نویسندگی در ایران و لایف‌استایلی که نیست

آیدا مرادی آهنی: چرا همان قدر که به کشیدن سیگار در کافه‌ها اهمیت می‌دهیم به ظاهر خودمان اهمیت نمی‌دهیم؟ چند نویسنده را می‌شناسید که حرفه‌ای ورزش کنند و به تناسب اندام خود هم توجه داشته باشند؟

نویسندگی در ایران و لایف استایلی که نیست

هنوز هم عکس‌های فروغ فرخزاد، غزاله علیزاده، محمود دولت آبادی، ابراهیم گلستان و بیژن الهی- هر چقدر هم که زمان گذشته باشد- جذابیت خاص خودشان را دارند.

ما همچنان این عکس‌ها را با دقت نگاه می‌کنیم و گویی دنبال تفسیر هستیم و آن‌ها را تصاویر محض نمی‌پنداریم. توجه به این عکس‌ها ناشی از چیزی است که تداعی می‌کنند. اما تاحالا از خودمان پرسیده‌ایم که چرا عکس این شخصیت‌ها نسبت به سایرین- هم صنف‌ها، هم دوره ایشان- تامل برانگیزتر است؟

قدرت ادبی، حاشیه‌ها و در مجموع شخصیت خاص مهم‌ترین دلیلی است که به ذهنمان می‌رسد اما آیا این شخصیت خاص، تنها وابسته به قدرت ادبی و حاشیه‌های زمان خود است؟ اگر این طور است چرا در عکسی که هوشنگ گلشیری، بیژن نجدی و غزاله علیزاده هستند، توجه ما اول از همه به سمت علیزاده می‌رود؟ به خاطر دیدن یک زن زیبا؟ و به خاطر آنچه مرگ و زندگی او تداعی می‌کند؟ این ها هم موثرند ولی همه دلیل آن توجه نیستند.

چرا با دیدن عکس از ابراهیم گلستان، حتی کنار دخترش اول نگاه ما روی ابراهیم گلستان است؟ تا حالا به این دقت کرده‌اید که اگر مطلبی درباره نیما یا گلشیری باشد اغلب خود مطلب برایمان مهم است و کمتر به صورت آن‌ها توجه می کنیم.

در مقابل اگر مطلبی درباره مثلا محمود دولت آبادی ببینیم، عکس مربوط به آن نوشته شده- چنانچه پرتره هم باشد- نظرمان را جلب می‌کند. این ها را نمی‌شود تنها به قلم و حاشیه‌ها ربط داد.

عنصر مهمی همراه کاراکتر بعضی نویسنده‌ها و شاعران هست که انگار از روز اول می‌دانستند چگونه و چه اندازه به آن توجه کنند. عنصری که می‌شود آن را با نام «استایل» معرفی کرد. چند نفر از شاعران و نویسنده‌ها را می‌شناسید که به چنین اِلِمانی اهمیت بدهند؟ می‌توان در مقاله‌ای به تاثیر فرهنگ چپ بر تعمد ندیده گرفتن و بی‌توجهی به استایل پرداخت. اما آیا نویسنده و شاعر ما شده نگاهی به پدیده استایل در زندگی همتایان خودش در بیرون از ایران بیندازند؟ استایل فقط در نوشتن نیست. در نوع لباس پوشیدن، شان و منزلتی برای ظاهر قائل شدن و شیوه زندگی هم هست.

بگذارید یک پرانتز باز کنیم. صفحات اجتماعی نویسنده‌ها و شاعرها شاید نزدیک‌ترین دید را به ما بدهد. نه برای قضاوت بلکه تنها به عنوان نمونه‌ای کوچک. بیشتر نویسنده‌های ما کم از خانه بیرون می‌روند، کم با محیط بیرون درگیرند. اغلب عکس‌هایشان مربوط به سیگار یا کتاب است و این همان استریوتایپی است که مخاطب از نویسنده‌ها سراغ دارد. برای همین حتی به سراغ نوشته‌های آن عکس ها هم نمی‌رود.

لایف استایل یک نویسنده برای مخاطب او فوق العاده جذاب و دارای اهمیت است، وگرنه این همه کتاب در باب آداب زندگی نویسندگان تالیف نمی‌شد. منظور این نیست که شما زندگی شخصی‌تان را برملاکنید؛ سوال این است که نویسنده امروز چه حد استایل خاص خود را در ظاهر و- در سطح کلی تر- در نحوه زندگی دارد؟

منظور پوشیدن برند یا تفریحات و سفرهای غریب نیست. منظور آراستگی ویژه است. این که اگر به یک جلسه نقد می ریوم، چه اندازه به نظافت خودمان اهمیت می‌دهیم؟ چقدر دقت می‌کنیم که شلوار روزشی را با کفش مردانه نپوشیم؟ یا به کفشمان واکس زده باشیم. حد و مرز زندگی ما چه اندازه از کافه‌ها و دورهمنشینی‌ها به جهان بیرون وسعت پیدا می کند؟

چرا همان قدر که به کشیدن سیگار در کافه‌ها اهمیت می‌دهیم به ظاهر خودمان اهمیت نمی‌دهیم؟ چند نویسنده را می شناسید که حرفه‌ای ورزش کنند و به تناسب اندام خود هم توجه داشته باشند؟ چند نفر از ما صبح‌ها یا شب‌ها می‌رویم پیاده روی؟ و خلاصه برای چه تعداد از ما اندام متناسب- خواهش می‌کنم با مادل بودن اشتباه نگیرید؛ منظور فقط توده ای از چربی نبودن است- بوی سیگار ندادن، تشخص در لباس و تجربه کردن جاهایی غیر از کافه و خانه و دورهمی هم مهم است؟ تعداد این گونه نویسنده‌ها به انگشت‌های یک دست هم نمی‌رسد. نگویید نویسنده کارش چیز دیگری است. چون در آن صورت در مقابل نمونه‌های معدود وطنی و بی‌شمار غیروطنی شرمنده می‌شوید.

نویسنده برای اینکه تا وقتی زنده است بتواند درست بنویسد باید مراقب بدنش باشد؛ باید خوب و سالم زندگی کند.

ما نویسنده‌ها فقط آماده‌ایم تا چیزی بگویند و بهمان بربخورد. ناراحت شویم و جبهه بگیریم. قهر کنیم. سریع جوابیه بنویسیم. این نقطه ضعف ماست که کودکانه است. به جای آن که سریع توده چربی را به خودمان بگیریم و ناراحت شویم، بهتر است مرتب ورزش کنیم و به تمیز و مرتب بودن ظاهرمان اهمیت بدهیم.

من فکر می‌کنم در آن عکس که گفته شد اگر به غزاله بیشتر توجه می‌شود، استایل او است که فوق العاده موثر است. اگر محمود دولت آبادی توی این سن و سال هنوز حضورش در جمع باعث برگشتن صورت‌ها و جمع کردن توجه شما می شود، برای این است که استایل را دست کم نمی‌گیرد. اگر ابراهیم گلستان روی ورزش کردنش تاکید می‌کند- حتی اگر خودش اسم آن را تاکید نگذارد- ما را از نوعی لایف استایل ویژه نویسنده آگاه می‌کند.

فکر نمی‌کنم نیازی به ذکر نمونه‌های غیرایرانی باشد. سبک زندیگ همینگوی، سلینجر، پاتریشیا های اسمیت، ترومن کاپوتی، پل استر و… اگر در فضای مجازی جست و جو کنید، نویسنده‌های تک کتابی هم خواهید یافت. فقط دو نکته می‌ماند؛ اول آن که این نوشته قبل از هر چیز یک تلنگر به خود نگارنده است و دوم این که فکر می‌کنم مخاطبین این نوشته که بیشترشان نویسنده هستند شانشان بالاتر از آن است که من بخواهم پاراگرافی بنویسم در توضیح این مورد که منظور، اهمیت یافتن ظاهر نسبت به کار ادبی و قلم نیست.

هفته‌نامه کرگدن

نظرات

اولین دیدگاه این مطلب را ثبت کنید

آگاه‌سازی از
680

wpDiscuz