در کل بنده عقیده دارم که شوراها می‌توانند در سرنوشت جامعه شهری بسیار تأثیرگذار باشند. اما متأسفانه شهر رشت حالت شهریت ندارد. احداث پیاده راه فرهنگی شهرداری بر روی خیلی از مشکلات سرپوش گذاشت. پیش از اینکه پیاده راه ساخته شود حضور متکدیان در پیاده روها به وفور دیده می‌شد یا دست‌فروشان زیادی قسمت عمده پیاده روها را اشغال کرده بودند، وضعیت خیابان‌ها هم پر از ناهنجاری بود. هرچند هنوز بعضاً این مشکلات در پیاده راه دیده می‌شود و روزهای جمعه دست‌فروشان می‌آیند و به اندازه یک ماشین بار خالی می‌کنند. زندگی شهری با این مسائل جور در نمی‌آید. نمونه دیگر توجه به چراغ‌های راهنمایی و رانندگی است که معمولاً عابران پیاده در رشت به آن توجه ندارند. در حالیکه در اصفهان چنین مسائلی کمتر وجود دارد. اما اگر بخواهیم از بعد جامعه شناختی به شهر رشت نگاه کنیم، می‌توان این ادعا را داشت که بخش‌های وسیعی از شهر رشت که  حیات اجتماعی در آن در جریان است شباهت زیادی به زندگی شهری ندارند بلکه بیشتر به یک روستای بزرگ شبیه است. ولی رسیدن به توسعه یک شبه اتفاق نمی‌افتد و مستلزم گذشت زمان و آموزش و بالا بردن سطح آگاهی عمومی است که بدون شک شوراها به عنوان یکی از مهم‌ترین نهادهای مدنی می‌توانند نقش تأثیرگذاری داشته باشند.

یکی از بحث‌هایی که در این جا مطرح است بالا بردن مناسبات اجتماعی در ارتباط با مدیریت شهری است. مدیریت شهری چطور می‌تواند به‌واسطه توسعه شهری جامعه را به سمت توسعه اجتماعی سوق بدهد. مثلاً همین پیاده راه فرهنگی چطور می‌تواند کارکردهای اجتماعی و فرهنگی داشته باشد؟
کالبد در ارتباط با محتوا است و همین کالبدهای شهری روی ذهنیت شهروندان تأثیر می‌گذارد. مثلاً در عصر سرمایه داری در اروپا شهرها توسعه پیدا کردند و به تدریج آدم‌ها نسبت به سینما رفتن، گالری رفتن، پیاده روی و غیره احساس نیاز پیدا کردند. ذهنیت انسان‌ها در زندگی شهری با زندگی روستایی متفاوت است. مثلاً در شهر شما نمی‌توانید فریاد بزنید. کسی این موضوع را به شما نمی‌آموزد بلکه محیط این ذهنیت را در شما ایجاد می‌کند.

عملکرد مدیران شهری و شوراها در گذشته به سمتی پیش رفته است که بی‌اعتمادی عمومی را منجر شده است. نمی‌شود انتظار داشت که یک شبه شیوه رفتاری مدیران ما تغییر کند و از سوی دیگر بی اعتمادی عمومی هم به سادگی رفع شدنی نیست. فکر نمی‌کنید همین بی اعتمادی باعث کاهش میزان مشارکت باشد؟
بله همین‌طور است. اما در نظر داشته باشید توسعه یک مفهوم چند بعدی است و یک جامعه باید از جنبه‌های مختلف موازی با یکدیگر رشد کند. درست است مدیریت شهری نقش مهمی در فرایند توسعه دارد اما تمام مسئولیت متوجه مدیریت شهری نیست. یکی از ارکانی که در توسعه نقش دارند شما رسانه‌ها هستید؛ رسانه‌های توسعه یافته در فرایند توسعه نقش پر رنگی دارند. ابتدا باید خود رسانه‌ها به توسعه یافتگی نزدیک شوند تا بتوانند مفاهیم توسعه را در جامعه و مدیران نهادینه کنند. اشاره درستی به عملکرد مدیران و پیامدهای آن در جامعه داشتید اما این عملکرد باید توسط رسانه‌ها مورد نقد و تحلیل قرار بگیرد. تأثیر یک استاد دانشگاه صرفاً بر روی دانشجویانش است اما رسانه طیف وسیعی از مخاطبان را در یک جامعه از مردم عادی گرفته تا مدیران پوشش می‌دهد. متأسفانه رسانه‌های ما یا نفی می‌کنند یا طرفداری. نقد به معنای دشمنی و نفی اشخاص نیست بلکه رویکرد، روش و یک اندیشه را مورد ارزیابی قرار می‌دهد. نقد می‌تواند سطح آگاهی مردم را بالا ببرد و در آینده بر روی انتخاب‌هایشان موثر واقع شود. مثلاً در مورد همین پروژه پیاده راه که اخیراً توسط شهرداری رشت انجام شد یک طیف بودند که کلاً این اقدام را زیر سوال بردند و یک طیف هم چشم بسته طرفداری کردند؛ نتیجتاً مزایا و پیامدهای مثبت آن و معایب و اشکالات کار در این هیاهو گم شد. به عنوان نمونه بهتر بود فضای سبز بیشتری در طراحی پیاده راه پیش بینی می‌شد تا در فصول گرم سال آزاردهنده نباشد. باید در نظر داشت که هر چیزی به سیاست مربوط نمی‌شود بلکه این‌ها در ارتباط با زندگی شهری افراد است. رسالت رسانه که می گویند همین است. اما یکی دیگر از اقدامات مدیریت شهری که می‌تواند میزان اعتماد عمومی را بالا ببرد این است که یک شهردار سالی دو الی سه بار جلسات عمومی با حضور مردم برگزار کند و به سوالات و ابهامات مردم پاسخ دهد و به پیشنهادات و انتظارات آنها گوش دهد. خیلی از افراد با پدیده‌های نوین و مفاهیم جدید آشنایی ندارند و شاید نتوانند منافع خود را به درستی تشخیص دهند اما همین جلسات پرسش و پاسخ از سوی شهردار می‌تواند بسیاری از مسائل و دلایل انجام طرح‌ها و پیامدهای مثبتی که می‌تواند بر زندگی آنها داشته باشد را برای مردم روشن کند و سطح آگاهی و انتظار آنها را بالا ببرد.

آیا مشکلات فرهنگ عمومی و بخشی از خلقیات مردم را باید ناشی از سیستم و ساختار مدیریتی دانست یا خود سیستم متأثر از این فرهنگ عمومی است؟
هر دو اینها بر روی یکدیگر تأثیرگذار هستند. اما در نظر داشته باشید که هیچ جامعه‌ای نیست که تمام افراد آن عالم و دانا باشند. در هر جامعه‌ای یک عده خوش‌فکر و اهل اندیشه بودند، ایده‌ها را مطرح کردند و موجب تغییرات و پیشرفت در جامعه خود شدند. خیلی از مردم محافظه کار هستند و پدیده‌های جدید را به راحتی نمی‌پذیرند. خیلی از نقاط دور کشور وقتی می‌خواستند برق بکشند در بادی امر مردم مخالفت می‌کردند. به عقیده من اگر مردم ما تشکل‌هایی مثل همین شورای شهر را جدی بگیرند می‌تواند اثرات دو سویه داشته باشد. فرهنگ عمومی را نمی‌شود با حرف تغییر داد. مردم باید تجربه عملی داشته باشند و به چشم خود ببینند که منافع شخصی آنها چقدر وابسته به منافع عمومی است. اگر ببینند که اقدامات یک عضو شورا یا نماینده بر روی کیفیت زندگی‌شان تأثیر داشته و بخشی از مشکلات شهری‌شان را کاهش داده نه تنها به آن شخص علاقه‌مند می‌شوند بلکه دیگر نمی‌توانند بی اعتنا باشند و با حساسیت و دقت بیشتری دست به انتخاب خواهند زد. نتیجتاً بخشی از اشکالات مربوط می‌شود به سطح آگاهی و فرهنگ عمومی و بخش دیگر در ارتباط با ساختارهای اداری و مدیریتی ما و هر بخش می‌تواند تأثیر مستقیم بر روی بخش دیگر داشته باشد. اما همان‌طور که پیش از این گفتم، دستیابی به این نتایج زمان می‌برد و صبر لازم دارد و یک شبه دست یافتنی نیست.

برخی علت عقب ماندگی و توسعه نیافتگی را در عوامل اجتماعی و فرهنگی جستجو می‌کنند. به نظر شما مسیر توسعه از اصلاح شیوه رفتاری و سبک زندگی مردم می‌گذرد؟
این بحثی که شما مطرح کردید بسیار گسترده است. اما این نکته را در نظر داشته باشید که جوامع ما در کل عقب مانده بود. این‌طور نبود که گیلان در گذشته خیلی پیشرفته بود و حالا دچار عقب ماندگی شده است. در زمان بچگی ما آب را از چاه می‌کشیدند و می‌خوردند، توده مردم از صابون استفاده نمی‌کردند اما به تدریج سطح آگاهی مردم زیاد شد. همه دنیا عقب مانده بود و این‌طور نبود که کشورهای توسعه یافته امروزی از همان ابتدا دارای توسعه اجتماعی و فرهنگی بودند. بحث سر این است چطور می‌شود در مسیر توسعه قرار گرفت و با سرعت بیشتری به ایده آل نزدیک شد. ضمن اینکه سبک زندگی مردم را به راحتی نمی‌شود تغییر داد. شیوه رفتاری و سبک زندگی که شما اشاره کردید در مقابل نیازهای انسانی تغییر خواهد کرد. یک فرد شهری ممکن است ۱۰۰ هزار تومان هزینه کند و به کنسرت برود اما یک فرد روستایی ممکن است این هزینه را نکند، چرا؟ چون فکر می‌کند این کار دور ریختن پولش است؛ زیرا او احساس نیاز نمی‌کند. نتیجتاً تغییر سبک زندگی بر اساس نیازها به وجود می‌آید. کتاب خواندن یک نیاز مادرزادی نیست اما شمایی که کتاب می‌خوانید فرزندان شما هم این نیاز را احساس می‌کنند. خیلی از پدیده‌های اجتماعی در رابطه با نیازمندی‌های زندگی شهری است.

چطور می‌شود این نیازها را در جامعه به وجود آورد؟
این نیازها در جامعه وجود دارند اما شما می‌توانید در این زمینه‌ها اقدام کنید. مثلاً هنر تئاتر اگر بومی باشد می‌تواند بازگوکننده و منعکس کننده مسائل جامعه باشد. حال یک هنرمند می‌تواند از این ظرفیت استفاده کند و نمایشنامه‌ای بنویسد که مردم را جذب کند. هرچقدر کیفیت آثار هنری بالاتر باشد مردم بیشتری نسبت به تماشای تئاتر ترغیب می‌شوند و بدین واسطه یک طیف وسیع از علاقه مندان به تئاتر تربیت می‌شوند اما اگر هزینه کردند و حوصله‌شان سر رفت بدون شک دفعه بعد به تئاتر فکر نمی‌کنند. به هر حال زندگی معاصر طوری است که مردم شش روز هفته را کار می‌کنند و برای گذران اوقات فراغت نیاز به مکان‌هایی دارند تا روحیه و انرژی خود را بازیابند. اگر این فضاها دلنشین باشد سبک و سلیقه‌شان هم تغییر می‌کند و به جای اینکه به قلیان سرا بروند کافه کتاب را انتخاب می‌کنند. اما تمام این موارد نیازمند بستر سازی و ایجاد زیرساخت‌های مناسب است. مثل همین کار مثبتی که شهردار سابق تهران انجام داد و «شهر کتاب» را درست کرد. همین «شهر کتاب» ها که در مناطق متعدد شهری باز شدند باعث شد خیلی‌ها به کتاب علاقه‌مند شوند. ایجاد چنین فضاهایی یک گام موثر و مبارک است زیرا اقشار مختلف با این پدیده‌ها از نزدیک آشنا می‌شوند و می‌توانند به عنوان یک ناقل فرهنگی در خانواده عمل کنند.

نظرات

اولین دیدگاه این مطلب را ثبت کنید

آگاه‌سازی از
680

wpDiscuz