میدان شهرداری رشت

توسعه رشت؛ امکان یا امتناع

رشت رویایی، مهدی بازرگانی- آیا رشت توسعه‌نیافته است؟ آیا رشت در مسیر توسعه است؟ اگر توسعه پیدا کند آن روز چه ویژگی‌هایی خواهد داشت؟ آیا اصلاً اراده‌ای برای توسعه شهر رشت وجود دارد؟ اگر اراده‌ای هم باشد، آیا برنامه‌ای وجود دارد؟ آیا زمینه‌های لازم برای اقدام عملی در جهت توسعه در رشت وجود دارد؟ این پرسش در سطحی وسیع‌تر درباره گیلان نیز مطرح است. آیا تمهیدات ضروری برای سخن گفتن از توسعه رشت و یا توسعه گیلان فراهم شده است؟ لابد می‌پرسید مگر چه تمهیدی برای سخن گفتن از توسعه باید دیده شود؟ اینجا سعی می‌کنم به سؤال شما با یادآوری تاریخ این کلمه در میان ما ایرانیان پاسخ دهم. 

مفهوم توسعه، لغتی وارداتی است. به انگلیسی معادل development است. در علوم مختلف انسانی، از قبیل اقتصاد، علوم اجتماعی، ارتباطات، سیاست و روان‌شناسی، معنای خاص خود (مکانمند و زمانمند) دارد. از اوایل دهه ۱۹۹۰ با رونق مطالعات بین رشته‌ای، حوزه‌ای جدی به نام «مطالعات توسعه» به رسمیت شناخته شد که خود رشته‌های جدیدی را ذیل خود پروراند. اگرچه به دلیل ضعف آکادمی در ایران، مطالعات بین رشته‌ای جدی گرفته نشد، همچنان که مطالعات رشته‌ای نیز در حاشیه انزوای علوم انسانی قرار گرفت. از این رو تلاش‌ها برای تثبیت مفاهیم جدیدی مثل توسعه بسیار کم‌رمق و بی‌جان و غالباً توسط افرادی خارج از فضای علمی و آکادمیک انجام شد. 

علاوه بر این تا پیش از تأسیس سازمان برنامه، تلاش‌های اولیه برای برنامه محور و بلندمدت کردن تحولات، فردی و معدود بود. یکی کمیسیون اقتصادیات در مجلس اول شورای ملی به رهبری تقی‌زاده، تلاش‌های ابوالحسن ابتهاج در ۱۳۱۶ و در نهایت نشر رساله «لزوم پروگرام صنعتی» به قلم مهندس علی زاهدی. ابوالحسن ابتهاج در این میان مصرترین و پیگیرترین فرد بود که ایده‌اش را در بالاترین سطوح پیگیری کرد. با این وصف اقدامات او در برنامه ریزی توسعه با شکست مواجه شد، چرا که دخل با خرج نمی‌خواند. شهریور ۱۳۲۵ بود که در جلسه‌ای با حضور قوام، طرحی هفت ساله تنظیم شد، اما دولت بودجه کافی برای تأمین هزینه‌های انجام چنین برنامه‌ای را نداشت. لذا از بانک جهانی تقاضای وام سنگینی کرد و برای اینکه بتواند به پرسش‌های ممکن آن درباره توجیه هزینه کرد این وام پاسخ دهد، با چند شرکت آمریکایی را در این زمینه قرارداد مطالعاتی امضا کرد. بنابراین به همین راحتی مطالعات پایه توسعه و ارائه توضیح درباره آن به مهندسان خارجی واگذار گردید. به طور ضمنی می‌توان پی برد تا پیش از تأسیس سازمان برنامه و بودجه، برنامه‌های توسعه با برنامه‌ریزی و مطالعات پایه شرکت‌های خارجی انجام می‌شد. همین‌طور اراده افراد صاحب نفوذ در این میان بسیار مهم بود و تقاضای کمک از کارشناسان خارجی نیز بر همین اساس بود. 

با نگاهی از فراز، شکل‌گیری «کمیسیون اقتصادیات» در سال ۱۳۰۳ اولین گام برای برنامه‌ریزی توسعه بود؛ اما تا زمانی که این ایده به سازمانی تبدیل شود زمانی طولانی طی شد. از سال ۱۳۰۳ تا زمانی که سازمان برنامه و بودجه در سال ۱۳۲۷ برای نخستین بار با نام سازمان برنامه پایه‌گذاری شد، ۲۴ سال طول کشید. ساختار تغییرات اعمالی در جامعه از بالا و بر محور اراده یا منافع اشخاص صاحب نفوذ بود. بی‌شک مطالعات پایه و تفکر علمی بلندمدت با این موضوع در تضاد آشکار بود و سیستم در برابر آن مقاومت می‌کرد. 

در این باره خاطرات ابوالحسن ابتهاج نخستین رئیس سازمان برنامه بسیار جالب است. ابتهاج که مذاکرات اولیه را با قوام (نخست‌وزیر) درباره برنامه هفت ساله انجام داد می‌نویسد: «در هنگامی که مشغول تهیه مقدمات برنامه برای کشور شدم، در عمل دیدم هر جا کار ما به وزارت مالیه برمی خورد با کارشکنی محمود بدر (کفیل وزارت مالیه) مواجه می‌شدم. ناچار به علا (نخست‌وزیر) گفتم که استنباط می‌کنم بدر با کارهایی که ما در نظر داریم انجام دهیم، موافق نیست و چون وزارت مالیه در کارهای ما خیلی مؤثر است خواهش می‌کنم به دیدن بدر برویم و موضوع را با او مطرح کنیم شاید راه حلی پیدا شود. علا قبول کرد و دو نفری به دفتر بدر رفتیم و همه دلایلی را که در جلسات قبل در حضور خودش گفته بودم دوباره تکرار کردم و لزوم تهیه برنامه بلند مدت را برای عمران مملکت یادآور شدم بدر گفت: شما ایران و ایرانی را نمی‌شناسید ولی من می‌شناسم. اصلاً برنامه بلند مدت یعنی چه؟ جواب دادم در کارهای مربوط به مملکت نباید روز مره و بدون برنامه زندگی کرد. بدر گفت: من اعتقاد دارم در ایران باید روزمره زندگی کرد. من فکر فردا را هم نمی‌توانم بکنم. آن وقت شما می‌خواهید نقشه تهیه کنید که پنج سال دیگر چه کار بکنید؟ انجام این کار در این مملکت غیر ممکن است و این فکر اصلاً عملی نیست. وقتی از دفتر بدر بیرون آمدیم به علاگفتم من دیگر دنبال این کار را نخواهم گرفت. وقتی کفیل وزارت مالیه عقیده دارد که باید روزمره زندگی کرد و نظرش درست مخالف فلسفه برنامه ریزی است، تلاش ما به جایی نخواهد رسید.» 

پس از انقلاب نیز با سپری شدن دوره جنگ تحمیلی و بازسازی که امکان تفکر ژرف درباره توسعه را ممتنع می‌کرد، سازمان برنامه دوباره کارش را از سر گرفت. آشکار است که جنگ و بازسازی، با توسعه همخوانی ندارد. اما بحران بزرگ در دوره ریاست جمهوری احمدی‌نژاد رخ داد. سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی در ۱۳۸۶ به دستور رئیس‌جمهور منحل شد و معاونت برنامه‌ریزی و نظارت راهبردی جایگزین آن شد، نهادی که زیر نظر شخص رئیس‌جمهور بود و استقلال اولیه را نداشت. البته در دوره رئیس‌جمهور روحانی در ۱۳۹۳، سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی کشور دوباره احیا شد. ناگفته پیداست فراز و نشیب سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی، نشان از چالش مهمی است که ساختار اجتماعی و سیاسی ایران با مفهوم توسعه بلندمدت دارد. «روزمرگی» در یک سو و «برنامه» در سوی دیگر. به تعبیر دیگر «شلختگی و تفکر بزنگاهی» در یک سو و در سوی دیگر «عقلانیت و تفکر بلندمدت». 

با این مقدمه کلی جا دارد بپرسیم سهم و جایگاه رشت در توسعه شهری، منطقه‌ای و ملی چه بوده است؟ حال که ما از دیرآمدگان در قافله توسعه بوده‌ایم، چه تجربیاتی را پیش رو داریم و با چه تمهیداتی باید به سراغ مسئله و آینده خود برویم. آیا رشت فرصتی برای آزمون خطاهای گذشتگان دارد؟

نظرات

اولین دیدگاه این مطلب را ثبت کنید

آگاه‌سازی از
680

wpDiscuz