گفت و گوی تفصیلی با مهناز افشار
رأی دادم تا برجام پایدار بماند

رشت رویایی- در روزهای پایانی سال پای صحبت‌های مهناز افشار نشستیم. ما از او درباره فیلم‌هایش، تاثیر مادرانگی بر انتخاب‌هایش، حمایت او از لیست امید و تلاش بی پایان اش برای حفظ کانون خانواده به رغم هیاهوی بیرونی این ازدواج بشنویم.

مهناز افشار در سومین دهه بازیگری، مجموعه‌ای از تجربه‌های متداول، متفاوت و جسورانه را در کارنامه دارد. بازیگر چهره‌ای که بعد از مادر شدن با گزیده کاری، نقطه عطفی را ثبت کرد که هرچند از نگاه داوران جشنواره سی و چهارم به دور ماند اما آنان که باید این تمایز و انتخاب‌تری را ببینند، افشارزاده را بر سیمای جعبه بازیگری‌اش رصد کردند.

در روزهای پایانی سال پای صحبت‌های مهناز افشار نشستیم. ما از او درباره فیلم‌هایش، تأثیر مادرانگی بر انتخاب‌هایش، حمایت او از لیست امید و تلاش بی‌پایان اش برای حفظ کانون خانواده به رغم هیاهوی بیرونی این ازدواج بشنویم؛ بازیگری که از مسیری که طی کرده راضی است چون بسیار زخم‌خورده اما بلند شده و دوباره ایستاده است.

مهناز افشار

یکی از نقاط عطف کارنامه شما کار با پیمان معادی در «برف روی کاج‌ها» است؛ کاراکتری خاص که از زاویه نگاه معادی منحصربه‌فرد شده است. خودتان هم چند بار ابراز رضایت کرده‌اید که توانستید با این فیلم نظر منتقدان را جلب کرده و گزیده کارتر شوید، تحلیل امروزتان از کاراکتر رویا چیست؟
«برف روی کاج‌ها» هنوز هم برای من مثل یک رؤیا است. من این فیلمنامه را خیلی قبل‌تر از آنکه ساخته شود، خوانده بودم و دلم می‌خواست این نقش را بازی کنم و به پیمان معادی هم گفته بودم. البته فیلمنامه مربوط به حدود ۱۰ سال قبل تر از زمان ساختاش بود که من جوان‌تر بودم در حالی که کاراکتر اصلی، زنی جاافتاده بود. به شدت معتقدم هر اتفاق خوبی برای یک بازیگر می‌افتد و این چنگ انداختن و عصبی شدن برای گرفتن نقش اشتباه است.

اگر «برف روی کاج‌ها» اولین کار من بود، چه بسا به اینجا نمی‌رسیدم و تجربه کاری من همان موقع تمام می‌شد. هنوز لحظه‌به‌لحظه این فیلم را به خاطر دارم؛ پیاده‌روی رویا، بطری آبی که در جیب داشت، رنگ لباس‌ها و حتی حسی که به من انتقال می‌داد. در آن فیلم حتی برای لحن من فکر شده بود و همه‌چیز دقیق بود. پیمان معادی این فیلم را به بهترین شکل ممکن ساخت و به نظر من به هیچ شکل دیگری نمی‌توانست ساخته شود.

۴۱ فیلم در کارنامه دارید اما اهمیت کارنامه شما فقط به این کمیت نیست بلکه به نقاط اوج و فرودی است که نشان از انتخاب‌گری شما دارد. بااینکه همچون اکثر بازیگران زن چهره سینما را با فیلم‌های تجاری آغاز کردید، به تدریج مسیر خود را با حضور در فیلم‌هایی مثل «چه کسی امیر را کشت؟» و «کارگران مشغول کارند» تغییر دادید. در ابتدای ورود به این عرصه چه نگاهی به بازیگری داشتید و تا چه حد این تغییر مسیر آگاهانه بود؟
واقعیت این است که خودم هم نمی‌دانستم این تعداد فیلم بازی کرده‌ام اما بسیار خوشحالم که این مسیر را طی کردم. حداقل برای خودم به این شکل بود که پله‌پله جلو آمدم تا امروز که ۴۱ فیلم در کارنامه دارم. گاهی فکر می‌کنم اگر با یک فیلم مطرح و کارگردانی بسیار خوب، کرام را شروع می‌کردم، انتخاب‌های بعدی سخت‌تر می‌شد. من زمان ورود به سینما یک دختر ۱۸ ساله با پشتوانه‌ای در رشته تدوین بودم که خودم انتخاب نکردم در کدام یک از فضا یا ژانرهای سینمایی کار کنم.

همه این نقش‌ها به من پیشنهاد شد و من هم به واسطه میزان دانش و آگاهی که در آن سن داشتم، قبول کردم. همان‌طور که اشاره کردم رشته تدوین خواندم و به همین دلیل با زاویه دوربین و … آشنایی داشتم. بعد هم در کلاس‌های مرحوم آقای حمید سمندریان شرکت کردم. شاید می‌توانستم برخی نقش‌ها را انتخاب نکنم و این مسیر را در زمان کمتری طی کنم اما از انتخاب‌هایی که کرده‌ام ناراحت و پشیمان نیستم چون معتقدم جایی که امروز ایستاده‌ام، جای عجیبی نیست و هنر سقفی ندارد.

من حضور در فیلم‌های مختلفی را تجربه کردم و طبعاً کارگردانانی که آن زمان با آنها کار کردم، نمی‌توانستند به من به عنوان یک چهره جوان تازه‌وارد سینما شده اطمینان کنند. به طور مثال آقایمانی حقیقی سر فیلم «کارگران مشغول کارند»، آقای فریدون جیرانی سر فیلم «سالاد فصل» – که معتقدم بازی من از این فیلم بیشتر دیده شد – یا آقای مهدی کرمپور سر فیلم «چه کسی امیر را کشت؟» اعتمادی که به من کردند، باعث شد در انتخاب‌هایم دقت بیشتری کنم. نمی‌گویم در طول زمان فیلم‌های بد نداشتم اما نیت ام این بوده که فیلمی با مضمون درست و تاثیرگذار انتخاب کنم.

خوشحالم که این مسیر را انتخاب کردم چون بسیار زخم خوردم، بلند شدم و دوباره ایستادم. به همین دلیل امروز که ایستاده‌ام، سرم را بالا می‌گیرم و می‌گویم هنوز هم باید یاد بگیرم. در واقع آنچه امروز هستم، کاراکتری است که از همه آن تجربه‌ها عبور کرده و شاید اگر هر کدام از آنها در کارنامه‌ام نبود، امروز اینجا نبودم.

تجربه‌های خاص و خوشایندی در سینمای کمدی داشته‌اید که به خصوص با «آتش بس» که مقبول طبع مخاطبان قرار گرفت، حضورتان را در عرصه کمدی موردتوجه قرار داد. گرایشتان به سینمای کمدی چطور شکل گرفت؟
من در آن مقطع قصد قبلی برای حضور در فیلم‌های کمدی نداشتم. جزو مخاطبانی هستم که به سختی با یک فیلم کمدی ارتباط برقرار می‌کنم و مرتب به خودم می‌گویم؛ چرا باید در این لحظه بخندم! به همین دلیل معمولاً اولویت من فیلم‌های فلسفی، خانوادگی و حتی ترسناک هستند. در واقع «آتش بس» را با دید یک کار کمدی انتخاب نکردم حتی اگر کمی جلوتر بیاییم همین «نهنگ عنبر» را.

اما جالب است که در فیلم‌های کمدی حضور ملموس و خوشایندی دارید و مخاطب ارتباط خوبی با کاراکتر شما برقرار می‌کند.
|دوستانم همیشه می‌گویند مهناز، نوعی طنز در وجود تو هست که کاراکتر فیلم‌هایت را ملموس می‌کند. به نظر خودم، کاراکتر رؤیا در «نهنگ عنبر» نقش سختی بود و می‌توانست تبدیل به شخصیتی غیرقابل‌باور شود یا اینکه آدم‌ها با او ارتباط برقرار نکنند و دوستش نداشته باشند. من بدون علاقه به این ژانر و بدون داشتن نگاه طنز وارد این حیطه شدم در حالی که آن زمان بازیگران بزرگی مثل آقای اکبر عبدی طنز کار می‌کردند و من با خودم می‌گفتم اصلاً نمی‌توانم!

مهناز افشار

به نظر من، خنداندن در سینما سخت‌تر از این است که شما مخاطب را به گریه بیندازید. مخاطب می‌تواند لحظه‌ای در فیلم گریه کند اما خنداندن کار مشکلی است که مثلاً آقای رضا عطاران در این کار استاد هستند. حالا که این تجربه را دارم، دوست دارم بیشتر در این حیطه کار کنم و ممکن است اگر پیشنهاد خوبی دریافت کنم، دوباره کار کمدی کنم.
به نظرم یکی از دلایل موفقیت شما در کمدی‌هایی مثل «آتش بس»، «پسر آدم، دختر هوا» و «نهنگ عنبر» که البته جنس‌های مختلفی دارند، پارتنرهای مقابلتان هم هستند که انتخاب‌های درستی بودند و بده بستان خوبی با هم داشته‌اید.

من هم قبول دارم که در این فیلم‌ها با پارتنرهای خوبی کار کردم به خصوص آقای محمدرضا گلزار که فیلم‌های متعددی را با هم بازی کردیم و بده بستان خوبی داشتیم. البته بعد از آن تجربه‌های خوب در سریال «عشق تعطیل نیست» همکاری کردیم که متاسفانه این کار به شعور مخاطب توهین کرد و همین جا از مخاطبان این کار عذرخواهی می‌کنم. طبعاً موافقت من در یک فیلم به شدت به بازیگر مقابل ام بستگی دارد. مثلاً وقتی مقابل آقای رضا عطاران بازی می‌کنم خودم از خنده ریسه می‌روم یا وقتی در «پسر آدم، دختر حوا» کار می‌کردم، واقعاً از جایی به بعد فکر می‌کردم خود رامبد هستم!

جلوه‌های جدیدی از کاراکتر شما در این فیلم‌ها نمایان می‌شود که با مزه است. مثلاً در «نهنگ عنبر» مخاطب نمی‌داند رؤیا چه می‌خواهد و این حس در بازی شما باعث می‌شود کاراکتر منفی نشود.
جالب است بگویم مردم وقتی در خیابان مرا می‌دیدند، می‌پرسیدند چرا با ارژنگ این کارها را می‌کنی؟ من هم می‌گفتم؛ به خدا من این کارها را نکردم. به من می‌گفتند این کارها را انجام بده.

در میان این تجربه‌ها، گریزی هم زدید به فیلم‌های متفاوت مثل «طبقه سوم» که این تفاوت و دور بودن کاراکترها می‌تواند چالش‌های جذابی برای هر بازیگر باشد. چطور با حس متفاوت کاراکترهای مختلف به خصوص موقع خواندن فیلمنامه ارتباط برقرار می‌کنید و خود را برای حضور در چنین تجربه‌های متفاوتی مناسب و آماده می‌بینید؟
من اولین باری که فیلمنامه را می‌خوانم، خودم را جای مخاطبی می‌گذارم که فیلم را می‌بیند؛ اینکه چه حسی دارد؟ به همین دلیل ابتدا جذب قصه می‌شوم تا کاراکتر. زمانی که جذب قصه شدم، در دل ماجرا غرق می‌شوم درست مانند یک رمان و خودم را مثل شخصیت‌های داستانی فرض می‌کنم که با تکان دادن چوب جادویی در قلب نقش‌های مختلف فرو می‌روم. باید بگویم بازیگر بسیار منعطفی هستم و ترجیح می‌دهم خودم چیزی نسازم و شخصیتی را خلق نکنم.

به نظرم این کار به مجسمه‌سازی شبیه است. وقتی قالبی محکم داشته باشید، شکل دادن به آن سخت است اما وقتی مثل خمیر نرم و انعطاف‌پذیر باشید، کارگردان می‌تواند به شما برای ساخت ابعاد شخصیت کمک کند. فکر می‌کنم عامل موفقیت من در فیلم‌هایی که مردم‌دوست داشتند و شما هم اشاره کردید، همین بوده که خودم را در اختیار کارگردان قرار دادم.

کار کردن با برخی کارگردانان مثل داریوش مهرجویی آرزوی هر بازیگری است و چه بسا به موفق بودن یا نبودن این تجربه فکر نکند. با این نگاه از ابتدا چه تصویری از حضور در «چه خوبه برگشتی» داشتید که به شخصه معتقدم از آثار ناموفق کارنامه ایشان است؟
خیلی ممنون هستم از نقدتان چون به شخصه وقتی فردی مقابل ام بنشیند و صرفاً از کارهایم تعریف کند، لذت نمی‌برم. این چالشی زیبا است و من این صداقت کلام را دوست دارم. برخی اسامی برای من در تصمیم‌گیری فقط یک اسم نیستند، کار کردن با آقای مسعود کیمیایی و داریوش مهرجویی برای من مانند کلاس درس است.

البته که خیلی دوست داشتم قهرمان فیلم‌های تاثیرگذار و منتقدپسند این بزرگواران در گذشته باشم اما الان هم ناراحت نیستم. می‌دانم «چه خوبه برگشتی» با «هامون»، «لیلا» و … قابل‌مقایسه نیستند اما برای من به عنوان مهناز افشار، کار کردن با آقای مهرجویی و قرار گرفتن مقابل دوربین ایشان لذتبخش است. برخی اسامی جزو برنامه کاری من نیستند. یعنی به فیلمنامه، کستینگ و … کار توجه نمی‌کنم بلکه صرفاً دوست دارم با آنها کار کنم.

یکی از سکانس‌های تاثیرگذار فیلم، سکانس کنسرت است که پیمان معادی هم در گفتگو اشاره کرد که می‌خواسته رؤیا در این صحنه تا مرز گریه پیش برود اما گریه نکند.
دقیقاً می‌خواستم به همین سکانس اشاره کنم. نمی‌توانید تصور کنید در آن لحظه چه حالی داشتم. فقط می‌خواستم موزیک برای من پخش شود. دلم می‌خواست گریه کنم اما پیمان معادی گفت اصلاً نباید گریه کنی چون قرار نیست رؤیا گریه کند. یکی از بهترین سکانس‌های فیلم برای من، این سکانس و سکانسی است که رؤیا مقابل آینه آرایش می‌کند تا به کنسرت برود و لیوان آبمیوه واژگون می‌شود. پیمان معادی به این موضوع فکر کرده بود که رؤیا زن بی‌اخلاقی نیست و حتی وقتی می‌خواهد برای لحظه‌ای با مردی حرف بزند یا قرار بگذارد، هول می‌شود.

این نکته مهمی بود که متاسفانه برخی متوجه نشدند و اکران فیلم را متوقف کردند. رؤیا زن بی‌اخلاق و بی‌حیایی نبود بلکه به نظر من زن نجیبی بود چون چادرش را به کمرش نبست تا دنبال شوهر خیانت‌کارش برود و جیغ و داد کند.

به نظرم تفکر مردسالار حاکم بر جامعه، حقی برای این زن قائل نیست حتی به اندازه تجربه یک هوای تازه مثل کنسرت رفتن با پسر جوان. به همین دلیل از این رفتار، تعابیر ناخوشایند مورد نظر خودشان را کردند.
پیمان معادی که نویسنده و کارگردان این فیلم است، انسانی خانواده‌دار و با اخلاق است و به شدت به دیگران احترام می‌گذارد و به همین دلیل هم این فیلم را با نگاه مردسالارانه نساخت بلکه برگرفته از شخصیت ذاتی خودش است.

مهناز افشار

شما با کارگردانان مستقل و تجربه‌گرا هم همکاری خوبی داشته‌اید مثل «شبانه روز» کیوان علی محمدی و امید بنکدار که فیلمی عجیب و دوست داشتن یاست و در پروژه جدید آنها؛ «همنام» هم همکاری دارید؛ نگاهتان به این جنس سینما و فیلم‌سازی چیست؟
به نظر من، کیوان و امید یکی (دوتا) از شیرین‌ترین و محترم‌ترین کارگردانان سینما هستند که شاید فیلم‌های شان باب سلیقه همه مردم نباشد اما آدم‌های بسیار باارزش و با سوادی هستند که نمی‌خواهند خودشان را به رخ بکشند و کار کردن با آنها بسیار دلپذیر است.

سر فیلم «نهنگ عنبر» باردار بودید و بعد از مادر شدن در فیلمی حضور پیدا نکردید تا «خانه‌ای در خیابان چهل و یکم». انگار همزمان پیشنهاد بازی در «ابد و یک روز» و «ربوده شده» را هم داشتید. چطور شد که از میان این سه فیلم، همکاری با حمیدرضا قربانی را انتخاب کردید؟
در درجه اول بابت اتفاقات خوبی که برای «ابد و یک روز» افتاده، خوشحالم و بدون تعارف باید بگویم ناراحتم که سهمی از این فیلم ندرام.

در مورد فیلم «ربوده شده» باید بگویم فیلمنامه را دوست نداشتم چون فکر می‌کنم این روزها به واسطه فضای مجازی، ما به مردم نزدیکتر شده‌ایم و آنها به راحتی می‌توانند به عکس‌ها و حتی زندگی خصوصی بازیگران سرک بکشند.

«ربوده شده» داستان بازیگر زنی بود که لپ‌تاپ اش دزدیده شد مانند اتفاقی که چند سال قبل برای خانم هدیه تهرانی افتاد اما این قصه در این مقطع زمانی برای من جالب نبود و به اصرار آقای بیژن میرباقری که تجربه خوب «طبقه سوم» را با هم داشتیم کار را پذیرفتم. البته از همان ابتدا گفتم فیلمنامه نیاز به بازنویسی دارد و اگر این اتفاق نیفتد بازی نمی‌کنم. شاید هم اشتباه از من بود که از همان ابتدا یک «نه» محکم نگفتم و دقیقه ۹۰ کار را رها کردم.

دلیل انتخاب «خانه‌ای در خیابان چهل و یکم» چه بود؟
به دو دلیل تصمیم گرفتم در «خانه‌ای در خیابان چهل و یکم» بازی کنم؛ یکی مسئله قضاوت و دیگری بحث اعدام و قصاص که در فیلم مطرح بود. ما همیشه حق را به کسی می‌دهیم که باید رضایت بگیرد و کمتر به خانواده‌ای که عزیزی را از دست داده توجه می‌کنیم. این دو نکته باعث شد فیلمنامه آقای قربانی را انتخاب کنم و دو سکانس فیلم را به شدت دوست دارم؛ یکی سکانس رویارویی پسربچه با عمویش در انتهای فیلم و دیگری رویارویی فروغ با برادر شوهرش. البته معتقد بودم آن سکانس باید کمی حسی‌تر می‌بود اما آقای قربانی معتقد بود همین میزان حس و حال کافی است.

فکر کنم به این دلیل که می‌خواستند از ذات ملودرام قصه و این موقعیت فاصله بگیرند و مخاطب را وادار به نگاه منطقی کنند، نه احساسات زده.
بله، من همیشه به سلیقه و نگاه کارگردان احترام می‌گذارم. به هر حال در آن مقطع چون تازه مادر شده بودم، نمی‌توانستم هم‌زمان در دو فیلم کار کنم و اصولاً هم این کار را نمی‌کنم.

خوشحالم که در فیلم «خانه‌ای در خیابان چهل و یکم» بازی کردم چون فیلم شریفی است و ادعایی هم ندارد. این فیلم حتی در نگرش من نسبت به رضایت گرفتن از خانواده مقتول تأثیر گذاشت و اگر امروز بخواهم در چنین حرکتی شرکت کنم، می‌دانم باید به جای طلب رضایت از خانواده مقتول خواهش کنم. خوشحالم این فیلم در کارنامه من ثبت شده است.

تا چه حد تجربه و پیشینه حمیدرضا قربانی شما را برای حضور در فیلم اول او ترغیب کرد؟
برای فیلم‌سازان اول، سابقه ساخت فیلم‌های کوتاه بسیار مهم است. حتی اگر سابقه دستیاری نداشته باشند. آقای قربانی فیلم‌ساز دغدغه مندی هستند که چند فیلم کوتاه کار کردند. دستیار آقای اصغر فرهادی و مهدی فخیم زاده بودند و تجربیاتی به دست آورده بودند. همچنین کار با آقای سید محمود رضوی تهیه‌کننده فیلم برای من بسیار قابل‌احترام بود چون ایشان هر فیلمی را کار نمی‌کنند. خوشحالم از اینکه ۶۰ روز کاری را در کنار این کارگردان، تهیه‌کننده و عوامل فیلم حضور داشتم.

در این فیلم، مادر یک نوجوان هستید که پدرش را از دست داده و آنچه در باورپذیری فیلم تأثیر دارد، رابطه مادرانه شما و پرستان است که باعث می‌شود کاراکتر فروغ روی لبه تیغ حرکت کند و مثبت یا منفی نشود.
البته خیلی دوست داشتم فضای احساسی‌تری با پسرم در فیلم داشته باشم ولی آقای قربانی از این بخش صرف‌نظر کردند که به نظر من، تصمیم درستی بود چون قرار نبود مخاطب تحت تأثیر بی‌پدری این پسربچه قرار بگیرد. یادم هست آن زمان دخترم «لیانا» ۶ ماهه بود اما این حس مادرانه – هرچند در فیلم، فرزندم یک پسر نوجوان بود – در من شدید بود. عاطفه درونی مادر شدن، به بازی من در این فیلم کمک بسیاری کرد.

یکی از اتفاقات عجیب عدم حضور فیلم در بخش سودای سیمرغ جشنواره فجر بود که باعث شد وجوه مختلف فیلم از جمله بازیگری دیده نشوند؛ تحلیل شما از این وضعیت چیست؟
من خیلی دوست داشتم به این قضیه اعتراض کنم اما اصولاً آن‌قدر حجم اعتراض‌ها زیاد است که برای آرام شدن جو تصمیم گرفتم چیزی نگویم. خیلی تعجب کردم چون معتقد بودم این فیلم می‌توانست در بخش سودای سیمرغ حضور داشته باشد و در حق عوامل و کارگردان بی‌انصافی شد. البته خوشحالم که فیلم بازخورد خوبی در جشنواره فجر داشته و بسیاری از منتقدان و مخاطبان از آن استقبال کردند. این اتفاق خستگی را از تنمان درآورد.

ابتدای کارتان تجربه‌ای هم در تلویزیون داشتید. اگر تلویزیون دوباره رونق بگیرد و به سلیقه مخاطب خود احترام بگذارد، دوست دارید دوباره این عرصه را تجربه کنید؟
اولین کار من سریال «گمشده» بود که آن زمان ۱۸ سالم بود. به نظر من در حال حاضر تلویزیون ایران به مخاطب خود بی‌احترامی می‌کند و به دلیل شرایطی که برای سازنده‌ها، عوامل و کارگردان کار به وجود می‌آورد، ترجیح می‌دهم در این رسانه کار نکنم. یکی از نقاط ضعف مهم تلویزیون، غفلت از لحظه‌های مهمی است که باید در درام یک قصه باشد و نقطه‌ضعف دیگر، نتیجه کار در تلویزیون است که به نقاب می‌ماند. به نظرم تلویزیون ما با مخاطب صداقت ندارد در حالی که همین مخاطب در سینما می‌تواند روابط انسانی را به طور واقعی حس کند اما در تلویزیون از درک این حس محروم می‌شود. مخاطب امروز، فیلم‌ها و سریال‌های با کیفیت خارجی را می‌بیند و دیگر با کارهای بی‌کیفیت ارتباط برقرار نمی‌کند.

تجربه‌هایی هم در عرصه تئاتر با بهاره رهنما و رضا حداد داشتید که واکنش‌هایی را به همراه داشت، قصد دارید دوباره تکرارش کنید؟
من به تئاتر بسیار علاقه دارم. با وجود همه بی‌توجهی به تئاتری‌ها، نداشتن امکانات و اجحافی که به آنها می‌شود. من از دوستانی مثل نسیم ادبی، لیلی رشیدی و بهاره رهنما در تئاتر یاد گرفتم و دوست دارم دوباره این عرصه را تجربه کنم چون برایم مانند یک کلاس بازیگری بود. همه بچه‌های تئاتر به من عشق دادند و از من حمایت کردند.

دوست دارید در سینما با کدام‌یک از کارگردانان همکاری کنید؟
با همه آنهایی که کار نکرده‌ام و از نسل قدیمی هستند مانند آقایان استاد ناصر تقوایی و استاد بهرام بیضایی.

بین بازیگران زن، نوعی گرایش به تجربه عرصه‌های دیگر سینما وجود دارد مثل نیکی کریمی که یک فیلم‌ساز مستقل شد یا میترا حجار که قصد کارگردانی دارد. شما هم در مقاطعی گفته بودید علاقه به فیلم‌برداری دراید. هنوز هم این گرایش در شما وجود دارد.
آن زمان به این دلیل فیلم‌برداری را دوست داشتم که تدوین خوانده بودم اما الان آن حس را ندارم چون فکر می‌کنم باید در بازیگری تجربه‌های بیشتری کنم.

مهناز افشار

به نظرم بازیگران مثل یک تابلو هستند که می‌توانند تصویر ذهنی جامعه را به واسطه مدل زندگی‌شان تغییر دهند. ارزش‌گذاری بر تصویر خانواده می‌تواند یکی از رسالت‌های مهم هنرمندان در کنار هنرشان باشد.
من بازیگری بودم که در سن ۲۲ سالگی ازدواج کردم و دو سال بعد هم طلاق گرفتم. همیشه اولویت من تشکیل خانواده بوده است. گاهی فراموشمان می‌شود که روزی پیر می‌شویم و چه خوب است وقتی به عقب برمی گردیم، بتوانیم به خانواده‌ای که داریم تکیه کنیم. همین هالیوودی‌ها که به فساد متهم می‌شوند، به خانواده بسیار احترام می‌گذارند در حالی که ما این وجه آنها را نمی‌بینیم. من اگر خانواده داشته باشم می‌توانم مهناز افشاری باشم که به پشتوانه این خانواده به قول شما، تابلوی محترم‌تر و با فرهنگ‌تری برای جامعه باشم.

در یادداشت روزنامه سینما هم به حس وطن‌پرستی‌تان اشاره کردید و اینکه دوست دارید در مملکت خودتان زندگی و کار کنید.
دقیقاً همین‌طور است. به نظرم همه هم‌وطنان ما که به هر دلیل خارج از ایران هستند یا همه کسانی هم که سفر می‌روند حق دارند در مورد وطن خودنگران و حتی دغدغه داشته باشند. نمی‌دانم چرا برخی فکر می‌کنند من قبل از ازدواج سفر نرفتم، در حالی که وقتی فکر می‌کنم می‌بینم قبل از ازدواج بیشتر سفر رفته‌ام. بعد از ازدواج، کار و بچه‌داری فرصت کمتری برای سفر به من داد.

فرزند من در آمریکا به دنیا نیامده چون این تصمیم گرفته نشد و دلیل به دنیا آمدنش در آلمان هم تصمیم همسرم بود چون خود او متولد آلمان است و تولدش هیچ ربطی به سیاست گذاری‌های زمانی ندارد. من هم به دلیل حساسیت‌هایی که در دوران بارداری داشتم و اتفاقاتی که بابت لو رفتن فیلم و عکس در بیمارستان‌ها اتفاق افتاده بود و نگرانی بابت این قضایا، این پیشنهاد را پذیرفتم. این را می‌دانم هیچ فرزندی قبل از به دنیا آمدن نمی‌تواند مکان تولد و خانواده‌اش را انتخاب کند. مثل من، شما، دخترم، همسرم و همه مردم.

به تجربه‌های بازیگری در خارج از ایران هم فکر کرده‌اید؟
بله. از ترکیه پیشنهادهایی برای بازی داشتم. همچنین به دلیل اینکه پسرخاله‌ام از گذشته‌های دور در آمریکا زندگی می‌کند، برای معرفی من به ورک شاپ و کلاس‌های بازیگری، رزومه مرا به چند جا فرستاده و چند کار به من پیشنهاد شد که به دلایلی قبول نکردم.

در انتخابات اخیر حضور فعالی داشتید که به نتیجه دلخواه شما و بسیاری از هنرمندان منجر شد و امید است در آینده نزدیک شاهد اتفاقات بهتری در سطوح مختلف به خصوص سینما باشیم. این گرایش سیاسی را از گذشته داشتید؟
وقتی خرد جمعی به نفع مردم دعوت به رأی می‌کنند، من هم همراه می‌شوم. در این مقطع هم تصمیم، «نه» گفتن به افراطیون و تندروها بود. هیچ‌وقت یادم نمی‌رود یکی از خانم‌های نماینده مجلس در تلویزیون حضور پیدا کرد و گفت فیلم ندیده‌ام اما از بی‌اخلاقی در سینما حرف زد! یا ادبیات بد آقای رسایی را فراموش نمی‌کنم. می دانم برخی فکر می‌کنند ما به اشتباه رأی دادیم و در خانواده خودم هم‌چنین کسانی بودند که رأی ندادند. البته من تلاش زیادی کردم که آنها را به رأی دادن متقاعد کنم اما به دیدگاه و دلیل رأی ندادنشان احترام می‌گذارم. رأی دادن من به دلیل کلام محترم‌ترین مرد سیاست ایران بود که برای من آدم بزرگی است. برخی فکر می‌کنند چون پشتم گرم است به لیست امید، رأی دادم در حالی که نمی‌دانند وضعیت برای من از خیلی‌ها سخت‌تر بود.

به هر حال من به نام پدر بسیار احترام می‌گذارم اما ایدئولوژی پدر همسرم را قبول ندارم. البته به قول همان عزیزان معترض و همه از فضل پدر، پسر را چه حاصل. آرزوی من است که بتوانیم با عقاید مختلف کنار بیاییم، به همین دلیل به لیست امید رأی دادم تا برجام پایدار بماند. امیدوارم اصولگرایانی که از شهرستان‌ها رأی آوردند، آدم‌های منصفی باشند وگرنه اختلاف‌سلیقه ایرادی ندارد.

به نظر شما تغییر آرایش مجلس جدید تا چه حد می‌تواند در تغییر نگاه کمیسیون فرهنگی به خصوص نسبت به سینما، تأثیر داشته باشد؟
به قول آقای رضا کیانیان، ما باید به کسانی رأی بدهیم که ما را دوست داشته باشند و در خانه سینما را نبندند. باید افرادی در کمیسیون فرهنگی باشند که کتاب خوانده و فیلم دیده باشند. لیست امید می‌تواند به تمامی مردم و اهالی فرهنگ کمک کند. من به عنوان یک شهروند این را متوجه می‌شوم که درآمد با مخارج برابر نیست. درآمدها کم و داشتن کمترین امکانات برای مردم سخت شده. بیکاری زیاد است و بسیاری از مردم با مدرک دانشگاهی بالا کار ندارند. لیست امید برای من و بسیاری از مردم روزنه امیدی است که امیدوارم بتابد و اشتباه نکرده باشیم.

بازیگران جوان حاضر در جشنواره امسال را چطور دیدید؟
متاسفانه سال‌ها است بازیگران جوان و توانمند وارد سینما نشده‌اند، در حالی که زمان ما ورودی سینما زیاد بود که البته برخی می‌ماندند و برخی هم می‌رفتند. زمانی می‌گفتیم ورود به سینما راحت است اما ماندگاری سخت، امروز ورود هم کم است که علت را باید از متخصصان پرسید. امسال به خاطر حضور جوانان در میان برگزیدگان بسیار خوشحال شدم. مخاطب حق دارد در فیلم‌ها، چهره‌های جدید ببیند و من هم به عنوان بازیگری که سال‌ها کار کرده، دیگر نمی‌توانم همه نقش‌ها را بازی کنم. این اتفاق خوبی است که از آن استقبال می‌کنم چون تنوع ایجاد می‌شود و برای من هم جذاب است که در فیلم‌ها چهره‌های جدید ببینم.

افق پیش روی سینمای ایران در سال ۹۵ را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
خوشحالم که در جشنواره فجر این جرقه‌های امید از قبل زده شد و از سطح بالای فیلم‌ها واقعاً دلگرم شدم. امیدوارم در سال جدید آقای ناصر تقوایی فیلم بسازند، آقای بهرام بیضایی به ایران برگردند. آقای اصغر فرهادی بیشتر فیلم بسازند. فیلم‌های آقای بهمن فرمان آرا اکران شوند. خانم رخشان بنی اعتماد از فیلم ساختن دلسرد نشود، ممنوعیت کاری آقای جعفر پناهی به پایان برسد و بقیه کارگردانان عزیز هم انگیزه کار داشته باشند.

مهناز افشار

از بازیگرانی هستید که بعد از شهرت، با عشق ازدواج کردید و با تولد دخترتان، این خوشبختی تکمیل شد. در این شرایط همیشه حرف حدیث‌هایی مطرح شد که خوشایند نیست اما شما مصمم و بدون توجه به این حاشیه‌ها مسیر خود را طی می‌کنید. این روحیه از کجا می‌آید؟
این اولین بار است که می‌خواهم با شما درباره ازدواجم صحبت کنم؛ روزگاری در این مملکت مردم برای هم آرزوی خوشبختی می‌کردند و می‌گفتند ان‌شاءالله خوشبخت شوید تا ما هم خوشبخت شویم اما امروز متاسفانه همه چیز برعکس شده و می گویند دیگری بدبخت شود ولی ما خوشبخت!
من برای ازدواج تنها به این موضوع فکر کردم که همسرم چگونه آدمی است و آیا می‌توانم او را دوست داشته باشم یا نه؟ ازدواج من به گونه‌ای بود که به دیگران اجازه می‌داد پرسش‌هایی داشته باشند چون خودم هم از یکسری مسائل شوکه شدم. در واقع اسمی پشت این ازدواج بود که به شخصه خاطره خوشی از آن نداشتم و برای من یادآور بسته شدن مجله «رویش» با عکس خودم روی جلد مجله بود اما ملاک من این چیزها نبود بلکه خود این آدم بود.

بزرگ‌ترین حسن همسر من متانت و سکوت اش در مقابل همه حرف‌ها است و من از او یاد گرفتم در مورد هر حرفی که پشت سر ما است، سکوت کنم. شاید گاهی این سکوت اشتباه بوده اما زندگی شخصی هر فردی برای او است و دیگران نباید در آن دخالت کنند. شاید اگر من جای همسرم بودم با آن همه حواشی نمی‌توانستم این‌قدر خوب باشم. همسر من در مقابل تمام تهمت‌هایی که به او زدند از اختلاس تا شیر خشک و … سکوت کرد و تنها دو بار به احترام من نامه داد.

نظرات

اولین دیدگاه این مطلب را ثبت کنید

آگاه‌سازی از
680

wpDiscuz