مجتبا پورمحسن

هشدار: بی‌اعتمادی عمومی از آن‌چه می‌بینید به شما نزدیک‌تر است
«بگم بگم» به مثابه «فرهنگ»

مجتبا پورمحسن

یک. در یکشنبه سیاه معروف، علی لاریجانی، رییس مجلس نهم در مقابل اتهاماتی که محمود احمدی‌نژاد به برادران لاریجانی وارد کرد، گفت: اتفاقاً خوب شد که شما مرتب می‌گویید «بگم، بگم»، در کشور بگویم، بگویم راه انداختید، امروز این فیلم را پخش کردید که مردم شخصیت شما را بهتر بشناسند…

پاسخ علی لاریجانی فراتر از پاسخ یک شخص، یا یک مقام حقوقی، واکنش جریان حاکم بر عوارض جبران‌ناپذیر فرهنگی بود که سوار بر موجی بلند، هشت سال فضای سیاسی کشور را درنوردید و در اختیار خود قرار داد.

در جامعه‌ای که جریان آزاد گردش اطلاعات به دلایلی هنوز به طور کامل تحقق نیافته بود، محمود احمدی‌نژاد با تیزهوشی از این خلاء استفاده کرد و با کوبیدن بر طبل «افشاگری» نگاه‌ها را متوجه خود کرد، اتهامات متعددی را متوجه دیگران کرد، بی‌آنکه احساس کند باید در مقابل اتهام‌زنی‌هایش پاسخگو باشد و دست کم به عنوان رییس دستگاه اجرایی کشور بیش و پیش از همه آن‌چه را «تخلف» دیگران از «قانون» می‌خواند، از مجرای قانون و در فضایی آرام پیگیری کند. او که شیوه دولتمداری‌اش در خوش‌بینانه‌ترین حالت فاقد کارایی لازم بود، از «افشاگری» به عنوان ابزاری برای سرپوش گذاشتن بر ناکارآمدی دستگاه متبوعش استفاده کرد. او متهم می‌کرد، در بسیاری موارد چهره‌هایی خیالی را که نام‌شان تا پایان دوره زمامداری‌اش از جیبش بیرون نیامد.

متاسفانه بخش بزرگی از اصولگرایان به این دلیل که تاکتیک «افشاگری» جایی برای آنان در اریکه قدرت باز می‌کرد در مقابل این موج سکوت کردند و حتا بعضی‌ها نیز با آن همراهی کردند. اگرچه نتیجه اولیه این جریان یعنی پیروزی اصولگرایان به مذاق‌شان خوش آمد، اما آن‌ها فراموش کرده بودند تاکتیک فریب افکار عمومی با تاکتیک افشاگری یک خسارت سنگین نیز دربر دارد: ایجاد بی‌اعتمادی عمومی، آن هم تا حدی که مخالفان با سال‌ها تلاش و نقشه و خاصه خرجی نتوانسته بودند انجام دهند.

جملات آن روز لاریجانی نشان‌دهنده به پایان رسیدن صبر عقلایی بود که از مدت‌ها قبل پیامدهای ناگوار غالب شدن تاکتیک افشاگری بر جامعه را حس کرده بودند. البته آن‌ها به دلایلی که گفته شد تا سال ۹۱ در مقابل این جریان سکوت کردند تا جایی که رئیس‌جمهور به جای اینکه لیست مفسدان ادعایی‌اش را به قوه قضاییه ارائه کند تا امور از مسیر صحیحش پیش برود، نامه‌های عتاب‌آلود نوشت.

امروز همه – جز طیف بخصوصی از اطرافیان آقای احمدی‌نژاد – درک کرده‌اند که تاکتیک افشاگری بیش از این‌که رقیب را از میدان به در کند، به بی‌اعتمادی عمومی دامن می‌زند. این بی‌اعتمادی که انصافاً در اکثر موارد ریشه‌ای در واقعیت ندارد اما عملکرد غلط یک جریان فضا را برای کسانی که یقیناً به منافع ملی نمی‌اندیشند فراهم می‌کند.

دو. احمدی‌نژاد رفت، اما ادبیات احمدی‌نژادی نرفت. همچنان عده‌ای بدون توجه به آسیب‌های فرهنگ افشاگری و اتهام‌زنی این شغل را برای خود انتخاب کرده‌اند. نیازی است که من بگویم این جریان در شورای شهر رشت وجود دارد؟ آیا باید از این‌که یک عضو شورا از این ادبیات استفاده می‌کند نگران باشیم؟ بله، باید نگران بود چون نتیجه‌اش آسیب به صندلی مدیریت شهردار رشت نیست، بدترین پیامد این رفتار، بی‌اعتمادی عمومی است. اگر کسی پای حرف‌های محمود باقری خطیبانی بنشیند و خدای نکرده حرف‌هایش را باور کند به این نتیجه می‌رسد که تمام مسوولین شهر دزدند و بیت‌المال را به غارت می‌برند، البته به‌جز او و چند نفر دیگر! آیا قرار است چنین تصویری از مدیران سرزمین‌مان ارائه کنیم؟ این‌که او به خودش حق می‌دهد در تریبون رسمی هر اتهامی را متوجه دیگران کند، در واقع کار نهادهای نظارتی را زیر سؤال نمی‌برد؟ متاسفانه این دوستان از درک مفهوم وظیفه نظارتی شورای شهر عاجزند. یکی از دو ماموریت ذاتی مجلس شورای اسلامی، نظارت بر اجرای قانون است. اما آیا نمایندگان مجلس حق دارند که هر روز از تریبون مجلس دولتمردان را متهم به دزدی و فساد کنند؟ آیا این بعد از نظارت وظیفه ارگان‌های دیگر نیست؟ اساساً آیا قانون به آن‌ها حق می‌دهد که از تریبون عمومی اتهام بزنند؟ اگر خلافی صورت گرفته می‌توانند موضوع را به نهادهای بازرسی و نظارتی گزارش کنند تا در یک فضای آرام و به دور از جنجال بدون اغماض با متخلفین برخورد شود. اما وقتی این سخنان از تریبون رسمی گفته می‌شود آیا برای گویندگان مسوولیت حقوقی ندارد؟ بخصوص اگر نهادهای نظارتی پس از بررسی متوجه شوند که تخلفی انجام نشده است. جدای از این، آیا پیامدهای سنگین اجتماعی و سیاسی ایجاد بی‌اعتمادی عمومی از طریق اتهام‌زنی به نام افشاگری محاسبه می‌شود؟

آن‌چه نگران‌کننده به نظر می‌رسد روندی است که در حال شکل‌گیری است و یکی دیگر از اعضای شورای شهر نیز به فاصله یک سال تا انتخابات شورای پنجم، برای حضور در سرخط خبرها شروع به اتهام‌زنی‌های متعدد علیه شهردار کرده است. اتهام بی‌پایه زدن کار دشواری نیست و کسان دیگری هم بلدند این کار را بکنند اما نه این عمل ناپسند را اخلاقی می‌دانند و نه قانونی. یعنی واقعاً بعضی از اعضای شورای شهر فکر می‌کنند فقط خودشان زرنگ‌اند و بفهمند که با اتهام‌زنی به دیگران در فاصله یک سال به انتخابات شورا می‌توانند نام‌شان را بر سر زبان‌ها بیندازند؟

نکته نگران‌کننده همین تبدیل گفتمان افشاگری و اتهام‌زنی به یک فرهنگ در بین شورانشینان است. چه کسی بهای پیامد تلخ اجتماعی شگردهای انتخاباتی این اعضای شورا را می‌پردازد؟

باید نگران بود که شورای اسلامی شهری که ادعای فرهنگی بودنش گوش عالم را کر کرده، زیر بار فرهنگ غلط افشاگری رفته است.

هشدار می‌دهم، با صدای بلند هشدار می‌دهم به خودم هشدار می‌دهم، فرهنگ افشاگری و اتهام‌زنی در شهر ما نیز رسوخ کرده است. ما شهروندان و مسوولین باید نگران این فرهنگ بیمار باشیم و به شدت از گسترش‌اش جلوگیری کنیم. دود فرهنگ بیمار افشاگری و اتهام‌زنی به چشم ما شهروندان می‌رود قطعاً.

سه. محمود احمدی‌نژاد با «بگم بگم» به قدرت راه یافت، با «بگم بگم» در قدرت ماند، اما به واسطه همان «بگم بگم» از صحنه قدرت کنار رفت. شاید قائلان به فرهنگ اتهام‌زنی و افشاگری همین که در این پاراگراف قرار بگیرند، ارضا می‌شوند؛ هرچه باشد برای بعضی‌ها بدنامی بهتر از گمنامی است!

نظرات

اولین دیدگاه این مطلب را ثبت کنید

آگاه‌سازی از
680

wpDiscuz