شگفتی‌ها، امیدها و ناامیدکننده‌های کن ۲۰۱۶

رشت رویایی- آندره آ آرنولد، عزیز داوران کن است. تا حالا سه بار جایزه هیات داوران را گرفته، دو بار برای «Red Road» و «تنگ ماهی» و این بار هم برای فیلم جدیدش «محبوب آمریکایی» که با دوربین روی دست فیلمبرداری شده. فیلم ماجرای «استار» (با بازی ساشا لین) است که از خانه‌ای نا امن و پرتنش فرار می‌کند و به جمع گروهی از جوان‌های پرشور ملحق می‌شود که برای تأمین زندگی خود اشتراک مجله می‌فروشند.

برخی می گویند این فیلم ترکیبی از «تعطیلات بهاری» ساخته هارمونی کورین با فیلم‌های برادران داردن است و خب اگر این دو فیلم را دوست داشتید حتماً از این یکی هم لذت می‌برید. آرنولد بریتانیایی است و فیلم جدیدش را در آمریکا ساخته. انگار دوست داشته دست به تجربه‌ای جدید بزند و این فیلم جاده‌ای چنین تجربه‌ای برای این کارگردان ۵۵ ساله بوده که خودش می‌گوید دیدن فقر مردم در آمریکا حسابی حالش را دگرگون کرده است.

شگفتی‌ها، امیدها و ناامیدکننده‌های کن 2016

آرنولد کارگردان بریتانیایی که با درام جاده‌ای «محبوب آمریکایی» در بخش رقابتی جشنواره کن امسال حضور داشت، در جریان نشست رسانه‌ای جدیدترین فیلم خود به نکات جالبی درباره تجربه ساخت فیلم جاده‌ای، به ویژه خارج از بریتانیا و وضعیت فقر در آمریکا اشاره کرد. آرنولد گفت: «این فیلم تلفیقی از (تصاویر) آمریکایی است که با آن بزرگ شدم و عمدتاً حاصل تماشای فیلم‌های هالیوود است؛ تصور رمانتیکم نسبت به این کشور و آمریکای معاصری که وقتی خودم شخصاً به آنجا سفر کردم، دیدم.»

این درام ۱۶۲ دقیقه‌ای بسیار مورد تحسین منتقدان قرار گرفت و احتمالاً در طول سال بیشتر از آن می‌شنویم. آخرین فیلم بلند آرنولد قبل از این تجربه، «بلندی‌های بادگیر» بود که در سال ۲۰۱۱ روی پرده رفت، فیلم اقتباسی جسورانه بود از رمان امیلی برونته و به شکلی عجیب منتقدان تحویلش نگرفتند اما اگر دوباره آن را نگاه کنید از زیبایی بصری‌اش شگفت زده می‌شوید.

عزیز کن که نخل نگرفت
«فراغ التحصیلی» محصول مشترک بین رومانی و فرانسه را کریستین مونجیو ساخته است که هم سردمدار موج نوی سینمای رومانی است و هم یکی از کارگردان‌های خیلی محبوب کن، دوستداران سینما مونجیو را خوب می‌شناسند، کارگردانی که با «چهار ماه، سه هفته، دو روز»، درام تلخی درباره سقط جنین در روزهای سیاه رومانی کمونیستی موفق شد. هم نخل طلای کن را ببرد و هم جایزه فیپرشی را بعدش هم «آن سوی تپه‌ها» را ساخت که هم جایزه بهترین فیلمنامه را برد و هم بهترین بازیگر زن را پس عجیب نبود که فیلم جدیدش «فارغ التحصیلی» در کن حضور داشته باشد و جایزه هم ببرد.

شگفتی‌ها، امیدها و ناامیدکننده‌های کن 2016

فراغ التحصیلی

با این حال، بر خلاف پیش بینی‌ها مونجیو به یک جایزه مشترک کارگردانی قناعت کرد. فیلم جدید این کارگردان داستان پزشکی است که در یک شهر کوچک زندگی کرده و دخترش را به شکلی تربیت کرده که پس از بزرگ شدن حتماً این شهر کوچک را ترک کند. رابطه این پدر و دختر درام فیلم پرتحرک مونجیو را شکل داده است که احتمالاً نماینده رومانی در اسکار هم می‌شود.

شگفتی جنجالی
باز هم کن لوچ و باز هم حضور در جشنواره فیلم کن. کارگردان متعهدی که همیشه زندگی طبقه کارگر و فشارهایی که به زندگی آنها وارد شده برایش مهم بوده و در فیلم جدیدش، «من، دنیل به لیک» سراغ یک نجار نیوکسلی (با بازی دیو جان) رفته که از ناراحتی قلبی رنج می‌برد و متوجه می‌شود از فهرست خدمات اجتماعی در حال حذف شدن است. فیلم جدید فیلمساز ۷۹ ساله بریتانیایی نشان می‌دهد که چطور امنیت اجتماعی در سراسر دنیا رو به تباهی می‌رود و این پرسش را مطرح می‌کند: آیا قرار است در مسیر بهبود این وضع قدم برداریم یا اجازه بدهیم تباهی بیشتری دامن گیرمان شود؟

شگفتی‌ها، امیدها و ناامیدکننده‌های کن 2016

من، دنیل بلیک

انگار همین پیام اخلاقی و اجتماعی مهم فیلم بود که باعث شد هیات داوران یک بار دیگر (پس از نخل «بادی که در مرغزار می‌وزد») دوباره به این کارگردان نخل طلا بدهد. منتقدان اما از این جایزه شگفت زده شدند و اصلاً از این جایزه راضی نبودند و کلی سر و صدا راه انداختند که چرا جایزه به فیلمی هنری‌تر اهدا نشد.

به هر حال، هر چند به نظر می‌رسد فیلم لوچ در حد ساخته‌های خودش «قوچ» و «من جو هستم» نیست اما حتماً شگفتی برای سینمادوستان است که می‌خواهند بدانند برنده نخل طلا چطور فیلمی است.

فیلمی که هم هو شد هم جایزه برد
زاویه دولان، نویسنده، کارگردان و بازیگری است که اصلاً عزیزدردانه کن است. اولین فیلم بلند سینمایی او با عنوان «من مادرم را کشتم» در بخش دو هفته کارگردان‌ها حضور داشت که سه جایزه فرعی هم برد. بعدش با فیلم عاشقانه حدوداً سه ساعته اش «در هر صورت لورنس» در کن بود که جایزه بهترین بازیگر زن کن را برای سوزان کلمان به همراه داشت. دو سال پیش هم دولان با فیلم «مامی» جایزه هیات داوران کن را به دست آورد و امسال با فیلم «این فقط ته دنیا است» جایزه بزرگ هیات داوران را گرفت تا با گریه شوق جایزه را در دست بگیرد.

شگفتی‌ها، امیدها و ناامیدکننده‌های کن 2016

بازیگران معروفی مثل ماریون کوتیار، ونسان کسل، لئا سیدو و گارسیا اولی یل در این فیلم بازی کردند. فیلم ماجرای نویسنده‌ای بیمار است که بعد از ۱۲ سال نزد خانواده‌اش برمی گردد تا از احتمال مرگش در آینده‌ای نزدیک خبر بدهد. روزی که فیلم جدید دولان در کن به نمایش درآمد، منتقدان حسابی به آن تاختند و خبرهایی منتشر شد مبنی بر اینکه فیلم را تماشاگران هو کردند و بعد هم نقدهای منفی مختلفی بود که نثار فیلم شد. اینکه داوران چطور به فیلم جایزه دادند بر کسی روشن نیست. به هر حال فیلمی که همه فکر می‌کردند دست خالی از کن بر می‌گردد جایزه گرفت و یک شگفتی عجیب دیگر برای کن امسال رقم زد.

الیویه آسایا فیلمساز مطرح فرانسوی است که کارش را با نوشتن نقد برای کایه دو سینما شروع کرد و دو سال پیش هم در کن با فیلم بسیار جذاب و تحسین شده «ابرهای سیلس ماریا» درباره زندگی یک بازیگر معروف حضور داشت. فیلم جدید او تریلری ۱۰۵ دقیقه‌ای است به نام «مسئول خرید» که داستانش در دنیای زیرزمینی صحنه مد پاریس رخ می‌دهد. کریستین استوارت که در «ابرهای سیلس ماریا» بازی کرده بود در فیلم جدید نقش اصلی را بازی می‌کرد.

شگفتی‌ها، امیدها و ناامیدکننده‌های کن 2016

ابرهای سیلس ماریا

انتظارها برای این فیلم بسیار بالا بود چون آسایا فیلم‌های بسیار درخشانی ساخته که یکی‌اش «دمون لاور» است که سال ۲۰۰۲ بخت نخل طلای کن بود و دیگری هم «پاکیزه» بود که جایزه بهترین بازیگر زن را از کن گرفت. فیلم درخشان دیگر آسایا هم «ایرماوپ» است که جایگاهی ویژه برای سینمادوستان دارد. اما این همه محبوبیت نتوانست به آسایا و فیلم جدیدش کمک کند و فیلم در عین ناباوری در سالن نمایش هو شد. این تنها شگفتی این فیلم نبود چون هر چند بسیاری این فیلم مطرح را دوست نداشتند و هیچ شانسی برایش نمی‌دیدند اما فیلم برنده جایزه کارگردانی برای آسایا به طور مشترک با کریستین مونجیو شد تا باز هم داوران، منتقدان را حیرت زده کنند!

ناکام بزرگ
سیه را نوادا ساخته یک فیلمساز اهل رومانی دیگر، کریستی پویو در روزهای اول جشنواره کن روی پرده رفت و چنان منتقدان را درگیر خودش کرد که همه فکر می‌کردند این فیلم حتماً برنده یکی از جایزه‌های اصلی می‌شود اما این اتفاق نیفتاد و پویو به ناکام بزرگ کن بدل شد.

فیلم جدید پویو داستان یک خانواده بزرگ است. یک خانواده بزرگ با پسرها، دخترها و عروس‌ها و پدری که چهل روز است مرده و مراسمی عجیب که باید به قاعده انجام شود. حضور این افراد در این خانه ما را با زندگی این شخصیت‌ها آشنا می‌کند. فیلم تقریباً سه ساعته پویو به گفته کسانی که آن را دیدند یک تجربه منحصر به فرد است و در حد و اندازه شاهکار پویو یعنی «مرگ آقای لازارسکو» – فیلمی که بیش از ده سال پیش در بخش نوعی نگاه کن نمایش داشت و برنده جایزه اصلی آن شد.

شگفتی‌ها، امیدها و ناامیدکننده‌های کن 2016

سیه را نوادا

پویو بعد از این فیلم موفق، فیلم «آئورورا» را ساخت که باز هم در بخش نوعی نگاه بود و منتقدان را به مخالف و موافق تقسیم کرد. «سیه را نوادا» اما فیلمی بود که منتقدان خیلی دوستش داشتند اما انگار ریتم آرامش را داوران خوش نداشتند و اصلاً آن را تحویل نگرفتند.

فیلمی که قدر ندید
باورش سخت است. فیلمی که منتقدان ایستاده تشویقش کردند و بالاترین میزان رأی را از منتقدان مجله اسکرین در چند سال گذشته گرفت و همه فکر می‌کردند نخل می‌برد و اتفاقی که سال پیش برای «پسر شائول» لازلونمس رخ داد برایش رخ می‌دهد، فقط به یک جایزه فیپرشی بسنده کند. این فیلم که به گفته اغلب منتقدان شاهکاری کمدی است، «تونی اردمان» نام دارد و مارن اده، کارگردان آلمانی آن را ساخته. فیلم دو ساعت و چهل دقیقه است و انگار دو برابر این زمان راش داشته!

شگفتی‌ها، امیدها و ناامیدکننده‌های کن 2016

این فیلم داستان رابطه نا به سامان پد ر و دختری است که حالا پدر سعی می‌کند رابطه را ترمیم کند. یک کمدی بسیار مفرح و البته عمیق که انگار چون کمدی بود، داوران تحویلش نگرفتند. اده یکی از استعدادهای سینمای نوین آلمان است که با فیلم دومش «هر کس دیگر» در سال ۲۰۰۹ برنده جایزه خرس نقره‌ای جشنواره فیلم برلین شد. فیلم دو بازی عالی از پیتز زیمونشک و ساندرا هولر دارد که خیلی‌ها فکر می‌کردند هولر حتماً جایزه بازیگر زن را می‌برد که اینطور هم نشد. «تونی اردمان» از آن فیلم‌هاست که وقتی دیده شود، احتمالاً خیلی‌ها به نظر داوران شک می‌کنند.

فیلمی که سروصدا نکرد
برادران داردن (ژان پیر و لوک)، دو اسطوره فیلمسازی که اصلیتشان بلژیکی است و هر وقت در کن بودند جایزه بردند و آن هم چه جوایزی؛ دو مرتبه نخل طلای کن برای فیلم‌های «رزتا» و «بچه». بردن جایزه بهترین فیلمنامه کن برای «سکوت لورنا» و بردن جایزه بزرگ کن برای «پسری با دوچرخه». فیلم جدید این دو برادر «دختر ناشناس» نام دارد که جدیدترین ساخته آنها بعد از فیلم تحسین شده «دو روز، یک شب» (برنده جایزه بهترین بازیگر زن از کن) است. ادل ائل بازیگر ۳۷ ساله فرانسوی که تا به حال دو بار برنده جایزه سزار شده، در نقش قهرمان اصلی فیلم جدید داردن ها ظاهر شده است.

شگفتی‌ها، امیدها و ناامیدکننده‌های کن 2016

دختر ناشناس

فیلم ماجرای پزشکی است که از دیدن یکی از بیمارانش خودداری می‌کند و بعد از مرگ آن بیمار، احساس عذاب وجدان زندگی‌اش را مختل می‌کند. مثل همیشه داستان فیلم داردن ها با مضامین قدرتمندی مانند آمانیسم و واقعیت گرایی (رئالیسم) در پیوند است. فیلم جدید داردن ها هم آنقدر در میان منتقدها محبوب نشد و هم جایزه‌ای نگرفت و بدین ترتیب خیلی بدون سروصدا روی پرده رفت و از کن به خانه بازگشت.

اشتباه میلر و یارانش
جاستین چانگ (منتقد روزنامه نیویورک تایمز): جوئل کوئن که به همراه برادرش رییس هیات داوران جشنواره کن پارسال بود، پس از اتمام جشنواره در نشستی خبری در پاسخ به سوالی درباره این که چرا نخل به فیلم «دیپان» ساخته ژاکو اودبار تعلق گرفت که با استقبال کمی مواجه شده بود و نه فیلم‌های تحسین شده تری، پاسخی کاملخا بی پرده داد: «هیات داوران هیاتی از منتقدان نیست.»

حقیقتاً که همین طور است. با کنار گذاشتن تعصبات شخصی خودم در این خصوص، باید بگویم که این ترکیب در تئوری و گاهی عملاً قابل قبول است. ما منتقدان (گاهی به درستی) معمولاً متهم هستیم به گرایشی پرطمطراق و پر سروصدا به سمت فرم منتخب هنری خودمان و قضاوت‌های مان بازتاب فاصله عمیق با نظر مخاطبان عام و همچنین هنرمندانی است که آثارشان مردم را سرگرم می‌کند. در عین حال من با این مخالفم که وقتی جشنواره کن که به عنوان بزرگترین جشنواره فیلم در دنیا رسالت دارد تا بهترین فیلم را در دنیای سینما انتخاب کند، معنای انتخابش خلاف نظر عموم است.

شگفتی‌ها، امیدها و ناامیدکننده‌های کن 2016

آندره آ آرنولد

همچنین این حقیقت وجود دارد که هر کس که در هیات داوران جشنواره‌ای حضور پیدا می‌کند در حال قضاوت منتقدانه است و سلیقه شخصی‌اش را بیان می‌کند. برخی از نزدیک‌ترین برندگان نخل از جمله «عشق»، «درخت زندگی» و حتا اثری پیچیده مانند «عمو به ونمی که می‌تواند زندگی‌های گذشته‌اش را به یاد آورد» نشان دادند که این امکان وجود دارد که منتقدان بدون کارت جشنواره هم می‌توانند تصمیمات هنری ماجراجویانه و هوشمندانه بگیرند. همچنین آنها ثابت کردند که تقدیر از فرم‌های هنری و راضی کردن مخاطب اهداف متقابل و منحصر به فردی نیستند.

امسال معدود فیلم‌هایی بودند که قصد رسیدن به هر دو هدف را داشتند. شاید مهمترین آنها فیلم «تونی اردمن» کمدی داستانی آلمانی به کارگردانی مارن اده باشد که همراه با شور و هیجان اکران شد و بالاترین رأی را در نظرسنجی منتقدان از آن خود کرد. با فاصله‌ای کم فیلم «پترسن» ساخته جیم جارموش بود که روایت راننده اتوبوسی جوان و شاعر است. این رقابت با حضور پر قدرت پل ورهوفن در فیلم «او» با بازی ایزابل اوپر تمام شد. اوپر در این فیلم نقش متفاوت زنی که نه تنها سرنوشت کسی که به او تجاوز کرده را بلکه سرنوشت کل این زیرگونه فیلم‌های تریلر تجاوز و انتقام را تغییر داده است.

هیچ کدام از این فیلم‌ها جایزه نبردند. در عوض هیات داوران به ریاست کارگردان استرالیایی جورج میلر نخل طلای کن را به کن لوچ برای فیلم «من، دنیل به لیک» اهدا کرد. فیلم درامی پرشور، گاهی تکان دهنده و در عین حال به شدت برنامه ریزی شده درباره فقر و بیکاری و ویرانگر در بریتانیا است. فیلیم که خیلی‌ها در کن بیش از من دوستش داشتند و مورد تحسین منتقدان به خصوص منتقدان بریتانیایی قرار گرفت اما با اهدای دومین نخل به لوچ (او اولین نخل خود را در سال ۲۰۰۶ برای فیلم «بادی که در مرغزار می‌وزد» برد) هیات داوران میلر عمداً یا سهواً فیلمی با پیامی اعتراض آمیز و همه گیر را به اثر بزرگ سینمایی ترجیح دادند. به نظر می‌رسد لوچ هم با این موافق است زیرا هنگام دریافت جایزه خود گفت: «فیلم هیجان انگیز، سرگرم کننده و همانطور که امشب دیدید بسیار مهم است.»

اما هنوز رسیدن نخل به لوچ بهتر از دادن آن به زاویه دولان کارگردان ۲۷ ساله از کبک کاناداست. در طول ۱۱ سال حضورم در رکن تصمیمی به این بدی در هیات داوران به خاطر ندارم. فیلمی با فیلمبرداری بد، بازی‌هایی ضعیف که ۹۷ دقیقه مدت فیلم را بیش از آن نشان می‌داد. این فیلم با فاصله غیرقابل تحمل ترین فیلم در بخش مسابقه بود. (این شامل فیلمشان پن یعنی «آخرین چهره» که به شدت افتضاح و به شدت سرگرم کننده بود هم می‌شود.)

هیات داوران از فیلم‌های خوب در جایی دیگر تقدیر کرد. تصمیم تقسیم کردن جایزه میان کریستین مونجیو کارگردان رومانیایی و الیویه آسایا فیلمساز فرانسوی تاثیرگذار بود. فیلم مونجیو با عنوان «فارغ التحصیلی» فیلمی خوش ساخت است. در حالی که «خریدار شخصی» آسایا تریلری ماوراءالطبیعی با حضور کریستین استیوارت در نقش یک مدیوم است. این تصمیم یکی از موفق‌ترین و غافلگیرکننده‌ترین اتفاقات جشنواره بود.

در حقیقت اهدای بالاترین جوایز به مونجیو و آسایا احتمالاً نتایج رضایتبخش دیگری را در بر داشته است. بر همین اساس امیدوار بودم که فیلم آندره آ آرنولد «محبوب آمریکایی» چیزی بیش از یک جایزه هیات داوران به دست آورد.

به فیلم «فروشنده» فرهادی و جوایز بهترین بازیگر مرد آن که به شهاب حسینی و فیلمنامه مستحکم و خوب به هم بافته شده فرهادی غبطه نمی‌خورم. همچنین نمی‌توانم درباره بازی تاثیرگذار و چشمگیر بازیگر فیلیپینی ژاکلین خوزه در فیلم بریلانته مندوزا با عنوان «ما روزا» بحثی بکنم به جز این که بگویم امسال سالی بود پر از بازی‌های عالی برای بازیگران زن.

شگفتی‌ها، امیدها و ناامیدکننده‌های کن 2016

هیات داوران میلر در نشست مطبوعاتی روز یکشنبه در خصوص تصمیمات خود مانند دوره‌های قبل همان سیاست طفره رفتن را در پیش گرفتند. فیلم‌های زیادی حضور داشتند. تصمیم دشواری بود. نمی‌توان همه را راضی کرد و …

آیا جایی برای شناخت آثار فاخر سینمایی وجود ندارد. برای فیلم‌هایی که قدرت و سیاست در آستین ندارند (فیلم‌هایی که کمتر بدیهی و بیشتر متنوع باشد)؟ فیلم‌هایی که حرف‌های زیادی برای گفتن دارند اما نه از طریق بلندگو. چیزی که بگوید کمدی ارزش جدی گرفتن دارد همان طور که جوئل کوئن می‌گوید، نه، این هیات منتقدان نیست اما باید هیاتی از هنرمندانی باشد که منعطف‌تر باشند و ایده‌های پیچیده‌تری درباره سینما قابل قدردانی داشته باشند و این هیات داوران نیاز به کسانی دارد که هنگام مواجهه با فیلم‌های افتضاحی مانند فیلم زاویه دولان آن را تشخیص دهند.

چه واکنشی به این جوایز نشان بدهیم!

نیک جیمز، منتقد سایت‌اند ساوند: آنچه سردبیران روزنامه‌های هنری بریتانیا سال‌ها در کن به دنبالش بودند اتفاق افتاد. وقتی کن لوچ دومین نخل طلای کن را برای فیلم «من، دنیل به لیک» (فیلمی تاثیرگذار درباره فروپاشی شرایط رفاه و آرامش) و آندره آ آرنولد سومین جایزه ویژه هیات داوران را برای فیلم «عسل آمریکایی» (روایت برانگیزنده و پر انرژی جوانانی که در آمریکا به دنبال پیدا کردن خودشان هستند) بردند شب فوق العاده بریتانیایی‌ها رقم خورد اما شب پایانی برای فیلم‌های با پس زمینه تئاتر نیز شب خوبی بود و می‌توان گفت که تمایل جشنواره‌های مهم برای نداشتن هیات داورانی که بیشترین اعضای آن بازیگران هستند کمک کرد که جایزه ویژه به زاویه دولان برای فیلم اقتباسی تئاتری او با عنوان «این فقط آخرین روز دنیا است» و هر دو جایزه بهترین فیلمنامه و بهترین بازیگر مرد به فیلم «فروشنده» اصغر فرهادی برسد؛ فیلمی که درامی واقعی را با نمایشنامه «مرگ فروشنده» آرتور میلر ادغام کرده است. به نظر من «فروشنده» فیلم خوبی نیست اما فیلمنامه و بازی‌ها قابل توجه بودند.

اما چیزی که بیشتر متعجبم کرد برنده شدن دولان بود چرا که فیلم او بی نهایت هیستریک بود. به هر حال به توافق رسیدن هیات داوران بسیار کار مشکلی است و گاهی فیلم‌های بهتر شانس خود را به خاطر مخالفت یک یا دو داور از دست می‌دهند. به نظر من فیلم «تونی اردمان» ساخته مارن اده برنده نخل طلا نشد چون فیلم‌های کمدی شانسی برای بردن این جایزه ندارند اما من از کل روند رد شدن فیلم‌ها غافلگیر شدم. همانطور که قبلاً گفتم فیلم تونی اردمان پر از غافلگیری است؛ بنابراین این را کنار باقی غافلگیری‌ها می‌گذاریم.

برای جایزه مشترک کارگردانی که به مونجیو و اولیویه آسایا (به ترتیب برای فیلم‌های «فارغ التحصیلی» و «خریدار شخصی») رسید خوشحالم و به برد ژاکلین خوزه برای بهترین بازیگر زن (برای فیلم بریلانته مندوزا با عنوان «ماروسا») اهمیتی نمی‌دهم چرا که میدان رقابت بسیار محدود بود. فیلم «سیه را نوادا» ساخته کریستی پویو فیلمی نبود که بخواهد برنده جایزه شود و داردن ها قبلاً به اندازه کافی جایزه برده‌اند و نیازی به جوایز جدید ندارند. برخی معتقدند انتخاب برندگان جوایز یک فاجعه بود ولی من این را به خود آنها می‌سپارم.

صدا

نظرات

اولین دیدگاه این مطلب را ثبت کنید

آگاه‌سازی از
680

wpDiscuz