گفت و گو با محمد بشرا درباره آیین‌های چهارشنبه‌سوری در گیلان- ۲
ترقه‌ها آن زمان هم بود، اما زهره کسی را نمی‌برد

محمد بشرا

رشت رویایی، مهدی بازرگانی- محمد بشرا، پژوهشگر فرهنگ و آداب و رسوم گیلان، نویسنده دو اثر برجسته «جشن‌ها و آیین‌های مردم گیلان» و «افسانه‌ها و باورداشت‌های مردم گیلان» است که هر کدام در چندین مجلد منتشر شده است. به غیر این از بشرا تا کنون آثار تحقیقی، اشعار و نمایشنامه‌های زیادی به یادگار مانده که همگی به گیلان می‌پردازند. قسمت اول گفت و گو با او را که به دو آیین عروس گولی و لاله شوش زنی می‌پرداخت پیش‌تر خواندید. در این قسمت او درباره برخی آیین‌های دیگر چهارشنبه‌سوری در گیلان مثل ضامن گیری صحبت می‌کند.

شما معتقدید آتش‌بازی در گذشته بیشتر از امروز بوده است. در این باره توضیح بیشتر بدهید؟
ما در شب چهارشنبه‌سوری حتی در داخل شهر آتش‌بازی داشتیم. من خودم یادم می‌آید در میدان شهرداری رشت و دهانه میدان بزرگ، آتش‌بازی راه می‌انداختیم. این آتش‌بازی‌ها مردم را آماده سال نو می‌کرد و بیداری بود. همان‌طور که می دانید پنج روز سال‌های گذشته ما با سال‌های امروزی فرق داشت. پنجه‌ای به آن اضافه می‌کردند و باز هم ساعاتی عقب می‌ماند.. به همین دلیل ما در تاریخ داریم که نوروز تا تابستان سیر می‌کرد. این کارها شکلی از بیداری و هشدار برای مردم بود که عید دارد می‌آید. نه اینکه مردم عید را فراموش می‌کردند، بلکه جای عید عوض می‌شد. خیام در زمان ملک شاه سلجوقی آمد که این را در اول بهار ثابت نگه داشت، وگرنه هماهنگ نبودیم در بسیاری از سال‌ها. در بعد از اسلام هم خلفا برای اینکه از مردم ایران مالیات بگیرند، آن را به نوروز موکول می‌کردند. بنابراین عید در سال می‌گشت. به همین جهت بود که این هشدارها لازم بود. عروس گولی، آتش‌بازی و سایر رسوم، تذکری برای ورود عید بود و سال نو بود.

شما از دوره کودکی‌تان این آتش‌بازی را به یاد دارید. می‌شود رشت در دوره پهلوی اول؟
آتش‌بازی از ۷۰ سال پیش که من به یاد دارم بوده و قبل از آن هم که حتماً بوده است. مردم توجه داشتند به چهارشنبه‌سوری. اما در دوره اخیر این توجه حاکم شد و بیشتر متوجه جنبه‌های بیرونی این سنت شد. اینکه ما از روی آتش بپریم اصلاً آتش‌پرستی نیست. این احترام نمادین به خاطر دگرگونی‌ای است که آتش در زندگی ما ایرانیان پدید آورد. نه تنها در ایران بلکه در تمدن جهانی هم نقش آتش بسیار مهم است. با آتش بوده که نقش فلز شناخته شد و از آن اسلحه ساختند. آتش برای ما سرنوشت‌ساز بوده است. درست است که زمانی به دلیل احترامی که برایش قائل بودند آتشکده ساخته‌اند، اما من فکر نمی‌کنم این آتش‌پرستی بوده باشد. محترم شمردن آتش با پرستش آن فرق می‌کند.

جناب بشرا آیین چهارشنبه‌سوری به دلیل تغییراتی که در جامعه به وجود آمد دچار تغییراتی شد. جنبه درونی آن در برابر جنبه بیرونی رنگ باخت و همه چیز شد پریدن از روی آتش در خیابان. درباره آیین‌های درونی آن که مرتبط با ابعاد مختلف زندگی است توضیح دهید؟
مثلاً در بخش کشاورزی ما باور داریم هر دانه‌ای که در روز چهارشنبه‌سوری کاشته شود محصول بیشتری خواهد داد. با این باور بسیاری از آغازها در صبح روز چهارشنبه‌سوری بوده است. مثلاً برای شالیزار بخش کوچکی از کار را شروع می‌کردند و با به لو (یکی از ابزارهای کار کشاورزی) قسمت کمی از بیجار را شخم می‌زدند. چرا که باور داشتند اگر کار کشاورزی در صبح چهارشنبه‌سوری آغاز شود، آسان‌تر پیش می‌رود. دانه‌ها را که می‌کاشتند می‌گفتند این حاصل بیشتری خواهد داد. به درخت‌ها بیداری می‌دادند، به آنهایی که سال آور بودند می‌زدند.

گاهی مراسم «ضامن داری» انجام می‌دادند که آن هم اقدامی برای گرفتن محصول بیشتر بود. پدر خانواده تبری بر می‌داشت و به باغ می‌رفت. رو می‌کردند به درخت‌های سال آور و با آنها حرف می‌زدند. با صدای بلند می‌گفتند من اصلاً می‌خواهم این درخت را بندازم، بدرد نمی‌خورد، یک سال میوه می‌آورد و چند سال نمی‌آورد. یکی از آن طرف می‌گفت می‌شود که من ضامنش بشوم. شما این را نیندازید و این درخت از این به بعد هر ساله بار می‌دهد.

این کار را برای مرغ و خروس و ماکیان هم انجام می‌دادند. طبقچه می‌گرفتند و مرغ و خروس را داخل آن می‌گذاشتند. پاهایش را می‌بست، انگار که می‌خواهند ببرند بفروشند. زن خانواده می‌گفت کجا می‌بری اینها را؟ می‌گفت می‌خواهم بفروشمان، می‌خواهم ببرم کافرستان. چون این‌ها تخم نمی‌گذارند و ما نمی‌توانیم نسلشان را زیاد کنیم. زن می‌گفت: من این دفعه ضامن می‌شوم، شما فعلاً ولشان کنید، اینها هم تخم می‌کنند و هم کرچ می‌شوند. یا مثلاً در شب چهارشنبه‌سوری می‌گفتند اگر اتاق را وارو جارو کنند و خاکروبه را به نیت کرچ شدن مرغ‌ها بریزند در لانه مرغ مشکل حل می‌شود. یا کفش کهنه بدرد نخوری را جلوی لانه می‌گذاشتند به نیت اینکه مرغ‌ها کرچ شوند. مرغ‌ها از روی لنگه‌کفش رد می‌شدند و به داخل لانه می‌رفتند و واقعاً هم کرچ می‌شدند. نیتشان بر این بود که می‌شود و واقعاً هم می‌شد.

یعنی شما اعتقاد دارید که این آیین‌ها کارکرد هم داشته و صرف سنت و خرافه نبوده؟
ببینید امروزه حتی من در پاره‌ای از مجلاتی که راجع به گل و گیاه چاپ می‌شود می‌خوانم که حرف زدن با گل و گیاه در رشد آن تأثیر دارد. خب آن موقع این مسئله به شکل سنتی‌اش انجام می‌شد. همه اینها در گیلان وجود داشت. برای گاوی که نمی‌زائید،‌ همان ترکه زنی انجام می‌شد و اعتقاد داشتند حتماً شیرش اضافه‌تر خواهد شد. مطایبه‌ای در این مورد هست که پسر خانواده به دانشگاه رفته بود برای تحصیل و گاوی که ممر معاش بود و شیر می‌داد، شیر دادنش را متوقف کرد. رفت پیش دعانویس محل و او چیزی نوشت و گفت این را در منقل می‌گذاری و آن را زیر ژستان گاو می‌گذاری و می‌سوزانی. دود می‌دادند و به آن می‌گفتند دودی. این کار را کرد و گاو دوباره شیر داد. خب وقتی دید که دعا کارگر شد بقیه کاغذ را روی تاقچه ژوش اتاق گذاشت. حالا پسر از شهر بر می‌گردد و می‌گوید چه شد که برایم پیغام دادی که گاو شیر نمی‌دهد. گفت آره ما پیش فلان دعانویس رفتیم و او برای ما دعا نوشت و ما هم همان‌طور انجام دادیم و خوب شد. گفت حالا چی نوشت؟ پدر گفت من نمی‌دانم سواد ندارم. حالا متنش چه بود؟ پسر کاغذ روی تاقچه را برداشت و دید که نوشته: «گاو حسن کلاچی، شیر دیهه شیر نیدی به من چی؟» ببینید که یک باور که این فرد بهش اعتقاد داشت، سبب شد شیر گاو جاری شو”د. این مثلی هست که در روستاها هنوز هم وجود دارد.

ما در چهارشنبه‌سوری چیزهای زیادی داریم که مردم به آن اعتقاد دارند. اما به دلیل وجه ظاهری آن که پریدن از روی آتش است آن را کنار می‌گذاریم. اما من می‌پرسم آیا در همه این سال‌ها توانستیم چهارشنبه‌سوری را از دل مردم بیرون ببریم. ببینید این پیشینه بسیار قوی قدیمی دارد. جشنی به نام جشن سوری در ایران باستان بوده است. می‌گفتند در این موقع از سال باید آتش روشن کنند که گرمایش سبب جذب نور خورشید شود. چون چهارشنبه آخر سال، نحس‌ترین روزی هست که وجود دارد؛ اینها چهارشنبه را با آن همراه کردند و شد چهارشنبه‌سوری. این جشن از سه کلمه تشکیل شده که یکی اسم عدد است، دیگری اسم روز است و سومی نام جشنی است. سوری از سوریک می‌آید که در زبان باستانی ما به معنی قرمز است و معنایش می‌شود چهارشنبه سرخ. پس این ترقه‌ها زمان ما هم بوده است، اما نارنجک نبوده که زهره یک عده را ببرد. چیزهای کوچکی بوده که می‌گذاشتند در تفنگنچه های کوچک و صدا می‌دادند. با این ترتیب من معتقدم ما نباید بسیاری از آداب و رسوم خود را کنار بگذاریم.

نظرات

اولین دیدگاه این مطلب را ثبت کنید

آگاه‌سازی از
680

wpDiscuz