دفاع احمد میراحسان، منتقد گیلانی از سینمای مسعود ده‌نمکی و «رسوایی ۲»!

فارس نوشت: بین همهٔ تفسیرهایی که بر رسوایی ۲ شده و همه تلاش‌هایی که صورت پذیرفته تا فیلم ده‌نمکی نفروشد و همه شادمانی‌ها از کمدی‌های فاقد هر تفکری که می‌فروشد، نکته‌ای از سوی کسانی که اصلاً هم در نقد و فیلم‌دیدن تازه‌کار به حساب نمی‌آیند، گفته می‌شود که حیرت‌انگیز است.

نوشته‌های احمد میراحسان دربارهٔ رسوایی، انگیزهٔ نیرومندی به وجود آورد که با او گفت‌وگو کنیم و بپرسیم علت توجه و این حساسیت چالش برانگیز او چیست؟ که دامنهٔ مصاحبه به درازا کشید و آن را خواهید خواند. اما اولین پرسش آن است که چرا احمد میراحسان، بند کرده است به «رسوایی ۲»؟! به نظر می‌رسد ده‌نمکی برای او به یک چالش جدی علیه مافیای ژورنالیسم و رسانهٔ نقدنویسی مدرن تبدیل شده است.

دفاع احمد میراحسان، منتقد گیلانی از سینمای مسعود ده‌نمکی و «رسوایی 2»

با وجود این میراحسان، منتقدی مشهور به دفاع از هنر آوانگارد و سینمای هنری است. مقالات او دربارهٔ سینمای رویکردگرای ایران و تأسیس یک سینمای اصیل و متفکر و مستقل و نوی ایرانی مدت‌ها زبانزد بوده است. این به نوبهٔ خود، این نکته را مؤکد می‌دارد که تلاشش در راه اعتلای سینمای مستقل ما، سابقه‌دار است. اما امروز او به‌شدت از آن که برداشت‌های ایدئولوژیک، سبب داوری ناعادلانه و سرکوب‌گر علیه سینمای ده‌نمکی شده، ناراضی است و از اولین فیلم ده‌نمکی علیه چنین رفتار خشنی از سوی شبه‌روشنفکران موضع گرفته و تا آخرین فیلم او با وجود نقدی که بر این آثار دارد، از حق حیاتشان و آزادی ایمان و نگرش توحیدی و ضد مدرن‌اش دفاع کرده است. گفت‌وگوی او از رسوایی بر همین تفکر استوار است که در ادامه می‌خوانیم:

اساس و شالودهٔ فکری «رسوایی ۲» چیست؟
امروز حقیقت و معرفت ربّانی اسلام ناب و تشیع در معرض یک هجوم وحشیانهٔ قدرت سرمایهٔ جهانی و کفر و شرک و نفاق مزدور شیطان بزرگ است. رسوایی ۲ می‌کوشد نشان دهد ما چقدر جاهلانه تحت تأثیر این جهان مستکبر مدرن قرار گرفته‌ایم و عملاً از آموزش‌های اسلام اهل بیت گسسته‌ایم و در جامعهٔ ما، وضع چگونه است. تلاش کفر جهانی و مشرکان و منافقان متحد آنان، امروز یک هدف اساسی را همه‌جانبه پی گرفته است؛ جنگ جامع علیه اسلام!

رابطه‌ای بین «رسوایی ۲» و این شرایط جهانی هجوم علیه اسلام وجود دارد؟
مسلماً! اسلام‌ستیزی و اسلام‌زدایی و ترویج اسلام آمریکایی به جای اسلام ناب محمدی (ص) تا در خدمت نظام استکبار و شیطانی جهان و ابقای قدرت سرمایه‌داری بین‌المللی باشد، تنها و تنها یک معنا دارد، مبارزه با رفتار و معارف اسلامی که مبتنی است بر قرآن حکیم و اهل بیت (ع) که به طور گسست‌ناپذیر از هم جداناپذیرند و جز این یکپارچگی، هر تفسیر دیگری از اسلام، ناقص و مایهٔ سوء استفادهٔ شیاطین و قدرت‌های جائر خواهد بود و مایهٔ گمگشتگی مضاعف! زیرا هدایت قرآن ناطق همانا عمل فردی و اجتماعی به میراث عترت است. فراموش کردن حقیقت اسلام در ادارهٔ جامعه و فرهنگ عمومی از این منظر دغدغهٔ رسوایی ۲ است. ما از این هدایت گسسته‌ایم.

از این بابت زدودن اسلام ولایتی؛ یعنی بیدارشدن جهان کفر و نفاق و ستمگران امروزی علیه تشیع و علیه جنبش شیعیان علی بن ابیطالب (ع) و اولاد معصوم او که معادن الرساله و خزّان العلم و مهبط وحی و چراغ هدایت فردی و اجتماعی امت در دنیا به سوی عبودیت ناب‌اند، همه‌جا دیده می‌شود و بازتاب این جهان کفر در ما، همان غفلت در رسوایی ۲ است.

در دین جنگ «رسوایی ۲» چه می‌کند؟
نشان می‌دهد ما چه میزان از روح اسلام دو ریشه‌ایم.

امروز نشانه‌های جنگ همه‌جانبه با تشیع و اهل بیت (ع) و ذخیرهٔ معصومیت و ولایت موعود آن ولی‌الله الاعظم (عج) چنان وسیع و گسترده و فراوان است که فرد باید دیوانه یا جاهل محض یا دوست شیاطین و استکبار جهانی و سخنگوی مزدور بی‌جیره و مواجبشان باشد آن را ندیده انگارد. اما تأثیر این جنگ برماست که در رسوایی ۲ مورد توجه واقع شده است.

هجوم علیه معارف اهل بیت (ع) درحقیقت؛ یعنی هجوم علیه توحید خالص و حقیقت و معبودیت ناب و هجوم علیه حقیقت نبوت و ولایت الهی و هجوم علیه باور به قیامت و معاد و عالم غیب و به ولی موعود (عج) و معصوم و هجوم علیه تلاش برای عدالت و استقلال از کفر و شرک و نفاق جهانی و هجوم علیه حقوق مردم و حق‌الناس و آزادی‌های مشروع افراد و ملل موحّد … و هجوم علیه اخلاقیات و طهارت روحی فردی و اجتماعی ما انسان‌ها.

این هجمه‌ها آشکارا در بعد فرهنگی، دانشگاهی، سیاسی، علمی، انتشاراتی، اقتصادی، رسانه‌ای، هنری، فضای مجازی و اینترنت علیه معارف اهل بیت (ع) و علیه شیعیان هر روز صورت می‌گیرد و به این اندازه متوقف نشده است و طبق برنامهٔ دقیق که از بنیانگذاران آن، هنری کسینجر بوده و عنوان جنگ‌های منطقه‌ای داشته و به وسیلهٔ خوکوباما و هانتینگتن و به نام جنگ علیه اسلام از آن نام برده شده، پیش رفته است. و قدرت‌های شیطانی در آن مداومت دارند.

در خاورمیانه اسلامی، شیعه‌کشی سیستماتیک و ارائه اسلامی خشن، دروغین، فاقد معرفت، جاهلی و گسسته از هدایت اهل بیت (ع) دیگر برنامهٔ افشاشده‌ای است، این پروژه از پیش از انقلاب اسلامی طراحی شده بود و به دههٔ هفتاد میلادی بازمی‌گردد و طی چهار دههٔ اخیر مستمراً به کشتار شیعیان و انواع نیروهای دلبسته به اهل بیت (ع) ختم شده و امروز با شدت در ابعاد گسترده ادامه دارد و با شکل‌دادن به گروه‌های وحشی و جگرخوار تروریستی مثل داعش، النصره و دیگر تروریست‌های ضد شیعه و ضد مردم اهل سنتی (که حاضر نیستند به دشمنان اهل بیت رسول الله (ع) بدل شوند و در پروژهٔ اسلام‌زدایی با شیطان بزرگ و شرک جهانی و نفاق منطقه‌ای و قدرت‌های ظالم نوکر آمریکا، همراهی کنند) ابعاد تازه و منطقه‌ای یافته است.

ایجاد تردید با ظاهر علمی دربارهٔ معتقدات بنیادی تشیع و جایگاه اهل بیت (ع) اولین گام کفر جهانی در دانشگاه‌ها و رسانه‌ها و فضای مجازی است و در ادامهٔ کشتار و ترور معنوی و اعتقادی کشتار جسمی شیعیان به طور سسیتماتیک، یادآور دوران بدتر از دورهٔ «حجّاج» شده است. جنایت نفاق همدست شرک جهانی و قدرت‌های اسلام‌ستیز روی سیاه هرچه آل ابوسفیان و آل زیاد و آل مروان و معاویه و یزید و حجاج و خلفای بنی‌امیه و بنی‌عباس را سفید کرده است. خون شیعیان، خیابان‌های کشورهای منطقه را رنگین کرده و با خون اهل مذهب عامّه که حاضر به مزدوری کفر و شرک و نفاق نیستند، درآمیخته است. در این پروژهٔ آمریکایی اسرائیلی قدرت‌های مدرن جهانی، آن مدرنیت تماشاگر که در رؤیای نابودی دین حنیف و یکتاپرستی با دشمن شریک است، از خدا می‌خواهد فیلم و آثار هنری که دربارهٔ حقیقت جهان مدرن حرف می‌زنند، مخاطبی نداشته باشند.

در این فضا یادآوری و ذکر ارزش‌های الهی تشیع در زندگی روزمره، در رفتار اجتماعی، در نظام سیاسی و قدرت، وظیفهٔ هر هنرمند مؤمنی است و ده‌نمکی جز این در رسوایی ۲ کاری نکرده است.

اما ده‌نمکی دارد مردم جامعهٔ خود و مدیریت شهری خود را محکوم می‌کند!
دارد می‌گوید غفلت ما جزیی از خواست دشمنان اسلام علیه حقیقت و جامعهٔ سالم است. دارد می‌گوید این غفلت خود عذابی است و عذاب الهی را بر ما فرو می‌ریزد، زیرا گناه ما بیشتر از شیاطین اسرائیلی و آمریکایی خواهد بود. آنان دشمن هستند و از دشمن چه انتظار دارید؟ ما که مدعی تشیع و زنده نگاه‌داشتن هدایت‌های گسست‌ناپذیر قرآن حکیم و اهل بیت و مدعی زندگی سالم و پاک و دوستی و دادگری و رعایت حقوق مردم هستیم، چرا از این آگاهی‌ها چشم پوشیده‌ایم و مدیریت ما جامعه‌ای ناسالم را اصلاح نمی‌کند و با آن سازگار است؟ و بدتر از همه خود برای بقای قدرت و صندلی ریاست روش‌های گسسته از هدایت عقلانی اهل بیت (ع) را ندیده می‌گیرد و چرا مردم هم دچار غفلتی گسسته از هدایت الهی و معصومان (ع) شده‌اند و زشتی را تن می‌دهند؟ انذار و هشدار رسوایی ۲ اینهاست.

دفاع احمد میراحسان، منتقد گیلانی از سینمای مسعود ده‌نمکی و «رسوایی 2»

مقابله‌تان با منتقدانی که فیلم‌های ده‌نمکی را مبتذل می‌دانند، بر چه مبنای منطقی قرار دارد و بنا به چه دلایلی این اتهام را نفی می‌کند؟
با دلایل متعدد، بارها اثبات کرده‌ام، سینمای او هرچه باشد، مبتذل نیست. البته کلمهٔ مبتذل خورجین گل و گشادی است که هر آدم کم‌سوادی وقتی کم می‌آورد که استدلال‌های تماتیک و ساختی مناسب و براهین جزیی و علمی ارائه دهد، به کار می‌گیرد. و یک انگ است و معنای ثابتی ندارد. جدا از آنکه این سینما مبتذل نیست؛ به سبب تم‌ها، فکرها و زاویهٔ دیدش به اعتقادات و نقد مسائل اجتماعی و نقد دوران در فیلم‌ها و به نمایش گذاشتن آرمان‌ها و ویژگی و فرهنگ و واقعیت‌های گروه بزرگی از مردم ایران، به سبب عناصر سینمایی و ساختار بصری‌اش هم مبتذل نیست، در آن نشانه‌شناسی اندیشه شده، میزانسن و کادربندی معنادار، لایه‌های بصری نمادین و نماها و تصویرها، استفاده از عناصر نمایشی فولکوریک، بازی‌های قابل قبول، جلوه‌های ویژهٔ کم‌نظیر در سینمای ایران و… وجود دارد.

شما نمی‌توانید اینها را مبتذل بدانید، دیرباز؛ بهترین بازی خود و عبدی؛ از بهترین بازی‌هایش را در رسوایی‌ها و اخراجی‌ها ارائه داد.

اما یک نکته است که کمتر شعوری که دچار پیشداوری است، به آن پی می‌برد. اینکه اساساً در هنر ما، ما نوعی هنر مردمی داریم که صبغه و معیارهای خودش را دارد. ببینید، ما شعر صناعی منوچهری، شعر روایی فردوسی، شعر ساده و طبیعت‌گرای رودکی،قصاید پرطمطراق و فاخر معزی، شعر پیچیده و عرفانی سنایی، شعر لایه‌مند و بی‌نظیر و جاودانی حافظ، شعر سلیس سعدی، شعر پر شور مولانا و شعر ایماژیستی صائب و بیدل و قصه‌گویی نمادین عطار را داریم و خلاصه انواع سبک‌های خراسانی و عراقی و هندی و سبک‌های شخصی با ویژگی‌های گوناگون را داریم.

ضمناً شعر مذهبی کاشانی را هم داریم، شعر محتشم شکوهمند، اما کاملاً عاشورایی و سوگنامه است، شعرهای نوحه و شعر هیئت هم داریم، اشعار تعزیه و روضه هم داریم. کسانی‌که با مذهب در ستیز هستند، اساساً چون این اشعار مذهبی هستند، علیه آن موضع می‌گیرند و حتی آن را شعر نمی‌دانند و هرگز هم آن را گوش نمی‌دهند، نمی‌خوانند، مخاطبش نیستند. اما داوری اینان پوچ و دچار بی‌عدالتی در داوری و نقد و دچار تخاصم و عناد و خشم کفرآلود نسبت به مضمون و نگاه این اشعار است. بهانهٔ آنها هم قبلاً مقایسهٔ نوحه با شعر صناعی یا شعر فاخر کلاسیک است. و این بسیار ناکارشناسانه و غلط و بهانه‌جویانه است. زیرا اساساً اشعار این نوحه‌ها، ارزش‌های بررسی و کاربردی و توان‌های خود و معنای سبکی و ساختاری خود را بر مبنای دیگری استوار می‌کنند و پیروزی و ناکامی‌شان، باید با معیار دیگری سنجیده شود و ابتذال و درخشش هنرمندانه‌شان را باید در توانایی‌های مختص اشعار هیئت و نوحه‌ها رسیدگی کرد.

سینمای ده‌نمکی را باید در مقام خود دید و سنجید و در آن صورت نه تنها سینمای مبتذلی نیست بلکه در اهداف خود کاملاً پیروز بوده است و هرگز نمی‌توان گفت چون طبقهٔ مدرن و روشنفکران و غربگرایان ایران، مخاطب آن نیستند، پس سینمای بدی است. این سینما نوحه‌گری و روضه‌ای است به حال جامعهٔ مسلمان در عصر مدرن و آن چه بر سر باورهای او، دادگری اسلامی، آرمان‌های یک انقلاب دینی می‌آید و قهرمانی‌ها و شخصیت‌های مانا و مردمی و عارفانهٔ این داستان برای مردم. همین.

اما آنچه که شما به عنوان یک تفاوت درخصوص سینمای ده‌نمکی بیان می‌کنید، می‌تواند جنبهٔ منفی داشته باشد. شما می‌گویید، سینمای ده‌نمکی از نمایش‌های بومی و سنتی ایرانی از سیاه‌بازی و مضحکه و تقلید بهره می‌برد و (به) ساختار حکایت‌های ایرانی توجه دارد و خود را در بند معیارهای کلاسیک سینمای داستان‌گوی هالیوود اسیر نمی‌کند. خوب، طرفداران سینمای استاندارد، می‌توانند بگویند همین نشان عقب‌ماندگی این سینماست.
نقد ژورنالیستی و تلویزیونی، چنین نگرش دگمی دارد، زیرا دچار از خودبیگانگی است و دچار فتیشیسم نسبت به مدل آمریکایی روایت است، برای همین هر چیز غیر از آن را عقب‌مانده می‌خواند. درحالی‌که سبک‌های روایت غیرخطی، اغلب پیشروتر از قصه‌گویی آمریکایی است و جهان هنر، جهان آزادی است و هر هنرمندی می‌تواند با استفاده از منابع بومی، دست به تجربهٔ روایت‌گری تازه‌ای بزند، و حتی در قالب‌های سینمای عامه‌پسند تجربه‌های تازه‌ای را مطرح سازد که ربطی به ساختار سه‌پرده‌ای نداشته باشد. از طرف دیگر اتهام عقب‌ماندگی به سینمای ده‌نمکی تا جایی که تن به پیشداوری ندهد، اتهام پوچی است. مثلاً شخصیتی که عبدی آن را تصویر می‌کند، یک کاراکتر کمیاب در سینمای ماست. و به سینمای جهان یک آدم تازه‌ای را معرفی می‌کند. ثانیاً این شخصیت چند بُعدی است، یک شخصیت ساختارشکن است. ما توقع داریم یک روحانی، خیلی جزم باشد و درکش از شریعت‌مداری خیلی بسته باشد، درحالی‌که می‌بینیم او هم تیپی مردمی است و درکش باز است و تکفیرگر نیست و انعطاف دارد؛ هم به امر زندگی توجه دارد و در جهان زندگی می‌کند و هم عارف است.

نقش اوضاع اجتماعی/ سیاسی و ایدئولوژیک در مخاطب‌شناسی سینمای ده‌نمکی را بارها مورد اشاره قرار داده‌اید، توضیح بیشتری در این‌باره می‌دهید؟ آیا ضعف‌های سینمای ده‌نمکی و ناتوانی در شخصیت‌کاوی روانشناسانه و زبان مدرن سینما نقشی در کم‌شدن مخاطبان او ندارد؟
به نظر شما رویکرد مخاطبان وسیع به سینمایی که جنبهٔ ایدئولوژیک، اجتماعی آرمانی و سیاسی و فرهنگی دارد یا ریزش مخاطب چنین سینمایی از علل اجتماعی معین برخوردار هست یا نه؟ سینمای ده‌نمکی که فرقی نکرده و تازه بهتر هم شده است جامعه‌شناسی و روانشناسی اجتماعی مخاطب سینمای ده‌نمکی، و نیز انسان‌شناسی این سینما و حلاجی موضوع از منظر فرهنگ، کار مهمی است که نقد ما با دانش اندک و روحیهٔ هوچی‌گری و خشن و سرکوبگر و غیظ‌آلودش از پس‌اش برنیامده است.

وقتی برای ممانعت از تماشای یک فیلم، علیرغم ادعاهای لیبرال مدرن، از هر وسیله و کمپین و لشکرکشی و امروز حتی رفتارهای سیاسی و دولتی در کنار تلاش‌های روشنفکری و مطبوعاتی سود جسته می‌شود، این خود نشان می‌دهد در جامعهٔ ما با همهٔ احترامی که من برای ذات اصلاح و اعتدال قائلم، هنوز در پشت نقاب لیبرالیسم ایرانی، دیکتاتوری رضاخانی نهان است. من نقد اثری را که از نظر فکری با آن مخالفیم، حق منتقد می‌دانم، اما تلاش برای «ندیدن» فیلم را عمل فاشیستی، اقتدارجویانه، سانسورگری نامشروع و قیّم‌مآبی نقدی می‌دانم که ظاهراً داعیهٔ مخالفت با همین چیزها را دارد، ولی وقتی نوبت او می‌رسد، خود بدتر از هر حکومت مستبدی تحمل ندارد و اساساً خواهان نابودی صدای ده‌نمکی در سینما می‌شود. این فاشیسم است با نقاب لیبرالیسم ایرانی!!!

به نظر می‌رسد تا سرحد برانگیختن شک و پچ‌پچ و اتهام دفاع از ابتذال، مصر هستید که در برابر موضع‌گیری‌ها و تحریم فیلم‌های ده‌نمکی، ساکت ننشینید، با توجه به بی‌اعتنایی اخیرتان به نوشتن نقد در مطبوعات این پافشاری و تکرار مکرر دفاع از داوری تخصصی و غیرسیاسی‌کارانه سینمای ده‌نمکی چه معنی دارد؟
نخست بگویم هرکس که قبلاً نقدهایم را دنبال کرده، خوب می‌داند که همین پافشاری در دفاع از سینمای کیارستمی، در دفاع از خود کیمیایی در زمان یورش ناجوانمردانه و سبکسرانه به او، در دفاع مکرر از پیشنهادهای تازهٔ مهرجویی و حتی نوشتن چند نقد و گفت‌وگو دربارهٔ موضوعی که مورد توجه‌ام بوده سابقه داشته درحالی‌که جز کیارستمی که بعد از نوشته‌های مفصل، دوستی نزدیکی با هم پیدا کردیم، من هیچ ارتباط شخصی با هیچ کارگردانی نداشته و زمانی هم که از نقد تخصصی اخراجی‌ها و بدون حب و بغض و با منظر انسان‌شناسی دوران، دفاع می‌کردم، اصلاً ده‌نمکی را نمی‌شناختم. و باز بدون آنکه اصلاً حاتمی‌کیا را بشناسم، او به ده‌نمکی پیشنهاد خواندن نقدی که به نظر او تنها نقد جدی بر اخراجی‌ها بود، داده بود و من هیچ تماسی از پیش با ده‌نمکی و هیچ کارگردان دیگری نداشتم به استثناء کیمیایی که بعدها با صافاریان فیلم جفت شش را مشترکاً دربارهٔ او، سینمای او و Context اجتماعی آثارش و متن‌هایش ساختیم. با ده‌نمکی هم پس از نقد فیلم‌هایش آشنا شدم.

پافشاری و اصرارتان از کجا می‌آید؟
شاید این نوع پافشاری‌ها بیشتر یک روانشناسی فردی و مقابله و مقاومت با آن چیزی است که من آن را یک ستم می‌دانم که بر فیلمسازی روا می‌شود، نظیر آنچه که در نقد ما علیه کیارستمی اتفاق افتاد و هنوز و هنوز هم مثلاً دوست صمیمی او حرفی جعلی تا حد دروغ دربارهٔ تأثیر شهید ثالث بر کیارستمی در مصاحبه‌ها می‌گوید و من حداقل در سه مقالهٔ متعدد اثبات کرده‌ام، سبک کیارستمی قبل از ساختن یک اتفاق ساده شکل گرفته بود، و اگر تشابهات صوری ساختاری کسی را گول می‌زند باید بداند از پلان ـ سکانس و نابازیگر و مستندگونگی، کیارستمی در نان و کوچه و زنگ تفریح و تجربهٔ قبل از شهید ثالث استفاده کرد و همین عناصر در سینمای کیارستمی، هویتی بنا به سوق طبیعی نمایی دارد و در سینمای شهید ثالث کاملاً حیثیتی فرمالیسیتی. و بی‌دانشی دیگر مربوط به روح و نگاه جداگانهٔ جهان کیارستمی و رویکردگرایی سرشار از زندگی‌طلبی اوست که با نیست‌انگاری پرملال و مرگ‌طلبانهٔ سینمای شهید ثالث و جنس آن کاملاً متضاد است.

غرض از این توضیح طولانی، تأکید بر کم‌دانشی حتی افراد معتبر در نقد سینمای مستقل و درک فیلم‌هاست، چه رسد به منتقدان درجه چند یا جنجالی نظیر فراستی که واقعاً درکی بس خشک‌مغزانه از سینما دارند. پافشاری من در مورد پدیده‌هایی که نشان عوامی‌گری منتقد در فهم یک سینماست ـ سینمای متفکرانهٔ خاص و مستقل یا سینمای عامه‌پسند فرقی نمی‌کند ـ از اینجا سرچشمه می‌گیرد.

انگیزه‌ای شخصی و یک روانشناسی فردی و ضمناً از اینجا که مطبوعات ما در نقد، کیلویی و مثل هم و دچار بیماری مُسری تکرار مواضعی مشابه و ژنریک اندوگاه آدم دربارهٔ مظلومیتی وقتی تک‌صداست، می‌خواهد ده بار تکرار کند. من گاه با ده اسم مطلب نوشته‌ام؛ مثلاً در صفحهٔ ادبی نشریهٔ هنر و ادبیات گیلان زمانی که بهزاد ـ عشقی ـ سردبیرش بود!

به نظرتان اثرکرد منفی این نقدها چیست؟
ببینید اگر منتقدی به اندازهٔ کافی دانش وسیع نداشته باشد و به اندازهٔ کافی شخصیت درخور یک منتقد آگاه و مسئول نداشته باشد، به جای تمایل به بهبود کار یک فیلم‌ساز حتی زمانی‌که دارای نظری منفی دربارهٔ فیلمی است، نوعی تخریب، سرکوب، طرد در نگاهش و زبانش پدیدار می‌شود. یک روح تاریک و تلخ و شرارت بار که از ناکامی دیگران لذت می‌برد. اما منتقدی که حکمت نقد را می‌داند، اولاً درصدد کشف ویژگی‌های یک فیلم است، نه پیاده‌کردن فرمول‌های مرده و ثانیاً وقتی فیلمی با متر و موازینش جور درنمی‌آید، اول سعی می‌کند بفهمد آیا پیشنهادهای تازه‌ای دارد ـ حتی فیلم‌های عامه‌پسند ـ و ثالثاً وقتی کاستی‌ها و غلط‌های فیلمی را تشخیص داد با روش و رویکرد اصلاح‌گرانه و تمایل به کمک و یاری فیلم‌ساز برای فائق‌آمدن به مشکلاتش و ارائهٔ راه حل‌های مشخص و کارآمد و نه کلی‌بافی نقدش را به پایان می‌برد. در برابر ده‌نمکی جز تخریب و تحریم و لذت از شکست او و نشستن به انتظار فرو پاشیدنش چیزی ندیده‌ام!

دفاع احمد میراحسان، منتقد گیلانی از سینمای مسعود ده‌نمکی و «رسوایی 2»

چرا اینقدر از زاویهٔ جزمیت ایدئولوژیک و سیاست‌زدگی به آثار کسی نگاه می‌کنند؟
این مرض چپ و راست ماست. بدتر از آن، حق معنوی دستاوردهای تازه و فکرهای آدم‌های پیشرو رعایت نمی‌شود.

بیست سال پیش خود من نگرشی دربارهٔ موقعیت ایرانی را مطرح کردم که در سمینار مردم‌شناسی پژوهشگاه مردم‌شناسی ایران و نیز در کنفرانس شرق و غرب برلین دعوت شدم تا دربارهٔ آن مفصلاً حرف بزنم. در مقالات متعدد هم به آن اشاره کردم؛ از جمله در مقاله «واوی که ویرگول» شد و آن را با عنوان «این آن دیگر» مطرح کردم. نوعی وجودشناسی هستی ایرانی و موقعیت پلاسمایی و هاضمهٔ قوی آن طی تاریخی پنج هزار ساله، همین ایده بعدها به وسیلهٔ سیدجواد طباطبایی و اصحاب امروزی سیاست‌نامه با نام موجودیت ایرانشهری بدل به یک ایدهٔ فلسفهٔ سیاسی ایران شد که البته من نقدهایی به آن دارم. اما هرگز حضرات احترام فکرهای مسبوق به سابقه را نگه نداشتند.

دربارهٔ رابطهٔ ایران، شهرزاد، قدرت، زندگی جدید شهری، مدرن‌گرایی، روشنفکری، چالش قدرت، شهریاری و استبداد با روح زایش میهن ایرانی و تفکر روشنگر و زندگی شهری، شهرزاد همچون نماد عقب‌راندن مرگ و آزادی‌خواهی.

فیلم تهران هزاردستان را ساختم و همهٔ این عناصر در آن بوده و فیلم «این و آن دیگر هم» مستندی دیگر در اکران اندیشه‌ام محسوب می‌شود و در همهٔ مستندهایم ریشه داشته. اما در سریال شهرزاد فتحی با یک داستان‌گویی بی‌نظیر در بخش خصوصی و در کاری دیگر همین ایده‌ها دقیقاً پیروی شده است و از قالب مستند به قالب یک ملودرام تاریخی موفق ساختاریافته و البته هرگز کسی به تهران هزاردستان من که چون زمستان چای، ورود ممنوع و رودرروی آگاهانه خفه شدند و نظام بوروکراسی و حسد شبه روشنفکری از دیده‌شدنش جلوگیری به عمل آوردند، اشاره نکرد. البته مجید اسلامی و گلمکانی و کلانتری و صافاریان و بسیاری از دوستان تهران هزار دستان را دیده‌اند و چه بسا شاید فتحی و نغمه ثمینی هم آن را دیده و دربارهٔ نگاهم در خصوص ایران / شهرزاد / و مدرنیزاسیون مبتنی بر دیکتاتوری / شهریار و قدرتمند آزادی و روشنگری اینجا و آنجا از جمله در «حرفهٔ هنرمند» مطالبی خوانده باشند.

غرض از همهٔ این حرف‌ها؛ اشاره به اختناق، سرکوب، انواع تحریم، روابط باندی و مافیایی در مناسبات داوری ژورنالیستی و دخالت سرکوبگرانه و فاشیستی تمایزات ایدئولوژیک در نفی آثاری با دیدگاه‌های مستقل در ایران است.

من شدیداً معتقدم البته جدا از این رفتارهایی بی‌تحمل در جامعهٔ ما، رشد طبقهٔ مدرن غربگرا و نفوذ او که به عوامل اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و داخلی و خارجی و نیز نقش رسانه‌ها و فضای مجازی غربگرا و غربی بستگی دارد در رفتار مخاطبان با آثار ده‌نمکی و فراز و فرودش نقش ایفا می‌کند!

آیا «رسوایی ۲» یک فیلم شخصی است؟ این طور که بر زبان‌ها انداخته‌اند؟
خیر اصلاً چنین نیست. وقتی قرار است از حقیقت فرار شود، زبان هر جور می‌چرخد دیگر حقیقتی تجربه‌شده و مکرر است که همواره حجاب‌هایی وجود دارد که بر چشم دادگر و واقع‌گرا و حقیقت‌بین آدمی، پرده می‌افکند. نظیر حب و بغض‌هایی که برابر حق می‌ایستند، نظیر ایدئولوژی، فکرها و زاویه‌دیدهایی که تمایلی به فهم خود امور واقع چنان که اتفاق می‌افتند ندارند و به هر قیمت می‌خواهند اندیشه‌ها و پیشداوری‌های خود را حق جلوه دهند. رسوایی ۲ و هیچ‌یک از فیلم‌های ده‌نمکی هرگز و اصلاً شخصی نبوده‌اند.

زبان که قاعدتاً باید وسیلهٔ بازتاب امر واقع، چنان که هست باشد، به ابزاری برای پرده‌پوشی حقایق بدل می‌شود، کلمات و گزاره‌ها از جنس اشیاء نیستند، نشانه‌ها هستند و شما با آنها می‌توانید سفید را سیاه جلوه دهید. دروغ را راست؛ و واقعیت را تحریف کنید! و بگویید رسوایی ۲ شخصی است.

چه دلایلی دارید که «رسوایی ۲» شخصی نیست؟
بین همهٔ تفسیرهایی که بر رسوایی ۲ شده و همهٔ تلاش‌هایی که صورت پذیرفته تا فیلم ده‌نمکی نفروشد و همه شادمانی‌ها از کمدی‌های فاقد هر تفکری که می‌فروشد، و همهٔ دلایلی که برای فروش و عدم فروش فیلمی، جدا از آن که خوب باشد یا بد، در جامعهٔ ما وجود دارد، نکته‌ای از سوی کسانی که اصلاً هم در نقد و فیلم‌دیدن تازه‌کار به حساب نمی‌آیند، گفته می‌شود که حیرت‌انگیز است.

رسوایی ۲ شخصی است!!! اینکه رسوایی ۲ فیلمی شخصی نیست دلایل بسیار روشنی دارد.

این تفسیر اگر که غرض‌ورزانه نباشد و نشان کامل تحریف‌گری یک فیلم که البته هدفش، جلب توجه مخاطب وسیع و عمومی بوده، مسلماً با کمال حیرت گویای آن است که نقد ما با همهٔ داعیه‌هایش،گرفتار چه بی‌دانشی گسترده‌ای است.

دفاع احمد میراحسان، منتقد گیلانی از سینمای مسعود ده‌نمکی و «رسوایی 2»

ممکن است به طور روشن برهان خود را در این مورد ارائه دهید؟
می‌توان گفت که رسوایی ۲، اثری مستقل است، نه شخصی. چون هم قدرت را نقد می‌کند، و نمی‌خواهد به قیمت کسب حمایت بوروکراسی و دولت دروغ بگوید، و هم مردم را نقد می‌کند و مایل نیست برای فروش فیلم سر آنها شیره بمالد و بر غفلت‌شان پردهٔ ساتر بکشد، هم علیه غربگرایی و بردگی «دیگری بزرگ» است که اقشار مدرن و روشنفکران ایران دل بدان بسته‌اند. هم «خشک‌مغزهای» شریعتمدارانهٔ صوری و ظاهرپرستی را فاش می‌کند و به سود معرفتی غیب‌اندیش و باطنی‌نگر و ولایتی متصل به ولایت الهی و ادراکی عارفانه از هستی، اجتماع، دادگری و فهم الهی از اخلاق، گناه، عذاب، حمایت ظاهرپرستان مجیزگوی، قدرت دنیایی را از دست می‌دهد و هم به اشرافیت دینی و کاسبکاران رنج مردم می‌تازد و هم مدیریت شهری و تخریب به اسم نوسازی و شهرخواری که آدمخواری جدید است و فقدان خرد الهی در ادارهٔ شهر و تبعیت از اغتشاش به اسم مدرنیزاسیون کور و کر را برنمی‌تابد، و هم حاضر نیست برای فروش به قوم لوط و قوم نوح و دنیاگرایان و مردم از خود بیگانه و غرب‌گرا و غافل و در پی لذات پوچ، تعظیم کند و از انذارشان چشم بپوشد و هم با سیستم درونموارگی و وانمودگی رسانه‌های مدرن جهانی شبکه‌های تلویزیون و مطبوعات و فضای مجازی و سرشت فریبکارانهٔ آن می‌ستیزد و… و در برابر همهٔ اینها تنها و تنها از توحید، از ولایت مطلقهٔ الله، از معرفت ناب محمدی و غیب‌باوری و اولیاءالله و توبه و بازگشت به زندگی معصومانه و پیرو معصومیت و بی‌گناهی، از عذاب محتوم به سبب گناهان مستمر کبیره، از عقلانیت ناب و خرد و اخلاق در برابر بی‌خردی و شهوت‌پرستی و بی‌ایمانی و جهالت و غفلت مدرن، دفاع می‌کند. این همه دلیل برای غیرشخصی بودن رسوایی ۲ کافی نیست؟

و مسلماً رسوایی ۲، فیلمی است که قواعد خود را بنا می‌کند و کاری به فرمول‌های کلاسیک ندارد و اثری است که می‌خواهد عامه مردم و مخاطب عام را به این تفکر فرا خواند و درنتیجه مطمئناً:

۱. فیلم مبتذلی نیست،

۲. فیلم شخصی نیست و کاملاً اثری اجتماعی و البته مستقل است.

بخش دوم گفت‌وگو کمی به حاشیه می‌رود که به عیادت از عباس کیارستمی می‌پردازد که به جهت علاقه ده‌نمکی به دیدن مرحوم کیارستمی ترجیح دادیم در مصاحبه بماند و از طرف دیگر زیباکلام و نگاهش به سینما و آثار ده‌نمکی در این بخش پرنگ‌تر است. بخش پایانی مصاحبه را در ادامه می‌خوانید:

آیا «رسوایی ۲» اثری سیاسی است؟
بله می‌توان گفت حتی اثری است در نقد قدرت و نظام حاکم مدیریت که در این صورت حتی فیلمی سیاسی است که پرده از فساد و تباهی‌زدگی و بی‌ایمانی جریانی بی‌باور به حقایق وحی برمی‌دارد که سیماچهٔ دین دارد، اما هرگز در نحوهٔ ادارهٔ امور متکی بر قرآن و روایات و عقل الهی نیست و برخلاف ظاهرگرایی شریعتمدارانهٔ جزم، گرفتار سطحی‌نگری و حرص و حب دنیاست. سنگ را بسته و سگ‌های قدرت را رها کرده تا همه چیز را ویران کند،با آسمانخراش‌ها و آلودگی هوا و صدا و آب و آلودن روح و فرهنگ و باور. جریانی مدرن با پوشش دین که دچار فراموشی و سرکشی برابر خداست، دچار مکر و تبعیض و امتیازجویی طبقاتی و استکباری و سوءاستفاده از قدرت و سکنی در پنت‌هاوس‌هاست، نابخردی و نفاق و کتمان و رسوایی و حیا از کف‌دادگی برابر خدا و بی‌تقوایی و ایمان ظاهری و تسلیم بودن به شهوات و لذت‌جویی و سر مردم شیره مالیدن و ادارهٔ امور به شیوهٔ کافرانه و پرستش قدرت و صندلی ریاست و عدم اخلاق و تکبر و طمع و بی‌خیالی نسبت به اوضاع جامعه و دروغ و سرپوش نهادن بر خرابکاری‌ها و چسبیدن به معلول‌ها برای دو روز بیشتر تکیه‌زدن بر صندلی قدرت، فیلمی که بی‌تعارف کاستی قوای مجریه و قضائیه و پارلمانتارلیسم غرب‌گرا را که در پشت آن قدرت سرمایه و زر لانه کرده، نقد می‌کند. و از این نظر می‌توان گفت رسوایی ۲، حاوی نقد سیاسی و آرمان‌گراست.

با غرور و غفلت و هواپرستی قدرت و مردمی فراموشکار می‌ستیزد و… و یادآوری می‌کند از پیمان انقلاب اسلامی دور افتاده‌ایم. حالا اگر همهٔ اینها در فیلم رسوایی ۲ نشانه‌ای بارز دارد، چقدر غرض‌آلود یا جهالت‌بار است که آن را اثری شخصی قلمداد کنیم!

آیا «رسوایی ۲» فروش اخراجی‌ها را می‌تواند تکرار کند؟
فروش فیلم بستگی به عوامل متعدد دارد. گاه فیلمی کسالت‌بار است که نمی‌فروشد. گاه اثری سرهم‌بندی شده، سخیف و ناچیز است و بی‌ساختار و فاقد هر تفکر، گاه بی‌ربط به یک مردم و اجتماع و مسائل گوناگون آنهاست. چه فیلم، اثری ارزشمند باشد یا کاری فاقد ارزش، به هر حال فروش آن تابع مجموعه دلایلی است که هربار به یک جامعهٔ معین در زمان معین و انواع پارامترها بستگی دارد. قبلاً در یک جامعه با اکثریت مردم اهل تقوی و دین، یک فیلم پورنو یا اثری با پورنوگرافی پنهان و وسوسهٔ سکس و نمادهای جنسی بصری یا شنیداری و گفتاری، مسلماً فروش چشمگیری نخواهد کرد، اما در جامعه‌ای مدرن، بیمار یا محروم و بی‌دین (چه در غرب و چه در شرق جهان) سکس یک عامل فروش حتمی فیلم‌ها و جذب تماشاگری است که به تحمیق تن می‌دهد تا عقده‌های ناسالم انباشته‌شده و عدم پرورش فرهنگی‌اش تسکینی موقت و نامشروع بیابد. نگاه خیره به امر ممنوع، یکی از نشانه‌های ناخویشتنداری در افراد و جوامع ناسالم و نابخرد است. پس تعجب‌آور نیست که انواع سوءاستفاده از سکس برای فروش بیشتر در جامعه‌ها جواب می‌دهد. نظیر مواد مخدر در اجتماعی دچار بحران و ناعقلانیت و کسانی‌که به فروش مخدر سکس برای پولدارشدن، چه در قالب آثار کمدی مبتذل یا حتی شبه روشنفکری اقدام می‌کنند، تفاوتی با فروشندگان مواد مخدر ندارند و هر دو از یک منطق کالایی سوداگرانهٔ ضد الهی بهره می‌برند.

پس سهم ناتوانی در جلب تماشاگر در آثاری که نمی‌فروشند، چه می‌شود؟
البته از جمله دلایل عدم اقبال، عدم جذابیت اثری است که زبان سینما را بلد نیست، اما اگر شما بهترین سینماگر پرمخاطب دنیا هم باشید، باز در کارنامه‌تان فیلم‌هایی که نفروخته‌اند و به اصطلاح از نظر جذابیت با وجود مراعات فرمول‌های کلی داستان‌گویی «از آب درنیامده‌اند» وجود خواهد داشت. ده‌نمکی، یک استثناء است که فیلم‌های او از دم پرفروش بوده‌اند.

دفاع احمد میراحسان، منتقد گیلانی از سینمای مسعود ده‌نمکی و «رسوایی 2»

فرمولی برای فروش وجود دارد؟
فرمول‌هایی مثل داستان‌گویی امتحان پس‌دادهٔ کلاسیک، توأم با هیجان و سوسپنس با چاشنی روابط عاشقانه و رقابت‌های مثلثی که حتی در آثار وسترن و جنایی و سینمای وحشت هم جایی به خود اختصاص می‌دهد، اظهر من‌الشمس است.

دربارهٔ «رسوایی ۲»، شخصاً چه می‌توان گفت؟
از جمله تأثیر پس‌زمینه‌ها تاریخی تماشای فیلم، تعارض بین گرایش اکثریت مردم به یک دیدگاه از زیستن و سبک زندگی و باور و فرهنگ و خواست مؤثر در فروش یک فیلم است. البته رسوایی ۲ نسبتاً دارد خوب می‌فروشد، ولی فیلم‌سازانی مثل ده‌نمکی گاه دنباله‌روی وضعیت انبیاء هستند، گاه فیلمی کاملاً دارای حقانیت و درستی است، حتی در ساختار روایی و بصری‌اش دلایلی بر عدم فروش وجود ندارد، اما نگاه فیلم با نگاه جامعه همسو نیست. فرض کنید در جامعه لوط، کل مردم در پی همجنس‌بازی‌اند و تنها پیامبر قوم و خانواده‌اش منهای همسرش که مرتبط با مردم گناه‌پیشه است، برابر این رفتار ضد فطرت انسانی مقاومت می‌کنند. بدیهی است که عدم خریدار سخن حضرت لوط علیه‌السلام به معنی «شخصی» بودن یا نادرستی سخن او نیست.

شما سهم مسایلی چون ضعف در داستان‌پردازی، روایت و شخصیت‌پردازی در «رسوایی ۲» را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
ببینید، من یک سؤال دارم، مگر سیستم شخصیت‌پردازی از رسوایی ۲ با اخراجی‌های ۱ بدتر است؟ یا تفاوتی ماهوی دارد؟ من اصلاً اینها را قبول ندارم. اولاً در سینمای روشنفکرانه و در سینمای پرفروش و عامه‌گرای دنیا همیشه یک سیستم شخصیت‌پردازی وجود نداشته است. منطق شخصیت‌پردازی در فیلم برگمن، فللینی، برسون، نیکلاس ری، وایلر، جری لوئیس، به خاطر یک مشت دلار، جن‌گیر، کازابلانکا، ماتریکس،‌ بیل را بکش، طعم گیلاس،‌ اجاره‌نشین‌ها، من سالوادور نیستم و شیرفروش و… همه‌جا یکسان نبوده است.

ثانیاً در هیچ یک از آثارش ده‌نمکی متعهد به شخصیت‌پردازی روانکاوانه یا مدل سینمای کلاسیک نبوده و تیپ‌های او حامل پیام اجتماعی‌اش بوده‌اند و کاراکترهایش بیشتر با منطق حکایت‌های ایرانی شکل گرفته‌اند و این هم خود سبکی است. قرار نیست ما سبک فیلم‌سازی این و آن را و فرمول‌های دگم را بر یک فیلم‌ساز مخاطب‌گرا که اهدافش را و زبان سینمای خود را می‌شناسد، تحمیل کنیم.

پس چرا روزبه‌روز سینمای ده‌نمکی در فروش عقب می‌نشیند؟
اولاً این نظر راست نیست. هیچ سینماگر ایرانی به اندازهٔ او مستمراً فیلم پرفروش نساخته است.

ثانیاً فکر می‌کنم تا همین جا به‌درستی توضیح دادم که گاه عوامل اجتناب‌ناپذیر تاریخی وجود دارد که سینماگری با گرایش عموم نمی‌سازد. اگر فرصت‌طلب باشد، خود را به رنگ جماعت درمی‌آورد. اگر اصیل باشد، اصولش را ولو با شناکردن خلاف جریان آب حفظ می‌کند. فکر نمی‌کنم ده‌نمکی مثل پاره‌ای به قیمت تسلیم به گرایش‌های مدرنیسم غربی بخواهد دل طبقهٔ متوسط مدرن را به دست آورد، او مخالف آرمان‌ها و خواسته‌های غربگرایان باقی خواهد ماند و البته می‌کوشد فیلم پرفروش براساس باورهای خود بسازد.

چنین چیزی در زندگی پیش روی ایران ممکن است؟
شاید، به هر حال واقع‌گرایی، خیلی مهم است. موج‌ها می‌آیند و می‌گذرند، اما زمانی که شما درد داشته باشید و همدردی با مردم را باور کنید، همه‌چیز ممکن است.

البته من معتقدم همدردی با مردم به معنای تسلیم به جهالت عامه و عوامزدگی و به رنگ روز درآمدن و پذیرش بردگی غرب نیست.

دیگر چه چیز در فروش آثار ده‌نمکی مؤثرتر بود؟
مسلماً در جهان، زیستن و با جهان، زیستن و با خواست‌های مشروع مردم، با رنج‌ها و اعتراضات، با آرمان‌ها و ستم‌هایی که بر آنان می‌رود همدلی داشتن. امروز خاورمیانه و مسلمانان و مردم ایران و مسلمانان منطقه در زیر خونبارترین ستم و زورگویی قرار دارند، البته در داخل هم انواع مشکلات و رفتارهای نادرست وجود دارد، نباید چشم به واقعیات بست باید دید حقوق مشروع مردم و خواست‌هایشان چیست و از مظلومیت مردم دفاع کرد.

اما چیز مهم؛ عطش، جست‌وجو، صرف وقت برای پیداکردن زبان جذاب سینمایی بنا به ویژگی‌های سبک فردی است. یک سینمای مخاطب‌گرا مثل سینمای ده‌نمکی جز ادراک موضوع‌های فناناپذیر جذاب برای مردم، همان عشق و رقابت و کشمکش بین حق و باطل و دفاع از عدالت و… باید بداند ساختارها خیلی مهم‌اند، زبان جذاب سینما؛ یعنی اینکه تماشاگر مدام عطش ادامهٔ دیدن فیلم را داشته باشد، و بر صندلی قرار نگیرد و چیزها و رویدادها و شگردها به نظر او سطحی و بی‌معنی و باورناپذیر جلوه نکند، یک شخصیت جذاب و شیرین یک قهرمان دوست‌داشتنی به خیلی چیزها محتاج است، به درک ریشه‌های اخلاق مردم، به روانشناسی و جامعه‌شناسی جامعه به دیالوگ‌های خوب، به سایه‌روشن‌های جذاب شخصیتی خوب و اینها آموختنی است.

آیا این تقسیم‌بندی از سینمای ده‌نمکی، به عنوان یک سینمای حکومتی را قبول دارید؟ اخیراً هم صادق زیباکلام در مراسم رونمایی کتاب، این را گفته و تکرار کرده!
بله در رونمایی کتاب «زیر پوست قصه‌ها» اثر سعید عقیقی. عقیقی از جمله منتقدانی است که بی‌سواد نیست، هرچند درکش از قصه در سینما ادراک پیشرویی نیست؛ مثلاً کاهه منتقد خیلی خیلی باطراوت‌تری از او بوده یا صفی یزدانیان و به نظرم البته بابک احمدی همچنان در ژرف‌نگری به اثر هنری نظیر ندارد و هرچند منتقد حرفه‌ای سینما محسوب نمی‌شود و ایرج کریمی منتقد باسوادی بود.

اتفاقاً آن روزی که مراسم کتاب عقیقی بود، برای امور بیمه رفته بودم خانهٔ سینما. ساعت حدود ۱۷:۳۰ بود و بساط رونمایی از کتاب عقیقی پهن شده بود و سرپله‌ها به سعید برخوردم، گفتم کتابت را گرفتم و دارم می‌روم، می‌خواهم قبل از رفتن به لاهیجان بروم به دیدن یک دوست.

گفت: زیباکلام و تهامی‌نژاد و امامی و… (یادم نیست دیگر کی) می‌آیند، دیدم دلش می‌خواهد بمانم، خودم هم دلم برای تهامی تنگ شده بود. به شوخی گفتم به شرطی که کتابت را برای یکی از عاشقان سینه چاکت امضا کنی و…

پس برای سخنرانی زیباکلام نماندید؟
اولاً هیچ قصد شرکت در مراسم را نداشتم، ثانیاً غالباً در این جور مراسم حرف جدّی و به درد بخور و تازه‌ای زده نمی‌شود و ادا اطوار زیاد است، ثالثاً خود زیباکلام هم گفتارش آنقدر اهمیتی ندارد که بخواهی دربارهٔ سینمای بنی‌اعتماد چیز مهمی از او بشنوی. او در حوزهٔ خودش هم حرف ارزشمند و نویی نمی‌زند، چه رسد در قلمرو سینما، تازه صبح از لاهیجان آمده بودم و پس از راست و ریست کردن کارهایم ترجیح می‌دادم بروم پیش کیارستمی. برای آنکه حرفم دروغ درنیاید چند دقیقه‌ای پیش امامی نشستم و بعد رفتم که سعید دلخور نشود.

رفتید دیدیدشان، حالشان خوب بود؟
بله، چطور می‌تواند حال آدمی را گفت بد است که پنج تا عمل کرده و هر بلایی خواستند سرش آوردند، با این همه بر تخت‌اش به جای یک بیمار، پنجرهٔ بازی رو به جهان نفس می‌کشد؛ سرشار از زیبایی‌های «بی‌تا» و «بی‌مانند» زندگی،‌ تصویرهای ناب از هستی پنهان اشیاء و یک حال و هوای وصف‌ناپذیر از باشندگی انسان، رؤیاهای شگرف، درون همین چیزهای دور و بر، کسی که در او بی‌کرانگی مکاشفهٔ مدام، با همهٔ رنج و درد و توان از کف‌رفتگی‌اش، نفس می‌کشد. خوب البته، تا سرحال شدن و برپا ایستادن و فیلم ساختن و عکس گرفتن آدمی که پنج تا عمل کرده، مدتی، زمان لازم است.

حوصله حرف زدن داشتند؟
من قصدم آن بود دو دقیقه ببینمشون و برگردم لاهیجان. تمام فروردین خودم ذات‌الریه کرده بودم و اصلاً امکان نداشتم بیایم تهران و بیمارستان و ببینم‌شان. بعد هم نقرس‌ام عود کرد. و تازه اگر هم می‌توانستم اصلاً حسی در من بود که نمی‌خواستم و نمی‌توانستم در آن حال و روز تماشایش کنم. البته با بهمن و علی‌آقا مدام تماس داشتم و بهمن هم گزارش پزشکی را می‌گفت و خود این گفت‌وگوها هم برایم سخت بود. من جز دعای همیشگی در این مدت کاری از دستم برنمی‌آمد. الحمدالله با همهٔ فضاحت این پزشکی هلاکت‌بارمان که او را طرف مرگ بردند، خدا او را نگه داشت. جهان به تصویرهای پاکش نیازمند است. من بارها گفته‌ام به نحو شرم‌آوری، اخلاق پزشکی، حس مسئولیت و توان انسان‌دوستی و حس همدلی کسانی‌که یک روز حکیم و طبیب و در مقام اولیاء الله و عالمان ربانی بودند، در ایران امروز اغلب به صفر رسیده، خصوصاً در بیمارستان‌ها. آدم‌ها برای عمل جراحی یک خال گوشتی یا وضع حمل زنده می‌روند، از بیمارستان مرده برمی‌گردند!! با آن دکترهای فوق‌تخصص غرب‌زدهٔ بی‌اخلاق و آزمند! که مسئولیت و حس انسان‌دوستی ندارند. اخلاق فئودال‌های شکمباره و متکبر و بیگانه از مردم را پیدا کرده‌اند. البته وصف دکترهایی که آدم هستند جداست. من دارم از یک «کاست» حرف می‌زنم.

قرار بود بگویید چه حرف‌هایی با آقای کیارستمی زدید؟
کیارستمی جزو چند نفر معدودی است که می‌ارزد آدم با او حرف بزند، ما دربارهٔ همه چیز حرف می‌زنیم؛ دربارهٔ خودش و بچه‌های من و کارهای تازه‌اش و بیماری‌اش و کارهای خودم و فکرها و جهان. من برای دو دقیقه رفته بودم. وقت ملاقات را پرستارش هشت دقیقه قرار داد. اما ساعت‌ها گفت‌وگوی ما طول کشید.

من مدام نگران بودم و میل داشتم مزاحمش نباشم، اما نمی‌گذاشت بروم. اولش چنان متوجه خودش بودم که متوجه دو تابلوی بزرگ عکس‌هایی که تازه آماده شده بود و آخرین کارهای آماده شده‌اش است، نشدم، همهٔ دیوار سمت راست او و پشت سرم را پوشانده بود. وقتی گفت نگاهشان کنم و نظرم چیست؟ اصلاً فراموشم شد برای عیادت آمده‌ام. در یکی از عکس‌ها در فورگراند عکس دو ملحفهٔ سفید تازه شسته روی بند است و باد در آن پیچیده و قسمت اعظم فضای عکس را پر کرده، «پونکتوم» عکس، سفیدی خیره‌کنندهٔ پارچه و پاکیزگی و آن بوی صابون ملحفه تازه شسته است که به مشام می‌رسد. این ملحفه با دست شسته شده! بوی معطر مواد شوینده که بوی شستن ندارند، از آن بوییده نمی‌شود. بوی صابون رخت‌شویی را استشمام می‌کنی که از عکس و با باد به تماشاگر می‌رسد.

روشنی درخشان آفتاب و تابش آن بر ملحفهٔ سفید، و یک گراند آبی آسمانی و آب، دلرباست. بی‌آختیار آدم پر می‌شود از حسّ شست‌وشوی روح و پاکیزگی. عکس دوم آن پرده‌های توری گیپور که کاملاً از دو طرف بسته نشده‌اند و از پشتش دشت مبهم پر از شقایق و دخترک موطلایی و از لای آن نوار بسته‌نشده، همان دشت شفاف و آن همه آفتاب دیده می‌شود، هم عکس مسحورکننده‌ای بود.

دفاع احمد میراحسان، منتقد گیلانی از سینمای مسعود ده‌نمکی و «رسوایی 2»

 

عمل متعدد ناتوانش نکرده بود، یا چیزی که غالباً در بیماری‌های سخت سبب افسردگی می‌شود؟
خوب جسماً ضعیف شدند و چند ماهی طول می‌کشد سرحال بیایند و اما روحش همچنان تابش و تلألؤ و جوانی دارد. قرار است بعد از خوب‌شدن اولین جایی که سفر می‌کند، لاهیجان باشد. به‌شدت لاهیجان را دوست دارد. روحیه‌شان هم خوب بود به‌خصوص آن همه ابراز لطف دوستان به ایشان طی این مدت تأثیر خوبی داشت.

چه کسانی به دیدن‌شان رفتند؟
نپرسیدم، اما خیلی‌ها. یک بار هم آقای ده‌نمکی گفتند، مایلند به عیادت‌شان بروند و با هم برویم. البته این بار من از خانهٔ سینما رفتم دیدن‌شان و واقعاً در یادم نبود به ایشان خبر بدهم و بعدش هم عجله داشتم تا دیر وقت نشده برگردم لاهیجان، ولی تا بروم و برگردم ترمینال آزادی، نیمه‌شب شد و ساعت چهار صبح رسیدم لاهیجان.

گفت‌وگوی ما از اصل موضوع، مسئله حکومتی بودن سینمای ده‌نمکی خیلی دور شده
گفتید زیباکلام هم در روز سخنرانی کتاب عقیقی دربارهٔ رخشان آن را تکرار کرده؟

بله.
حرف نخ‌نما و بسیار سطحی است. بازماندهٔ میراث ژورنالیستی چپ استالینی در جدالش با آمریکا برای ترساندن روشنفکران از دفاع‌شان به سود حکومت‌های ملی و آمادگی برای پیوستن به حرکت‌های مدافع شوروی و میراث بازماندهٔ کلینتون در سیاستش نسبت به آسیا و کشورهایی که قرار بود روشنفکران از مبارزهٔ طبقاتی و مسئلهٔ استعماری به سود پیوستن به راه رشد غیرسرمایه‌داری برانگیخته شوند و هرچه رنگ مخالف دارد، مقدس شمرده شود و نیز میراث حزب توده در ایران که به دلیل بی‌سر و پایی و بی‌هویتی روشنفکری ما، لقلقهٔ دهان روشفنکران لیبرال هم شده و نشان سیطرهٔ گروه‌هایی گشته که مخالفان و براندازان امروزی جمهوری اسلامی و همراهان آمریکا و غرب شده‌اند. یعنی همهٔ روشنفکری چپ زمان شاه و هم روشنفکری لیبرال امروز از این ایدهٔ مخلوط در خدمت قدرت بالاسری که آنها را می‌گرداند، سود جسته‌اند.

غلط بودنش در کجاست؟
ببینید من که حرف‌های زیباکلام را حضوراً نشنیدم، اما این تقسیم‌بندی جز معنی بازاری و ژورنالیسیتی چه دارد؟ سینمای حکومتی، سینمای بدنه، سینمای متفکر و هنرمندانه!!!

آدم وقتی همین‌طور بدون اندیشه، سر از جلسهٔ گفت‌وگوی سینمایی درمی‌آورد، و حرف‌های ژورنالیستی این و آن را که به مذاق مشتی آدم پر گره که ماسک اپوزیسیون تنها دارایی‌شان است، برای محبوب‌القلوب شدن تکرار می‌کند، می‌خواهید اظهار لحیه‌ای عمیق دربارهٔ اثر سینمایی داشته باشد و به دلخواه مدعوین و دعوت‌کننده و نان به نرخ روز خوردن؟! عقیقی دادش از بی‌مسئولیتی حضرات به آسمان رفته بود. اول قبول کرد که سخنرانی کند، صبح‌اش می‌گوید کتاب را نخوانده، نمی‌آید. عصر می‌آید و… خوب باید حرفی بزند وآن تقسیم‌بندی سردستی را صادر می‌فرماید که هزار بار تکرار شده!

چرا این تقسیم‌بندی غلط است؟
اولاً دران یک فریب عوامانه و عوام‌پسند و عوام‌زده نهفته است. ثانیاً نسبت قدرت و نظم گفتار اجتماعی، را ندیده می‌گیرد. پدیدهٔ دولت / ملت جدید، که نظام بورژوایی حاکم بر عصر مدرن را تعریف می‌کند، اجازه نمی‌دهد تقسیم‌بندی‌های کهنه هنر رئالیسم سوسیالیستی دربارهٔ شناخت موقعیت و ارزش اثر سینمایی را تکرار کنید و مخاطب دانا دچار تردید در صحت گفتارتان نشود. ثالثاً باید پرسید چرا یک اثر سینمایی‌گر مدافع یک حکومت باشد، اثری نامتفکرانه و ناهنرمندانه است ولی اثری که ماسک مخالفخوان را دارد، اثری متفکرانه و هنرمندانه است؟ حتی اگر سرشار از نااندیشندگی و خودباختگی و تحریف و اهمیت باشد؟

خوب برای آنکه مستقل است.
این کلمهٔ مستقل هم، کلمه‌ای مستعمل است. مستقل از چه؟ و از کی؟ اگر فیلمسازی علیه حکومت انقلابی کشور خود که درگیر نظام سلطهٔ جهانی است و با گوشهٔ چشمی به خوشامد غرب و نظام قدرت جنایت‌پیشهٔ مدرن جهان فیلم بسازد مستقل است؟ اما اگر فیلمسازی که در بطن یک انقلاب مردمی زاده شده و با دشمن استقلال و منافع مردم خود در رویارویی است و از حکومت انقلابی و استقلال‌طلبش دفاع می‌کند، فیلمسازی نامستقل و نامتفکر است؟

یعنی معتقدید اساساً این معیارها و تقسیم‌بندی هنر حکومتی و غیرحکومتی نادرست است؟
عوامفریبانه است. باید گفت کدام حکومت؟ و چه اثر؟ جز ارجاع به خود اثر در وهله اول، ما راهی برای ارزش‌یابی بهتر نداریم و سپس پس‌زمینهٔ تاریخی تماشای اثر و واقعیت‌هایی که وجود دارد، مهم است تا دریابیم تفکر و روح اثر به سوی حقیقتی است یا در حال تحریف واقعیت؟ مفاهیمی مثل واقعگرا، مستقل، متفکر، فیلم اجتماعی، فیلم مخالف و اپوزیسیون، فیلم حکومتی و… مفاهیمی کلی و رهزن و چه بسا فریب‌آمیزند. یک اثر سینمایی که منتقدانه به نظر می‌آید ممکن است پر از دروغ، تحریف، رذالت، نوکرمآبی و چاکری قدرت‌های هزاربار ستمگرتر از حکومت خودی باشند، و درعوض اثری که مهر حکومتی بر آن می‌زنند، می‌تواند اثری ده بار واقع‌گراتر، اجتماعی‌تر به معنای اثری متفکرانه دربارهٔ جامعه و حتی منتقدانه‌تر به حساب آید.

دربارهٔ سینمای ده‌نمکی که زیباکلام به عنوان نمونهٔ سینمای حکومتی از آن نام برده، چه می‌گویید؟
اولاً خود زیباکلام بیشتر یک فرد حکومتی است. از رانت فامیلی و روابط حکومتی و قدرت برای زدن خیلی حرف‌ها استفاده کرده که دیگران مجاز به این حرف‌ها نبوده‌اند. و با حرف‌های ده بار معمولی‌تر و محافظه‌کارانه‌تر، از تدریس در دانشگاه و کار و شغل محروم شده‌اند!

پس از این نظر که ده‌نمکی مثل زیباکلام، منتقد بخشی از حکومت بوده و البته معکوس همدیگر، ویژگی مشترک هر دو است. با این تفاوت که ده‌نمکی با جریانی از حکومت ـ افراد اهل جبهه و فداکاری که جان خود را در مسیر آرمان‌های انقلاب اسلامی و امام (ره) و اسلام نهاده‌اند ـ احساس همدلی داشته و از آنها دفاع کرده. (برعکس زیباکلام از نظر دفاع از جناح حکومتی). ثالثاً ده‌نمکی، پولش را از حکومت نگرفته و از فروش خود آثارش است و مردم پول سینما و هنرش را داده‌اند.

جنس تفکر چه؟
چرا جنس تفکری که در مقام آثار منتقد اجتماعی از ایدئولوژی‌های غربگرا برخوردارند، مطلوب و تفکری که از باورهای ریشه‌دار دینی و ضد لیبرال و اسلامی دفاع می‌کند، سرشتی باطل دارد؟

نقدهای سینماگری مثل ده‌نمکی، به دلیل علایق انقلابی‌اش که تن نمی‌دهد با حکومتی مظلوم که با همهٔ ضعف‌های داخلی و مدیریتی‌اش با آدمکشان بین‌المللی درافتاده، مقابله براندازانه کند، نقد نامتفکرانه است؟ اما نقد سینماگرانی که دل در گرو نظام جنایت جهانی دارد یا وابسته به ایدئولوژی‌های چپ وابسته به قدرت‌های مستبد بوده‌اند، نقد متفکرانه است؟!!!

از کجا کسی که از حکومتی و دینی دفاع می‌کند، متفکری راستگوتر و حقیقت‌طلب‌تر از هنرمندی مخالف‌خوان به حساب نیاید که نقدش سرشار از تحریف واقعیات می‌تواند باشد؟

برای همین دلایل است که می‌گویید کوبیدن یک فیلم به اسم فیلم حکومتی،‌ به ما نمی‌گوید که تفکرفیلم و ارزش‌های فیلم درست است یا نادرست؟
بله. به انضمام آنکه سینمای ده‌نمکی از آرمان عدالت و از حقیقت اسلام معرفت‌آموز دفاع می‌کند، نه از فسادهای حکومتی و او پیش از هر سینماگر غرب‌گرا با واقعیت فسادهای اقتصادی و فرهنگی و سیاسی ایران رویارویی داشته و از وطن خود و استقلال آن دفاع کرده است. از مظلومیت مردم جهان و خاورمیانه و از دادگری علیه این همه ستم جهانی بر حقیقت انسان و این در میان روشنفکران کمیاب است.

نظرات

اولین دیدگاه این مطلب را ثبت کنید

آگاه‌سازی از
680

wpDiscuz