گفت‌وگو با محمدکاظم شکوهی‌راد، درباره کتاب «سلامی دوباره»
هربار خواستم مطلب جدی بنویسم طنز شد

محمدکاظم شکوهی‌راد

رشت رویایی، مجتبا پورمحسن- جراید معمولاً یکی از مهمترین اسناد و منابع تحقیقاتی در بحث پژوهش‌های تاریخی، اجتماعی و سیاسی بشمار می‌آیند. منابع معتبری که می‌توانند اطلاعات موثق و درستی را از روزگار گذشته و آنچه که بر فضای سیاسی و اجتماعی زمان حاکم بوده در اختیار مخاطب قرار دهد. محمدکاظم شکوهی‌راد در کتاب اخیر خود اقدام به گردآوری ۸۰ یادداشت، سرمقاله و نوشته‌های طنزی کرد که طی سال‌های گذشته در مطبوعات به انتشار رسید. این کتاب که «سلامی دوباره» نام دارد شامل مجموعه مقالات و دل نوشته‌های ژورنالیستی است که توسط انتشارات هزاره سوم اندیشه به تازگی روانه بازار کتاب شد. مقالات این مجموعه غالباً از دو بخش یادداشت‌های اجتماعی و سیاسی و همچنین نوشته‌های طنز تشکیل می‌شوند که عموماً به وقایع، رویدادها و مسائل مشخصی که در روزگار خود سوژه‌های قابل ملاحظه‌ای برای رسانه‌ها محسوب می‌شدند را در برمی‌گیرد. محمدکاظم شکوهی راد، صاحب امتیاز و مدیرمسئول روزنامه گیلان امروز است که از او پیش از این مجموعه داستانی با عنوان «جهودها خون ما را در شیشه می‌کنند» چاپ شده بود. با شکوهی‌راد در مورد کتاب تازه او «سلامی دوباره» هم‌صحبت شدیم که در ادامه می‌خوانید.

چه شد تصمیم گرفتید آثارتان را گردآوری کنید و در قالب کتاب منتشر کنید؟
همینطور که در مقدمه کتاب اشاره کردم؛ غالباً کار روزنامه‌نگار توجه به مسائل جاری روز است که تاریخ‌مصرف دارد و تاریخ‌مصرف آن هم غالباً محدود است مگر بخش ناچیزی از یادداشت‌ها و نوشته‌ها که ممکن است که ناظر به زمان خاصی نباشد و حاوی حرف‌ها و سخن‌ها و نظراتی باشد که می‌توانند در یک کانال زمانی درازمدت استفاده شود. البته باید گفت آن‌دسته از مطالب و تحلیل‌ها و نظرهایی که یک روزنامه‌نگار می‌دهد و مقید به یک بازه زمانی خاصی است از نظر یک محقق و پژوهشگر رسانه یا محقق اجتماعی یا شخصی که بخواهد تاریخ اجتماعی یک منطقه را بررسی کند قابل استناد و بهره‌برداری است. اما از جهت عمومی و مخاطب عام، آن چیزی می‌تواند مقالات، یادداشت‌ها و نوشته‌هایی در قالب کتاب در بیاید که تاریخ‌مصرف نداشته باشد یا تاریخ انقضایش طولانی است. روزنامه معمولاً یک روز دست مخاطب می‌رسد، نگاه می‌کند، می‌خواند اما معمولاً در ذهن مخاطب متمرکز نمی‌شود و اثر زودگذر دارد. مثل همین فضای مجازی که عموماً درگیرش هستیم. ممکن است روزانه صدها مطلب بخوانیم ولی آخرش شب مقصود خاصی نصیبمان نشده باشد. در واقع یک تغذیه گذرای ذهنی برای مخاطب است. ممکن است در ضمیر مخفی خواننده ذره‌ذره تأثیر بگذارد اما ذهن مخاطب پس از گذر زمان نمی‌تواند به طور مستقیم به آن مطلب مراجعه کند. اما کتاب یک اثر ماندگار است که خواننده می‌تواند هر زمان که خواست به آن مراجعه کند و تأثیر ماندگارتری بر ذهن مخاطب دارد.

مقالات این مجموعه چه بازه زمانی را در برمی‌گیرد و از میان چه تعداد یادداشت گردآوری شده است؟
همانطور که استحضار دارید ما از سال ۷۶ که «نظر خبر» را داشتیم، به اعتبار نظرات و دیدگاه‌های خود، یک سری یادداشت‌ها و سرمقالات و کم‌وبیش یک سری مطالب طنز تولید داشتیم. مجموعه یادداشت‌های این کتاب از میان ۵۰۰ مقاله و یادداشت که عموماً در جراید منتشر شده انتخاب کرده‌ام. این کتاب شامل دیدگاه‌های بنده در مورد مسائل مختلف است که از سال ۷۶ تا سال ۹۳ نوشته شده است.

همانطور که خود اشاره کردید این مجموعه یادداشت‌ها پیش از این در جراید منتشر شده است. لزوم بازنشر این یادداشت‌ها چه چیز می‌تواند باشد؟
کتاب «سلامی دوباره»
اگر مطالب و یادداشت‌ها که دیدگاه‌های یک نویسنده و یادداشت نویس جمع شود و متمرکز شود چند اثر دارد. یک اینکه هم محققان تاریخ اجتماعی و محققان مطبوعاتی می‌توانند به منبع قابل دسترسی مراجعه کنند و از دیدگاه و نظرات صاحب اثر که ممکن است در یک دوره زمانی ده ساله، بیست ساله یا حتی پنجاه ساله نوشته باشد مطلع شوند. مثلاً در نظر بگیرید اگر مجموعه مقالات آقای عبدالرحمن فرامرزی سرمقاله‌نویس کیهان را طی دو دهه بررسی کنیم، می‌توانیم تقریباً فضای عمومی جامعه آن روز را درک کنیم. دوماً اینکه چنین کتابی می‌تواند پایه و اساس کار تحقیقاتی قرار بگیرد. همچنین چون این مطالب در روزنامه که یک‌بار مصرف است و تکرار نمی‌شود اما اگر در قالب کتاب باشد، قابل مراجعه بوده و می‌تواند به عنوان یک رفرنس یا منبع مورد استفاده قرار بگیرد. فرض کنید تمام مطالب راجب به کودتای ۲۸ مرداد که در روزنامه‌ها در آن مقطع یا حتی قبل و بعد از آن مقطع به انتشار رسیدند، جمع‌آوری کنیم، می‌تواند یک پایه تحقیقاتی مهم و معتبر برای این واقعه مهم تاریخی ایجاد کند. البته نگاه من بیشتر به مخاطب عام بود تا یک مجموعه در دست داشته باشد که هم با روزنامه و نگاه ما آشنا شود هم اگر موردی درخورِ مراجعه و توجه مکرر دید، در اختیار داشته باشد و بتواند استفاده کند.

غالباً گفته می‌شود که مردم حوصله ندارند کتاب بخوانند و معمولاً به سراغ روزنامه می‌روند و اخیراً هم از میزان قشر روزنامه‌خوان هم کاسته شده و کلاً اقبال چندانی نسبت به مطالعه به جز شبکه‌های اجتماعی کمتر وجود دارد. آیا در گردآوری این مجموعه به این نکته فکر کردید که در حوصله مخاطب می‌گنجد یا خیر؟
شاید از نظر ذاتی این کتاب اینگونه به نظر برسد. اما این کتاب، رمان نیست و بحث واحدی ندارد که شما دو صفحه بخوانید و حوصله نکنید و کنار بگذارید. مطالب بسیار کوتاه است و به اصطلاح ساندویچی است. یعنی متناسب با زمان روز است. اغلب مطالب یک صفحه و دو صفحه هستند و شاید طولانی‌ترین مطلب شش صفحه باشد. و به نظر می‌رسد متناسب با سلیقه عام است.

شما در «خبر نظر» ستونی داشتید با عنوان «به گردن راوی» که از سال ۷۶ منتشر می‌شد. در آن ستون طنزهای گزنده و خوبی داشتید که نمونه‌هایی از آن در این مجموعه آمده است. چرا بعد از «به گردن راوی» این سبک‌ها را کمتر ادامه دادید؟
ببینید، کار تولید فکری، هنری فرمول ندارد که آدم اراده کند و انجام دهد. گاهی آدم شروع می‌کند، ظرافت‌هایی را می‌بیند و خلاقیت‌هایی به سراغش می‌آید؛ و در نتیجه از شرایط موجود بهره‌گیری می‌کند. هیچ بعید نیست که همین فردا همان سبک یا شکل دیگری برای من اتفاق بیافتد. اما تکرار آن شکل دیگر لطفش را از دست داده است. در زمینه طنز در مورد خودم باید بگویم هم علاقه‌مند هستم هم اعتقاد دارم که طنز می‌تواند مخاطبان بیشتری را جذب کند. اما واقعیتش این است که هربار خواستم یک مطلب جدی بنویسم به طنز درآمد و هربار خواستم مطلب طنزی بنویسم، هرکاری کردم دیدم به مطلبی جدی تبدیل شده است. یعنی طنز پدیده‌ای بیرونی نیست بلکه درونی است. به هرحال باید از درون بجوشد تا این تولید فکری اتفاق بیافتد. فرق طنز با یک یادداشت معمولی روزنامه یا سرمقاله در این است که در یادداشت یا گزارش شما براساس داده‌هایی که دارید، گزارشی ارائه می‌دهید یا تحلیل مختصری می‌دهید. اما شعر یا تولید طنز اینگونه نیست؛ باید جرقه بزند. یعنی چیزی را ببینید که دیگران به سادگی از کنارش گذشتند یا ندیدند. مثلاً عبید زاکانی طنزپرداز بزرگ تاریخ ادبیات ما است و شاید نمونه آن کمتر است. ولی طنز در اکثر آثار بزرگان ادبیات ما مشهود است. مثل سعدی که موارد طنز زیاد دارد. یا حتی حافظ: «پیر ما گفت قلم خطا بر قلم صنع نرفت/ آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد». بنابراین طنز در ادبیات ما جایگاه دارد. ولی یکی مثل عبیدزاکانی از مسائل معمولی و متعارف صحبت می‌کند. عبید در زمان حافظ زندگی می‌کرد با حافظ محشور بود و اتفاقاً سال‌های زیادی را در شیراز زندگی می‌کرد. ولی حافظ در معنویات سیر می‌کرد ولی عبید همان مسائل را از زاویه طنز می‌پرداخت و با ظرافت‌های خاص خود مخاطب را دچار شک می‌کرد. بنابراین تولید ادبی که همراه با خلقیات باشد طبق سفارش و فرمول یا اراده مشخص فرد نمی‌شود.

نظرات

اولین دیدگاه این مطلب را ثبت کنید

آگاه‌سازی از
680

wpDiscuz