جلال چراغپور در گفت و گو با رشت رویایی:
راه حل برون‌رفت فوتبال گیلان از بحران فعلی، اقتصاد مقاومتی است

رشت رویایی، سید احمد ساداتی ـ در حالی که در دو هفته اخیر، فوتبال گیلان روزهای خوبی را سپری نکرده و با سقوط تیم‌های ملوان و داماش به دسته پایین‌تر، یکی از بدترین سال‌های فوتبالی گیلان طی دهه اخیر رقم خورد، صعود تیم سپیدرود رشت به لیگ دسته اول فوتبال ایران توانست اندکی از تلخ کامی فوتبال دوستان گیلانی بکاهد. پیرامون مسائل مختلف فوتبال استان و کشور با جلال چراغپور، مربی و کارشناس فوتبال کشور که اتفاقاً چند سالی است ساکن استان گیلان و شهر رشت است، گفت و گوی مفصلی ترتیب داده‌ایم که در ادامه می‌آید.

جلال چراغپور

آقای چراغپور آیا در این ۵ سالی که در استان گیلان حضور داشتید، تیم‌های گیلانی از وجود شما در استان بهره‌ای برده‌اند؟
در این مدت کمک‌های جسته و گریخته‌ای به برخی تیم‌های گیلانی داشتم. به عنوان مثال در چهار، پنج بازی آخر که آقای نظرمحمدی در فصل ۹۳ـ ۹۲ سرمربی داماش بودند مشورت‌هایی را به ایشان دادم. اما در مجموع این کمک‌های فکری بیشتر در حد مشورت بوده و بیش از این نبود.

آیا این مساله عجیب نیست که از وجود شما در این مدت استفاده‌ای نشده؟
البته بعد از گذشت پنج سال متوجه شدم که این مساله عجیب نیست؛ اما آن اوایل برایم عجیب بود. من قبل از این که به گیلان بیایم، برای حضور به عنوان مدیر فنی برای تیم استقلال تهران در زمان آقای قلعه نوعی یا حتی برای تیم ملی زمان آقای پروین، برای تأسیس آکادمی آموزش برای تیم‌های فولاد خوزستان و مس کرمان و برای مدیر فنی تراکتورسازی دعوت شدم و این در حالی بود که اگر این مسئولیت‌ها را می‌پذیرفتم همه هزینه‌های اسکان من با آن تیم‌ها بود. اما در حالی در استان گیلان دعوت به همکاری نشدم که در همین جا ساکن هستم و تیم‌ها دیگر چنین هزینه‌هایی نخواهند داشت. در واقع این سوال شما برای خود من هم سؤال است. ولی چون دیگر بعد از پنج سال نسبت به جامعه فوتبال گیلان شناخت پیدا کردم، این مساله برایم عجیب نیست. حتی در برهه‌ای به مربیان یکی از تیم‌های در حال سقوط زنگ زدم و مشکلات تیمش را به او بازگو کردم و به او گفتم که آیا تمایل دارید که من با شما همکاری کنم. ایشان هم استقبال کردند و گفتند که با من تماس می‌گیرند. اما تیم راهی دسته‌های پایین‌تر شد و تماسی با من گرفته نشد.

با توجه به شناختی که در این سال‌ها از فوتبال گیلان به دست آوردید، سقوط تیم داماش به لیگ دسته دوم نیز چندان برای شما عجیب نبود خیر؟
شما یک کاغذ یا پارچه‌ای را تصور کنید که داخل آب بیافتد. وقتی سر این پارچه خیس شده و داخل آب می‌رود، می‌توان پیش‌بینی کرد که در نهایت همه پارچه به زیر آب خواهد رفت. نه فقط در مورد فوتبال گیلان، بلکه این جریان را می‌توان در کل فوتبال ایران تشریح کرد. ما اگر به شش آیتم دقت کنیم می‌توانیم سرنوشت هر تیم و فوتبال هر منطقه‌ای را بالای ۸۰ درصد پیش بینی کنیم. اولین آیتمی که اتفاقاً خیلی هم دارای اهمیت هست اقتصاد دولتی، کارخانه‌های دولتی و اقتصاد کلان است. به عنوان مثال تیم‌هایی مثل فولاد خوزستان، سپاهان، ذوب آهن و تراکتور از این آیتم برخوردارند. ولی مثلاً در این سال‌ها استانی مثل مازندران هر چقدر هم تلاش کرده به این خاطر که استانی صنعتی نیست و خرده ریزهای مالی که باید از اقتصاد کلان استان به ورزش ریزش کند وجود ندارد، موفق نمی‌شود. دومین مساله ای که وجود دارد مدیریت بهینه نیروی انسانی است. بعضی تیم‌ها مثل مس کرمان آیتم اول را دارند؛ اما به خاطر عدم وجود مدیریت بهینه انسانی و کشمکش‌های قدرتی که در آن جا وجود دارد، تیم به لیگ برتر می‌آید اما در نهایت سقوط می‌کند. آیتم سوم فرهنگ بومی، استعداد بومی و خواست بومی است. مثلاً استانی مثل یزد فاقد این فاکتور است یا استانی مثل همدان که یک تیم آسیایی به آن تزریق می‌شود و تیمی مثل پاس سر از لیگ ۲ درمی آورد. عامل چهارم امکانات است که در این مورد می‌توان به تعداد زمین‌های فوتبال در استان‌های مختلف اشاره کرد. مثلاً در استان خوزستان شما به کرات زمین فوتبال می‌بینید و بازیکنانی که در این زمین‌ها مشغول بازی می‌شوند، نیروی موازی خواهند بود. هر استانی هم که نیروی موازی مثل فوتبال محلات و لیگ‌های استانی داشته باشد، از دل هر هزار بازیکن این گروه، پنج، شش بازیکن تعیین کننده بیرون می‌آیند. یک طرحی آقای رنوس میشل چندین سال قبل پیشنهاد دادند که گفتند فوتبال قهرمان جهان، الان در کوچه‌هاست. ایشان مکانیزمی درست کرد که سی هزار کودک را زیر نظر خود قرار داد و از بین این کودکان بازیکنانی چون رود گولیت و فن باستن را کشف کرد. حالا یک استانی مثل سیستان و بلوچستان در اکثر آیتم‌های ذکرشده نمره ضعیفی می‌گیرد ولی شهری مثل تبریز در اکثر آیتم‌ها قوی است که در حال حاضر هم ۳ نماینده در لیگ برتر دارد. وقتی این تقسیم بندی انجام می‌گیرد، گیلان نه بالای بالا قرار می‌گیرد نه پایین پایین. البته خود فوتبال گیلان را می‌توان به دو قسمت انزلی و بقیه استان تقسیم کرد که به عنوان مثال در خوزستان نیز چنین تقسیم بندی بین اهواز و آبادان می‌توان انجام داد. در مورد فوتبال گیلان باید گفت اندازه پول در گردش برای فوتبال گیلان خیلی اندک است. دلیلش هم این است که در گیلان کارخانه‌های بزرگی مثل سایپا وجود ندارد. دومین قضیه این است که فوتبال در سال‌های اخیر هم یک اقتصاد درونی می‌خواهد، هم یک اقتصاد بیرونی. اقتصاد درونی اقتصاد خانواده است و یکی از دلایلی که در برخی منطق بچه‌های کمی به فوتبال روی آورند، گران شدن ابزار فوتبال است. یک مساله دیگر، مساله برنامه و آموزش است. متاسفانه در سطح استان تمرینات بسیار سنتی و قدیمی است و این قدیمی بودن تمرینات باعث شده یک نوجوان ۱۴ ساله پس از یک سال تمرین، معادل یک سال رشد فوتبالی نداشته باشد. من در اردوی تیم ملی نوجوانان آقای علیدوستی شرکت کردم که در ۵۰ بازیکن، تنها ۲ بازیکن گیلانی بودند و این مساله به همین تمرینات و آموزش برمی گردد. راه حل این مشکل هم این است که دولت و بخش دولتی تا حدی در این مبحث ورود کنند؛ اما این گونه نیست. نتیجه‌اش هم همین آموزش از دور افتاده و قدیمی است که مسلماً منجر به رشد بازیکنانی نمی‌شود که در لحظات حساس به داد تیمی مثل داماش برسد. این در حالی است که بزرگ‌ترین حسن فوتبالیست‌های گیلانی نژاد و تغذیه است. درست است که این استان از نظر اقتصاد پولی ضعیف است اما به لحاظ اقتصاد درون خانواده‌ای و تغذیه جز بهترین اقتصادهاست. پس ما اینجا به یک آیتم دیگر با عنوان عدم تناسب تمرینات با تولید و عدم رسیدن تولید به موقع و در زمان‌های حساس برای کمک به تیم‌های استان می‌رسیم.

آیا این مساله ناشی از تصورات غلطی است که وجود دارد؟ از جمله این که مدارس فوتبال تنها برای پرکردن اوقات فراغت کودکان و نوجوانان است؟
تصور غلط بخشی از این مساله است. مساله دیگر این است که ابزار لازم وجود ندارد. به عنوان مثال در همان بحث تمرینات مدرن، در حال حاضر مطالبی در فوتبال دنیا مطرح شده که ما برای آموزش آن‌ها، مدرس نداریم. در حال حاضر تمرینات روز دنیا مبتنی بر سه اصل پیش‌بینی، خلاقیت و آگاهی است. ولی تمرینات فعلی ما تمریناتی بسیار سنتی است. وقتی تمرینات ما فاقد این فاکتورهاست، نتیجه‌اش این می‌شود که بازیکن ما درست بازی کردن را یاد نمی‌گیرد. در حال حاضر شرایط به گونه‌ای است که کلاسی تشکیل می‌شود و اولیا هم بچه‌های خود را ثبت نام می‌کنند و دقیقاً در زمان شروع کلاس‌ها، وقت کشی شروع می‌شود و هیچ چشم نظارت گری هم وجود ندارد تا استعدادهای ناب را از دل این بازیکنان بیرون بکشد. اولین تمرین سال بعد نیز، اولین تمرین سال قبل خواهد بود! حال به تیم داماش می‌رسیم. وقتی ما معماری ساختاری‌مان را به هم می‌زنیم منتظر چه نتیجه‌ای خواهیم بود؟ وقتی تیم‌های پایه داماش یکی پس از دیگری نابود می‌شوند، نمی‌توان انتظار داشت که در مواقع حساس بتوان حفره‌های خالی تیم را با بازیکنان تیم‌های پایه پر کرد. به هر حال مشکلات مالی و بحران‌های مالی این تیم نیز بر همه عیان و آشکار است. نکته دیگری که وجود دارد این است که تیم داماش فنی ـ مالی بسته شده بود. وقتی هم که تیم فنی ـ مالی بسته می‌شود، در صورت عدم تزریق پول، تیم دچار بحران خواهد شد. یعنی تیم بازیکن پایه‌ای نداشته که بدون ادعای مالی، تنها به این خاطر که از همین تیم رشد کرده برای آن بازی کند.

در این مورد داماشی‌ها می‌توانند به استفاده از مربیان بومی اشاره کنند. این‌طور نیست؟
باید بگویم مربی در یک تیم تا حدودی نقش دارد و مهم‌تر از آن، این مربی برای موفقیت ابزار می‌خواهد. به عنوان مثال فرشاد پیوس در تیم سپیدرود یک نقش کاریزماتیک ایفا کرد. یعنی یک تیم لیگ دویی دارای مربی می‌شود که بهترین گلزن تاریخ پرسپولیس بوده. اما باید گفت این نقش کاریزماتیک هم تا یک جایی جواب می‌دهد. حالا که تیم به لیگ یک صعود کرده، آقای پیوس هم به ابزاری نیاز دارد که بتواند در این لیگ هم موفق باشد. اگر هم از استان‌های دیگر بازیکن آورده شود نیاز به منابع مالی است و اگر پرداخت‌های مالی نباشد تیم دوباره به همان جایی می‌رود که از آن جا آمده بود. این در حالی است که اگر سپیدرود تیم‌های آکادمی و پایه قوی داشت می‌توانست حداقل پنج، شش بازیکن خود را از تیم‌های پایه خود تأمین کند. در این صورت چند پست مهم از جمله دروازه بان را از تیم‌های دیگر به تیم اضافه می‌کرد. همان طور که می دانید در برخی تیم‌ها دروازه بان ها خود یک تیم هستند که از جمله آن‌ها می‌توان به دروازه‌بان تیم اتلتیکومادرید اشاره کرد یا گلر آ.ث میلان که در ۱۶ سالگی داخل دروازه این تیم می‌ایستد. این مساله نشان می‌دهد در حال حاضر در بحث آکادمی و آموزش، تحول در فوتبال دنیا به وجود آمده.

عجیب این است که بسیاری از مدیران تیم‌های فوتبال اهمیت بحث آکادمی‌های فوتبال را می‌پذیرند؛ اما آن را به اجرا درنمی‌آورند. علت چیست؟
دلیل این مساله این است که چنین مدیری لزوم آکادمی فوتبال را حس نمی‌کند؛ ولی نمی‌تواند منکر اهمیت آن شود. علاوه بر این عمر کوتاه دوران مدیریتی در فوتبال ایران باعث شده تا مدیران کمتر به چنین کارهای زیربنایی توجه داشته باشند. این در حالی است که فعالیت اصولی آکادمی‌های فوتبال در گیلان می‌توانست گیلان را به مهد تولید دفاع وسط در ایران تبدیل کند. حال آن که از منابع فروش چنین بازیکنانی، می‌توان بازیکنانی در پست‌های دیگر به خدمت گرفت.

با این مواردی که شما به آن‌ها اشاره کردید، آیا مشکل تیم داماش با کمک‌های ۱۰۰ میلیونی و ۲۰۰ میلیونی مسئولین در این فصل حل می‌شد؟
مسلماً خیر. صد میلیون تومان که هزینه یک شب هتل بازیکنان و یک نهار آن‌هاست. در حال حاضر مقام معظم رهبری در مورد اقتصاد می‌فرمایند که اگر سر اقتصاد رو به بیرون باشد ما ممکن است حریف کشورهای رقیب نشویم. بیاییم سر این اقتصاد را مثل یک گرداب به سمت داخل گرد کنیم و مقاومت داخلی‌اش را بالا ببریم. در این صورت هر چقدر هم طوفان باشد، مرکز این اقتصاد محکم و استوار خواهد بود. حال مثلاً ملوان وقتی از استان‌های دیگر و کشورهای دیگر بازیکن می‌آورد، بازیکن انزلیچی دلسرد شده و فوتبال را کنار می‌گذارد. ما می‌توانیم این روند را تغییر دهیم. راهکار این مساله نیز نظارت و حضور بخش دولتی در فوتبال است. برعکس همه جا که صحبت از دادن کارها به دست بخش خصوصی است؛ اتفاقاً در این بخش از فوتبال باید بخش دولتی هم نیمی از کارها را بر عهده داشته باشد. یعنی در بخش رده‌های سنی پایه، آکادمی‌ها به صورت نیمه دولتی اداره شوند. یعنی سرمایه گذاری با بخش خصوصی باشد و دولت هم در این زمینه نظارت داشته باشد.

به نظر شما آیا فوتبال رشت این پتانسیل را دارد؟
به نظر من رشت می‌تواند مرکز تجاری دفاع باشد. امثال بازیکنانی چون مرحوم سیروس قایقران و مازیار زارع از همین استان بوده‌اند یا دفاع‌های مستحکمی از جمله علیرضا نظیف کار و یا کمی قبل‌تر مهاجمی مانند غفور جهانی. ما در آکادمی‌هایمان در همه پست‌ها بازیکن تولید کنیم؛ اما باید تمرکز خود را روی پست‌هایی که در آن‌ها استعداد و پتانسیل بالاتری داریم، بگذاریم. در حال حاضر در فوتبال ایران ۱۵ هافبک دفاعی، هشت دفاع وسط و هفت دروازه‌بان خارجی هستند و فیزیک‌های آن‌ها عیناً شبیه به بدن‌های بازیکنان گیلانی است. اگر گیلان چنین بازیکنانی را تولید کند، قطعاً این تیم‌ها از بازیکنان گیلانی در تیم‌های خود استفاده می‌کنند. ما که نمی‌توانیم کارخانه ذوب آهن را به گیلان بیاوریم. اما می‌توانیم بازیکن تولید کرده و به مرز حرفه‌ای برسانیم و بعد آن‌ها را بفروشیم.

سؤال دیگری که وجود دارد این است که تیمی مثل داماش قرارداد حرفه‌ای با بازیکنان خود می‌بندد. در عین حال از وزارت ورزش انتظار کمک دارد. در این مورد چه نظری دارید؟
علت این است که کل فوتبال ما فوتبال دولتی است. مثلاً آقای تاج چند وقت پیش اعلام کردند که ما فروش بلیت را اینترنتی کردیم و یک میلیارد بلیت‌فروشی در این مدت داشتیم. این در حالی است که گردش مالی لیگ برتر چیزی حدود ۲۴۰ میلیارد تومان است و آن یک میلیارد در مقابل این مبلغ اصلاً به چشم نمی‌آید. مثلاً خود سپاهان نزدیک به ۱۵ میلیارد هزینه کرده و یا حتی تیمی مثل استقلال خوزستان ۹ میلیارد هزینه کرده بود.

با این تفاسیر شما آینده فوتبال رشت را خوب نمی‌بینید. درست است؟
بله. در حال حاضر متاسفانه فوتبال رشت وضعیتی آکاردئونی پیدا کرده. بدین صورت که امسال تیم سپیدرود به لیگ یک صعود کرد و تیم داماش به لیگ دو سقوط کرد و معلوم نیست در سال آتی نیز چه آینده‌ای در انتظار این تیم‌ها باشد. به نظر من ما از دستور مقام معظم رهبری که در اقتصاد داده‌اند، از این دستور در فوتبال استفاده کنیم. یعنی هر منطقه‌ای خودش بازیکن تولید کند و خودش استفاده کند. ما در دنیا یک فوتبال آماتور داریم و یک فوتبال حرفه‌ای. اگر در دوران آماتور، مکانیزم اطلاعاتی فوتبال متوجه بشود که پولی در فوتبال آماتور تزریق و رد و بدل شده، دهنده و گیرنده محروم می‌شوند. اینجا ضعف فوتبال ماست و ما از یک جایی به بعد باید فوتبال حرفه‌ای را تعریف کنیم.

نظرات

اولین دیدگاه این مطلب را ثبت کنید

آگاه‌سازی از
680

wpDiscuz