گفت‌وگو با دارا دارایی
دو، رِ، می، فا، صلح؛ از بندرعباس تا برزیل

رشت رویایی- سابقه نوازندگی اش به سال ها قبل بر می گردد و می توان گفت که جزو نسل اولی های موسیقی بعد از انقلاب است. در ابتدای فعالیتش در بندهای راک، نوازندگی می کرد و بعدها به موسیقی فیوژن علاقمند شد. گروه های مختلفی را سرپرستی کرده و با گروه های متعدد راک، پاپ و تلفیقی نوازندگی کرده. گروه «آبرنگ» را خودش راه انداخته. جزو نوازندگان گروه «دارکوب» بوده و مدت زیادی هم با رضا صادقی و خیلی های دیگر کار کرده.

حالا دو سه سالی است که سرپرستی گروه دیگری با نام «داماهی» را بر عهده گرفته. گروهی که شاید تا امروز مخاطبان زیادی نداشته اما بدون شک یکی از معدود گروه هایی است که موسیقی حرفه ای متفاوت و در عین حال دلنشینی را تولید مین کند و تحسین منتقدان و مخاطبان حرفه ای موسیقی را برانگیخته. خودش می گوید فقط بلد است موسیقی تولید کند و به همین خاطر هم هست که تا به حال نتوانسته «داماهی» را آن طور که باید عرضه کند.

دارا دارایی نامی آشنا برای همه موزیک بازان حرفه ای است. نوازنده گیتار بیس و شاید بیراه نباشد اگر بگوییم از معدود نوازنده هایی است که چهره موجهی از موسیقی ایران را تا آنجا که توانسته به دنیا نشان داده.

دارا دارایی

از وقتی که یادم هست اسم دارا دارایی مطرح بوده. اصلا از کی شروع کردی؟
من از سال ۷۷ فعالیت رسمی ام را در موسیقی شروع کردم. قبل از آن هم کار جدی می کردم ام به صورت آندرگراند بود. کم کم به عنوان نوازنده شناخته شدم و در کنسرت های زیادی بودم و در آلبوم های زیادی هم ساز زدم. سال ۸۵ بود که با ماهان میرعرب آشنا شدم و به همراه رضا تاجبخش و هومن غفاری روی پروژه ای به نام «ایجاز» کار می کردیم. بعد از آن هم با ماهان و یکی دیگر از دوستانم گروهی به نام «آبرنگ» را درست کردیم. «آبرنگ» ماحصل تجربیات و علاقه مان به موسیقی جز بود اما مهاجرت ماهان باعث شد که یک پای «آبرنگ» لنگ شود و نهایتا گروه را متحول کردیم. بعد از آن بیشتر برای امرار معاش با آرتیست های پاپ کار کردم. نهایتا دو سال پیش به همراه سه نفر از دوستانم «داماهی» را تشکیل دادیم.

«داماهی» چطور تشکیل شد؟
سال ۹۰ یک فستیوال در برزیل از من خواست پروژه ای را برای آنها راه بیندازم. برای آن فستیوال گروهی درست کردم که آن موقع اسم خودم رویش بود. این گروه حاصل تجربیات من در آبرنگ و تجربیات جدیدم در موسیقی بود. قبلا هم با همین گروه دو شب در تهران اجرا داشتیم. این مقدمه ای شد که در ادامه پروژه «داماهی» را استارت بزنیم. مدت ها با هم تمرین کردیم ولی در اصل از سال ۹۱ کار در قالب «داماهی» را شروع کردیم.

با چه کسانی کار را استارت زدید؟
من بودم و رضا کوامانی، ابراهیم علوی و حمزه زارع که در آبرنگ هم با من بود، ما چهار نفر خیلی با هم هماهنگ بودیم و خوشبختانه همان اوایل کار هم توانستیم تهیه کننده پیدا کنیم. در واقع قبل از اینکه به برزیل برویم همدیگر را پیدا کردیم. کمی بعد تهیه کننده به ما گفت که چون داستان جام جهانی خیلی داغ است، می خواهیم به برزیل برویم و با هنرمندان دیگر ملیت ها ارتباط برقرار کنیم.

می خواستیم یک گفتگوی فرهنگی تحت عنوان «دو، ر، می، فا، صلح» ایجاد کنیم. قرار بود فیلم مستندی هم از این کار تهیه شود که نمی دانم چرا تا امروز به بازار نیامده. در نهایت به ایران برگشتیم و کنسرت های مان را از بندرعباس شروع کردیم. بعد از آن هم روی آلبوم اول مان کار کردیم. ناگفته نماند شایان فتحی هم که یکی از نوازندگان قابل موسیقی ایران است از همان برزیل به ما ملحق شد.

دارا دارایی

در کارنامه کاری ات ژانرهای مختلفی از موسیقی را تجربه کرده ای اما به نظر می رسد دوره ای که با خواننده های پاپ کار کردی تاثیری روی موسیقی ات گذاشته و شاید همان تاثیر باعث شده تا «داماهی» سر و شکل پاپیولارتری نسبت به دیگر گروه هایی که تا امروز در آنها ساز زده ای داشته باشد.
نه؛ این تاثیر را از آنجا نگرفته ام. برای اینکه جنس پاپی که داماهی دارد متفاوت از پاپ روز بازار است اما قطعا هدف مان این بوده که داماهی پاپیولار باشد و بتواند مخاطب بیشتری را جذب کند و در عین حال هم بتوانیم ادعا کنیم کارمان هنری است.

در واقع می خواهیم کارمان در داماهی طوری باشد که بتوانیم به لحاظ آرتیستیک از آن دفاع کنیم. مرز باریکی هم هست و ما به سختی داریم سعی می کنیم که به این ترکیب برسیم. ولی به هر حال کار کردن با بندها و خواننده های پاپ تجربه خوبی برای یک نوازنده است و من هم به هیچ وجه این موضوع را به عنوان یک امر منفی در روند کاری ام نمی بینم. اینکه شما در تور کنسرت های داخل و خارج ایران یک خواننده ای حضور داشته باشی و بتوانی ساز زدن در سالن های مختلف با شرایط متفاوت صدایی و … را تجربه کنی، خیلی امتیاز مثبتی است. اینکه موزیسین دائما در حال اجرا باشد چیز خوبی است. حالا اینکه متریال چیست و چه ارزش و بار هنری دارد، دیگر چیزی است که می توانی خودت در حد و اندازه و نقشی که داری به کار اضافه کنی؛ حتی اگر آن موسیقی مایه لازم را نداشته باشد.

چرا حتی در کنسرت های پاپ بیشترین بازخوردهای مثبت مردم دقیقا زمانی است که نوازنده ها تک نوازی می کنند؟ آیا این نکته به خودی خود بیانگر این نیست که مخاطب عام هم می تواند با تکنیک های نوازندگی سر ذوق بیاید؟
متاسفانه مخاطبان صرف موسیقی پاپ این تشخیص را ندارند که نوازنده ای که در کنسرت برای شان ساز می زند خوب است یا معمولی. این فقط مثل یک رسم است. جایی که نوازنده تک نوازی می کند، شنونده بدون اینکه گوش کند آن نوازنده چه چیزی را می زند، فقط به خاطر اینکه کنسرت از یکنواختی در آمده و حالا دارد صدای متفاوت از آن چیزی که تا به حال گوش کرده، می شوند، به هیجان می آید.

من فکر می کنم شنونده های صرف پاپ اینجوری لذ ت می برند ولی جزییات کار را متوجه نمی شوند. همین که سالن تاریک می شود و نور روی درامر یا پرکاشنیست می افتد، توجه ها جلب می شود و همه سر ذوق می آیند؛ وگرنه فکر نمی کنم خیلی ها اصلا برای شان فرق کند که همایون نصیری ساز بزند یا یکی از شاگردهای دست سومش.

برگردیم به موضوع «داماهی». وقتی آلبوم تان بیرون آمد، سروصدای زیادی را حداقل در رسانه های موسیقی به راه انداخت. لینک های زیادی در سایت ها از کار شما وجود دارد و تمام اخبار فعالیت های تان پوشش خبری دارد اما چرا داماهی حتی یک صفحه در ویکی پدیا هم ندارد؟ حتی خودت هم چنین صفحه ای نداری. به نظرت در بازار موسیقی امروز، این یک نقطه ضعف به حساب نمی آید؟
راستش را بخواهی کاملا حق را به تو می دهم. من آدم دیتا و فضای مجازی نیستم. فقط بلدم موزیک تولید کنم. چند باری هم با تهیه کننده صحبتش را کردیم که حداقل یک سایت داشته باشیم و اخبار فعالیت ها و بیوگرافی و … را آنجا بگذاریم اما متاسفانه تهیه کننده ما انگار کمی سرش شلوغ است و تا به حال این امر میسر نشده. این هم کار من نیست و آدم هایی را لازم دارد که این فضا را بشناسند و تخصص این کار را داشته باشند. ما هنوز نتوانسته ایم موزیک مان را در آی تیونز بگذاریم. کانال رسمی تلگرام مان را هم خودم به روز می کنم. می دانم که این کار غیرحرفه ای است و به زودی باید چاره ای برایش پیدا کنیم. فکر می کنم اولین کاری که باید بکنیم این است که وب سایت مان را سر و سامان بدهیم.

دارا دارایی

دوتا سینگل ترک هم داشته اید که یکی از آنها تیتراژ سریال «بیمار استاندارد» بود و دیگری هم «دیوانه» نام دارد. فضای این کارها کمی با دیگر کارهای تان تفاوت داشت. بازخوردهایی که از این دو قطعه گرفته اید چطور بوده؟
راستش خیلی فیدبک مثبت گرفتیم. مخصوصا برای قطعه «دیوانه» به هدفی که داشتیم رسیدیم و واقعا یکسری درگیرش شدند. سعی مان بر این بود که گوش های عادی (مخاطب عام) را به کارمان جذب کنیم و نهایتا هم این اتفاق افتاد. البته باز هم خوب پروموتش نکرده ایم و خیلی ها هنوز آن را نشنیده اند اما باز با تمام این حرف ها به نظرم توانستیم به هدف مان برسیم. من قبول دارم که در پروموت کارهای مان ضعیف عمل کرده ایم و به نظرم باید بیشتر از اینها وقت بگذاریم.

از چند گویش تا به حال در کارهای تان استفاده کرده اید؟
ما در آلبوم اول مان بیشتر گویش بندرعباسی داشتیم. یک قطعه بلوچی داشتیم و باقی اش فارسی بود. قطعه «دیوانه» تنها قطعه ای است که لهجه شیرازی دارد. شاید در آلبوم بعدی مان هم این روند را ادامه بدهیم و سراغ گویش های دیگر هم برویم.

در کل فلسفه «داماهی» چیست؟
هدف ما در داماهی تولید موسیقی جهانی است. داماهی می خواهد المان هایی که دارد را درست با هم میکس کند و در نهایت صدایی تولید کند که دو طیف مخاطب را به خودش جذب کند. یعنی کسانی که موسیقی را به صورت حرفه ای گوش می کنند و کسانی که مخاطب حرفه ای نیستند، جذب شوند. این هدف ما در داماهی است.

تماشاگران امروز

نظرات

اولین دیدگاه این مطلب را ثبت کنید

آگاه‌سازی از
680

wpDiscuz