گفت و گو با الهام رحمت‌آبادی، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه
حق نداریم مسئولیت عدم مشارکت را به سیستم‌های موجود نسبت بدهیم

الهام رحمت‌آبادی

رشت رویایی، محمد غلامی‌پور- فاصله‌ای که جوامع پیشرفته و عقب‌مانده را از یکدیگر جدا می‌کند، توسعه‌یافتگی و الگوهای به کار رفته درجهت دستیابی به توسعه پایداراست. توسعه و توسعه‌یافتگی یک مقوله چندبعدی و به هم پیوسته است که عوامل اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، زیست‌محیطی و…را در برمی‌گیرد و به پارامترهای مختلفی همچون به شیوه تفکر و رویکرد، مناسبات حکومت و مردم و خواست آنها، منابع انسانی، طبیعی، تاریخی، فرهنگی، مذهبی و غیره بستگی دارد. عقلانیت و مشارکت مدنی یکی از پیش‌نیازهای دستیابی به توسعه است که در فقدان آنها، فرایند توسعه با سکته مواجه خواهد شد. اما متاسفانه به دلیل نگاه و رویکرد سنتی به مفهوم توسعه در جامعه ما بسیاری از این پیش‌فرض‌ها نادیده انگاشته می‌شود. الهام رحمت‌آبادی، استاد دانشگاه با تشبیه جامعه به بدن انسان معتقد است همان طور که بدن انسان در هماهنگی همه اعضا با هم وضعیت مطلوب را می‌یابد رشد متعادل نیز چنین است. با الهام رحمت‌آبادی، جامعه‌شناس، پژوهشگر اجتماعی در خصوص مفهوم توسعه، مشارکت‌ناپذیری اجتماعی و نقش عقلانیت در فرایند توسعه به گفت و گو نشستیم که در ادامه می‌خوانید.

الهام رحمت‌آبادی

توسعه یک فرایند بلندمدت و پیش‌بینی‌شده است. اما نگاهی که نسبت به توسعه در جامعه غالب است بر مبنای یک نگاه انقلابی و رادیکال است. جامعه تصور دارد که توسعه باید یک شبه اتفاق بیفتد. به نظر شما ریشه این نگاه در کجاست و چگونه می‌شود جامعه را به شکل درست‌تری با مفاهیم توسعه آشنا کرد؟
به نظر می‌رسد نگاه موجود در عدم فهم مناسب و مطلوب از توسعه است، اگر به مفهوم توسعه منشوری و چندین عاملی نگاه نکنیم حاصل آن همین خواست یک شبه رخ دادن توسعه است، برای مثال باید آگاه باشیم که همان‌طور که بدن انسان در هماهنگی همه اعضا با هم وضعیت مطلوب را می‌یابد رشد متعادل نیز چنین است، اگر یکی از اندام‌های بدن انسان ناهماهنگ با بقیه رشد کند وضعیت نابهنجار و نامطلوبی پیش می‌آید، در جامعه انسانی نیز همین ناهماهنگی رشد ابعاد مختلف، کل جامعه را دچار عدم توازن و تعارض‌های متفاوتی می‌کند. گاهی از این پدیده به عنوان توسعه نامتوازن یا ناموزون یاد می‌کنند. بنابراین، بهترین وضعیت برای یک جامعه آن است که ابعاد مختلف نظام اجتماعی، هماهنگ با هم رشد یابند که به آن توسعه اطلاق می‌شود. به عبارت دیگر، نمی‌توان به راحتی از توسعه یک بعد جامعه بدون در نظر گرفتن ابعاد دیگر آن صبحت کرد. بدین معنا توسعه ذاتاً پدیده‌ای همه‌جانبه است که گاهی از آن با همین عنوان «توسعه همه‌جانبه» نام می‌برند. پس اگر همه عوامل را برای رشد و توسعه در کنار هم ببینیم انتظار تحقق سریع آن را نخواهیم داشت اما اگر به دنبال رشد بهنجار و متوازن و همه‌جانبه باشیم فهم خواهیم کرد که سرعتی در حد یک چشم بر هم زدن بی‌معناست.

سه رکن اصلی توسعه، عقلانیت جامعه، دولت و قدرت است و لزوم این کار نخبه‌محوری و نخبه‌پروری است. اما متاسفانه ما در بحث‌های نظری و همایش‌ها لزوم عقلانیت و توسعه را درک کرده‌ایم ولی این درک معمولاً خروجی درستی ندارد و به قاعده‌مندی و سیستم ختم نمی‌شود. به نظر شما چرا ما نمی‌توانیم بحث‌های نظری را به سطح عمل بکشانیم؟
به نظر می‌رسد توان کارشناسی در حد مباحث نظری را همیشه داشته و تقویت کرده‌ایم اما مهارت‌های لازم جهت تلفیق نظر و عمل نیز نیازمند تمرین است، این مهم به سادگی رخ نمی‌دهد و شاید هنوز برای راه یافتن به این مسیر مهم در ابتدای آن هستیم، ضمن اینکه به غیر از عرصه عمل نیازمند آنیم که آنچه محقق شده است را به پایداری برسانیم، و از این جا به بعد است که مباحث توسعه پایدار مطرح می‌شود، چطور توسعه پایدار ایجاد کنیم.

در پیمایشی که سال ۵۵ صورت گرفت، شهر رشت به عنوان یک شهر توسعه‌یافته به حساب می‌آمد. اما در حال حاضر در نمودار توسعه‌یافتگی شهرهای ایران، جایگاه قابل ملاحضه ای ندارد. به نظر شما دلایل این روند نزولی در یک جامعه چه می‌تواند باشد؟ در واقع، هر چقدر هم یک جامعه از پویایی برخوردار نباشد، نمی‌تواند در عرض چند دهه با چنین سرعتی به سمت توسعه‌نیافتگی پیش برود.

البته فضای نمونه موردی مطرح شده را به قدر کفایت نمی‌شناسم و مجاز به ارائه نظر در این مورد خاص نیستم، اما از دهه پنجاه تاکنون به طور کلی مفاهیم و شاخص‌ها و حتی نگرش‌ها نسبت به توسعه و توسعه‌یافتگی تغییرات بسیاری را پشت سرگذاشته است، شاید آنچه در دهه پنجاه توسعه محسوب می‌شده امروز رنگ باخته و متقابلاً آنچه امروز از توسعه برداشت می‌شود متفاوت با آن زمان باشد که قطعاً هم هست.

در واقع پویایی اجتماعی یک بحث است شتاب تغییرات در دهه‌های اخیر چیز دیگری است، به نظر می‌رسد میزان و سرعت تغییراتی که زندگی انسان در دهه اخیر به خود دیده با کل تاریخ توسعه و تغییرات قابل قیاس است. البته بسیار مهم است که این نکته مورد بحث قرار گیرد اما از حوصله این مختصر خارج است.

یکی از ملزومات توسعه، مشارکت مدنی و تعامل اجتماعی است. با وجود اینکه ضرورت مشارکت اجتماعی در میان مردم احساس می‌شود اما عملاً در کارهای گروهی، شاهد آن نیستیم و معمولاً مردم ما در برابر مشارکت، مقاوت می‌کنند. به نظر شما دلایل این امر چیست و نقش این مشارکت ناپذیری در روند توسعه چطور است؟
در بحث مشارکت‌پذیری در جامعه ایران نظریه‌های کامل و مبسوط و البته صاحب‌نظران به نامی داریم، که سال‌ها به مطالعه دلایل عدم مشارکت‌پذیری در ایران پرداخته‌اند، به نظر می‌رسد جامعه ایرانی مشارکت پذیر هست اما در مواردی که مناسبات فرهنگی و اجتماعی و البته خواست و انتخاب مردم آن را تعریف می‌کند، بسیاری عدم مشارکت‌پذیری های مدنی در ایران مورد سؤال و پژوهش قرار گرفته است، و جالب اینکه ماحصل این مطالعات حاکی است که ایرانیان برای مثال در مسائل خانوادگی که پای پیوندهای خونی و خانوادگی در میان است و البته در مشارکت‌های مذهبی اتفاقاً وضعیت مطلوب و قابل‌توجهی دارند، در واقع از خصوصیات جامعه ما این است که در مواردی مشارکت پذیر هستند و در مواردی دیگر خیر. در این خصوص هم مباحث تخصصی و مطالعات دقیقی وجود دارد که می‌شود به آنها مراجعه کرده و روی نتایج آنها فراتحلیل های به جایی انجام داد.

ما در زمان مشروطه تشکل‌های مردم‌نهاد بسیاری داشتیم و میزان مشارکت عمومی در گذشته بسیار بالا بود. همانطور که رشت را پیش‌تر مثال زدیم؛ این شهر در تاریخ تحولات اجتماعی همیشه پیشگام بود. اولین تئاتر کشور، اولین هتل، داروخانه شبانه‌روزی، سینما و غیره در رشت شکل گرفت یا تشکیل انجمن فرهنگ، انجمن سعادت نسوان که از پیشگامان حقوق زنان بشمار می‌رفت و غیره…این‌ها نشان از توسعه فرهنگی و اجتماعی جامعه گیلان در قدیم حکایت دارد. دلیل این واگرایی اجتماعی چیست؟ به نظر شما باید گفت توسعه‌نیافتگی شهری علل عمده عقب گرد توسعه اجتماعی و این واگرایی است یا دلایل دیگری دارد؟
من نمی‌توانم اسم این مسئله را واگرایی اجتماعی بگذارم؛ زیرا خصوصیت جمعیتی،شاخص‌های مشارکت و در کل بعد جمعیت تغییر کرده است. شاید در گذشته همکاری در یک پروژه کوچک مشارکت محسوب می‌شد اما امروزه معنای مشارکت نسبت به گذشته متفاوت شده است. تغییر رویکردها، تغییر مفاهیم و مفهوم ذی‌نفعان را باید در نظر گرفت و نمی‌شود بدون لحاظ کردن این فاکتورها اظهار نظر کرد. ضمن اینکه باید یک مطالعه طولی انجام داد و نمی‌شود بر روی یک مقطع زمانی تمرکز کرد و آن دوره را با امروز مقایسه کرد. اما درباره بند آخر به نظرم می‌آید که دارید حکمی صادر می‌کنید که ممکن است با واقعیت فاصله داشته باشد، کار پژوهشگر این است که این مهم را به بوته نقد و آزمون بگذارد و نتایج حاصل از آن را مطالعه و تحلیل کند. شناخت واقعیت‌های روز جامعه خوب است و امری است که مقرر است پژوهشگران و دانشگاهیان به آن بپردازند، اما دقت نظر داشته باشیم که کافی نیست، وضعیت موجود نیازمند تحلیل و رسیدن به راهکارهای راهگشا است، و الا که شناخت بستر و ساختار موجود که خیلی کار پیچیده ایی نیست، این تحلیل شرایط و رخدادهاست که ذی‌قیمت است و ما را به سمت انتخاب‌های درست سوق می‌دهد.

با توجه به تمام راهکارهایی که سیستم برای بالا بردن میزان مشارکت اجتماعی پیش بینی می‌کند، چرا هنوز میزان مشارکت اجتماعی در جامعه ما پایین است؟ آیا فقط باید تقصیر را به گردن سیستم انداخت؟
به نظر بنده میزان پایین مشارکت‌پذیری در جامعه هم به سیستم و سیاست‌های دولتی ارتباط پیدا می‌کند هم به خود مردم. اما در واقع درست نیست که این‌قدر قاطع در خصوص نظریه‌های مشارکت نظر بدهیم. برخی از نظریه‌پردازان معتقدند که ایران کلاً جامعه مشارکت‌پذیری نیست و برخی نیز معتقدند که سیاست‌گذاری‌ها به شکلی نیست که مردم را به سمت مشارکت سوق دهند. شاید راهکارهای پیشنهادی برخواست از نظرات و انتظارات مردمی نیست، ضمن اینکه چه کسی گفته ما می‌توانیم یا حق داریم که کل مسئولیت عدم مشارکت را به سیستم‌های موجود مترتب بدانیم.

اما همان‌طور که اشاره شد تنها راه رسیدن و یا حداقل نزدیک شدن به واقعیت مطالعه صحیح مشارکت و درهم تنیدگی آن با مردم و فرهنگ زندگی اجتماعی آنان است. به طور مثال لینک بین منافع شخصی و منافع عمومی برای مردم مشخص نیست. مثلاً در صنعت توریسم؛ مردم به این مسئله فکر نمی‌کنند که منافع که در پی دارد، شامل حال خودشان می‌شود. مردم در همه جای دنیا ممکن است نسبت به سیاست‌گذاری‌ها خوش‌بین نباشند اما اشتراک بین منافع شخصی خود و دولت را در نقطه‌ای پیدا می‌کنند. اشتراک در منافع در کشورهای توسعه یافته شفاف است؛ یعنی می‌دانند اگر توریست بیاید،‌ ارز وارد می‌شود، اشتغال ایجاد می‌شود، بهره‌وری افزایش پیدا می‌کند.

نسبت توسعه و عقلانیت را چطور ارزیابی می‌کنید؟ آیا می‌توان در یک روند غیرعقلانی به توسعه دست یافت؟
چارچوب‌ها و شاخص‌های توسعه از مفاهیم عقلانیت درمی‌آید. دقیقاً تفاوتی که در دیدگاه وبر در این خصوص وجود دارد مفهوم عقلانیت است و اگر با این دیدگاه موافق باشیم نمی‌شود بدون لحاظ کردن عقلانیت به توسعه دست یافت. تعاریف متفاوتی از عقلانیت و توسعه و به طور حتم انواع آنها وجود دارد، شاید نسبت و تناسب ایجاد کردن میان این دو مفهوم حتی خود جای سؤال باشد، چراکه لزوم طرح این دو مفهوم کنار هم می‌باید شفاف‌سازی شود سپس قابلیت آن را می‌یابد که مورد بحث قرار گیرد.

نظرات

اولین دیدگاه این مطلب را ثبت کنید

آگاه‌سازی از
680

wpDiscuz