گفت و گوی اختصاصی رشت رویایی با مریم ایراندوست، سرمربی اسبق تیم ملی بانوان:
ترجیح دادم حتی به قیمت کار نکردن در کشورم بمانم/ فقط در گیلان فوتبال بانوان بدون تماشاگر برگزار می‌شود

مریم ایراندوست

رشت رویایی، مجتبا پورمحسن، محمد غلامی‌پور- تیم فوتبال بانوان ملوان یکی از تیم‌های مطرح در لیگ برتر فوتبال بانوان است که در سال‌های گذشته توانسته به عنوان نماینده گیلان افتخارات زیادی را کسب کند. بدون شک دختران جوان گیلانی اگر امروز به راحتی فوتبال بازی می‌کنند، بخشی از این لذت را مدیون بانویی هستند که یک تنه در برابر «نشدها» ایستادگی کرد و همه را به «شد» تبدیل کرد تا امروز فوتبال برای جامعه بانوان علاقه‌مند ما حسرت نباشد. نام مریم ایراندوست به فوتبال بانوان گیلان گره خورده است. او مؤسس فوتبال بانوان گیلان و تیم فوتبال بانوان ملوان است. مریم ایراندوست دختر نصرت خان ایراندوست یکی از مطرح‌ترین چهره‌های فوتبالی گیلان است اما معتقد است دختر نصرت بودن او را به جایگاهی که امروز دارد نرساند. اگر پای حرف‌ها و درد و دل‌های او بنشینید این ادعا برایتان دور از ذهن نخواهد بود. اراده، پشتکار و روحیه جنگندگی او باعث شد تمام موانعی را که در زمان خود ناممکن محسوب می‌شد، ممکن کند. مریم ایراندوست متولد ۱۴ بهمن ۱۳۵۷ خورشیدی در بندر انزلی است. ایراندوست تحصیلات خود را تا کارشناسی در رشته تربیت بدنی و علوم پزشکی به پایان رساند و دارای مدرک مربیگری A آسیاست و داوری درجه ۳ است. از سال ۸۹ کارش را به عنوان مربی در تیم نوجوانان آغاز کرد و توانست با این تیم در المپیک نوجوانان در سنگاپور شرکت کند. بعد از آن در رده‌های مختلف سنی از جمله جوانان و بزرگ‌سالان فعالیت کرد و عناوین مختلفی همچون نایب قهرمانی مسابقات غرب آسیا با تیم ملی بزرگ‌سالان ایران در سال ۹۰ امارات، کسب عنوان بهترین بازیکن تورنمنت بین‌المللی فوتبال بانوان در پاکستان در فصل ۸۷-۸۸ با ۱۰ گل زده، کسب مقام چهارم با تیم ملی نوجوانان بانوان ایران به عنوان مربی در مسابقات المپیک نوجوانان و جوانان در سنگاپور و… را کسب کرد. این مصاحبه یک ماه پیش در دفتر روزنامه گیلان امروز در حالی انجام شد که ایراندوست پر از انگیزه و امید نسبت به آینده بود اما بسیار متأسفیم که این مصاحبه زمانی منتشر می‌شود که چند روز قبل از آن مریم ایراندوست با انتشار درد دلی در اینستاگرام در اوج جوانی و تجربه از دنیای فوتبال خداحافظی کرد. مریم ایراندوست در گفت و گو با رشت رؤیایی از کودکی، آغاز زندگی فوتبالی، نگاه جامعه آن دوران نسبت به زنان فوتبالیست، تأسیس تیم فوتبال بانوان ملوان و بسیاری موارد دیگر سخن می‌گوید، که در زیر می‌خوانید:

از زمان کودکی شروع کنیم. در آن زمان فضا به شکلی بود که دختربچه‌ها هم به کوچه می‌آمدند و با پسرها گل کوچیک بازی می‌کردند. شما هم از این نوع تجربه‌ها داشتید؟
زیاد. در واقع دوستان دوران کودکی من تا نوجوانی پسر بودند. چند تا از پسران فامیل بودند که همیشه بساط گل کوچیک در محله برپا می‌کردند و من از لحظه‌ای که از مدرسه برمی‌گشتم، به سرعت تکالیفم را انجام می‌دادم تا زمان کافی داشته باشم و بروم با آنها فوتبال بازی کنم. اما وقتی که بزرگ‌تر شدم دیگر محیط اجازه این کار را نمی‌داد و فوتبال ما صرفاً به محیط مدرسه محدود شد.

شما که تا این حد عاشق فوتبال بودید چطور با ورزش دومیدانی آغاز کردید؟
در آن زمان فوتبال برای خانم‌ها وجود نداشت یا در واقع فوتبال بانوان ممنوع بود. امکان اینکه دخترها بتوانند فوتبال بازی کنند وجود نداشت. من عاشق فوتبال و ورزش‌های توپی بودم اما در مدارس فقط سه رشته برای خانم‌ها وجود داشت که والیبال، بسکتبال و همچنین آمادگی جسمانی بود. من هم به ناچار و به خاطر شرایط ژنتیکی که داشتم در هر سه رشته شروع به فعالیت کردم تا اینکه آموزشگاه‌ها تمام شد.

فوتبال را به شکل حرفه‌ای از کی آغاز کردید؟
فوتبال را به شکل حرفه‌ای از ۲۴ سالگی شروع کردم. چون دقیقاً در سال ۸۰ فوتبال بانوان البته در قالب فوتسال مجوز فعالیت گرفت و من از اردیبهشت ۸۱ فوتبالم را شروع کردم. روزی که فوتبال را شروع کردم و می‌شود گفت به آرزوی دوران بچگی‌ام رسیدم پسرم دو ماهه بود. من با توپ بزرگ شدم، از بچگی با توپ بودم و همیشه در اتاقم با توپ کار می‌کردم. خدا را شکر می‌کنم که این شرایط فراهم شد تا بتوانم خودم را در عرصه‌ای که عاشقش بودم محک بزنم.

مریم ایراندوست

فوتبال بانوان به صورت رسمی از کی شروع شد؟
به صورت رسمی در دی ماه ۸۴ بود که رقابت‌های منطقه‌ای کشور آغاز بکار کرد. اما ما از سال ۸۲ تمرینات خودمان را به صورت رسمی در فضای باز شروع کردیم.

ملوان در همان اولین دوره لیگ تیم داشت؟
در سال ۸۱ پدرم به صورت خصوصی یک سالن اجاره کرد و من فوتبالم را شروع کردم. اما پنج ماه بعد به دفتر باشگاه ملوان رفتم؛ همان روز پدرم که در آن زمان سرمربی ملوان بود با مدیرعامل باشگاه جلسه داشت. البته زمانی که من حرفش را در خانه زدم، پدرم فکر کرد که شوخی می‌کنم اما وقتی وارد اتاق شدم و مرا دید، واقعاً جا خورد و فهمید که حرفم جدی است. به هر حال از آقای سازمند مدیر عامل وقت باشگاه درخواست کردم که تیم بانوان را زیر پوشش باشگاه ببرند. ایشان هم با شرط و شروط اینکه باشگاه هیچ هزینه‌ای را تقبل نکند و یک سری قوانین و شئونات رعایت شود رضایت داد و این‌طور شد که با حمایت مالی پدرم و نماینده شهرستان که در آن زمان آقای حق‌شناس بودند و همین‌طور باشگاه ملوان، تیم فوتبال بانوان ملوان کارش را شروع کرد.

مطمئناً در آن زمان مربی مدرک داری برای بانوان وجود نداشت؟
ورزشی که نوپا باشد، به محض اینکه کارش را شروع می‌کند به فراخور نیاز و شرایط آن کلاس‌ها و دوره‌های آموزشی برگزار می‌شود و اولین‌ها هم می‌شوند شرکت‌کنندگان آن کلاس‌ها. منم به هر حال متأسفانه یا خوشبختانه این قرعه به نامم خورد. خوشبختانه از این جهت که توانستم به سرعت کلاس‌ها را پشت سر بگذارم و جوان‌ترین مربی تیم ملی باشم. اما متأسفانه از این جهت که هرگز خودم هیچ مربی‌ای نداشتم و این حس را هرگز تجربه نکردم که فکرم فقط معطوف بازی باشد و دغدغه دیگری نداشته باشم.

می‌گویند شما وقتی بچه بودید، به همراه پدرتان می‌رفتید روی نیمکت ملوان می‌نشستید. درست است؟
بله (خنده).

خب تعریف کنید؟
در آن زمان ۱۲ سالم بود با پدرم می‌رفتم روی نیمکت می‌نشستم. پدرم مربی منتخب استان بود و مسابقات در اصفهان بود و ما به همراه خانواده به اصفهان رفته بودیم و در هتل آزادی استقرار داشتیم اما من همیشه همراه پدرم در اردو در کنار بازیکن‌ها بودند. بازیکن‌هایی که بعدها چهره‌های سرشناسی شدند. تیم آن سال بسیار تیم خوبی بود و حتی مقام کسب کرد.

با خود بازیکن‌ها تمرین می‌کردید؟
نه. شرایط در آن زمان مهیا نبود. آن موقع هم مثل حالا نبود که یک دختربچه بتواند در یک محیط اجتماعی این‌چنینی فعالیت کند. آن زمان توپ برای یک دختر کمی عجیب بود و دختری را که در دستانش توپ بود به چشم دیگری نگاه می‌کردند.

مریم ایراندوست

مطمئناً دوست داشتید پدرتان به عنوان تماشاچی شاهد بازی‌هایتان باشد. ظاهراً این اتفاق در یک دوره‌ای افتاد. در آن زمان چه حسی داشتید؟
خیلی لذت‌بخش بود. زمانی که من در سالن بسکتبال بازی می‌کردم پدرم نمی‌توانست حضور داشته باشد و معمولاً مادرم همراهی‌ام می‌کرد. اما زمانی که فوتبال را شروع کردم، خوشبختانه این مشکل در استان نبود که آقایان نتوانند در جایگاه تماشاگران حضور داشته باشند. سال ۸۸ که قهرمان لیگ برتر شدیم میزبانی اولین دوره را در انزلی گرفتیم و پدرم تمام بازی‌ها را حضور داشتند، آنالیز می‌کردند و بعد از بازی نقاط منفی و مثبت را متذکر می‌شدند. برای خودم یک انگیزه مضاعف بود؛ انرژی و انگیزه‌ام را برای بازی روز بعد افزایش می‌داد.

فوتبال با تماشاچی معنا پیدا می‌کند. اما فوتبال بانوان معمولاً بدون تماشاچی است. همین مسئله چقدر روی کیفیت بازی و بازیکنان تأثیر می‌گذارد؟
البته فوتبال بانوان بدون تماشاگر نیست و این شکل فقط مختص به استان گیلان است که در همین سه چهار سال اخیر اتفاق افتاد. همه شهرها و استان‌هایی که می‌رویم تماشاگر در ورزشگاه‌ها حضور دارند. مثلاً نجف‌آباد با وجود اینکه شهر مذهبی‌ای است اما آقایان بازی‌ها را تماشا می‌کنند و حتی پدر و مادر یکی از بازیکنان من که تهرانی هستند خیلی راحت کنار نیمکت من حضور داشتند و بازی را دنبال می‌کردند. همه استان‌ها به جز استان گیلان تماشاگر دارند در حالی که معلوم نیست چرا ما نباید تماشاگر داشته باشیم.

تصور می‌شد نگاه جامعه در استان گیلان با این پیشینه فرهنگی نسبت به فوتبال بانوان بازتر باشد. با این وجود شرایط بانوان در استان‌های دیگر باید سخت‌تر باشد، نه؟
بله. همین‌طور که اشاره کردید ما برای شروع فوتبال بانوان به دلیل سطح فرهنگی جامعه با چنین مشکلاتی کمتر مواجه بودیم. اما همان‌طور که می‌بینید الان شرایط برعکس شده است. فضا برای استان‌های دیگر باز است و تماشاگران حضور دارند و خیلی راحت تشویق می‌کنند اما ما در استان گیلان محدودیت‌های زیادی در سال‌های اخیر داشتیم که قطعاً به ادامه راه فوتبال بانوان ضربه می‌زند.

از همان سالی که لیگ بانوان شروع شد، استقبال بانوان چطور بود؟
زمانی که شروع کردیم هنوز کسی فوتبال بانوان را نمی‌شناخت و خیلی‌ها حتی نمی‌دانستند بانوان لیگ فوتبال دارند؛ فقط معدود کسانی که مثل من از بچگی شیفته فوتبال بودند شرکت می‌کردند. همان‌طور که می‌دانید نه شبکه‌های مجازی در آن زمان وجود داشت نه اخبار ورزش بانوان بود، بنابراین هیچ‌گونه اطلاع‌رسانی نبود. ما زمانی که شروع کردیم پنج نفر بودیم که آن سه نفر دیگر هم خواهر و از بستگان من بودند. خوشبختانه ناامید نشدم و کارم را ادامه دادم. تا اینکه بعد از پنج ماه که به صورت رسمی تیم بانوان ملوان شکل گرفت، فراخوانی به هیئت‌های فوتبال کل استان زدیم و بدین وسیله بچه‌هایی برای تست آمدند که از بین آنها یک سری را انتخاب کردیم. بعد از آن توانستیم یک زمین کوهستانی در پونل بگیریم. فقط دو ماه و نیم طول کشید تا به همراه ۱۸ عضو تیم زمین را آماده کنیم. در آن زمان کسی کمک نمی‌کرد و می‌گفتند همین است که هست. دو ماه و نیم کار کردیم و زحمت کشیدیم تا به سختی خارها و علف‌های هرز را در بیاوریم، سنگ‌ها را بکنیم و زمین را هموار کنیم. بازیکنان ما از سراسر شهرهای استان می‌آمدند و رنج و زمان بسیاری برای یک جلسه تمرین در روز متحمل می‌شدند و هزینه‌های زیادی صرف می‌کردند.

قطعاً الان نگاه جامعه نسبت به فوتبال بانوان تغییر کرده است. در حال حاضر استقبال بانوان از فوتبال چطور است؟
قطعاً الان استقبال خیلی بیشتر شده است. ولی احساس من این است که دیگر عشق و علاقه گذشته وجود ندارد. در قدیم زنانی که می‌آمدند چون سال‌ها در پشت در بسته مانده بودند و سختی‌های زیادی را متحمل شده بودند، پیگیرتر بودند و رها نمی‌کردند. اما الان چون همه چیز خیلی راحت و دسترس است، وقتی شرکت می‌کنند و توانایی خود را کم می‌بینند خیلی زود خسته و دلسرد می‌شوند. البته این یک فرهنگ عمومی است که در جوانان ما وجود دارد.

فوتسال بانوان خیلی بیشتر در بورس قرار دارد تا فوتبال. در واقع بازیکنان فوتسال بهتر دیده و ویترین می‌شوند. به نظر شما علت آن چیست؟
آیا در رده آقایان فوتسال ما خیلی پیشرفته‌تر از فوتبال ما نیست؟ آیا مقام‌ها و بازیکنانی که کاندید بهترین‌های جهان می‌شوند در فوتبال ما وجود دارد؟

نه، ولی فوتبال از محبوبیت بیشتری برخوردار است.
خب، این محبوبیت را چه کسانی ایجاد می‌کنند؟ مطمئناً رسانه‌ها و تماشاگران هستند. وقتی در فوتبال بانوان این فضا وجود ندارد چه انتظاری دارید؟ وقتی یک عکاس نمی‌تواند سر تمرین بانوان حاضر شود، عکس بگیرد، گزارش تهیه کند دیگر چه توقعی دارید؟

قرارداد بازیکنان چطور است؟
اگر بخواهیم فوتبال بانوان را نسبت به خودش بسنجیم خوب است. اما اگر بخواهیم با فوتبال آقایان مقایسه کنیم، نه. ما زمانی که شروع کردیم هیچ چیز نداشتیم و حتی تعهد دادیم که از باشگاه یک جوراب هم توقع نداشته باشیم. اما الان یک بازیکن مثل سارا قمی ۳۵ میلیون قرارداد می‌بندد و این نکته پیشرفت فوتبال بانوان را نشان می‌دهد و از نظر من نسبت به گذشته‌ای که داشتیم عالی است. اما این را در نظر بگیرید که خانم گل فوتبال بانوان ۳۵ میلیون قرارداد می‌بندد، اما آقای گل فوتبال آقایان یک میلیارد و نیم می‌بندد، خب نمی‌شود از این فاصله به راحتی گذشت.

مریم ایراندوست

چقدر خود باشگاه و مسئولین تمایل دارند ملوان فوتبال بانوان داشته باشد؟
تمایل ندارند.

با این وجود باید مشکلات بسیاری داشته باشید؟
استان‌های دیگر را نمی‌دانم اما در گیلان یکی مثل مریم ایراندوست بود که عزمش را جزم کرد و در برابر تمام مشکلات ایستاد تا این تیم شکل گرفت. وقتی تیم مقام آورد و باشگاه دید که بچه‌ها چقدر دارند تلاش می‌کنند حمایت کرد. البته هر سال ما مشکلاتی را داشتیم. مثلاً ما سال ۹۰ که خانم هاشمی آن گزارش را تهیه کردند که قایق ملوانان به گل نشست، واقعاً همین‌طور شده بود. سال ۹۰ به ما گفتند که ما دیگر فوتبال بانوان نمی‌خواهیم چون برایمان هزینه‌بر است. ولی خوشبختانه با کمک مسئولین این مشکل برطرف شد و ما تا اینجا ادامه دادیم. ولی ما هر سال تن‌مان می‌لرزد که آیا سال بعد هستیم یا نه.

فکر می‌کنم تیم آقایان ملوان هم هر سال این ترس را داشته باشند، نه؟
نه، آقایان را هرگز نمی‌شود از سطح اول جامعه حذف کرد، اما بانوان را می‌شود. ملوان همیشه با مشکلات مالی دست و پنجه نرم کرده اما تا حالا زمین مانده است؟ آیا به راهش ادامه نداده است؟ قطعاً راهش را ادامه داد. نمودار ملوان را اگر نگاه کنید بالا و پایین زیاد داشته است اما همیشه بود. دسته پایین هم رفته اما با اقتدار برگشته است. اما تمام تیم‌های بانوان در کشور که نتوانست خودش را جمع کند نابود شدند.

مردم انزلی چطور؟ آیا حضور بانوان بخشی از مطالبه مردم انزلی به حساب می‌آید یا حساسیت چندانی نسبت به این موضوع ندارند؟
اتفاقاً من فکر می‌کنم دلیلی که در این سالها باعث شده با وجود خیلی از مشکلات تیم ما انگیزه لازم داشته باشد و همیشه خودش را در سطح قهرمانی حفظ کند، خواست و توجه هواداران انزلی چی و حتی گیلانی بود. انگیزه‌ای که مردم به تیم بانوان ملوان می‌دهند بسیار راهگشا و مؤثر بود. حتی شاید دلیل اینکه ما تحت هر شرایط هر سال حفظ شدیم خواسته هواداران و مردم انزلی بود.

استان‌های دیگر چطور؟
همان‌طور که گفتم فضا برای استان‌های دیگر باز است و مردم می‌توانند در ورزشگاه حاضر شوند و از تیمشان حمایت کنند. مثلاً شهر بم که در هیچ رشته‌ی ورزشی‌ای موفق نیست به جز فوتبال بانوان که شهرداری این شهر نزدیک به یک میلیارد و نیم برای این تیم هزینه کرده و بازیکنان ملی پوش را برای این تیم به خدمت گرفته است. مردم این شهر عاشق این تیم هستند و هر جا می‌روید در مورد این تیم صحبت می‌کنند.

حضور فرشته کریمی در برنامه نود تأثیری بر روی فوتبال بانوان داشت؟
قطعاً تأثیر داشت. یک نمونه را می‌توانم در فضای مجازی برای شما مثال بزنم. شبی که خانم کریمی مهمان نود بود در عرض یک ساعت به تعداد ۹ هزار نفر به فالوئرهای اینستاگرام من اضافه شد. خودم برنامه نود را همیشه دوست داشتم و دنبال می‌کردم اما آن شب متوجه شدم که مردم چقدر علاقه‌مند به فوتبال هستند و تأثیر رسانه چقدر می‌تواند زیاد باشد.

بنابراین می‌شود نتیجه گرفت اگر فضا فراهم شود مردم خیلی با فوتبال بانوان مشکل ندارند و استقبال هم خواهند کرد؟
صد در صد همین‌طور است. هر وقت رسانه به فوتبال بانوان پرداخته شرایط و فضا برای بانوان در این عرصه بسیار دچار تغییر شده است.

مریم ایراندوست

تا حالا شده حس کنید که دوست ندارند شما باشید و فوتبال بازی کنید؟
من از نظر شخصیتی آدمی هستم که همیشه نیمه پر لیوان را می‌بینم. حتی اگر این نیمه پر ۱۰ درصد باشد. من اگر روزی از شروع فعالیتم و تجربه‌هایی که پشت سر گذاشتم بنویسم کمتر کسی باور می‌کند. این‌ها مهم نیست. خدا را شکر که اکنون اینجا هستیم. اگر ما نسل سوخته بودیم و امثال من که به تعداد انگشتان یک دست هم نمی‌رسید اگر سختی‌های بسیاری کشیدند، خدا را شکر که توانستند راه را برای نسل‌های بعد هموار کنند. حداقل این نسل حس نمی‌کنند که کسی دوست ندارد آنها ورزش کنند. ولی من هرگز به این مسائل توجه نکردم چون اگر توجه می‌کردم باید کنار می‌گذاشتم.

اگر پدرتان نصرت ایراندوست نبود فکر می‌کنید می‌توانستید به اینجا برسید؟
قطعاً. پدر من همیشه از نظر فنی مشاور من بودند و البته ژنتیک هم تأثیر بسیاری داشت ولی عامل اصلی برای موفقیت در هر زمینه‌ای عشق است. عشق باعث می‌شود که شما کارهای غیرممکن را انجام دهید. بعد از آن انگیزه است و پشتکار. من برای این عشق خیلی پشتکار داشتم و خیلی تلاش کردم.

بازار نقل و انتقالات در فوتبال بانوان چطور است. آیا برای همین بازیکنان ملوان پیش می‌آید که متقاضیان سفت و سختی از تیم‌های دیگر داشته باشند؟
بله. تیم بم پارسال سارا قمی را با پنجاه میلیون تومان می‌خواستند و حتی بیست میلیون نقد به او پرداخت می‌کردند اما در حالیکه پای قرارداد بود به خاطر لطفی که به من داشت به ملوان برگشت و کنار ما ماند. افسانه اقبال هم پیشنهادی از بم داشت اما نرفت. به هر حال شرایط برای امسال سخت شده است و دیگر نباید از این بازیکنان انتظار این همه فداکاری داشت.

سقف و کف قرارداد تیم ملوان چقدر است؟
بالاترین قرارداد ۳۵ میلیون است و پایین‌ترین قرارداد ۲٫۵ میلیون تومان.

سقف قرارداد در کل کشور چطور است؟
پارسال تیم بم بازیکن ۵۰ میلیونی داشت.

پس وضع ملوان زیاد هم در این زمینه بد نیست؟
ملوان در سطح بانوان در این زمینه جزو تیم‌های متمول محسوب می‌شود. ملوان، بم، سیرجان و اصفهان جزو تیم‌های خوب کشور به حساب می‌آیند.

اکثراً هر سال رقابت بین تیم‌های ملوان و بم و سیرجان بوده است. ملوان معمولاً هر سال به مقام دومی می‌رسد. به نظر شما نقش پول در موفقیت تیم‌ها چقدر تأثیرگذار است؟
تأثیر زیادی دارد. ما در تیم ملی بازیکنان را از نظر جسمی و فنی آماده می‌کردیم اما تیمی که پول داشت می‌آمد و آنها را جذب می‌کرد و مقام هم می‌آورد. امسال هم تیمی که از جوانان دو سال از طریق فدراسیون تغذیه شد و بازیکنانش آماده شدند اما به محض اینکه از اردوی تیم ملی برگشت، ۹ بازیکن آن با تیم سیرجان قرارداد بستند. بنابراین این تیم وقتی وارد رقابت‌ها می‌شود کاملاً آماده است اما مقایسه کنید با یک تیمی مثل ملوان یا اصفهان که دو هفته مانده به لیگ تازه مشخص می‌شود که قرار است حضور داشته باشد یا نه. توجه کنید که در فوتبال بانوان شرایط خیلی فرق می‌کند. لیگ آقایان وقتی تمام می‌شود بازیکنان این شرایط را دارند که بروند و تمرین کنند و بدن خود را آماده نگه دارند اما لیگ بانوان از ۱۸ بهمن تمام شده است و تمام بازیکنان ما در حال استراحت هستند. قطعاً حجم چربی‌شان بیشتر از حجم عضلاتشان است. اگر بخواهیم در مورد چنین مشکلات علمی صحبت کنیم بسیار زیاد است. نتیجتاً تیم‌هایی که پول دارند بازیکنان آماده را می‌خرند و زحمتشان کمتر می‌شود. شاید خیلی‌ها بگویند که ملوان باز هم دوم شد؛ اما ما برای اینکه همیشه بتوانیم در کورس باقی بمانیم واقعاً زحمت کشیدیم.

ملوان تیم پایه دارد؟
همین تیم ما را حمایت کنند، تیم پایه پیشکش. دو سه سال پیش بحث این بود که تیم‌های پایه داشته باشیم و با هیئت فوتبال شهرستان هم صحبت کردیم. اما فوتبال برای تیم‌های پایه به دو چیز نیاز دارد: زمین چمن و توپ.

با وجود اینکه ملوان امسال مشکل مالی داشت، توانست پول شما را پرداخت کند؟
نخیر. ما فقط بیست درصد گرفتیم. من اگر بخواهم حرف بزنم واقعاً اشک‌تان در می‌آید. فکر کنید بازیکنی که من آوردم و چند سال است که دارد توی ملوان بازی می‌کند و حالا دیگر خودش را انزلی‌چی می‌داند و با وجود اینکه کرد است، می‌گوید که شهر اول من انزلی است. درحالی که قراردادش ۲۵ میلیون تومان است و در طول فصل فقط ده درصد از قراردادش را می‌گیرد که می‌شود دو میلیون و نیم، باید شکمش را سیر کند، کارهای پزشکی‌اش را انجام بدهد، سر تمرین حاضر شود و هزینه ایاب و ذهابش را بدهد و غیره. به نظر شما در عرض ۹ ماه با دو میلیون و نیم می‌شود زندگی کرد؟ یعنی وسط فصل اس‌ام‌اس می‌آید که من دارم هر روز نون و خرمایی را می‌خورم که از خانه برایم فرستادند. شما فکر کنید که ما با این وضعیت می‌رویم و مقام کسب می‌کنیم. شب‌های اردو و شب قبل از مسابقه که باشگاه هزینه را پرداخت می‌کند و از رستوران غذا می‌گیریم شب عروسی بچه‌هاست. مثلاً بچه‌ها دوست دارند همه بازی‌هایشان را مهمان باشند؛ چون دو الی سه روز باشگاه هزینه تغذیه بچه‌ها را می‌دهد و می‌توانیم به وضعیت خورد و خوراکشان برسیم. البته این مسائل تنها مختص به ملوان نیست. همان‌طور که گفتم ملوان در لیگ به عنوان تیم متمول به حساب می‌آید.

یعنی شرایطی از این بدتر برای تیم‌های دیگر وجود دارد؟
تیمی هست که با اتوبوس به شهر میزبان رفته و از آنجایی که پول هتل نداشت در اتوبوس خوابیده است. مسئولینی که می‌خواهند به دخترانشان برسند بد نیست به این نکات توجه کنند. یا واقعاً مقابل فوتبال بانوان بایستند و بگویند نمی‌شود و تمام یا اینکه اگر می‌خواهند ورزش بانوان داشته باشند حداقل کمی اهمیت بدهند. این‌ها دختر هستند و نیاز به امکانات اقامتی و بهداشتی دارند.

اصلاً فدراسیون فوتبال تلاشی برای ساماندهی و رفع مشکلات فوتبال بانوان دارد؟
فدراسیون فوتبال بانوان شاید مقصر نباشد. زیرا بودجه‌ای که در اختیار آنها قرار می‌دهند مبلغی است که باید به تیم‌های ملی برسند. این مشکل برمی‌گردد به مسئولین شهری و استانی که باید همت کنند و از طریق کارخانه‌های صنعتی و باشگاه‌هایی که هستند مشکلات اساسی بانوان را رفع کنند. فرض کنید اگر یک درصد بودجه تیم سپاهان اصفهان را برای تیم آینده‌سازان اصفهان هزینه کنند فکر می‌کنید مشکل این تیم حل نمی‌شود؟ قطعاً می‌شود.

مطمئناً وقتی شما تماشاگر ندارید، اسپانسر هم نمی‌توانید جذب کنید؟
بله. قطعاً همین‌طور است. اگر بخواهیم در مورد چنین مسائل و مشکلاتی صحبت کنیم، تمامی ندارد. در حالیکه با توجه به استقبالی که از فوتبال بانوان ملوان صورت می‌گرفت و تماشاگرانی برای بازی‌ها به ورزشگاه می‌آمدند این امکان وجود داشت. اما متأسفانه جلوی تماشاگران ما را گرفتند.

چرا؟
یازدهم بهمن سال ۹۱ بود که برای اولین بار در ایران ۲۵۰۰ نفر تماشاگر خانم برای بازی ملوان در استادیوم انزلی حضور پیدا کردند. این اتفاق یکی از آرزوهایی بود که برایم محقق شد. تجربه کردم که آقایان فوتبالیست چه لذتی می‌برند وقتی در زمین هستند و بعضی‌ها چطور برای تماشاگران‌شان ارزش قائل نمی‌شوند. چقدر قشنگ است وقتی در حال گرم کردن هستید، می‌بینید که گروه‌گروه جمعیت دارند وارد استادیوم می‌شوند و شما را تشویق می‌کنند. آن روز برای ما یک روز تاریخی بود و بدون شک در تاریخ فوتبال گیلان و حتی کشور هم ثبت خواهد شد. آن روز تماشاگران ما مثل بازی‌های تیم ملی صورت‌هایشان را نقاشی کرده بودند و با پرچم‌هایی که دست‌شان بود از استادیوم خارج شدند. بازی ما هم در روز جمعه بود و متأسفانه خروج تماشاچی‌ها با نماز جمعه مصادف شد. و همین مسئله باعث شد که بازی‌های ما را بدون حضور تماشاگر برگزار کنند. متأسفانه ما همیشه عادت کرده‌ایم صورت مسئله را پاک کنیم.

برای بازی بعد تماشاگر نیامد؟
بازی بعد تحت شرایط خاصی برگزار شد. به هر حال خیلی از خانواده‌ها دوست داشتند بازی فرزندانشان را ببینند. به همین منظور تعدادی از مادرهای بچه‌ها به خانه‌ای که برای اردوی تیم گرفته بودیم آمدند تا کف مینی بوس تیم بنشینند و بتوانند از در استادیوم داخل شوند و بازی بچه‌هایشان را ببینند. خدا را شکر حداقل ده نفر تماشاچی داشتیم و مادرها بودند که ما را تشویق کنند. البته ما اکثر بازی‌هایمان را مهمان رشت بودیم و بازی‌هایمان را در سردار جنگل رشت انجام می‌دادیم. یک دلیل این بود که زمین شیلات در فصل سرما خراب می‌شود و مورد قبول فدراسیون نبود و دلیل دوم این بود که زمین استادیوم را در اختیار بانوان قرار ندادند با این توجیه که چمن استادیوم خراب می‌شود و تیم مردان ما آسیب می‌بیند.

بازیکنان مردان ملوان هرگز حمایتی از تیم بانوان داشتند؟
تا حالا همچنین اتفاقی نیافتاد. البته چون خواهر آقای نوری در تیم ما هستند گاهاً حمایت کردند اما آنها هم اینقدر با دغدغه‌ها و مشکلات زیادی مواجه هستند که رسیدگی به فوتبال بانوان برایشان سخت است.

از چه سالی وارد تیم ملی شدید؟
لیگ ما از سال ۸۶-۸۷ شروع شد. ما هم یک تیم کاملاً ناشناخته بودیم که از لیگ پایین‌تر آمده بودیم و برای اولین بار نائب قهرمان شدیم. شاید به همین دلیل بود که همان سال من به عنوان مربی برتر شناخته شدم با وجود اینکه مربی تیم قهرمان هم بود. سال ۸۸ هم تیم ما قهرمان شد. بعد از آن بود که فدراسیون با من تماس گرفت و درخواست کرد که به عنوان مربی در کنار خانم اولگا که از روسیه آمده بودند در تیم نوجوانان کارم را آغاز کنم.

مریم ایراندوست

در اوج جوانی به عنوان مربی به تیم ملی راه پیدا کردید. از آن تجربه بگویید؟
خوب بود، چون هرگز فکرش را نمی‌کردم چون سنی نداشتم که به تیم ملی بروم. اما به همین دلیل که فوتبال ما نوپا بود و مربی فوتبالی نداشتیم شاید من آن موقع تنها کسی بودم که خودم فوتبالیست بودم (چون اکثر مربیان از ورزش‌های دیگر مثل والیبال و بسکتبال آمده بودند). به هر حال من به تیم ملی اضافه شدم و کار را شروع کردم اما بعد از دو ماه فدراسیون با مربی خارجی به توافق نرسید و ایشان رفت و شاید تقدیر بود که من اینگونه سرمربی بشوم. پدرم کمک بسیاری به من کرد. به هر حال کار در یک باشگاه خیلی راحت‌تر از سطح ملی است که یک کشور چشم به شما دوخته که از لحاظ مدیریتی و فنی چه کار می‌کنید؟ در تمام طول شش سالی که من در تیم ملی بودم پدرم همیشه یاورم بود.

چه زمانی به تیم بزرگ‌سالان راه پیدا کردید؟
من سال ۸۸ با نوجوانان شروع کردم و سال ۸۹ را هم با نوجوانان ادامه دادم که به المپیک راه پیدا کردیم. سال ۹۰ به بزرگ‌سالان رفتم. اما سال ۹۱ به جوانان رفتم و مجدداً در سال ۹۲ بزرگ‌سالان را هدایت کردم.

در طول این سال‌ها پیشنهادات خارجی داشتید؟
دو سال پیش پیشنهادی از نروژ داشتم. گفته بودند که حتماً باید مدیر برنامه داشته باشید و من هم یکی از دوستان پدرم را به عنوان مدیر برنامه معرفی کردم. ایشان مذاکرات را آغاز کردند اما بعد از اینکه پیشنهاد مالی خوب و امکانات را ارائه دادند به تدریج توقعات دیگری را مطرح کردند و درخواست کردند که در ابتدا با فلان شبکه مصاحبه داشته باش و فلان کار را انجام بده و …احساس کردم مقاصد سیاسی در پشت این پیشنهاد قرار دارد و من هم صرفاً آدم فوتبال و ورزش بودم. اصلاً دوست نداشتم وارد مسائل از این دست بشوم. چون در آن برهه از زمان آنها دیدند که من از تیم ملی کشورم استعفا دادم فکر کردند که زمان مناسبی است که مریم ایراندوست را به خارج بکشانیم و از او استفاده کنیم؛ همین شد که ترجیح دادم حتی به قیمت کار نکردن در کشورم بمانم.

در مورد آخرین تجربه مربیگری پدرتان بر روی نیمکت ملوان توضیح بدهید؟ ظاهراً بخشی از آن حواشی به زندگی شما هم کشیده شده بود و شما هم در برابر آن اتفاقات جبهه گیری کردید.
حواشی همیشه است. من جبهه‌گیری نکردم. من فقط در صفحه اینستاگرام خودم یک پست در این رابطه گذاشتم. من اصلاً ورزش را نادیده می‌گیرم. بدون شک هرکسی اگر به پدرش توهین شود واکنش نشان خواهد داد. من فرض را بر این می‌گیرم که پدر من نصرت ایراندوست نباشد، ورزشکار و مربی فوتبال نباشد؛ به هر حال وقتی در یک هفته این همه هجمه بر علیه او راه بیفتد و یک شخص بیاید و درباره او از الفاظی مثل چاپلوس و واژه‌های توهین‌آمیزی استفاده کند مطمئناً به شما بر می‌خورد. من هم بر این اساس از پدر خودم حمایت کردم و فکر می‌کنم که رفتار کاملاً منطقی بود و به کسی هم هیچ‌گونه توهینی نکردم. به هر حال در آن زمان ترجیح دادم سکوت کنم. شاید یک تجربه مهم هم برای من بود. وقتی هیچ رسانه‌ای پشتت نداری، و تنها یک زن هستی در جامعه‌ای مردصفت؛ سکوت اختیار کنی بهتر است. چون هر چقدر یک زن مردانه جلو برود در مقابل افرادی هستند که از صفات، کلمات و ادبیاتی می‌توانند استفاده کنند که تو را شکست دهند. نه جوانی می‌ماند، نه مقام؛ همه ما یک روزی پیر می‌شویم و تنها دسترنج معرفت و اخلاقمان را می‌خوریم و می‌بریم.

نظرات

اولین دیدگاه این مطلب را ثبت کنید

آگاه‌سازی از
680

wpDiscuz