رضا کیانیان: نفهمی و بی‌شعوری حرصم را در می‌آورد

رشت رویایی- رضا کیانیان شاید بهترین گزینه در میان بازیگران برای مصاحبه‌ای با محوریت طنزپردازی باشد. هم طنز نوشته، هم کاریکاتور کشیده و هم بازی‌هایش در ژانر کمدی به یادگار مانده است. همه این فعالیت‌ها او را تبدیل به شخصی صاحب نظر درباره طنز و شوخی می‌کند. اعتقاد دارد بازیگری که هم کمدی و هم تراژدی بازی نکرده بازیگر کاملی نیست. از سوی دیگر طنز را هنری می‌داند که در ذات خود ارزشمند است و ارزش آن در اصلاح امور نیست.

رضا کیانیان

شما با توجه به طبع جست و جوگری که دارید تا به حال به طنز نوشتن فکر کرده‌اید؟
بله من طنزنویسی را امتحان کرده و قبلاً طنز نوشته‌ام. بعد از انقلاب مدتی هم کاریکاتور سیاسی کشیدم اما در کل بیشتر به طنزنویسی پرداخته‌ام تا کاریکاتور. هنوز هم گهگاهی طنز می‌نویسم و کتابی دارم به اسم «این مردم نازنین» که بخش‌هایی از آن به صورت طنز نوشته شده است.

زبان طنز «این مردن نازنین» طعنه انتقادی به جامعه برای اصلاح دارد؟
من مصلح نیستم و اصلاً به تلاش برای اصلاح کردن اعتقادی نداشته و کلاً با این قضیه سر ناسازگاری دارم چون معتقدم ریشه و علت جای دیگری است و اگر می‌خواهیم موضوعی را اصلاح کنیم باید ریشه‌های آن قضیه را درست کنیم. طنز هم همین‌طور است. اینکه بگوییم برای اصلاح جامعه طنز می‌نویسیم مصداقی از به خدمت گرفتن «هنر» برای مفهوم دیگری است که اشتباه است، چون ذات هنر به طور مستقل زیبا و باارزش است.

در مصاحبه‌ای گفته‌اید: «بازیگری که طنز نداشته باشد و بازی در موقعیت طنز را نشناسد، یک چیز بسیار مهم را از دست داده است» چرا درک و دانستن طنز را برای بازیگران این‌قدر مهم می دانید؟
در این خصوص مثالی برای شما می زونم. در کشور فرانسه به بازیگر کامل «کمدین» می‌گویند که هم بتواند کار کمدی انجام دهد و هم توانایی تراژدی بازی کردن را داشته باشد.

یعنی می‌گویید بازیگر به کسی اطلاق می‌شود که طنز را هم بلد باشد؟
نام بازیگر را که به همه می‌توان اطلاق کرد، به عقیده من هم بازیگر کامل کسی است که بتواند هم بخنداند و هم بگریاند.

در برنامه خندوانه یکی از سه مشکل بزرگ سینمای ایران را «قهر بودن با شادی» عنوان کردید. علت این موضوع را چه می‌دانید؟
ما بعد از انقلاب با شادی قهر کردیم و این موضوع هیچ ارتباطی با نوع انقلاب ندارد. اصولاً ذات هر انقلاب در هر کشوری باعث می‌شود که شادی و خنده در آن جامعه کمتر شود و این ربطی به اسلامی یا حتی مارکسیستی بودن انقلاب ندارد. تفکر انقلابی به نحوی است که فکر می‌کنند خندیدن کار سبکی است و علت این موضوع را نمی‌دانم که چرا به این صورت است.

به نظر شما راه حلش چیست؟
ضرورت و نیاز به هر چیزی سبب ایجاد آن می‌شود. در همین مقوله ببینید که بعد از انقلاب چندین و چند نشریه به طنز تأسیس و بعد از مدتی هم تعطیل شد اما امروز به نقطه‌ای رسیده‌ایم که در این شرایط جامعه، روزنامه طنز چاپ می‌شود و علتش هم ضرورتی است که در اجتماع حس شده است و آن چیزی نیست جز نیاز به خندیدن.

فیلم یا سریال کمدی خارجی می‌بینید؟
متاسفانه من زبان انگلیسی را خیلی خوب بلد نیستم و برای همین خیلی اهل دیدن کمدی‌های خارجی نیستم. بیشتر شوخی‌هایی که در این فیلم‌ها از آن‌ها استفاده می‌شود بر پایه زبان اصلی هستند و برای درک کامل موضوع باید به زبان مبدأ مسلط بود تا بتوان خیلی خوب متوجه اصل شوخی شد و خندید. بنابراین خیلی کمدی خارجی نمی‌بینم.

احمقانه‌ترین سوالی که از شما شده چه سوالی بوده است؟
بیشتر سؤال هایی که از من می‌شود احمقانه است و علتش هم مشخص است. سؤال کننده جواب سؤال را در سؤال آورده و در حقیقت برای تأیید و بسط جوابی که خودش در قالب سؤال از من مطرح کرده، آن موضوع را از من می‌پرسد.

فوبیایی دارید؟
از چیزی نمی‌ترسم. ولی عاشق این هستم که خودم را از ارتفاع خیلی بلند به پایین پرت کنم یا در قسمت عمیق دریا شیرجه بزنم!

رضا کیانیان

چه کاری را بهتر از همه انجام می‌دهید؟
هر کاری که دوست داشته باشم را به بهترین نحو انجام می‌دهم.

چه کاری را خیلی بد انجام می‌دهید؟
هر کاری را که دوست نداشته باشم.

چه کسی بیشتر از همه شما را می‌خنداند؟
برادر کوچک‌ترم به اسم وحید، هر جا و در هر شرایطی می‌تواند من را بخنداند. از نظر من وحید خیلی بانمک است.

اگر به جزیره‌ای تبعید شوید و قرار باشد فقط پنج وسیله با خود ببرید، چه وسایلی را می‌برید؟
من اصلاً کاری نمی‌کنم که به جزیره تبعید شوم. اصولاً آدم در زندگی‌اش اسیر جبرهای مختلف است حالا چرا باید از روی عمد هم جبری را به آن اضافه کند.

اگر در جمعی کسی با شما شوخی بی‌مزه‌ای کند چه کار می‌کنید؟
اگر سرحال باشم و حوصله داشته باشم من هم شروع به شوخی کردن می‌کنم و تا جایی که متوجه شود حرف مزخرفی زده می‌گذارمش سر کار! اما اگر دل و دماغ نداشته باشم یک طوری دست به سرش می‌کنم.

بدترین شرایطی که در آن در حالت رودربایستی قرار گرفته‌اید چه شرایطی بوده است؟
من یک دفعه به حج رفته‌ام؛ حج تمتع. از قدیم شنیده بودم که هر کسی که برای بار اول به حج می‌رود در اولین باری که نگاهش به خانه خدا می‌افتد هر آرزو و دعایی که در دل کند، مستجاب می‌شود. طبیعتاً من هم آرزو و خواستی داشتم که دلم می‌خواست اولین باری که کعبه را دیدم آن را از خدا بخواهم.

رسم بر این است که شخصی که می‌خواهد به حج برود از اطرافیان و آشناهایش طلب حلالیت می‌کند تا دینی از کسی روی دوش نمانده باشد. وقتی در مراسم معمول حلالیت گیری داشتم و از همه حلالیت می‌گرفتم، برادر کوچک‌ترم با شیطنت گفت که اولین باری که خانه خدا را می‌بینی برای من دعا کن! من هم به مکه رفتم و طبق قولی که داده بودم اولین بار که چشمم به خانه خدا افتاد برای او دعا کردم!

رضا کیانیان

آرزوی سفر خاصی را دارید؟
من آرزوی سفر به کرات دیگر را دارم.

تنهایی حوصله‌تان نمی‌رود؟
نه من همیشه آرزوی دیدن حیات در کره دیگری به جز زمین را دارم.

چه چیزی می‌تواند حرصتان را دربیاورد؟
نفهمی و بی‌شعوری بیشتر از هر چیزی دیگر حرص من را درمی‌آورد.

اگر بتوانید یک سؤال از یک نفر بپرسید، چه سوالی را از چه کسی می‌پرسید؟
من هیچ‌وقت خودم را محدود نمی‌کنم که از یک نفر فقط یک سؤال بپرسم. اگر از کسی یا موضوعی خوشم بیاید سؤال های زیادی را می‌پرسم. من پر از سوالم و دنیایم پر از پرسش است. یکی از سؤال های اصلی و مهم من هم مربوط به رازهای جهان هستی است. رازهایی که به این سادگی قابل کشف شدن نیست…

لطفاً با این کلمات برایمان جمله بسازید:
خندیدن: خندیدن باحال است.

عصبانیت: گاهی عصبانی می‌شوم.

سیمرغ: آدم وقتی می‌گیرد خوشحال می‌شود.

خط قرمز: رد شدن از خط قرمز حال می‌دهد.

بازیگر: خودم

سلفی: حرصم درآمده از بس سلفی گرفته‌ام!

رضا کیانیان

زیاد سلفی می‌گیرید؟
خودم نه، ولی عادت کرده‌ام وقتی کسی به سمتم می‌آید به دستانش نگاه می‌کنم، تا دستش به سمت گوشی می‌رود می‌فهمم که نیتش چیست. یا قصد سلفی گرفتن دارد و یا می‌خواهد گوشی را به کسی بدهد که از من و خودش عکس بگیرند، به هر حال از سلفی کلافه شده‌ام ولی راحت‌تر است، چون به شخص سوم احتیاج ندارد و برای عکس گرفتن دست رد به سینه کسی نمی‌زنم.

عجیب‌ترین شرایطی که در آن بیمار شده‌اید چه شرایطی بوده است؟
سخت‌ترین و عجیب‌ترین شرایطی که در آن بیدار شدم مربوط به آخرین سکانسی بود که در «مختارنامه» بازی کردم. در آن سکانس کعبه را منجنیق مورد حمله قرار داده بودند و کعبه در آتش می‌سوخت. من که نقش «عبدالله زبیر» را بازی می‌کردم، باید در آن سکانس روی بالکن می‌آمدم و می‌گفتم که: «اگر این خانه، خانه خداست، خداوند خودش آتش را خاموش و کعبه را حفظ می‌کند.» که بعد از آن هم باران شروع به باریدن می‌کرد و آتش خاموش می‌شد.

فیلم‌برداری این سکانس در زمستان بود و هوا به قدری سرد بود که من تا به حال به چنین سرمایی را تجربه نکرده بودم. تمام عوامل صحنه و گروه فیلم‌برداری لباس‌های محافظ و ضدآب پوشیده بودند و چون در آن سکانس باید باران هم می‌آمد روی لباس همه آنها یک لایه یخ بسته شده بود، به طوری که زمانی که تکان می‌خوردند یخ‌ها می‌شکست و وضعیتی مشابه باران یخی در کانادا ایجاد شده بود.

در چنین شرایطی من باید دشداشه می‌پوشیدم و می‌رفتن روی بالکن می‌ایستادم و دیالوگ می‌گفتم. خدا رو شکر آن سکانس را با یک برداشت گرفتیم و تمام شد اما یادم می‌آید که موقع حرف زدن از شدت سرما از سرم بخار بلند می‌شد. آن سکانس تمام شد و چون آخرین سکانس من در سریال «مختارنامه» بود، فردای آن روز برای بازی در فیلم «راه آبی ابریشم» به جزیره قشم رفتم. هوای قشم گرم بود و دیگر بعد از سرمایی که سر بازی در «مختارنامه» تجربه کردم، به طرز وحشتناکی سرما خوردم و سه روز حتی توان حرکت کردن نداشتم.

تکیه‌کلام خاصی دارید؟
معمولاً هرچند وقت یک‌بار تکیه‌کلامی پیدا می‌کنم و بعد سعی می‌کنم آن را از بین ببرم و دیگر آن کلمه را نگویم.

چطور این کار را می‌کنید؟
بهش فکر می‌کنم و موقع صحبت کردن مواظب هستم که از آن کلمه استفاده نکنم.

آخرین تکیه‌کلامتان چه کلمه‌ای است؟
فعلاً کسی کشف نکرده است. چون تکیه کلام را خود آدم متوجه نمی‌شود و اطرافیانش این قضیه را به او گوشزد می‌کنند اما تازگی‌ها کسی به من چیزی نگفته است که متوجه شوم باز هم تکیه کلام پیدا کرده‌ام.

جالب‌ترین شایعه‌ای که در مورد خودتان شنیده‌اید را به ما می گویید؟
زمانی که خانم گوگوش به آمریکا رفت من هم در همان روزها و البته با یک هفته تأخیر به آمریکا رفتم. در همان زمان یکی از دوستان خواهرزاده من به او گفته بود که: «شنیدی که رضا کیانیان با گوگوش ازدواج کرده و به آمریکا رفته‌اند؟» دختر خواهرم هم جواب داده بود که این شایعه است و واقعیت ندارد و وقتی که اصرار و پافشاری دوستش را برای صحت و درستی این موضوع دیده بود، جواب داده بود که چنین موضوعی اصلاً درست نیست و واقعیت ندارد چون رضا کیانیان دایی من است. اما نکته جالب ماجرا اینجاست که باز هم دوست خواهرزاده من ماجرا را قبول نمی‌کند و می‌گوید، پس معلوم می‌شود کیانیان ماجرای واقعی را به شما نگفته! و یا اینکه اصلاً دایی تو نیست!

رضا کیانیان

اسمتان را گوگل می‌کنید؟
هر چند وقت یک‌بار این کار را می‌کنم تا ببینم که در فضای مجازی چه خبر است و از صحبت‌ها و مطالبی که در موردم نوشته‌اند سر دربیاورم. بیشتر وقت‌های بیکاری این کار را می‌کنم و این‌طور نیست که مدام اسمم را گوگل کنم. البته یک زمان دیگری هم است که اسمم را جست و جو می‌کنم و آن هم وقتی است که کار خاصی داشته باشم.

مثلاً چند وقت پیش به چند عکس از نمایشگاهی که با چوب‌های دست سازم برگزار کرده بودم، احتیاج داشتم و آن‌ها را با جست و جو کردن در اینترنت پیدا کردم یا مثلاً عکس از نمایشگاه عکاسی‌ام می‌خواستم که جست و جو کردم وگرنه در کل به عنوان آدمی که معروف است و چندین هزار صفحه اینترنتی از او اسم یا مطلبی را منتشر می‌کنند، به دنبال اسم خودم نیستم.

معروف‌ترین آدمی که شماره‌اش را در موبایلتان دارید چه کسی است؟
پسر من الان ۲۴ ساله است. زمانی که او دبستانی بود روزی به خانه آمد و گفت که: «بابا واقعاً این بچه‌های مدرسه خیلی بیکارن یا حوصله دارن!» و بعد توضیح داد که یکی از بچه‌های مدرسه‌شان عمو آتیلا را در خیابان دیده و از دیدن او هیجان زده شده است و این ماجرا را برای کل مدرسه تعریف کرده است.

واقعیت این است که به قدری پسر من «آتیلا پسیانی» را از نزدیک دیده بود، از نظرش دیدن آتیلا پسیانی که برای دوست او موضوعی خارق‌العاده بوده، بسیار معمولی و خالی از هیجان به نظر می‌آمد. برای من هم همین طور است و واقعاً نمی‌توانم بگویم معروف‌ترین شماره ذخیره شده در تلفن همراهم متعلق به چه کسی است.

اگر خیلی عصبانی شوید چه کار می‌کنید؟
فریاد می‌کشم. موقع عصبانیت فعل فیزیکی انجام نمی‌دهم اما طوری فریاد می‌کشم که کمتر از دعوا و کتک‌کاری نیست. خدا نکند وقتی که عصبانی هستم کسی به پر و پای من بپیچد!

قانون

نظرات

اولین دیدگاه این مطلب را ثبت کنید

آگاه‌سازی از
680

wpDiscuz