نقشه شوم پزشک قلابی برای زن جوان

جرم - پزشک

رشت رویایی- زن جوان وقتی در کتابخانه با یک پزشک قلابی آشنا شد، نمی‌دانست که قرار است قربانی یک نقشه شوم شود

پزشک قلابی که پس از آشنایی با زن جوان در کتابخانه قصد داشت او را مورد آزار و اذیت قرار دهد، پس از دستگیری ادعای عجیبی را مطرح کرد. این مرد که مدعی است لیسانس پرستاری دارد، به مأموران گفت که شاکی خودش دچار جنون شده و سعی در خودکشی داشته است.

چند روز پیش زن جوانی درحالی‌ که به شدت سراسیمه بود و حال خوبی نداشت، به پلیس مراجعه کرد و در شکایتی به مأموران گفت: «ساعتی قبل به یک کتابخانه رفته بودم و درحال خرید کتاب بودم که مرد شیک‌پوشی به من نزدیک شد. او ظاهر خیلی موقر و شیکی داشت و خیلی مودبانه از من درباره چند کتاب سوال کرد. همین سوالات باعث شد که چند کلمه‌ای با هم صحبت کنیم. او درمیان صحبت‌هایش گفت که پزشک است و درباره چندین کتاب پزشکی صحبت‌های زیادی با من کرد. حرف‌هایش نشان می‌داد که اطلاعات بالایی در زمینه پزشکی دارد، برای همین کاملا باورم شد که او یک پزشک است. این مرد گفت که دکتر پوست است و می‌توانم برای درمان پوستم به مطبش بروم. ما با هم صحبت کردیم و آشنا شدیم. بعد از خرید چند کتاب این مرد از من خواست به خاطر وسیله‌های زیادی که داشتم، مرا تا خانه‌‌‌مان برساند. از آنجایی که او مرد متشخص و متینی بود، پذیرفتم و با هم سوار خودرواش شدیم. در راه باز هم با هم صحبت کردیم تا این‌که ناگهان او تغییر مسیر داد. وقتی اعتراض کردم، گفت که می‌خواهد وسیله‌ای را از خانه‌شان بردارد و بعد از آن مرا می‌رساند. خیلی ترسیده بودم و به او گفتم که همان لحظه خودرو را نگه دارد، اما او به حرف‌هایم اهمیتی نداد. او وارد بزرگراهی شد تا به غرب تهران برویم. برای همین سعی کردم در خودرو را باز کنم و پیاده شوم اما او با سرعت بالا درحال حرکت بود و من هم می‌ترسیدم خودم را به بیرون پرتاب کنم. تا اینکه وارد یک خیابان فرعی شد و آن‌جا بود که در را باز کردم و می‌خواستم خود را پرت کنم. او کیف مرا گرفته بود و اجازه نمی‌داد، حتی مردم هم شاهد این ماجرا بودند، تا این‌که بالاخره توانستم از دستش خلاص شوم و به بیرون بپرم، اما کیف و تمام وسایلم داخل خودروی او جا ماند. با این‌حال چون از نیت شوم او با خبر شده بودم، تصمیم به نجات خودم گرفتم. بعد از آن با کمک چند نفر که شاهد ماجرا بودند، خودم را به پلیس رساندم.»

ادعای عجیب
با اعلام این شکایت، موضوع در دستور کار مأموران قرار گرفت و به دستور محسن مدیر روستا بازپرس دادسرای جنایی تحقیقات برای شناسایی و دستگیری متهم ازسوی مأموران آغاز شد. درحالی ‌که تجسس‌ها در این رابطه ازسوی تیم تحقیق ادامه داشت، درنهایت آنها توانستند متهم تحت تعقیب را به دام بیندازند. این مرد ۴٠ساله بلافاصله تحت بازجویی قرار گرفت و در تحقیقات ادعای عجیبی را مطرح کرد. او به مأموران گفت: «من اصلا قصد و نیت بدی در رابطه با این خانم نداشتم. آن روز در نمایشگاه کتاب با او آشنا شدم و هیچ دروغی هم به او نگفتم. لیسانس پرستاری دارم و چون کتاب‌های پزشکی مطالعه می‌کنم، اکثر اصلاحات پزشکی را می‌دانم. برای همین در رابطه با اصطلاحات پزشکی با او صحبت کردم، ولی خودم را پزشک جا نزدم و هیچ دروغی هم نگفتم. پس از این آشنایی و گپ‌زدن با زن جوان، به او پیشنهاد دادم تا او را به خانه‌اش برسانم. هیچ قصد بدی نداشتم. ما در راه بودیم که ناگهان چند پیامک مشکوک به موبایل زن جوان فرستاده شد و تماس مرموزی هم به او زده شد. بعد از آن پیامک‌ها و تماس‌ها، این زن به حالت جنون رسید و رفتارش تغییر کرد. نمی‌دانم چه چیزی شنیده بود، ولی دیوانه شد. می‌خواست خودش را در بزرگراه به پایین پرت کند. فکر می‌کنم قصد خودکشی داشت. از او خواستم تا آرام باشد و وقتی وارد خیابان فرعی شدم، سرعتم را کم کردم. هرطور بود، مانع خودکشی او شدم و درنهایت پس از این‌که سرعت خودرو را کم کردم، او پیاده شد. من هم به راهم ادامه دادم و حتی خیلی هم تعجب کردم که چرا این زن چنین رفتاری از خودش نشان داد.»

با این اظهارات به دستور قاضی جنایی متهم با قرار قانونی روانه زندان شد و تحقیقات در این رابطه و صحت صحبت‌های متهم ادامه یافت.

نظرات

اولین دیدگاه این مطلب را ثبت کنید

آگاه‌سازی از
680

wpDiscuz