شهردار رشت - دکتر ثابت قدم

من به شهردار جوان رشت اعتماد کردم، شما هم اعتماد کنید
روایت عملکرد شهردار رشت از دید یک روزنامه‌نگارِ سابقاً مخالف و حالا موافق سرسخت

رشت رویایی، رویا محمدعلی‌پور- اولین با‌ر او را در دفتر روزنامه اعتماد دیده بودم، او را نمی شناختم‌. با یک سلام به اتاق رفت و من هم بدون توجه به او به کار‌های خودم مشغول بودم‌. مردی با قد متوسط، ولی مغرور که در گفتن سلام سعی می‌کرد تمام جذبه خود را به رخ بکشد و نشان دهد که شخص مهمی است‌. بار دومی که به دفتر آمد همین کار را تکرار کرد، ولی همکارم که به دفتر آمده بود با او سلام و احوال‌پرسی کرد و به من گفت او را نمی‌شناسی؟ گفتم نه‌، گفت شهردار سابق است که فعلاً تعلیق شده است. من هم با کلی تعجب گفتم واقعاً؟ و پیش خودم گفتم به همین خاطر است که این‌همه کلاس می‌گذارد‌.

از او خوشم نمی‌آمد. چون رفتارش را نمی‌پسندیدم و می‌گفتم همان بهتر که تعلیقش کردند، چقدر از خود‌راضی است، حالا بهتر که تعلیق شده، وگرنه چطور رفتار می‌کرد. ولی مهندس خلقت‌دوست همیشه از او تعریف می‌کرد، بعد‌ها چند بار دیگر‌ هم او را دیدم گاهی یک سلامی هم می‌گفت‌.

تا مدت‌ها‌ بعد دیگر ندیدمش، به دفتر ما هم نمی‌آمد. تا شنیدم دوباره شهردار شده است، گفتم اُه از خودراضی! بگو پس چرا دیگر اینجاها پیدایش نمی‌شود‌! اگر جایی از او صحبت می‌شد من هم از او تعریف خوبی نمی‌کردم. همین‌هایی که در بالا گفتم را به شکل بدتر تعریف می‌کردم و می‌گفتم حالا چه کار کرده که دوباه شهردار شده! یک پیاده راه مسخره در علم الهدی زد‌ه. البته این را هم بعداً فهمیدم که در دوره او بوده، چون به اسم نشنیده بودم. فقط می‌گفتند شهرداری برای پیدا کردن گنج اینجا را زیر رو کرده، برای همین است که اصلا شورای شهر و شهردار آن دوره از کا‌ر برکنار شدند یا حتی دادگاهی شدند! حتی می‌گفتند که اینها یک مشت دزدند فقط می‌خواهند بیایند پول مردم را بخورند.

حدود چند ماه پیش که روزنامه اعتماد چاپ جدید خودش را در گیلان‌ با سردبیری آقای پور‌محسن شروع کرد‌، صحبت از شروع طرح جدیدی در شهر پیچیده بود. از طرفی تمام معابر حاشیه میدان شهرداری را داشتند می‌کندند و طرح ترافیک گذاشته بودند و من هر روزی که مجبور بودم از حاجی‌آباد به خیابان سعدی بروم، کلی تو راه از شهردار یاد می‌کردم‌… تا این‌که یک روز مهندس خلقت‌دوست از طرح شهردار داشت دفاع می‌کرد که طرح خیلی خوبی است و اگر اجرا بشود یک تحول بزرگ است‌. آقای پورمحسن می‌گفت آره این طرح فوق‌العاده است، یکی مثل من که در پیاده‌روی تنبل است، مجبور می‌شود پیاده برود. گفتم اَه، این چه طرحی است! من هر روز مجبورم این طرف و آن طرف شهر بروم، این همه مشکل توی این شهر هست، همه مردم از چاله چوله‌های این شهرمی‌نالند، آسفالت خیابان‌ها مشکل دارد، این همه جوان‌ها بیکارند، بعد این چه کاری بود آخر! بعد، از آن جایی که هر شهرداری در رشت اگر شش ماه بماند خیلی هنر کرده، بعضی از اعضای شورا و بقیه باز هم در تلاش بودند که یک جوری در کار شهردار وقفه بیندازند و بعضی‌ها‌‌ هم بازاری‌ها را تحریک کرده بودند که با این طرح مخالفت کنند. حتی داد نماینده‌ها در آمده بود. من هم می‌گفتم من هم باهاشان موافقم، آخر چه کاری است، وقتی همه اداره‌ها در مرکز شهر است بیاییم اینجا پیاده‌راه بسازیم؟! مگر اینجا اصفهان است؟! شهردار، اینجا را با اصفهان اشتباه گرفته است‌. بعد مهندس و آقای پور‌محسن می‌گفتند اوف شما چقدر با شهردار بدید! می‌گفتم آره، خیلی نمی‌خوهام ببینمش‌. تا این که شهردار برای توضیح طرح‌هایی که برای شهر داشت روز‌های جمعه برای مصاحبه به دفتر اعتماد می‌آمد و مهندس و آقای پور‌محسن از من هم می خواستند که بیایم تا نظرم نسبت به شهردار عوض شود. اولین باری که آمد باز هم همان غرور و همان ابهت را داشت. ولی این دفعه دیگر شهردار هم بود،‌ نه یک شهردار برکنار شده‌. در مصاحبه‌های اعتماد من به حرف‌هایش گوش می‌کردم ایده‌ در فکرش می‌دیدم، نه آن‌قدرها هم که می گویند بد نیست! به فکر جیب خودش نیست! حتی یادم است یک بار وقتی در مورد دست‌فروش‌ها می‌گفت «‌اینها باید دست‌فروشی کنند وگرنه چه کار کنند، دزدی کنند؟ من باید به فکر آن‌ها باشم» برایم جالب بود و دیدم که او واقعا با‌سواد است، الکی شهردار نشده، یا لااقل استحقاق جایگاهی که هست را دارد نیست‌. خوش فکر است و بر‌عکس بقیه شهردار‌های کوتاه‌مدت دوره‌های قبل (آخر همه می‌دانند که رشت رکورد تعداد شهردار را دارد!) یک کاری هم قرار است برای شهر انجام دهد.

بعداً توفیقی حاصل شد که من در بعضی جلسه‌های شهردار حضور داشته باشم و ببینم شهردار بودن چه وظیفه سخت و طاقت‌فرسایی است و اینکه مثل خیلی از شغل‌ها دیگر نمی‌توانی یک زندگی عادی داشته باشی، هم باید حواست به حواشی باشد، به اعتراض مردم باشد، به شورا ی شهر باشد، و هم حتا به کارمندانت، انگار همه می‌خواهند به ‌جای کمک یک جوری از تو ایراد بگیرند. بعد ها با طرح پیاده‌راه و طرح بازآفرینی شهر رشت که استارتش در زمان همین شهردار خورد، آشنا شدم و روز به روز هم به این طرح بیشتر نزدیک می‌شوم و می‌بینم که چه کارهایی در حال انجام هست. الان شاید باورتان نشود، خودم از این شهردار تعریف می‌کنم. البته که او مثل هر آدمی ایراد‌هایی دارد، و‌لی نقاط قوتی هم دارد که باید بیشتر به آن توجه کرد‌. هنوز هم وقتی در سطح شهر یا در تاکسی یا در همین میدان شهرداری راه می‌روم، می‌بینم مردم نسبت به این تغییرات چه واکنش‌های بدی دارند. حتا یکی‌شان می‌گفت دزدی هنر است، هر کی بلد است خوش به حالش، بخورید کیف بکنید، مردم بمیرند هم مهم نیست! حتا یکی شهردار را نفرین می‌کرد‌. بعد یادم آمد که خودم هم دید خوبی به شهردار و کارهاش نداشتم و ‌الان وقتی از نزدیک دیده‌ام، چقدر نظرم عوض شده. بماند که هنوز هم از من می‌پرسند که باز هم شهردار بد است یا خوب، من با خنده رد می‌کنم که نه الان خوب است و وقتی باز می‌شنوم که می‌خواهند استیضاحش کنند عصبانی می‌شوم‌، چرا‌؟ چون این واقعاً ظلم به این شهر و مردمانش است که طرحی که تا این قسمت جلو رفته، بخواهد به خاطر یکسری اختلاف نظرها و خصومت‌های شخصی و هر حاشیه دیگری نصفه رها شود، تا حالا یک شهردار دیگر بیاید و کار را به دست بگیرد و از طرفی او هم سلایق شخصی خودش را دخالت دهد، این طرح حداقل یک سال به وقفه می‌افتد. از طرفی کلی هزینه هم این وسط بی‌نتیجه می‌ماند پس باید به شهردار جوان شهر‌مان اعتماد کنیم. من این تیتر را هم در یکی از ویژه‌های روزنامه اعتماد خواندم‌.

عکس: سعید ابراهیم خانی

نظرات

اولین دیدگاه این مطلب را ثبت کنید

آگاه‌سازی از
680

wpDiscuz