محمد غلامی‌پور

من برای شهرم چه کار کردم؟

من برای شهرم چه کار کردم؟

رشت رویایی، محمد غلامی‌پور- چند روزی است که پرت کردن زباله در خیابان توسط کارمند بانک و ضرب و شتم مأمور شهرداری خبرساز شده است. اما از موضوع عجیب کتک‌زدن مأمور شهرداری اگر بگذریم، پرت کردن زباله در خیابان موضوع غریبی نیست. اتفاقاً همین دیشب داشتم از سر کار به خانه برمی‌گشتم و توی تاکسی به موضوع همین یادداشت فکر می‌کردم که یکهو از شیشه ماشین جلویی یک قوطی رانی به بیرون پرتاب شد و سرنخ یادداشت به دستم رسید. به خودم گفتم حتماً باید مسافر باشد. از راننده پرسیدم پلاک ماشین برای کدام شهر است که در کمال تعجب گفت: رشت. برایم عجیب بود که چطور یک رشتی می‌تواند در شهر خودش چنین کاری کند. دوست داشتم بدانم تا حالا چیزی به نام مسئولیت اجتماعی و وظیفه شهروندی به گوشش خورده است؟ اما پیش از اینکه او را متهم کنم با خودم فکر کردم، خودِ من برای شهرم چه کار کرده‌ام که حالا از دیگران انتظار دارم؟

بارها شعار «شهر ما، خانه ما» را شنیده‌ایم و بر زبان آورده‌ایم؛ اما بیش از آنکه این شعار کارکرد واقع‌گرایانه داشته باشد اغلب در مقام مزاح و شوخی استفاده می‌شود. اما به راستی شهر در مفهوم مدرن خود که متشکل از گروه‌های اجتماعی هم‌زبان با اشتراکات فرهنگی و اقتصادی است، در جایگاه خانه دوم ما قرار دارد؟

یکی از عکاسان مطرح که نیمی از زندگی خود را در ییلاقات گیلان و مناطق کوهستانی گذرانده است، تعریف می‌کرد، هربار به مناطق ییلاقی می‌رود تا جایی که جاده ماشین‌رو وجود دارد، طبیعت را می‌بیند که پر از آلودگی‌های زیست‌محیطی و انباشت زباله است ولی از جایی که دیگر امکان حضور انسان شهرنشین وجود ندارد و در واقع در مناطقی که مسیرهای ماشین‌رو هنوز ساخته نشده و محل زندگی عشایر و بومی‌های آن مناطق است، طبیعت بکر و دست‌نخورده باقی مانده است. چون روستایی‌ها و افراد محلی به محیط زیست خود اهمیت می‌دهند زیرا خوب می‌دانند وابستگی و نیاز آنها به طبیعت پیرامون خود چقدر است.

توسعه شهرنشینی و پیدایش مناطق کلان‌شهری در غرب تفاوت زیادی با توسعه شهرنشینی کشورهای جهان سوم دارد. ریشه توسعه شهرها در غرب را باید در انقلاب صنعتی جست و سیل جمعیتی که از روستاها به شهرهای بزرگ روان شد در واقع در پی از هم پاشیده شدن نظام‌های سنتی تولید و همچنین گسترش فرصت‌های شغلی مناسب بود. اما توسعه شهرنشینی در کشور ما در پی بی‌توجه‌ای به روستاها و عدم وجود فرصت‌های شغلی اتفاق افتاد و هجوم بی‌رویه افراد به سمت شهرها، گسترش حاشیه‌نشینی را رقم زدند. اما حاشیه‌شینی شهرها در کنار بسیاری از معضلات اجتماعی به نوعی اختلاط فرهنگی در شهرها را با خود به همراه آورد و به دلیل عدم آموزش صحیح فرهنگ مورد نیاز شهرنشینی مشکلات بسیاری حاصل شد.

رشد شهرنشینی و صنعتی شدن جوامع شهری بدون در نظر گرفتن توسعه فرهنگ شهرنشینی، مشکلات گسترده‌ای را در شهرها به وجود آورده‌است. لذا با توجه به اهمیت و نقش فرهنگ به عنوان مهم‌ترین عامل مؤثر در مدیریت شهری، جایگاه فرهنگ شهرنشینی و لزوم آموزش وظایف شهروندی بیش از پیش دارای اهمیت است. در واقع شکل نوین زندگی شهرنشینی قوانین و هنجارهای جدیدی را به‌وجود آورد که یکی از روشن‌ترین این تغییرات نظم‌پذیری افراد در مناسبات اجتماعی بود؛ موضوعی که امری ذاتی نیست و نیاز به آموزش دارد.

یکی از نکات مهمی که «شهر ما، خانه ما» از شعار به رفتار تبدیل نمی‌شود این است که شاید ما خانه‌ای از خود نداریم تا شهر را همچون خانه خود بدانیم؛ در واقع ریشه انسان توسعه یافته را باید در توسعه اقتصادی دنبال کرد. اما مهم‌ترین نکته این‌جاست که ما خود را میزبان و صاحب‌خانه شهرمان نمی‌دانیم بلکه خود را میهمان و غریبه تصور می‌کنیم. به عبارتی هیچ‌کس ظرف غذای خود را کثیف نمی‌کند و این عبارت مصداق کسی است که خود را صاحبخانه فرض می‌کند. مثلاً ما گیلانی‌ها به خوراک خود اهمیت فراوان می‌دهیم، سلامت و طعم غذا برایمان از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. همچنین ظاهر و پوشاک نیز از درجه اهمیت بالایی برای ما برخوردار است. به شیک‌پوشی و خوش‌لباسی شهرت داریم. از جهت دیگر نظافت، تمیزی و انضباط در خانه‌هایمان مشهود است. اما نکته در این است وقتی به این مسائل اهمیت می‌دهیم، در واقع به سلامت روان و سلامت جسم خود اهمیت می‌دهیم و خوب می‌دانیم رعایت این نکات با پیامدهای مثبتی همراه است که تاثیرش به زندگی خود ما بازمی‌گردد. اما وقتی در جایگاه یک شهروند قرار می‌گیریم، چشم بر منافع عمومی و مسئولیت‌های اجتماعی می‌بندیم؛ در واقع خود را جدا از جامعه تصور می‌کنیم که ذهنیتی از تبعات عدم رعایت وظایف شهروندی خود ندارد.

تصور کنید در یک نظام بی‌قانون که هیچ‌کس تابع نظم و مقررات نیست و حقوق دیگران محترم شمرده نمی‌شود و هر شخص به‌جز منافع آنی خود به چیز دیگری اهمیت نمی‌دهد، چه اتفاقی می‌افتد؟ مثلاً هر شهروند هر ساعتی که دلش خواست زباله‌اش را دم در بگذارد، یا زباله‌اش را هرجایی که خواست پرت کند، ماشین خود را به هر شکلی که دوست داشت پارک کند، خود را موظف به رعایت قوانین راهنمایی و رانندگی نداند؛ بدون شک ناهنجاری در این جامعه به میزانی می‌رسد که اثری از آرامش و آسایش در آن دیده نخواهد شد.

من در مقام نگارنده این یاداشت به تمام این مسائل واقف هستم و خوب بلدم در مورد آن حرف بزنم و شعار بدهم اما چرا این شعارها کمتر در مناسبات اجتماعی من به رفتار تبدیل می‌شود؟ زیرا من تنها به خودم فکر می‌کنم و خودخواه هستم؛ اما خودخواه بودن من ذاتاً مسئله بدی نیست، بلکه مسئله این است که تنها نوک بینی خود را می‌بینم و از کمی دورتر ذهنیتی ندارم. نمی‌توانم درک کنم منافع شخصی من تا چه میزان به منافع عمومی جامعه‌ام گره خورده است. مثلاً من آدم تنبلی هستم و اصولاً با پیاده‌روی میانه خوبی ندارم. برای همین از پروژه پیاده‌راه شهرداری انتقاد می‌کنم که باعث شده هر روز مجبور شوم چند صد متری را پیاده بروم؛ در حالی‌که به یاد نمی‌آورم پیش از این در همین مسیر، چند برابر وقتم توی ترافیک هدر می‌رفت و روانم از آن حجم بالای ناهنجاری مثل شلوغی و صدای بوغ و بی‌قانونی به هم می‌ریخت. یا اینکه نمی‌توانم تصور کنم چنین پروژه‌ای چه پیامدهای اقتصادی و اجتماعی تاثیرگذاری برای شهر همراه دارد و چه تاثیری می‌تواند روی زندگی من شهروند بگذارد.

من به عنوان یک فرد مثلاً آگاه و مدعی جز اینکه غر بزنم، نگاه انتقادی به جامعه، مدیریت شهری و مسئولین داشته باشم، برای شهرم چه کار کرده‌ام؟ من خوب بلدم شعار بدهم اما سختم است یک زباله کوچک را ۵ دقیقه در دست نگه‌دارم تا یک سطل زباله پیدا شود، سختم است متحمل چندمتر پیاده‌روی شوم و این حق را برای خود قائلم در خیابانی باریک دوبل پارک کنم. حتماً به خودم می‌گویم به من چه؟ مگر دیگران رعایت می‌کنند تا من رعایت کنم؟ اما من هم مصداق همان دیگران برای همشهری‌هایم هستم که رعایت نمی‌کنند. اگر با خود صادق باشم به این نتیجه می‌رسم که قرار نیست این شهر با معجزه درست شود و مسئولین شهری هم بدون شک توان معجزه کردن ندارند، بنابراین تا زمانی که من وظیفه‌ام را در قبال شهرم انجام ندهم این شهر هم انتظارات من را هرگز برآورده نخواهد کرد.

نظرات

اولین دیدگاه این مطلب را ثبت کنید

آگاه‌سازی از
680

wpDiscuz