رشت

توسعه‌یافتگی در جستجوی عقلانیت
عقلانیت، حلقه مفقوده مسیر توسعه و تحول رشت

رشت رویایی، محمد غلامی‌پور- رابطه توسعه‌یافتگی با عقلانیت، رابطه حرکت با نیرو است. طبق قانون پایستگی انرژی، مقدار انرژی در جسم همیشه ثابت است ولی ممکن است از نوعی به نوع دیگر و یا از صورتی به صورت دیگر تبدیل شود. به زبان دیگر انرژی از بین نمی‌رود و به وجود نمی‌آید بلکه شکل انرژی تغییر می‌کند مثلاً انرژی جنبشی به انرژی گرمایی تبدیل می‌شود. حال می‌توان مصداق این قانون را در توسعه یافتگی و رابطه آن با عقلانیت به مثابه نیروی وارده برای رسیدن به حاصل حرکت مشاهده کرد. و پیامدی که این رابطه دارد، تبدیل انرژی به شکل‌های دیگر همچون توسعه اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و در ‌‌نهایت توسعه پایدار است.

هرگونه پیشرفت، رشد، توسعه و ثبات در گرو عقلانیت است و نمی‌توان هیچ جامعه‌ای را در مسیر توسعه بدون در نظر گرفتن این شاخصه مهم در نظر گرفت. و دقیقاً نکته حایز اهمیتی که بین جهان اول و جهان سوم وجود دارد و تمایزی که در بین کشورهای توسعه یافته و توسعه نیافته به چشم می‌خورد، درست بر سر مسئله عقلانیت استوار است. عقلانیت جاده ایست که یک جامعه را در مسیر توسعه می‌اندازد زیرا برای آنکه یک جامعه به توسعه دست یابد نیاز است که در ابتدا انسان‌های توسعه یافته پرورش دهد و تنها در گرو توسعه انسانی است که توسعه اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و در ‌‌نهایت توسعه پایدار شکل می‌گیرد. توسعه، انسان‌های قاعده‌مند، آگاه، مطلع، منظم و مسئولیت پذیر می‌طلبد. در چنین جامعه‌ای مشارکت به حداکثر می‌رسد و افراد در حوزه‌های مختلف از اقصاد گرفته تا فرهنگ و هنر به دنبال نوآوری و خلاقیت و شکوفایی استعداد‌ها و بکارگیری ظرفیت‌ها و گسترش هستند و موانع فرهنگی، اجتماعی و ساختار سیستم حاکم در مسیرشان وجود ندارد. و همانگونه که در جوامع توسعه یافته دیده می‌شود، برنامه‌ریزی، توانایی‌ها و عقلانیت سهم عمده‌ای در توسعه آن‌ها ایفا می‌کنند. توسعه یافتگی طالب آموزش فرهنگی و تحول است و با بحث‌های نظری و برگزاری همایش‌ها بدست نمی‌آید بلکه باید گذار از مرحله فکری به عملی اتفاق بیافتد. و رشد کیفی و کمی جامعه تابع ارتباطات وسیع، ارتقای سطح آگاهی عمومی، آشنایی و درک صحیح جامعه از حقوق و حساسیت و مسئولیت‌پذیری در سرنوشت خود تدبیری است که توسعه یافتگی را در مسیر عقلانیت و روش علمی می‌اندازد. حال با نگاهی به مفهوم توسعه و رابطه آن با عقلانیت می‌توان دلایل عمده عدم توسعه یافتگی را در جامعه ما به خوبی مشخص کرد.

وقتی شکاف عمیق و اختلافات سیاسی همراه با نمایندگان مردم وارد دور چهارم شورا شد
استان گیلان به خصوص شهر رشت که از لحاظ تاریخ تحولات اجتماعی یکی از پیشرو‌ترین و غنی‌ترین شهرهای ایران بشمار می‌رود در سال‌های گذشته در مقایسه با شهرهای دیگر در نمودار توسعه نه تنها موفق به حفظ و صیانت از جایگاه تاریخی‌اش نشد بلکه روند تند نزولی را تجربه کرد. بدون شک سیاست‌های کلی کشور در دوره هشت ساله ریاست جمهوری احمدی‌نژاد در این مهم بی‌تاثیر نبود و می‌توان نتایج و تاثیرات عدم توجه به عقلانیت، روش علمی و قاعده‌مندی را در جامعه دید اما سوالی که در اینجا مطرح می‌شود، این است که چقدر از این دوران سخت تاریخی درس گرفته و از تجربیات گذشته برای بهبود شرایط و رشد کیفی جامعه سود برده‌ایم؟ آیا رفتارهای غیر عقلانی که در دوره یاد شده به رفتار غالب سیاسی بدل شد و نتیجه‌ای جز رکود بی‌سابقه اقتصادی، گسترش فساد و بی‌قانونی و پسرفت و عدم توسعه یافتگی کشور نداشت، در رویکرد و نگرش مدیران و سیاست گذاران جامعه رخت بر بست یا همچنان در رفتارهای سیاسی و متعاقب آن در جامعه پابرجاست؟ متاسفانه مردم رشت، تجربه تلخی را در دوره سوم شورای اسلامی پشت سر گذاشت که نتیجه‌ای جز بی‌اعتمادی مردم نسبت به مدیریت شهری و شکاف عمیق بین این دو را در پی نداشت. اما با روی کار آمدن دولت «تدبیر و امید»، یک بار دیگر امید مردم برای تثبیت جایگاه عقلانیت در سیاست‌های خرد و کلان و رفتارهای اعتدالی قوت گرفت. مردم رشت بر حسب وظیفه نمایندگان خود را برای دور چهارم شورا اسلامی شهر انتخاب کردند تا اینبار خاطرات تلخ گذشته را فراموش کنند و نسبت به آینده شهر خود و توسعه آن امیدوار باشند. اما رفتار‌ها، اختلافات و شکاف‌های موجود در شورای اسلامی شهر رشت، حکایت کهنه‌ای بود که همراه نمایندگان بازهم وارد صحن شورا شد.

جای خالی عقلانیت در رفتارهای مدیریت شهری
جایگاه عقلانیت در مدیریت شهری رشت را می‌توان به عنوان حلقه مفقوده مسیر توسعه و تحول رشت نام برد؛ مسیر ناهمواری که بیش از پیش اسیر دست‌اندازهای اختلافات سیاسی‌، سلیقه‌ای و عدم تعامل بین شورا و شهرداری بوده است. کشورهای در حال توسعه با درک اهمیت جایگاه عقلانیت در مدیریت شهری توانسته‌اند در باند سرعت به سوی توسعه حرکت کنند اما مرور گذشته مدیریت شهری رشت نشان می‌دهد که ما همچنان در نزاع‌های فکری، سلیقه‌ای و سیاسی خود غوطه‌ور هستیم.

متاسفانه فرهنگ سیاسی و مدیریتی ما بی‌ارتباط با فرهنگ جامعه نیست و فرهنگ جامعه ما نیز بی‌تاثیر از رفتارهای سیاسی و سیاست مداران ما نیز. رفتارهای احساسی در جامعه ما به تفکر و تعقل می‌چربد، ما نمی‌توانیم جمعی فکر کنیم و قدرت تشخیص درست و نگاه علمی و منطقی به مسائل را کمتر داریم. کارهای گروهی برای ما مفهومی ندارد و منافع شخصی ما به منافع جمعی الویت دارد. تحمل اندیشه‌های مخالف را نداریم. مدام در پی تغییر نظام‌های اجتماعی و سیاسی هستیم و با ثبات مدیریتی و استقرار و آرامش بیگانه‌ایم. حواشی همیشه برای ما از متن مهم‌تر است. افکار بسیار خوب داریم و درون همایش‌ها و کنفرانس‌ها بحث‌های مفید نظری می‌کنیم اما به پای عمل که می‌رسیم نمی‌توانیم آن را به یک سیستم واحد بدل کنیم. می‌خواهیم همه مردم را یک شکل، یک جور و یک فکر در آوریم و نمی‌دانیم این همسان سازی بیشترین تاثیر منفی را در جامعه می‌گذارد و استقلال و اختیار را از جامعه سلب می‌کند. ما خود را پایبند به دین و مسلمان معرفی می‌کنیم اما با وجود تاکید‌های فراوان دینی در مورد عقلانیت، وحدت و احترام به یکدیگر، نسبت به آنان که همفکر و همسو با ما نیستند نامهربانیم و تخریب و حذف را به جای انتقاد به کار می‌بندیم و خود را از مشکلات بری و انگشت اتهام را به سمت دیگران می‌گیریم.

دکتر ‌محمود سریع‌القلم‌ در کتاب «عقلانیت و آینده توسعه یافتگی ایران» می‌نویسد: «‌مشکل تنبلی در تفکر اصولی است‌. دیرینه بودن فرهنگ استبدادی و بی‌توجهی به علم‌، روش علمی و تفکر علمی‌. عدم درک واقعیت‌های جامعه وعدم تحول در شخصیت وفهم نا‌صحیح از خصوصی سازی وتوسعه سیاسی واز همه مهم‌تر عدم آماده سازی فرهنگی و عدم تحول درشخصیت ایرانی‌. همه از سری عواملی هستند که در توسعه‌نیافتگی ایران نقش داشته و دارند و تا ساختارهای منتهی به شخصیت را تغییر ندهیم ساختارهای اقتصادی و سیاسی متحول نخواهد شد. افکار مدرن داریم ولی شخصیت مدرن نداریم».

شورا شهر به عنوان سیاست گذار اصلی و شهرداری به عنوان نهاد اجرایی نقش حایز اهمیتی در توسعه انسانی و توسعه اجتماعی دارند. اما با نگاهی به رفتارهای مدیریت شهری که در راس آن شورای شهر قرار دارد می‌توان جای خالی عقلانیت در سیاست‌هایش مشاهده کرد. رفتارهای ضد و نقیضی که در انتخاب دو شهردار تنها در عرض دو سال قابل توجه بود که خود نیز از بزرگ‌ترین منتقدین انتخاب‌های خود بوده‌اند. پس از استیضاح ‌محمد ابراهیم خلیلی‌، سکان شهرداری رشت بار دیگر در اختیار ‌ثابت قدم‌ قرار داده شد، اما به گفته خود اعضای شورا در عرض ۳ ماه ابتدایی شروع به کار شهردار جدید، در حدود ۵۳ تذکر کتبی به وی ابلاغ شد که بدون شک این رکورد را می‌توان در کتاب رکوردهای گینس با افتخار به ثبت رساند.

اما مسئله عدم تعامل بین شورا و شهرداری و شکاف‌های عمیق بین شورا تنها به این تذکرات کتبی ختم نمی‌شود و «افشاگری‌ها» از دیگر نکات حایز اهمیت در جهت افزایش تنش و تشویش اذهان عمومی است. متاسفانه رفتارهای غیر عقلانی که در دوره ریاست جمهوری «احمدی‌نژاد» با «بگم، بگم»‌های معروف رواج پیدا کرد، هم اکنون در رفتار سیاسی اعضای شورای شهر رشت ریشه دوانده و باعث شده مردم رشت اعتماد خود را نسبت به مدیریت شهری از دست بدهند.

در یکصد و بیست و نهمین جلسه شورای شهر رشت رجبی ویسرودی، عضو شورای شهر رشت گفت: «‌کل شهر خراب شده و همهٔ بازاریان ورشکست و نابود شده‌اند و ثابت قدم تنها به دنبال اجرای پروژه پیاده راه در رشت است تا خودی نشان دهد و نام خود را بر سر زبان بیندازد همانگونه که محمود احمدی‌نژاد با احداث مسکن مهر به دنبال کسب نام و نشان بود». او پیش‌تر نیز نسبت به احداث پیاده راه روی خوشی نشان نداده بود و در جلسه شورا صراحتا اظهار کرده بود که با اجرای پیاده راه کسی جرات عبور از خیابان شریعتی را ندارد.

این در حالی است که هر اقدام شهرداری نیازمند مصوبه شورا شهر است و شهرداری تنها مجری مصوبات شورا است و اگر اعضای شورا نسبت به ساخت پیاده راه نظر خوش نداشتند چگونه این مصوبه صادر شده است. به جرات می‌توان گفت که این انتقاد نه تنها بوی فرافکنی داشته بلکه سواستفاده از احساسات مردم است؛ آن هم در شرایطی که بسیاری از مردم و حتی بازاریان نسبت به این اقدام نظر مثبت داشته‌اند.

‌توسعه نیافتگی در نتیجه شخصیت پرورش‌نیافته
دکتر ‌محمود سریع‌القلم‌ در کتاب «عقلانیت و آینده توسعه یافتگی ایران» می‌نویسد: «‌مشکل تنبلی در تفکر اصولی است‌. دیرینه بودن فرهنگ استبدادی و بی‌توجهی به علم‌، روش علمی و تفکر علمی‌. عدم درک واقعیت‌های جامعه وعدم تحول در شخصیت وفهم نا‌صحیح از خصوصی سازی وتوسعه سیاسی واز همه مهم‌تر عدم آماده سازی فرهنگی و عدم تحول درشخصیت ایرانی‌. همه از سری عواملی هستند که در توسعه‌نیافتگی ایران نقش داشته و دارند و تا ساختارهای منتهی به شخصیت را تغییر ندهیم ساختارهای اقتصادی و سیاسی متحول نخواهد شد. افکار مدرن داریم ولی شخصیت مدرن نداریم».

او معتقد است: «عمده مشکل توسعه‌نیافتگی ایران، در افکار ما نیست در شخصیت پرورش نیافته ما است، در ناتوانی ما در ساختن سیستم. خلقیات غیر‌مدنی ما ذاتی نیستند بلکه نتیجه ساختارهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی انباشته شدهٔ تاریخ ما هستند».

وقتی عضو شورای شهر تمام اقدامات شهرداری را نادیده می‌گیرد و با انتقاد از پروژه پیاده راه، شخص شهردار و توانایی‌اش را زیر سوال می‌برد نشان از عدم توجه به عقلانیت و نگاه غیر علمی دارد. زیرا توسعه پایدار شهری در گرو توسعه انسانی و توسعه اجتماعی است که یکی از شاخصه‌های آن می‌تواند احداث پیاده راه‌ها باشد که تاثیرات مثبت بسیاری در جهت توسعه چه از لحاظ اجتماعی و چه از لحاظ اقتصادی و گردشگری خواهد داشت.

تن‌ها چهار ماه از آغاز به کار شهردار جدید رشت نگذشته بود که بعضی از اعضای شورای شهر رشت که از‌‌ همان موقع شمشیر را برای ثابت‌قدم از رو بسته بودند، حمله به شهرداری را که خود انتخاب کرده‌اند، به حداکثر رساندند.

احمدی‌نژادیسم در ادبیات شورا
یک عضو شورای اسلامی شهر رشت با بیان اینکه ثابت قدم عامل بسیاری از ناهنجاری‌های شهرداری رشت بوده است، می‌گوید: پیام تسلیت مرا به مردم شهر رشت مخصوصا کارکنان زحمت کش شهرداری برسانید. دوستان ما ویران کردن شهرداری توسط دکتر شهر‌ساز را تجربه کرده بودند و شاهد عملکرد ایشان در دورهٔ سوم شورا بودند. به اعتقاد من یک محیط خوب و آرام نیازمند یک مدیر خوب است تا بتواند به بدنه تشکیلات آرامش بدهد حال آنکه ایشان در اولین دوره مدیریت خود بدنه انسانی شهرداری را به نابودی کشاند و متاسفانه آن تجربه تلخ و تند نه تنها کاهش پیدا نکرده بلکه با توجه به اتفاقات اخیر افزایش پیدا کرده است.

آیا این نوع ادبیات از سوی عضو شورا خود برهم زدننده آرامش و ثبات در بدنه مدیریت شهری و افزایش تشنج و سلب اعتماد مردم نیست؟ او این سخنان را در انتقاد به عزل و نصب‌های شهرداری عنوان می‌کند و شهردار را متهم به بی‌قانونی می‌کند. در حالی که آیا قانون حق دخالت در عزل و نصب‌های شهرداری را به اعضای شورای شهر می‌دهد؟ آیا یک شهردار حق ندارد مهره‌های خود را نسبت به تخصص و تواناییشان آنطور که می‌خواهد بچیند؟ آیا یک محیط خوب و آرام نیازمند تعامل و احترام نیست؟ او بار‌ها عنوان کرده که از مخالفان انتخاب ‌ثابت قدم‌ بوده است. اما در شرایطی که شهردار با رای اکثریت اعضای شورا بر مسند نشست، نباید به یک تصمیم جمعی احترام گذاشت و قانونمند عمل کرد تا نفش شورا و مشارکت مدنی زیر سوال نرفته و به آرا و حقوق مردم بی‌احترامی نشود؟ انتقاد همچون ذرات باران که باعث رشد گیاه می‌شود، می‌تواند به بالندگی و سازندگی منجر شود اما گویا لفظ انتقاد سازنده و صادقانه با تخریب و رفتارهای افراطی بعضاً اشتباه گرفته می‌شود و شائبه‌هایی را همچون سهم‌خواهی در ذهن مردم به وجود می‌آورد.

‌به نام انتقاد به کام انتقام
این عضو شورا در مصاحبه خود می‌گوید: «‌بنده به عنوان شخصی که عضو شورا هستم و بدون هیچگونه تبلیغات منفی و هزینه گران با اعتماد مردم وارد شورا شدم حق دارم بگویم شهردار ما مشکل دارد. یک روان‌شناس بیاورید با ایشان صحبت کند. بنده واقعا از پرورش دوران کودکی‌، نوجوانی و جوانی آقای ثابت‌قدم بی‌اطلاع هستم و نمی‌دانم چطور سپری شده است ولی مطمئنا آقای ثابت قدم کمبود‌هایی دارند که اینچنین انتقام‌جویانه برخورد می‌کند و بنده اعتقاد دارم اگر شخصی می‌خواهد در هر جایگاه مدیریت کند ابتدا باید مدیریت دل‌ها را سرلوحه کار خود قرار دهد و در عزل و نصب‌ها و برکناری افراد باید دلیل آن را هم به شخص اعلام کند و حفظشان و شخصیت افراد باید انجام گیرد. احساس بنده این است که برای ایشان یکسری مشکلات روحی و روانی وجود دارد و در دوره اول مدیریتی ایشان هم این مسائل وجود داشت».

هر مدیری یک سری نقاط قوت و یک سری نقاط ضعف دارد و هیچ انسانی بی‌اشتباه نیست و این اصل نیز در مورد شهردار رشت نیز صدق می‌کند. اما هر مدیر در هر جایگاه و در هر میزان تجربه و تخصص که باشد نیاز به محیطی امن، مبنی بر احترام و تعامل و همچنین حمایت دارد تا بتواند برنامه‌ها و سیاست‌های خود را پیاده کند. اما در محیطی پر تشنج که هر ماه چوب استیضاح علم می‌شود و اعضای شورا علاقهٔ وافری به افشاگری دارند و به بهانه انتقاد و مطالبه حقوق مردم از هیچ تلاشی برای تخریب چهره شهردار و حتی خانواده وی مضایقه نکرده‌اند، چگونه می‌توان تمرکز کافی برای ساختن شهری آباد را داشت. گویی تنها چیزی که مسئله برخی از منتقدان نیست، توسعه شهر و رفع معضلات شهری است و اعمال سلایق و جناح بندی‌های فکری و سیاسی و تخریب چهره‌های مخالف جزو الویت‌ها اساسی این دوستان قرار دارد. متاسفانه در جامعه‌ای که عقلانیت حکم فرما نباشد افکار آن با خلقیات سازگار نیست و تناقض‌های فکری و رفتاری بسیاری ایجاد می‌شود. این نو مناقشه‌ها در رفتارهای افراطی گرایانه دولت قبل به خصوص در شکاف عمیق بین دولت و مجلس حاکم بود‌؛ همانگونه که تجربه شد نتیجه‌ای جز سو مدیریت و بحران‌های مختلف و فسادهای متعدد در پی نداشت. حال‌‌ همان رویکرد و نگرش در مدیریت شهری رشت و سیاست گذاران آن دیده می‌شود.

جایگاه عقلانیت در مدیریت شهری رشت را می‌توان به عنوان حلقه مفقوده مسیر توسعه و تحول رشت نام برد؛ مسیر ناهمواری که بیش از پیش اسیر دست‌اندازهای اختلافات سیاسی‌، سلیقه‌ای و عدم تعامل بین شورا و شهرداری بوده است. کشورهای در حال توسعه با درک اهمیت جایگاه عقلانیت در مدیریت شهری توانسته‌اند در باند سرعت به سوی توسعه حرکت کنند اما مرور گذشته مدیریت شهری رشت نشان می‌دهد که ما همچنان در نزاع‌های فکری، سلیقه‌ای و سیاسی خود غوطه‌ور هستیم.

در آخرین خبر جنجالی، از سوی این عضو شورای اسلامی شهر رشت مطرح شد که شهرداری مبلغ ۴ میلیارد تومان رشوه به صدا و سیما پرداخت کرده است تا این رسانه ملی اعضای شورای شهر را در بایکوت رسانه‌ای فرو برده و نتوانند انتقاد خود را به گوش مردم برسانند. این موضوع در حالی مطرح می‌شود که طبق شنیده‌هایی از منابع آگاه در زمان شهرداری «خلیلی» گفته می‌شد که شورا مبالغ زیادی را به رسانه‌های نوشتاری و صدا و سیما پرداخت کرده بود تا اقدامات مثبت شهرداری را پوشش نداده و صرفاً به مشکلات شهری بپردازند تا روند استیضاح وی سرعت گرفته و اذهان عمومی را با خود همراه کنند. امروز نیز دیده می‌شود که رسانه‌های نوشتاری بسیاری که تعداد آن‌ها کم هم نیست‌، یک طرفه به قاضی رفته و صرفاً کمر به استیضاح شهردار بسته‌اند که اینگونه رفتارهای یک جانبه خالی از اشکال و شبهه نیست. حال نشان به این نشان که امروز یک عضو شورا، شهرداری را به‌‌ همان عملی متهم می‌کند که بار‌ها خود شورا در مظان این اتهام قرار داشته است. اینگونه رفتارهای احساسی به دور از نقد و نگاه علمی و بدون توجه به معیار انتقاد، اخلاق و نگرشی تخصصی و سازنده در جهت رفع اشکالات تنها قاعده‌مندی یک سیستم را بر هم زده و موجب عدم انسجام و ترویج افراطی‌گری می‌شود و عدم عقلانیت در ‌‌نهایت به سطح جامعه سرایت می‌کند.

کشورهای جهان سوم که به سمت توسعه خیزهای بلند برداشته اند‌، اصول ثابت و الگوهای مختلفی را به عنوان اصول توسه یافتگی خود مطرح می‌کنند که می‌توان با سرلوح قرار دادن آن، این مسیر دشوار را به شکل بهتر و با روند تندتری طی کرد؛ که به عنوان نمونه می‌توان از اصولی همچون توجه فراگیر به علم و عقلانیت، نظام آموزش کاربردی، گسترش فرهنگ مسئولیت پذیری و انسان‌های پرکار، بخش خصوصی فعال، نخبه پروری و نخبه محوری، صنعتی شدن و غیره نام برد.

به گفته کار‌شناسان دو رهیافت قابل تصور و اجرایی برای جامعه‌ در حال توسعه‌، وجود دارد که یکی رهیافت نخبه‌محور و دیگری رهیافت جامعه‌محور است. اینجاست که بحث شایسته‌سالاری مطرح می‌شود و نیاز ورود افراد آگاه، متخصص، با‌سواد و سالم به حوزه تصمیم گیری و سیاست‌گذاری اهمیت پیدا می‌کند. در چنین شرایطی که عقلانیت در حوزه تصمیم‌گیری و مدیریت حاکم شود و منافع جمعی به منافع شخصی ارجح شود، به تدریج این نوع رفتار و اندیشه به لایه‌های مختلف جامعه تزریق می‌شود و روح جمعی و مشارکت مردمی و همچنین نگرش عقلانی محور توسعه می‌یابد. به عبارت دیگر برای آنکه توسعه تحقق یابد باید سه شاخصه اصلی دولت، ملت و قدرت به سوی عقلانیت پیش بروند و اگر نگرش عقلانی حاکم نشود و مدیریت شهری از واکنش‌های هیجانی و رفتارهای افراطی فاصله نگیرد و جای خود را به واقع‌بینی، اعتدال‌گرایی، نگاه علمی و تعامل و احترام متقابل حاکم ندهد، نمی‌توان توسعه‌یافتگی شهر رشت را انتظار داشت.

نظرات

اولین دیدگاه این مطلب را ثبت کنید

آگاه‌سازی از
680

wpDiscuz