عباس غزالی: نقش چغر دوست دارم

احمد محمد اسماعیلی: از همان حضور تاثیر گذارش در سریال «وضعیت سفید» در قالب یک نقش رئالیستی بسیار قابل باور یک جوان طبقه سنتی که درگیر مشکل اعتیاد و چالش با اعضا خانواده‌اش است. نوید ظهور یک بازیگر اثرگذار و خوش آتیه را داد. عباس غزالی جزو بازیگرانی است که با حس و غریزه‌اش به سراغ ایفای نقش‌ها می‌رود. غزالی در سریال «مادرانه» در نقش یک جوان معترض ارتباطش را با مخاطب حفظ کرد و دو سال قبل هم در فیلم «اعترافات ذهن خطرناک من» نقش متفاوتی بازی کرد.

او در فیلم «دلبری» نقش مثبت بازی کرد. حضور در فیلم کوتاه معرفی کتاب «رویای نیمه شب تابستان» در اواسط امسال نشان از علاقه‌اش به آزمودن تجربه‌های جدید دارد. با عباس غزالی درباره تحلیل نقش‌هایی که بازی کرده است و تبار شناسی نقش رامای فیلم «قیچی» گفت و گویی انجام داده‌ایم.

عباس غزالی

به نظر نمی‌رسد بازیگر عافیت طلبی باشید و دوست داشته باشید نقش‌های راحت در آپارتمان و زیر کولر گازی بازی کنید؟
– نقش های چغر، سخت و دشوار بیشتر به دلم می‌نشیند. احساس می‌کنم مردم دوست دارند بازیگران را در قالب این نوع نقش‌ها ببینند. نقش‌هایی مثل همین راما که با طبیعت کلنجار می‌رود. سختی کشیدن برای ایفای نقش و این گونه بازیگری است که برای من محترم و عزیز است.

این سختی کشیدن منجر به خود آزاری نمی‌شود؟
– منجر به یک خود آزاری لذت بخش و شیرین می‌شود. از زمان نمایش فیلم در جشنواره تا به امروز هر مخاطبی که «قیچی» را دیده، اولین جمله‌اش خطاب به من این است «عباس غزالی چقدر تو برای این نقش زجر کشیده‌ای.»

تا به حال چند بار فیلم «قیچی» را دیده‌اید؟
– بیش از پانزده بار دیده‌ام. هر بار که فیلم را می‌‌بینم حس لذت بخشی دارم و خوشحالم که شخصیتی را بازی کردم که در عین عصیانگری به شدت درون‌گرا و پیچیده است.

آیا فیلم «دلبری» را هم پانزده بار دیده‌اید؟
– سوال جالب بود. من موقعی پرونده بازی‌ام در یک فیلم بسته می‌شود که توام با پایان اکرانش در سینماها باشد و بازی ام را نقد می‌کنم و به نقد منتقدان بسنده نمی‌کنم. «دلبری» هم تجربه‌ای بود که فکر نمی‌کردم این مدلی از کار در بیاید.

نقش «دلبری» را توی رو در بایستی قبول کردید؟
– نه، اهل رو در بایستی نیستم. «دلبری» برای من حاوی یک نوع نگاه بود و فکر کردم نقش مثبت کم بازی کردم و قبولش کردم. البته فیلم شخصیت محور درباره یک زن بود. یادم می‌آید تا روزی که بازیگر نقش اول زن انتخاب نشده بود (هنگامه قاضیانی) من هنوز قرار داد نبسته بودم. ایشان قبلا هم نقش این نوع زنان را بازی کرده بود. به هر حال برای کارگردان ساختن این فیلم تجربه سنگینی بود و نتوانست فضای خوبی در بیاورد. آن فیلم نامه بهتر از این می‌شد ساخته شود.

راما انگار با خودش دعوا و جدل دارد؟
– من نقش این جور آدم را قبلا هم بازی کرده بودم. اما اینقدر درون گرا نبود. راما درست عین آتش زیر خاکستر است. اما خود آتش نیست و من می‌توانستم برون گرا هم بازی‌اش کنم که چنین کاری را انجام ندادم.

جاهایی خوی حیوانی‌اش بر منطقش غلبه دارد؟
– همین طور است. این کاراکتر به سیم آخر زده و شخصیت نامتعادلی دارد.

سر راما هم برای دردسر و چالش درد می‌کند؟
– سر من هم برای ایفای این نوع نقش ها درد می کند! با خودم فکر می‌کنم اگر عباس غزالی برای این نقش انتخاب نمی شد چه بازیگری آن را بازی می‌کرد و مطمئنم بالای هفتاد درصد از بازیگران سینما این نقش را نمی‌پذیرفتند.

چقدر در بازی‌تان در فیلم «قیچی» تحت تاثیر فیلم «نفرین» ساخته تقوایی با بازی بهروز وثوقی و سایر فیلم‌های موج نوی آن دوران بودید؟
– برای بازی در نقش راما از این فیلم و بازیگری که اشاره کردید الهامی نگرفتم. در مورد نفرین هم خاطرات مبهمی از دیدنش دارم و باید یک بار دیگر ببینمش و این مسئله را بررسی کنم. من تلاش کردم بازی‌ام بکر باشد.

به نظر می‌رسد تخصص خوبی در ایفای شخصیت‌های خاکستری نا آرام و عصیانگر مثل نقشی که در «وضعیت سفید»، «اعترافات ذهن خطرناک من» و همین فیلم «قیچی» بازی کردید، دارید؟
– معتقدم کارنامه یک بازیگر باید تنوع داشته باشد و مدام نقش‌های یک جور را بازی نکند. اگر نقشی هم با نقش قبلی اش شباهت‌هایی دارد باید با نوع بازی‌اش در آن تفاوت ایجاد کند. اصولا نقش‌ها جای مانور زیادی برای من بازیگر دارند و معمولا هم تماشاگران با این نوع نقش‌ها بهتر ارتباط برقرار می‌کنند. در مورد ایفای نقش‌‌های متفاوت باید بازیگر نگاهش معطوف به پیشنهادات روی میزش باشد.

بعد از توفیق سریال «وضعیت سفید» بیش از سی عنوان فیلم نامه مشابه برای بازی داشتم که قبولشان نکردم. بنابراین اگر فیلم نامه خوب باشد و کاراکتر را بپسندم در مرحله بعد کارگردان برایم مهم است. اگر نام آشنا باشد که تکلیف مشخص است ولی اگر فیلم اولی باشد رجوع می کنم به فیلم‌های کوتاهی که ساخته است.

در سریال «مادرانه» هم نقش متفاوتی بازی کردید؟
– بله، همیشه به نقش‌های پیشنهادی این گونه نگاه می‌کنم که این نقش‌ها چقدر من را به اهدافم در بازیگری نزدیک می‌کند و اصولا وجبی به نقش‌ها نگاه نمی‌کنم که طول کدامشان بیشتر است و آن را بازی کنم. با این رویه و رد کردن نقش‌های زیاد تبدیل به بازیگر گزیده کاری شده‌ام. نقشم در فیلم «اعتراف ذهن خطرناک من» پاساژ مناسبی برای ورود اثر گذارم به سینما بود و خوشبختانه نقش جواب داد و کاندیدای دریافت سیمرغ نقش دوم مرد از جشنواره فیلم فجر دو سال قبل شدم.

«قیچی» اثری قابل توجه برای شما محسوب می‌شود؟
– برای این فیلم خیلی زحمت کشیدم و تولید سختی هم داشت و از نتیجه کار هم به شدت راضی هستم. فیلم «قیچی» یک فیلم متفاوت در سینمای ایران است و از شهر و آپارتمان دل کنده و رفته به دل طبیعت.

آیا شخصیت راما در فیلم «قیچی» یک ضد قهرمان سمپات است یا یک بدمن؟
– راما، ضد قهرمان است.

نوع و شیوه بازیتان به گونه‌ای است که بازی‌تان در قالب ضد قهرمان‌ها در قیاس با شخصیت‌های مثبت بهتر دیده می شود. چقدر به این مسئله اعتقاد دارید؟
– در فیلم «دلبری» کاراکترم مثبت است و می‌توانم به راحتی این نقش‌ها را بازی کنم. البته تا به حال اغلب شخصیت هایی که بازی کرده‌ام به سمت خاکستری شدن رویکرد داشتند و بازی‌هایم به گواه نظر منتقدان در قالب چنین شخصیت‌هایی به خوبی جواب می‌دهد. البته حضور موفق در این نوع نقش‌ها فقط به بازیگری مربوط نیست و فیزیک و نوع جزئیات چهره و اکت‌ها در این قضیه نقش مهمی دارند. من معتقدم بازیگر نباید خودش را در قالب یک نقش محصور کند و انتخاب‌هایش متنوع و متفاوت باشد و تعادل و بالانس در کارنامه بازیگری‌اش داشته باشد.

مکافات عمل در فیلم «قیچی» به عنوان زمینه اصلی درام مطرح می‌شود. شما از این قضیه در فیلم نامه چه استنباطی داشتید؟
– موقعی که فیلم نامه را خواندم متوجه خشم درونی راما شدم و من را عجیب شیفته خودش کرد.

ریشه به وجود آمدن این خشم درونی چیست؟
– خشم فروخفته‌ای است که ریشه در محیط اطرافش دارد و نزدیک‌ترین کس‌اش سبب آن شده است. بروز این خشم باعث می‌شود دست به عملی بزند. عملی خشن که باعث بریده شدن حکم قصاص برایش می‌شود. و بعد از این اتفاق راما وارد یک کشمکش درونی با خودش می‌شود و در نهایت تلاش می‌کند از قصاص زمینی فرار کند و به دل طبیعت بگریزد و ذره ذره طبیعت او را قصاص می‌کند و یک جورهایی روی این قضیه تاکید می‌شود که دنیا دار مکافات است. البته نگاه کارگردان به این موضوع بسیار هنرمندانه است و با زیان تصویری درست موضوع را به مخاطب منتقل می‌کند.

عباس غزالی

آیا راما را می‌توانیم آدم خود ویرانگری بدانیم؟
– راما در زندگی به مرحله‌ای رسیده است که خوب نمی‌تواند فکر و اوضاع را مدیریت کند و در لحظه است که تصمیم می گیرد و آنقدر خودش را بازنده می‌داند که فکر می‌کند همه چیز تمام شده است و بالاتر از سیاهی رنگی نیست.

و لحظه به لحظه به تباهی و غرق شدن نزدیک‌تر می‌شود. از روز اولی که با کارگردان صحبت کردم، لک‌زاده از من خواست محور بازی‌ام تاکید روی خشم فروخفته این آدم باشد. مثل خشم فروخفته مکبثی. برای درک بهتر این خشم دوباره رفتم و مکبث را خواندم و این باز خوانی مجدد خیلی کمکم کرد.

چه ویژگی‌های فیلم «قیچی» برایتان مهم بود؟
– فیلم «قیچی» یک فیلم شخصیت محور است و داستان جذابی دارد و به لحاظ لوکیشن شبیه هیچ فیلمی در سینمای ایران نیست. عوامل و کارگردان با دل و جرات رفتند در لوکیشن‌های دور دستی که کمتر گروهی حوصله و وقت صرف می کند که مسافت هزار کیلومتری دور از تهران را طی کند و برای کار به آنجا برود.

لوکیشنی زیبا و بکر در کنار طبیعت زیبای دو استان هرمزگان و سیستان و بلوچستان که آب دریای عمان و خلیج فارس با هم آمیختگی پیدا می‌کند. عوامل سازنده «قیچی» همه جوان و با انگیزه و پر انرژی سختی و گرمای هوا و نبود امکانات رفاهی مطلوب را تحمل و با عشق کار کردند.

نزدیک به هفتاد درصد از فیلم در روستای ساحلی بن داران در استان هرمزگان و حوالی میناب فیلمبرداری شد. کار در سه فاز فیلم برداری شد. بخش تهران، بخش داخل قطار همراهی مرد جوان با گروه فیلمبرداری برای فرار از تهران و بخش جنوب و تلاشی که برای رهایی از حکم قصاص و رفتن به آن سوی آب ها انجام می‌دهد، شامل این سه بخش است.

به نظر می رسد فیلم «قیچی» فیلمی است که به بازی بازیگر اصلی‌اش وابسته است؟
– بله، من ارتباط بسیار خوبی با نقش و فضای فیلم برقرار کردم و «قیچی» یکی از بهترین فیلم‌های کارنامه بازیگری‌ام است. کریم لک‌زاده هم با ساخت فیلمش استعداد و نبوغش را نشان داد و به طور حتم در سال‌های آینده خبرهای بیشتری از او می‌شنویم. فیلم «قیچی» به طور حتم فیلمی است که می‌تواند مخاطبان خاص خودش را پیدا کند.

کریم لک‌زاده در سال‌های اخیر با فیلم‌های کوتاهش بسیار دیده شده است؟
– بله، با دیدن فیلم‌های کوتاهش شیفته سبک کاری‌اش شدم و در طول کار هم ارتباط خوبی با او داشتم و توانستم با هدایت خوبش شمایل درستی از این شخصیت چند وجهی و چند لایه را ارائه کنم. در طول کار هم صحبت‌هایی با هم داشتیم و با نوع تفکر و ذهنیتش آشنا شدم و در نهایت نتیجه خوبی گرفتم. البته آدم وقتی با اطمینان هم کاری را شروع کند طبیعتا قدری ریسک و تردید هست. کار کوتاه با فیلم بلند سینمایی تفاوت دارد. از اولین سکانسی که جلوی دوربین رفتم اطمینانم چند برابر و شکم به یقین تبدیل شد و تا آخر هم از کار لذت بردم.

هفته‌نامه جهان سینما

نظرات

اولین دیدگاه این مطلب را ثبت کنید

آگاه‌سازی از
680

wpDiscuz