طرحی برای اهدا و تبادل کتاب در رشت در گفت و گو با ابراهیم فرازمند
می‌شود کتاب رایگان در اختیار مردم رشت قرار داد

رشت رویایی، مهدی بازرگانی- کتابفروشی فرازمند را همه رشتی‌ها می‌شناسند. او یه معنای واقعی در توسعه کتاب و کتابخوانی در رشت و گیلان مؤثر بوده است. کتابفروشی بزرگی که بیشتر به مخزن کتاب کتابخانه‌های بزرگ می‌ماند و پاتوق فرهنگی بسیاری از چهرهای برجسته گیلان است. طی این سال‌ها او در حوزه کتاب فعالیت‌های چشمگیری داشته، جشن امضا برگزار کرده، طرح تخفیف ناشران را کلید زده و تعامل خوبی با نهادهای فرهنگی داشته است. با او درباره طرح پیاده راه فرهنگی و توسعه فرهنگ کتابخوانی در رشت گفت و گو کردیم. او که سال‌ها درگیر این موضوع است ایده‌های جالبی برای اهدا و تبادل کتاب در پیاده راه میدان شهرداری دارد. او می‌گوید می‌توان به راحتی کتاب رایگان در اختیار مردم قرار داد. گفت و گوی کوتاه ما را با او بخوانید:

Ebrahim_Farazmand_02

سال‌ها بود که ما پروژه فرهنگی بزرگی مثل پیاده راه فرهنگی نداشتیم. شما که سال‌هاست کتابفروشی معتبری در حوالی میدان شهرداری دارید درباره این طرح چه نظری دارید؟
به نظرم پیاده راه‌سازی و حضور مردم در مرکز شهرهای بزرگ، اتفاقی را شکل می‌دهد که خیلی به ندرت روی می‌دهد. امروزه مواجهه مردم با یکدیگرخیلی کم اتفاق می افتد. ما معمولاً زمانی که از یک خیابان عبور می‌کنیم فقط آن را محل عبور می دانیم؛ ولی خیابان وقتی تبدیل به پیاده راه می‌شود، گویا مردم مقداری فرصت پیدا می‌کنند به همدیگر نگاه کنند و اصلاً فکر کنند که آن دیگرانی که در خیابان هستند کی هستند. این در ریتم تند زندگی وقفه‌ای شیرین ایجاد می‌کند. در جامعه ما که همه درگیر کار و مشغله‌های زندگی هستند همه چیز با سرعت خیلی زیاد اتفاق می افتد و سرعت همه روابط انسانی را زیر چرخ دنده‌های سنگین خود له می‌کند. حتی روابط بین خانواده و افراد آن هم تحت تأثیر این سرعت است. با پیاده راه سازی فرصتی برای نگاه کردن ایجاد می‌شود. این نگاه کردن اولین مرحله حرکت به سمت پرسش‌ها و اتفاقات بعدی است. حال اگر ما تصمیم داشته باشیم رشت را به عنوان پایتخت فرهنگی ایران جا بیندازیم، چنانکه شهردار هم آن را مد نظر دارد، لازمه‌اش این مسئله است که ابتدا یک سکونی در مرکز شهر ایجاد بکنیم. ایجاد پیاده راه فرهنگی، مقدمه این کار بود.

حال که مردم از نقاط مختلف به مرکز می‌آیند و این مسئله مطرح است که چطور این رویارویی‌ها، فرهنگی شود. برای این موضوع به نظرم ابزارهای مختلفی وجود دارد. من چون سال‌ها با کتاب سرو کار دارم طرحی در این موضوع داشتم که قرار بود به شهردار ارائه دهم. هدف این بود که کمکی کرده باشیم به این پروژه در رسیدن به اهداف فرهنگی‌اش. آنجا گفتیم که اگر بتوانیم این طرح را اجرا کنیم، نه تنها در کل کشور بلکه در خاورمیانه بی نظیر خواهیم بود.

این طرح دقیقاً چه بود و به کجا رسید؟
نگاه کنید اگر شما بخواهید بازارچه‌های کتاب در خیابان تشکیل دهید و یا اگر کتاب را در گاری‌هایی به مردم عرضه کنیم، این نمی‌تواند کمک کننده باشد. ما حتی اگر صد کتابفروشی هم داشته باشیم، چون اقتصاد مردم گیلان خیلی قوی نیست فقط ویترین اضافه می‌شود. با این کار هیچ اتفاقی نمی‌افتد و کاری برای مردم انجام نمی‌دهیم که توان خرید مردم اضافه شود. من پروژه تخفیف کتاب را از طریق وزارت ارشاد پیگیری کردم. به نظرم مردم باید کتاب را آسان‌تر و ارزان‌تر تهیه کنند. ما فقط با مکان‌های عرضه کتاب نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم که مردم به کتاب نزدیک شوند. باید در درجه اول مردم شوق پیدا کنند. ما در کتابفروشی حرکت خودمان را با این شروع کردیم که یک سری نویسنده‌هایی که همیشه دور از دسترس مردم بودند و مردم اینها را با یک عنوان می‌شناختند ملموس کنیم. تعاملی که بین نویسنده‌ها و مردم شکل دادیم، بین این دو نزدیکی ایحاد کرد مردم هم دوست داشتند که نویسندگان را ببینند. بعد از این مرحله مردم در هر ماه منتظر یک اتفاق بودند و خیلی شور و شوق داشتند. اما دیدیم که کتاب همچنان در قفسه‌ها هست و به تیرا‍ژ ۳۰۰ یا ۵۰۰ نسخه هم رسیده است. ما باید یک فکری می‌کردیم که این تعداد بالا برود. مضاف بر این این را هم بگویم بعضی اوقات توان خرید وجود دارد ولی انگیزه خرید وجود ندارد.

برای ایجاد کردن اانگیزه، خرید تخفیف را مطرح کردیم. ناشرانی کارهای خود را با تخفیف ارائه کردند و ما به مردم عرضه کردیم. اما باز هم آن نتیجه‌ای که می‌خواهیم به‌دست نمی‌آید. بالاخره چه باید کرد؟ در یک سطح کلان‌تر حتی ابزار تخفیف هم جواب نمی‌دهد. از طرف دیگر اگر بخواهیم کتاب در کف خیابان بریزیمشان و منزلت آن از بین می‌رود. با اینکه در کشورهای مختلف دنیا چنین چیزی هست اما من اعتقادی به این کار ندارم.

طرح من پیش بینی یک مکانی برای “اهداء و تبادل کتاب” بود. حال ساز و کارش بماند که چطور ما کتاب را تبادل کنیم، اهدا کنیم یا هدیه بگیریم. کسانی هستند که کتاب دارند و دوست دارند رایگان این کتاب‌ها در اختیار دیگران قرار بگیرد. من که در کتابفروشی هستم خیلی‌ها مراجعه می‌کنند می گویند ما کلی کتاب داریم، اگر شما نیاز دارید بیاوریم. ولی من چون جا ندارم نمی‌گیرم و راهنماییشان می‌کنم به جاهایی که بتوانند به رایگان در اختیار مراکز قرار دهند. پس امکان دارد کسی اهدا کند کتابش را و یا اینکه بگوید من پنج جلد کتاب دارم می‌خواهم بدهم و پنج جلد دیگر بگیرم. من هم از همه لحاظ آمادگی اجرایی کردن این کار را داشتم و دارم. با چند نفر مذاکره‌هایی هم شد اما آخر سال سر شهردار شلوغ است. به نظرم با این طرح اتفاق بزرگی در مرکز شهر رشت برای ارتقای فرهنگ کتابخوانی می افتد.

شما اعتقادی به ریختن کتاب در کف خیابان،‌ نمایشکاه های اینچنینی و یا حمل آن با گاری‌های ایستاده و شیک در پیاده راه ندارید؟
ببینید من همین الان قدرت این را دارم که به جای تمام کتاب‌هایی که در قفسه دارم،‌ کتاب‌های دست دوم بیاورم. اتفاقاً سود این کتاب‌ها هم خیلی بیشتر است. دست دو با قیمت خیلی نازل خریداری می‌شود و چندیدن برابر قیمت فروخته می‌شود. من این توان را دارم، ولی هرگز این کار را نمی‌کنم، جون این را در حد شخصیت خودم نمی‌دانم. به نظرم درست نیست که ما کتابی را بخریم پنج هزار تومان و بفروشیم پنجاه هزار تومان. ما طبق قانونی که انجمن ناشران مشخص می‌کنند کتاب را با تخفیف دریافت می‌کنیم و با قیمت پشت جلد می‌فروشیم. اگر ما بخواهیم به مردم بگوییم هر کسی بیاید کتابش را در اینجا بریزد و بعد ارزان بفروشد، این به نوعی برهم ریختن یک نظم است. ما بایستی کاری کنیم که همه چیز طبق قاعده پیش برود.

مشکل اصلی ما در بخش کتاب، وجود «واسطه‌هایی» است که باعث افزایش قیمت‌ها می‌شوند. واسطه‌هایی که صرفاً دنبال سودجویی هستند و کتاب را فقط به عنوان یک کالا می‌شناسند. بنابراین من با بی‌ارج کردن کتاب موافق نیستم. من می‌گویم بیایید کتاب را رایگان بردارید. حرف نمی‌زنم، بلکه برای این پروژه آمادگی کامل دارم. خیلی‌ها را می‌شناسم که به واسطه اعتمادی که به کتابفروشی دارند حاضرند کتابهایشان را و کتابخانه خود در اختیار بگذارند.

یعنی امکان این وجود دارد که در بازارچه‌هایی کتاب به شکل رایگان در اختیار مردم رشت قرار بگیرد؟
حالا اسمش را بازارچه هم نگذاریم به نظرم بهتر است. بهتر است بگوییم مکانی برای تبادل و اهدای کتاب. با این عنوان می‌توانیم به آن فکر کنیم و به هدف ما نزدیک‌تر است. مکانی که مردم بدانند اگر به آنجا بیایند می‌توانند برای خود کتاب بردارند و ببرند. این خیلی مهم است. بنابراین چنین طرحی بهتر از هر کاری تصویر یک شهر کتابخوان را تولید خواهد کرد.

نظرات

اولین دیدگاه این مطلب را ثبت کنید

آگاه‌سازی از
680

wpDiscuz