گفت و گو با کارگردان فیلم موفقی که داستانش در گیلان می‌گذرد
مقایسه شرایط اکران ناهید در وطن خودم با کشورهای دیگر ناراحتم می‌کند

آیدا پناهنده

رشت رویایی، محمد غلامی‌پور- فیلم ناهید هم‌زمان با اکران جهانی در ادامه موفقیت‌های بین‌المللی خود توانست در نهمین دوره جشنواره بین‌المللی فیلم مسقط که در کشور عمان برگزار شد، جایزه خنجر طلایی بهترین فیلم خارجی را کسب کند. این فیلم سال گذشته نیز در شصت و هشتمین دوره جشنواره کن موفق شده بود توجهات بسیاری را به خود و همچنین نسل نو سینمای ایران جلب کند. «ناهید» ساخته آیدا پناهنده در بخش نوعی نگاه جشنواره کن ۶۸ به نمایش در آمد و جایزه آینده روشن این دوره از کن را از آن خود کرد. جشنواره‌ای که به عنوان یکی از مهمترین ویترین‌های سینمایی دنیا از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. به عقیده نویسنده وب‌سایت کن، سینمای ایران راه جدیدی را با نسل جدید خود، آیدا پناهنده، تجربه می‌کند. «ناهید» داستان مادر جوانی ست که از شوهر خود طلاق گرفته و در تقابل با جامعه سنتی برای تثبیت وضعیت خود تلاش می‌کند.‌ آیدا پناهنده در ۱۷ شهریور ۱۳۵۸ در شهر تهران به دنیا آمد. او دارای مدرک کارشناسی در رشته فیلم‌برداری و کارشناسی ارشد در رشته سینما از دانشکده سینما و تئاتر دانشگاه هنر تهران است. فیلم ناهید از یک لحاظ برای گیلانی‌ها حائز اهمیت است زیرا به جز حضور بازیگران گیلانی، بستر اصلی داستان فیلم ناهید در گیلان می‌گذرد و در بیش از ۳۰ لوکیشن در شهر انزلی فیلم‌برداری شده است. این گفتگو چند روز پیش از عید با آیدا پناهنده انجام شد که با وجود مشغله فراوان قبول زحمت کرد و با مهر بسیار به سؤالات ما پاسخ داد. با این کارگردان جوان در خصوص ناهید و مراحل ساخت آن در گیلان و همچنین نسل جدید فیلم‌سازان زن ایران به گفتگو نشستیم که در ادامه می‌خوانید:

سال ۹۴ برای شما سال ویژه‌ای بود. نام آیدا پناهنده در طول یک سال اخیر تبدیل به اسمی خاص در سینمای ایران شد. در مورد این تغییر یهویی و تأثیر آن بر زندگی شما به عنوان یک کارگردان جوان بگویید؟
حقیقتش این است که من پیش از «ناهید»، چندین فیلم کوتاه و سه فیلم تلویزیونی ساخته بودم و نامم برای آنها که با فیلم کوتاه یا فیلم‌های تلویزیونی آشنایی داشتند، چندان غریبه نبود. اما به هر حال درست می‌گویید که «ناهید» باعث شد که فعالین سینمای حرفه‌ای من را بشناسند. راستش را بخواهید بعد از «ناهید»، در زندگی من هیچ تغییر جدی و عمیقی صورت نگرفته است. جز اینکه در این یک سال، به اندازهٔ تمام عمرم، سفر رفته‌ام و آدم‌های زیادی را از ملّیت های مختلف دیده‌ام و دوستان تازه‌ای در کشورهای دیگر پیدا کرده‌ام. جز این، هنوز همان زنی هستم که در خانه‌ای کوچک در غرب تهران زندگی می‌کند و چون نزدیک عید است، باید خانه تکانی کنم و نگران این باشم که این قالی‌شویی جدیدی که فرش ماشینی‌مان را به آن داده‌ایم فرشمان را خوب می‌شوید یا نه!

فکر می‌کردید ناهید به چنین موفقیتی دست پیدا کند؟
احتمالاً هر فیلم‌سازی در دنیا، از همان اولین روز فعالیت یا ورود به دانشکده، مدرسه سینمایی، آموزشگاه، یا در رؤیاهایش، آن روزی را می‌بیند که فیلمش در فستیوال کن حضور داشته باشد. من هم طبعاً، مثل هر فیلم‌سازی چنین روزی را از همان روز اول ورودم به دانشکدهٔ سینما- تئاتر آرزو داشتم. سال گذشته، در پیش‌تولید فیلم «ناهید»، وقتی در حال صحبت با بازیگران بودم، گاهی وقت‌ها، در اوج خستگی‌مان، «ارسلان امیری» (همکار فیلمنامه نویسم و تدوینگر فیلم) می‌آمد و می‌گفت بچه‌ها می‌خواهیم بهترین فیلم امسال سینمای ایران را بسازیم؛ می‌خواهیم فیلممان را بفرستیم فستیوال کن! آن موقع خیلی‌ها فکر می‌کردند ارسلان قصد مزاح دارد و می‌خواهد روحیه بدهد. یکبار هم از او خواهش کردم بی‌خیال تقویت روحیه گروه شود اما او با اطمینان و ایمان گفت شکی در موفقیت «ناهید» ندارد! ارسلان، اصولاً آدم خوش‌بینی است. من اما، به شیوه‌ای تاریخی و ایرانی، بدبین و مشکوکم! من مطمئن بودم که فیلم خوبی ساخته‌ام اما ایمانِ «ارسلان» قوی‌تر از من بود.

از شاخصه‌های اصلی فیلم «ناهید» نگاه غالب زنانه و به تصویر کشیدن زن مستقل است. در سینمای ما کارگردان زن موفق به تعداد انگشتان دست است. به نظر شما جو مردسالار جامعه‌ای که در ناهید نشان دادید، در سینمای ما هم حاکم است؟
سؤال‌های خطرناک می‌پرسید! یادم می‌آید مدتی قبل در فرانسه، خانم خبرنگاری به من گفت که تعداد زنان فیلم‌ساز در صنعت سینمای فرانسه، بسیار کم است. همهٔ ما می دانیم که فرانسه کشوری مردسالار نیست و ظاهراً آنجا نباید از این بحث‌های جنسیتی وجود داشته باشد؛ با این حال این خانم خبرنگار می‌گفت که جوّ سینمای حرفه‌ای فرانسه، بشدت مردانه است و خیلی از مردها از ورود زنان فیلم‌ساز، خوششان نمی‌آید، و حتی در گرفتن فاندهای سینمایی، اولویت را به مردان فیلم‌ساز می‌دهند! شنیدن این حرف‌ها برای من خیلی عجیب و باورنکردنی بود. راستش من در تمام این سال‌های فعالیتم، هیچ‌وقت با چنین رفتارهایی برخورد نداشته‌ام. این چیزی بود که به آن خبرنگار فرانسوی هم گفتم. به یاد نمی‌آورم که در تمام این سال‌های فعالیتم در حوزهٔ سینما، هیچ‌وقت به خاطر «زن بودن» اَم، از امتیازی محروم شده باشم؛ یا اینکه تبعیضی علیه من صورت گرفته باشد. اتفاقاً کاملاً برعکس، همیشه همراهان، همکاران، دوستان و مسئولین، با احترام با من برخورد کرده‌اند و از فعالیت نه فقط من، بلکه خیلی از زنان فیلم‌ساز حمایت کرده‌اند. اما اینکه چرا ما زنان فیلم‌ساز موفقِ زیادی نداریم، ربطی به فضای سینمای حرفه‌ای ایران ندارد به نظرم؛ این بیشتر به جامعه و فرهنگ برمی گردد و البته مسئله‌ای است که در جاهای دیگر دنیا هم وجود دارد. به هر حال «فیلم‌سازی» حرفه‌ای بسیار سخت و طاقت‌فرساست؛ شاید یک زن باید از خیلی از خوشی‌ها و لذاتِ زندگی روزمره بگذرد، تا بتواند در حرفه‌اش پیش رود. حتی شاید مجبور شود غرایزش را سرکوب کند. در مورد مردان، این موانع خیلی کمتر هستند.

فیلم «ناهید» - پژمان بازغی - ساره بیات

یک جایی از شما در مورد روند پیدا کردن تهیه‌کننده و ملاقات با آدم‌های عجیب و غریب خواندم که به نظرم سوژه خوبی برای ساخت یک مستند داستانی بود. بدون شک آیدا پناهنده برای فیلم بعدی خود هیچ مشکلی از بابت تهیه‌کننده نخواهد داشت اما پناهنده‌هایی که در ابتدای راه هستند، در این مسیر قرار خواهند گرفت و ممکن است کلاً از مسیر خارج شوند. همانطور که اگر مقاومت و روحیه بالای شما نبود، امروز ناهیدی متولد نمی‌شد. ظهور شما نشان دهنده ظرفیت بالای نسل نو سینما و به خصوص نسل جدید زنان است؛ این روند چقدر در از بین بردن ظرفیت‌های زنان نقش دارد و با چه راهکاری می‌شود این معضل را رفع کرد؟
باز هم مجبورم تکرار کنم که فیلم‌سازی حرفه‌ای بسیار دشوار و پیچیده است. برای من و خیلی از دوستان هم نسل من، پیدا کردن بودجه و پول کافی برای ساختن یک فیلم بلند، آرزویی همیشگی بوده و هست. این مسئله، خاص کشور ما هم نیست. همه می‌دانیم که فیلم‌سازی، ارتباط مستقیم با سرمایه دارد و این بخش قضیه، پیچیده‌ترین و بدترین قسمت فیلم‌سازی است. من نزدیک دو سال برای به‌دست آوردن بودجه کافی، دویدم. بارها ناامید شدم و همانطور که گفتید با آدم‌های عجیب و غریبی هم برخورد کردم. اما این مسئله، برای مردهای فیلم‌ساز هم به نوع دیگر اتفاق می‌افتد. تقریباً همهٔ دوستان فیلم‌ساز من (زن و مرد) اَنبانی از این خاطرات تلخ و شیرین و گاهی مضحک دارند. اما واقعاً هیچ راهکاری ندارم که ارائه دهم. فقط باید باهوش بود و فریب نخورد. بعضی وقت‌ها، بهتر است ساخت فیلم را به تعوبق انداخت تا اینکه با آدم‌های نامعقول و نادرست، دمخور شد!

آنطوری که رسانه‌ها و جشنواره‌های خارجی به شما توجه کردند، در ایران این توجه صورت نگرفت؟ نه اینکه توجه نشده باشد اما قاعدتاً این توجه در حد یک افتخار برای سینمای ایران نبود. به نظر شما این دلیل مبتنی بر همین نگاه مردسالارانه بر سینما نیست؟
باز هم یک سؤال خطرناک دیگر! پاسخ دادن به این پرسش شما، خیلی کار سختی است؛ می‌شود ساعت‌ها دربارهٔ این موضوع حرف زد و به نتیجهٔ خاصی هم نرسید. من بارها این سؤال را از خودم پرسیده‌ام و نتوانسته‌ام جواب دقیقی برایش پیدا کنم. آیا اگر کارگردان «ناهید» یک مرد بود، جور دیگری با فیلم برخورد می‌شد؟! آیا اگر اسم فیلم «ناهید» نبود، پیش‌فرض‌های عده‌ای از مخاطبین، تفاوت می‌کرد؟! آیا اگر این فیلم را یک کارگردان زن مشهورتر می‌ساخت، برخوردها متعادل‌تر می‌شد؟! من واقعاً نمی‌دانم. از طرفی، گاهی فیلم‌هایی از دید برخی منتقدین، دور می‌مانند؛ یعنی آنها گمان می‌کنند که با فیلم مهمی روبرو نیستند و فیلم‌های دیگری را ترجیح می‌دهند. این ویژگیِ سینما و کار هنری است؛ گاهی شما دیده نمی‌شوید و گاهی هم زیادی دیده می‌شوید! «عباس کیارستمی» می‌گوید دستکم سی سال زمان لازم است تا مشخص شود یک فیلم، واجد ارزش است یا خیر؛ یعنی «زمان» همه چیز را مشخص خواهد کرد. به هر حال «ناهید»، نظر آن دسته منتقدین سختگیر و معتبری را که سال‌هاست در کشور ما می‌نویسند، و معلمین من و خیلی از هم‌نسلان اَم بوده‌اند را، جلب کرد. من نظرات مثبت این گروه را شنیدم و

نکته‌ها و ایرادها را هم به خوبی گوش کردم. می‌دانم که هنوز کامل نیستم و تا مرحلهٔ پختگی، راهی طولانی دارم.

کارگردانی که اولین فیلمش وارد کن می‌شود و موفقیت قابل‌توجه‌ای کسب می‌کند، چه حسی دارد؟ به جز آن هیجانات روز اول فکر نمی‌کنید خیلی ترسناک باشد و وسواس و حساسیت بالا برای کار بعدی به وجود بیاورد؟
حضور اولین فیلمِ سینمایی یک فیلم‌ساز، در فستیوال فیلم کن، از یادنبردنی است و به قول شما، آدم خیلی هیجان‌زده و در عین حال عصبی می‌شود. در اولین روز نمایش «ناهید»، تماشاگران زیادی برای تماشای فیلم آمده بودند و بعد از اتمام فیلم، خیلی‌ها گریه می‌کردند. در روزهای بعد، خیلی‌ها در همان خیابان منتهی به کاخ جشنواره، جلوی من و بازیگران فیلم را می‌گرفتند و بی تاب و پرشور، دربارهٔ فیلم بحث می‌کردند. ژورنالیست‌ها و منتقدین خارجی هم نگاه بسیار مثبتی به فیلم داشتند و همچنان دارند. این البته احساسات زودگذری در من ایجاد کردند که خیلی هم زود فروکش کرد. من بلافاصله بعد از بازگشت به تهران، با «ارسلان امیری» شروع به نوشتن فیلم‌نامهٔ جدید کردم. ترس‌ها و تردیدها و نگرانی‌هایی که از آن گفتید، درست است؛ ما دیگر به راحتی و آرامش «ناهید» کار نمی‌کنیم. ترس و لرزهایی در ما هست که باید به آنها غلبه کنیم. باید سعی کنیم فقط عشقمان را به «سینما» و «هنر» زنده نگه داریم و حواشی را کنار بگذاریم. امیدوارم بتوانیم!

چطور شد گیلان را برای فیلم‌برداری انتخاب کردید؟ در موقع نوشتن فیلمنامه به لوکیشن و فصل پاییز و نور فکر کرده بودید؟
به لحاظ دراماتیک، قصه می‌بایست در شهری کوچک اتفاق می‌افتاد. شهری که مردم (یا دستکم بخشی از مردم) همدیگر را به خوبی می‌شناختند و عرف و سنت، بخش جدی‌ای از فرهنگ مردم آنجا را تشکیل می‌داد. در عین حال این شهر نه چندان بزرگ، نمی‌توانست به‌طور مثال در آذربایجان یا کردستان یا جنوب ایران باشد. چون مردم این مناطق، در مواجهه با برخی مسائل، بسیار سختگیر و سنتی عمل می‌کنند. ما از همان ابتدای نگارش فیلمنامه به این نتیجه رسیدیم که داستان فیلم «ناهید» به لحاظ پس‌زمینه‌های اجتماعی- فرهنگی می‌تواند در شمال ایران اتفاق بیفتد. چندین بار برای تحقیق به انزلی رفتیم و فیلمنامه را بر اساس جغرافیا و فضای اجتماعی انزلی نوشتیم. شهر انزلی فقط یک لوکیشن نیست، یکی از کاراکترهای فیلم «ناهید» است. و البته که از همان اولین سطری که نوشتم، می‌دانستم که فیلم باید در زمستان بگذرد؛ تضاد این قصهٔ عاشقانه با آن هوای سربی رنگِ ابری، می‌توانست خیلی قدرتمند باشد.

یکی از ویژگی‌های فیلم شما فضای شهری بود. به عنوان نمونه فضای شهرستان به دلیل کوچک بودن خود به خود باعث بزرگنمایی مسائل می‌شود. استقلال برای یک زن تهرانی خیلی سهل‌الوصول‌تر از یک زن شهرستانی است. بنابراین فضای شهری با ویژگی‌های زیبایی شناسانه و جلوه‌های بصری به شدت در خدمت فیلم و فیلم‌نامه بود. در این خصوص توضیح دهید؟
همانطور که گفتم هوای ابری و گرفتهٔ شهر، تجلّیِ بخشی از شخصیت «ناهید» است؛ آن بخشی که بر دلهره‌های او، اضطراب و تنهایی‌اش اشاره دارد. از طرفی، این شهرِ نه چندان بزرگ و نیمه سنتی و در لایه‌هایی، بسیار سنتی، همانطور که اشاره کردید باعث می‌شود تا «ناهید» نسبت به یک زن مثلاً تهرانی، چالش‌ها و گرفتاری‌های بیشتری داشته باشد. ساده‌ترینش اینکه باید همواره نگاه کنجکاو همسایه‌ها را تحمل کند! از سوی دیگر بر روی نام‌گذاری شخصیت اصلی و لایه‌های معنایی فیلم، بحث طولانی داشتیم. به یاد داشته باشید که در فرهنگ ایران باستان، «ناهید» همان آناهید و ایزدبانوی باروری و عشق و آب است. حضور دریا و رودخانه و باران در فیلم، نشانه‌هایی بیش از (صرفاً) زیبایی بصری هستند. شهر انزلی به لحاظ بصری شهر بسیار جذابی است و امکانات زیادی به فیلم‌ساز می‌دهد. چیزی که در تهران امکانش نیست.

از اینکه در سینمای ما معمولاً جو یک فیلم را به جامعه تعمیم می‌دهند و یک کاراکتر را نماینده فلان طیف و قشر می‌دانند، نظرتان چیست؟
در مورد ناهید هم گفته می‌شد جامعه زنان ایران است مثلاً…

متأسفانه این استنباط نه چندان درست از فیلم و سینما، در همه جای دنیا وجود دارد. مثلاً در فیلمی، تمام قصه در یک خانه اتفاق می‌افتد و برخی این خانه را نماد یک ملت یا کشور می‌دانند و با همین نگاه، فیلم را تحلیل می‌کنند. من قائل به چنین نمادپردازی‌هایی نیستم. در تمام مصاحبه‌های خارجی هم گفته‌ام که «ناهید» نماد زنان ایرانی نیست. زنان ایرانی مانند تمام زن‌های دنیا، گوناگون و متفاوت هستند و هرگز نمی‌شود نیمی از یک ملت را به یک شخصیت در یک فیلم، تقلیل داد. با این حال ممکن است در فیلمی (مثل «ناهید») بازتابِ بخشی از شرایط اجتماعی و فرهنگی کشوری را در دوره‌ای خاص، تا حدی مشاهده کرد. این هم چیزی نیست که بشود منکر آن شد. ما هنوز در فراهم آوردن شرایط اجتماعی مناسب برای بخشی از زن‌های آسیب‌پذیرِ کشورمان مشکل داریم. به نظرم هنوز بخشی از قوانین مربوط به زنان، نیاز به بازنگری جدی دارد. اینها بخشی از نکاتی است که فیلم به آنها اشاره دارد اما اینها مهم‌ترین یا عمیق‌ترین مسائل «ناهید» نیستند.

یکی از موفقیت‌های ناهید این است که توانسته هم مخاطب عام را جذب کند هم مخاطب خاص را. مخاطب عام با قصه ارتباط برقرار می‌کند و با ناهید همذات‌پنداری دارد و مخاطب حرفه‌ای‌تر با جلوه‌های بصری و شیوه بیان و زبان سینمایی‌اش ارتباط می‌گیرد. این تعادل و هماهنگی بین مضمون و فرم چگونه و بر اساس چه الگویی شکل گرفت؟
آیدا پناهنده
جواب این پرسش هم خیلی پیچیده است و جواب دادن به آن، شاید نیاز به ساعت‌ها وقت داشته باشد. من از همان نوجوانی داستان کوتاه می‌نوشتم و اولین داستان کوتاهم، در همان سال‌های ورود به دانشکدهٔ سینما- تئاتر در مجلهٔ «کارنامه» چاپ شد. آن وقت‌ها هنوز «هوشنگ گلشیری» زنده بود و سردبیر مجله. بعدها داستان‌های دیگری هم نوشتم که در همان مجلهٔ «کارنامه» و یک مجلهٔ ادبی دیگر منتشر شد. این میل به قصه‌گویی و داستان‌پردازی همیشه در من وجود داشته است. دغدغهٔ ادبیات برایم، خیلی جدی است و به کودکی‌ام برمی‌گردد. از سویی، «سینما» پدیده‌ای بی رقیب برای ارتباط گرفتن با میلیون‌ها میلیون آدم است. امتیازی که متأسفانه «ادبیات» ندارد. به هر حال فیلم دیدن، راحت‌تر از کتاب خواندن است. من از همان نوجوانی اسیر جادوی «سینما» شدم و آن ذوقِ ناچیزِ ادبی به کمکم آمد تا بتوانم بنویسم. با این حال یک مسئلهٔ بسیار مهم است که شاید بشود توسط آن، پرسش شما را تا حدی توضیح داد. «زبان سینما» برای من مسئله‌ای بسیار پیچیده و مهم است و سال به سال هم برایم جدی‌تر می‌شود. من نمی‌خواهم فقط فیلم بسازم، برای اینکه قصه‌ای را تعریف کنم و تمام شود. «تارکوفسکی» می‌گوید اثر سینماتوگرافیک، پیش از هر چیز، اثری است که نمی‌تواند به هیچ شکل هنری دیگری ساخته شود. سینما آن است که فقط با ابزار سینما ساخته شود، هیچ چیز جز سینما. این جملات را بارها با خودم تکرار کرده‌ام و موقع نوشتن فیلمنامه همیشه فکر کرده‌ام که چگونه باید به سمت «اثر سینماتوگرافیک» پیش رفت. گاهی اوقات فیلم‌هایی می‌بینم (ایرانی و خارجی) که با بستن چشم‌هایم، در روند فهم جهان فیلم، اتفاقی رخ نخواهد داد. نمی‌دانم خودم چقدر در «ناهید» موفق شده‌ام که این وجه «سینمایی بودن» را در فیلم بگنجانم، اما تلاشم را کرده‌ام. شما نمی‌توانید با چشمان بسته، فیلم‌های «عباس کیارستمی» را تماشا کنید. به نظرم آقای «کیارستمی» یکی از معدود فیلم‌سازان ایرانی است که «زبان سینمایی ویژهٔ خودش» را ابداع کرده و این همان سویه‌ای است در سینما، که مخاطبین خاص را غرق لذت می‌کند. البته سینمای کیارستمی به‌طور کلی، یا آثار «تارکوفسکی» به‌طور ویژه، سینمای مخاطب خاص است. ترجیح من تا این لحظه، این بوده که بتوانم با مخاطب گسترده‌تری در ارتباط باشم. نمی‌دانم تا چه زمانی این میل در من باقی می‌ماند، اما این ترکیبی را که از آن گفتید، فعلاً سینمای مورد علاقهٔ من است. یعنی جذب هرچه بیشتر مخاطبین عام و خاص.

در مورد انتخاب بازیگر گیلانی، نسرین بابایی توضیح دهید؟ او را در انزلی دیدید یا پیش‌تر به شما معرفی شده بود و در موردش تحقیق کرده بودید؟
من قبل از «ناهید» ایشان را در یکی از سریال‌هایی که از تلویزیون پخش می‌شد، دیده بودم. اما به‌طور دقیق‌تر، برنامه‌ریز و دستیارم که برای پیش‌تولید و ارتباط با بازیگران گیلانی به رشت و انزلی رفته بود، خانم «بابایی» را به من معرفی کرد و فهمیدم که خانم بابایی از بازیگران توانا و باتجربهٔ گیلان هستند و من هم لحظه‌ای در انتخاب ایشان شک نکردم. همکاری بسیار خوبی با هم داشتیم و من از حضورشان در فیلم، ممنونم.

اینکه اصالت پژمان بازغی به گیلان برمی گردد در انتخاب او چقدر نقش داشت؟
بدون شک، یکی از فاکتورهای اصلی انتخاب آقای «بازغی» بود اما مهم‌ترینشان نبود. «بازغی» در چند فیلمی که در سال‌های اخیر بازی کرده، حضوری بسیار درخشان و جدی داشته و این فیلم‌ها من را برای همکاری با ایشان، ترغیب کرد. «پژمان بازغی» بازیگری بسیار باهوش و تواناست که هنوز از پتانسیل‌های فوق‌العاده‌اش، استفادهٔ چندانی نشده؛ ترکیبی است از هوش و غریزه. من سکوت‌ها و نگاه‌هایش را بسیار دوست داشتم و کاراکتر «مسعود» را چنان خوب از آب و گل درآورد که من واقعاً باورش کردم. مردی که سال‌ها بر کاغذهایمان زندگی کرده بود، باحضور بازغی، به درستی زنده شد.

اخیراً ناهید توسط کمپانی ممنتو فیلمز در فرانسه به اکران در آمده است. در فرانسه استقبال از این فیلم چطور بود و اکران‌های آینده در کجاست؟
بله فیلم در فرانسه، اسپانیا، سوئیس و یونان اکران شده و به زودی در کشورهای دیگری هم اکران خواهد شد. خوشبختانه در فرانسه و اسپانیا فروش بسیار خوبی هم داشته است. از آنجایی که کمپانی «ممنتو» به‌طور مرتب با من در ارتباط است و آمار فروش هفتگی را برایم می‌فرستد می‌دانم که «ناهید» در پنج روز اول نمایش خود در فرانسه، با فروش بیست و پنج هزار بلیت، از فیلم بسیار خوب و به‌یادماندنی «درباره الی» که طی پنج روز نخست نمایش خود در فرانسه، بیست و سه هزار تماشاچی داشته، پیشی گرفته و همین مسئله باعث شده که شانزده سالن سینما، به پنجاه و چهار سالن نمایش‌دهندهٔ «ناهید» در فرانسه اضافه شود. همین‌طور طبق آمار هفتهٔ دوم، تعداد تماشاگران فیلم از پنجاه و نُه هزار نفر گذشته و امیدوارم فیلم بتواند تا انتهای اکران به این صورت پیش رود. به هر حال برای فیلم سینمایی اول یک فیلم‌ساز، این آمار باعث شادمانی است. «ناهید» در تهران فقط تعداد نُه سینما داشت که برخی از آنها تک سانس بودند و در سه یا چهار شهر دیگر ایران، به‌صورت خیلی محدود و کوتاه‌مدت اکران شد. مقایسهٔ شرایط اکران فیلمم در وطن خودم، با یک کشور خارجی، ناراحتم می‌کند. هرچه پخش کننده‌های بین‌المللی با شفافیت با فیلم‌ساز برخورد می‌کنند و او را در جریان آخرین اطلاعات می‌گذارند، برخی از پخش کننده‌های داخلی، عادت کرده‌اند به پنهان‌کاری و ندادن اطلاعات درست به فیلم‌ساز و رسانه‌ها. تبلیغات نادرست و غیرحرفه‌ای پخش کنندهٔ ایرانی «ناهید»، در مقایسه با تبلیغات بسیار گستردهٔ «ممنتو»، باعث شد «ناهید» در وطن خودش، علیرغم پتانسیل بالایش برای فروش، در نهایت با یک فروش متوسط به کارش پایان دهد. پخش کنندهٔ وطنی حتی نخواست یک پوستر خوب برای فیلم طراحی کندو کار به کسی سپرده شد که نتیجهٔ کارش، در حد بدترین پوسترهای فیلم‌های شبکهٔ خانگی هم نبود. در جواب اعتراض من هم، پاسخ دادند که این مسائل به کارگردان مربوط نیست. در حالیکه آمار فروش، پوسترها و آنونس‌های خارجی فیلم از طرف پخش‌کننده جهانی (خانم کتایون شهابی) و پخش‌کننده‌های کشورهای خارجی، برای من فرستاده شدند و از من نظرخواهی شد و مرا در جریان تمام موارد تبلیغاتی قرار دادند. این بی‌اخلاقی‌هایی که گاهی از سوی برخی پخش‌کننده‌های داخلی صورت می‌گیرد و باعث رنجش فیلم‌سازان می‌شود، و خیلی مسائل کلان دیگر در این بخش، نشان می‌دهد مکانیسم پخش فیلم در کشور ما، ایرادهای اساسی دارد.

قرار گرفتن در جو جشنواره‌های خارجی و اکران‌های متعدد، انرژی بالا و صرف زمان زیادی را می‌طلبد. آیا در این مدت توانستید در مورد پروژه بعدی‌تان فکر کنید؟ از کار بعدی بگویید و اینکه فیلمنامه مشخصی در دست دارید و می‌دانید چه زمانی فعالیت خود را از سر می‌گیرید؟
حق با شماست؛ انرژی و زمانم در این یک سال گذشته، صرف سفرهای متعدد شد. با این حال نزدیک ده ماه می‌شود طبق روال همیشگی با «ارسلان امیری» مشغول نوشتن فیلمنامه جدیدمان هستیم و از فرصت‌های بین سفرها استفاده می‌کنیم و تمام تلاشم را می‌کنم تا امسال بتوانم فیلم جدیدم را بسازم.

نظرات

اولین دیدگاه این مطلب را ثبت کنید

آگاه‌سازی از
680

wpDiscuz