گفت‌وگو با خاویر ماریاس:
رمان می‌نویسم، پس هستم

خاویر ماریاس

خاویر ماریاس (۱۹۵۱- مادرید) از رمان‌نویسان برجسته اسپانیایی است که جی.ام.کوئتزی نویسنده نوبلیست آفریقای جنوبی، او را یکی از بهترین نویسنده‌های معاصر برمی‌شمرد؛ نویسنده‌ای که تاکنون برای آثارش جایزه آلبرتو موراویا و جایزه ایمپک دوبلین را دریافت کرده است. از ماریاس دو رمان «قلبی به این سپیدی» (ترجمه مهسا ملک‌مرزبان، نشر چشمه) و «مرد است و احساسش» (ترجمه پریسا شبانی‌داریانی، نشر افق) به فارسی منتشر شده است.

یکم: بی‌شمار آدم، بی‌شمار رمان
سالانه صدها و هزارها عنوان رمان متفاوت در سرتاسر عالم هستی نوشته و منتشر می‌شود. گویی هرکسی در وجودش رمانی نهفته دارد: (و احتمالاً بهتر است رمان‌ها همان‌جا برای همیشه بمانند.) پرشمار آدم مشغول نوشتن پرشمار رمان؛ هدفشان هم فقط برای یکبار خوانده‌شدن که نه، بلکه همیشه خوانده‌شدن توسط مخاطب است، اما سالانه بیش از هزار عنوان رمان جدید در فهرست منتشرشده‌های انتشارات و قفسه کتاب فروشی‌های سراسر جهان یافت می‌شود؛ همچنین، هزاران رمان دیگر هم هستند که دست رد ناشران به سینه‌شان می‌خورد و هیچ‌گاه به قفسه کتابفروشی‌ها نمی‌رسند، اما به‌هرترتیب آنها هم وارد جهان ادبیات شده‌اند. در کل، رمان‌نوشتن فعالیتی غیرطبیعی نبوده و هرکسی که در مدرسه خواندن و نوشتن آموخته بدون نیاز به هیچ‌گونه آموزش اضافه‌ای می‌تواند رمان بنویسد.

دوم: همه می‌توانند رمان بنویسند
دلیل دیگر برای رمان‌ننوشتن از این قرار است که اصلاً نوشتن رمان ربطی به توانایی‌های ذاتی و اکتسابی نویسنده ندارد؛ تخصص نویسنده در هر رشته‌ای که باشد ـ خواه مرتبط با علوم انسانی باشد و خواه علوم نظری ـ می‌تواند رمان بنویسد و نوشتن هم فعالیتی است هنری که به هنر و توانایی خاصی نیاز ندارد. شاعر، فیلسوف، نمایشنامه‌نویس، جامعه‌شناس، زبان‌شناس، روزنامه‌نگار و ناشر، سیاست‌مدار، هاتف، مجری تلویزیون، مربی فوتبال، مهندس، دانش‌آموز، بازیگر سینما، مستخدم، منتقد، اشراف‌زاده، کشیش، خانه‌دار، روان‌پزشک، استاد دانشگاه، سرباز، بُزچران و… همه می‌توانند رمان‌نویس هم باشند. جدای از این نمود که رمان‌نوشتن نیازی به هنر و توانایی خاصی ندارد، اما چیزی در دل خود دارد [رمان‌نویسی] که آدمی را واله و شیدای خود می‌کند. اما، چیست آن چیز خواستنی که در دسترس شاغلان تمامی حرفه‌ها و بی‌اعتنا به آموزه‌های پیشینشان، پرستیژ و قدرت‌طلبی‌شان وجود دارد؟

سوم: رمان‌نوشتن برای کسب ثروت و قدرت
خاویر ماریاس
شما قطعاً با نوشتن رمان ثروتمند نمی‌شوید؛ چراکه از هر صد رمانی که منتشر می‌شود تنها یکی از آنها ـ که حتی همین یک‌درصد هم آماری خوش‌بینانه است ـ باعث می‌شود نویسنده پول و پله مناسبی به جیب بزند. پول به دست‌آمده هم بدون شک آن‌قدری نیست که زندگی کاتب را زیرورو کند و بشود برای گذران زندگی رویش حساب کرد. برای نوشتن رمانی خوب با حجم متوسط که اگر در صورت منتشرشدن کسانی حاضر شوند آن را بخوانند، ماه‌ها که هیچ بلکه سال‌ها باید وقت گذاشت. صرف این همه وقت برای کارکردن روی رمانی که اگر با احتمال یک به صد پول خوبی نصیب نویسنده‌اش کند اقدامی است بس عبث؛ مخصوصاً با اندکی تفکر متوجه می‌شویم که امروزه روز هیچ‌کس -حتی آقازاده‌های سرخوش و خانم‌های خانه‌دار- چنین وقت گرانبهایی ندارد که به خاطر انجام این ریسک به باد هوا بسپاردش. مارکی دو ساد و جین آستین زمانی این کار را کردند، اما همکارانشان در عصر مدرن دیگر تن به این کار نمی‌دهند؛ و بدتر از همه‌چیز، این است که نه‌تنها پولدارزاده‌ها که خانم‌های خانه‌داری هم که دست به قلم نمی‌برند اما کتاب می‌خوانند وقت کافی برای حتی تورق اکثر آثار هم‌کیشان آن دو بزرگوار مذکور در عصر مدرن را پیدا نمی‌کنند.

چهارم: رمان‌نوشتن برای کسب شهرت
رمان‌نوشتن ضمانت خوبی برای مشهورشدن ـ حتی در مقیاسی کوچک ـ نیست. خیلی راحت می‌توان با انجام کارهای کم‌دردسرتر و سریع‌تر مشهور شد. بر کسی پوشیده نیست که مسیر کسب شهرت از برنامه‌های تلویزیونی می‌گذرد و متاسفانه گذر رمان‌نویس‌ها هم خیلی کم به تلویزیون می‌افتد؛ نویسنده‌ای هم که به تلویزیون دعوت می‌شود و به سوال‌های مجری و بینندگان پاسخ می‌دهد معمولاً دلیلش نوشتن رمان‌های پرطمطراق نیست و حضورش صرفاً در برنامه‌ای که از هر صنفی میهمان دعوت می‌کنند دلقک‌بازی و لوده‌بازی است. رمان‌هایی که به قلم همان نویسنده‌های تلویزیون رونوشت می‌شود نه‌تنها عذر و بهانه‌ای بی‌روح و زود فراموش‌شونده برای شهرتشان است که در فروش رمان‌های آتی‌شان هم نقش چندان مثبتی ندارد؛ چراکه هیچ‌کس به هیچ روی به آنان اصلاً اهمیتی نمی‌دهد. بدتر از همه این است که آن نویسنده برای جذب مخاطب سعی می‌کند به ریخت و قیافه‌اش برسد؛ درنتیجه شال‌گردن‌های شیک یا پیراهن‌های مارک هاوایان یا جلیقه‌های وقیح به تن می‌کند ـ که اصلاً و ابداً با وجهه رمان‌نویس همخوانی نداردـ از ارتباطش با خدای غیرارتدوکسش می‌گوید یا از زندگی میان موروها [مسلمانان اسپانیایی بودند که نژادی عربی-اسپانیایی- بربری داشتند] که چقدر راحت و با اصالت است (این آخری همیشه صادق است!). در ضمن، رمان‌نوشتن تنها برای کسب شهرت در وضعیت کنونی که کار چندان ساده‌ای است حرف مضحکی بیش نیست (حتی اگر شما دست ببرید به نوشتن رمانی پیش‌پاافتاده و خالی از صناعت ادبی از بُعد ساختاری باز هم کلی وقتتان را خواهد گرفت.) ازدواج‌کردن با اشخاص معروف و محبوب یکی از کارآمدترین راه‌ها برای کسب شهرت است. راه دیگر این است که دست به خلافی سنگین و پرسروصدا بزنید که درنهایت جریمه‌ای سنگین مثل حبس ابد یا اعدام برایتان همراه داشته باشد و در اخبار تلویزیون نشانتان بدهند و مشهور شوید.

پنجم: رمان‌نوشتن برای جاودانگی
رمان برای نویسنده جاودانگی به ارمغان نمی‌آورد؛ زیرا جاودانگی وجود خارجی ندارد. هرکسی درست چند ماه پس از مرگش فراموش می‌شود. هر رمان‌نویسی که نظری غیر این دارد مسلماً در حال زندگی در گذشته خیلی خیلی دور است و باید با رعایت ادب و احترام به او گفت: زهی خیال باطل! نام رمان‌های منتشرشده حداکثر برای یک فصل بر زبان‌ها جاری است؛ چراکه خواننده‌ها و منتقدان پس از مدتی آنها را از یاد می‌برند و این هم بدین دلیل است که پس از گذشت چند ماه از خلق آن اثر هنری، از روی قفسه‌های کتابخانه‌ها محو می‌شود و به صندوقچه خاطره‌ها می‌پیوندد. خیالی است واهی اگر گمان کنیم آثارمان هیچ‌گاه از بین نخواهد رفت. چگونه ممکن است که این آثار اصلاً قابل نابودی باشد وقتی که پیش از خلق‌شدن نابود شده یا پا به عرصه وجود نهاده، اما همانند حشره‌ها باید انتظار داشته باشیم که درنهایت برای یک فصل زنده باشد؟ دیگر کسی از راه نوشتن رمان به دنبال کسب شهرت نیست.

ششم: رمان‌نوشتن برای برانگیختن احساس دیگران
نویسنده رمان حتی برای یک لحظه هم شده تملق مخاطبش را نمی‌گوید. با وجود کارگردان‌ها، نقاش‌ها یا موسیقیدانان که قادر به دیدن و شنیدن واکنش تماشاگر نسبت به اثر خود هستند، نویسنده رمان هرگز شاهد واکنش خوانندگان اثرش، تحسین و تمجیدشان، هیجان و لذتشان نسبت به اثر خود نیست. اگر نویسنده خوش‌اقبال باشد و نسخه‌های زیادی از اثرش به فروش برسد می‌تواند خود را به واسطه مواجهه با سود حاصل تسلی دهد. او باید بداند که این حس تسلی را با خیلی‌ها شریک است؛ از جمله، آشپزهای تلویزیون و کتاب‌های آشپزی‌شان، شرح‌حال‌نویسان شایعه‌ساز که با سبکسری درباره زندگی هنرمندان می‌نویسند، پیشگویانی که زنجیر مهره و ساعت‌های روکش‌دار دارند، دختران بازیگران زن، نویسنده‌های ستون‌های روزنامه‌های فاشیستی که فاشیسم را در همه‌جا جز در وجود خود می‌بینند، احمق‌های خودستایی که درس اخلاق می‌دهند و همین‌طور نویسنده‌های پرآوازه. آنچه که نشریات در این‌باره می‌گویند کاملاً متفاوت است: اگر رمانی مورد بررسی قرار گیرد، بررسی‌کننده ممکن است فقط یک‌بار به نویسنده فرصت دهد نه دوبار؛ یا ممکن است نویسنده احساس کند منتقد به دلایل اشتباه اثر او را دوست داشته و اگر هیچ‌کدام از این اتفاقات نیفتد و تحسین اثر زیاد از حد، سخاوتمندانه و هوشمندانه باشد شاید فقط دو نفر آن بررسی را بخوانند.

خاویر ماریاس

هفتم: همه‌چیز و همه‌کس؛ هیچ‌چیز و هیچ‌کس
در این بخش تمامی دلایل کسل‌کننده و معمولی را فهرست می‌کنم: دلایلی چون انزوایی که نویسنده درون اثر خود می‌آفریند، رنج او هنگام تقلا برای یافتن کلمات مناسب و ورای همه آنها، قواعد نحوی، ترس او از صفحات خالی، ارتباط تیره‌وتارش با حقایق مهمی که خود نویسنده برگزیده تا در انزوایش بر او آشکار شود، نزاع دائمی او با قدرت‌های موجود، ارتباط مبهم او با واقعیتی که می‌تواند او را به سمت گیج‌شدن بین حقیقت و دروغ بکشاند، جدال او با شخصیت‌هایی که خلق می‌کند ـ شخصیت‌هایی که گهگاه در زندگی و بیرون زندگی خودش هستند (اگرچه در این صورت نویسنده یک بزدل به نظر می‌رسد) ـ مقدار زیاد نوشیدنی که او مصرف می‌کند، نوع ناهنجاری خاص و اولیه‌ای که در هیات هنرمند دارد، دلایل جزئی دیگر که آدم‌های احمق یا معصوم را اغوا می‌کند و سبب اعتقادشان به وجود حجم زیادی از شوروهوس و عذاب و سانتی‌مانتالیسم در تواضع و هنرِ به نسبت لذت‌بخش خلق داستان و قصه‌گویی است.

تنها دلیل برای نوشتن رمان: ساختن دنیایی دیگر
همین اعتقاد دلایلی را بر من روشن می‌سازد برای نوشتن رمان، که به نظر نمی‌رسد با هفت دلیل مذکور در مقام قیاس بیاید و بدون شک در تضاد است با یکی از دلایل بالا.

تنها دلیل برای نوشتن رمان: نوشتن رمان به نویسنده اجازه می‌دهدکه بیشتر وقتش را در دنیای خیالی داستان بگذراند که واقعاً تنها محل زندگی یا حداقل یکی از بادوام‌ترینشان است. بدین معنا که رمان‌نویس [در خیال خود] می‌تواند جایی که ممکن است وجود داشته یا اصلاً وجود نداشته زندگی کند؛ که این یعنی سرزمینی که هنوز ممکن است وجود داشته باشد و هرچیزی در آن در شرف اتفاق‌افتادن باشد، دنیایی که همچنان نمی‌توان وجودش را انکار کرد یا چون هر کسی این را می‌داند هرگز اتفاق نمی‌افتد. رمان‌نویس به اصطلاح واقع‌گرا که وقتی رمانی می‌نویسد به جد پایبند به دنیای مادی می‌ماند نقش خود را با مورخ و روزنامه‌نگار و مستندساز یکی می‌کند و مایه سردرگمی می‌شود.

نویسنده واقعی، واقعیت که نه، بلکه هرچیز غیرواقعی را در کار خود منعکس می‌کند؛ البته این حالت بدین معنا نیست که اثر او غیر واقعی یا فانتزی است، بلکه در اثرش از چیزی سخن رفته که به سادگی می‌توانست اتفاق بیفتد، ولی اتفاق نیفتاده؛ یعنی در نمودی کاملاً متضاد با حقایق واقعی، رخدادها و حوادث و مغایر با «هر آن چیزی که در حال اتفاق‌افتادن است» هرچه که «منحصراً» محتمل شمرده می‌شود برای همیشه محتمل می‌ماند و ممکن است در هر زمان و مکانی روی دهد؛ دقیقاً به همین دلیل است که همچنان «دُن کیشوت» و «مادام بوواری» را می‌خوانیم؛ و هرکسی می‌تواند همگام با خواندنشان مدتی هم با جهان خلق‌شده در آثار زندگی کند و واقعاً باورش کند، نه اینکه جهان آن آثار را متعلق به زمان گذشته یا عهد دقیانوس بینگارد.

تنها اسپانیای قرن هفدهم میلادی که ما می‌شناسیم و مهمش می‌دانیم اسپانیایی است که سروانتس (نویسنده رمان دُن کیشوت) خلق کرده است. اسپانیای تصویرشده در کتابی داستانی درباره دیگر کتاب‌های داستانی که در آن شوالیه‌ای حادثه‌جو متجلی می‌شود؛ و نه آن شوالیه‌ای که در تاریخ وجود داشته و جزئی از واقعیت محسوب می‌شده است. آنچه ما اسپانیای قرن هفده می‌خوانیم دیگر وجود ندارد، اگرچه باید فرض کرد روزی وجود داشته. مثل فرانسه قرن بیستم که مارسل پروست تصمیم گرفت در یکی از آثار داستانی‌اش برایمان خلق کند.

پیش‌تر گفتم عالم داستان بادوام‌ترین عوالم است، چون که برای آدم‌ها همان میزان انحراف از واقعیت و تسلی‌بخشی را فراهم می‌کند که چیزهای دیگر هم پیش می‌آورد: علاوه بر خلق زمان حاضر خیالی، واقعیتی ممکن در زمان آینده هم فراهم می‌کند. بیگانه‌بودن جهان داستان با نمود جاودانگی بدین معنا است که برای هر رمان‌نویس احتمالی وجود دارد که طبق آن، هرچه می‌نویسد به نوعی شکل‌دهنده آینده‌ای است که ممکن است به واقعیت بپیوندد (منظور برخی از آثار ادبی است که روزی به واقعیت پیوستند؛ به‌عنوان نمونه می‌توان رمان «۱۹۸۴» و «مزرعه حیوانات» از جورج اورول را مثال زد) و خود هرگز به چشم نخواهد دید.

آرمان

نظرات

اولین دیدگاه این مطلب را ثبت کنید

آگاه‌سازی از
680

wpDiscuz