گفت‌وگو با فرشید پاکذات، استاد دوره‌های موفقیت به بهانه برگزاری دوره در رشت:
به جای دادن ماهی، ماهیگیری را یاد می‌دهیم

گفت‌وگو با فرشید پاکذات، استاد دوره‌های موفقیت

رشت رویایی- در سال‌های اخیر با توجه به اهمیتی که علم روانشناسی نزد مردم پیدا کرده‌اند، استقبال از دوره‌های موفقیت و کنترل ذهن نیز افزایش یافته است. در رشت نیز تاکنون چندین دوره این‌چنینی برگزار شده. استاد فرشید پاکذات نیز اخیراً با همکاری موسسه فرهنگی هنری چشم انداز فردا به مدیریت فرید فرضیایی دوره‌ای را در رشت برگزار کرد. به این بهانه با او و آقای فرضیایی گفت و گو کردیم.

آقای فرضیایی چطور شد که تصمیم گرفتید این دوره را در رشت برگزار کنید؟
اول از همه باید تقدیر کنم از همه مسوولینی که به ما کمک کردند. راستش با تحولاتی که در کالبد شهر رشت تحت عنوان بازآفرینی اتفاق افتاد، به نظر می‌رسد که باید این تحول در ذهن ما هم اتفاق بیفتد. برنامه‌هایی از این دست، می‌تواند این هدف را تحقق ببخشید.

آقای پاکذات، جامعه ما نسبت به بیزینس تحت تأثیر هر نگاهی که هست بدبین است؛ یعنی اعتقاد دارند که کسی که آمده است در مورد موفقیت سخنرانی کند نباید بابتش پول دریافت کند. این نگاه در سطح مدیریتی و در بین مسئولین ما هم باب است که بعضاً گفته می‌شود فلانی آمده تا کار خیر انجام دهد. یا مثلاً واژه «سودجویی» که کارکرد متفاوتی در ادبیات ما دارد. مگر می‌شود کسی کار کند اما به فکر سودش نباشد. ذات انسان این است که نیازهای خود را از جمله تأمین مالی برطرف کند. احساس نمی‌کنید شاید بخش عمده‌ای از عدم موفقیت در جامعه ما از همین‌جا ریشه بگیرد؟
تا حدودی با شما موافقم. از قسمت اول بحث شما آغاز کنم که اشاره داشتید مردم انتظار دارند کسی که تدریس می‌کند باید بیاید رایگان کار کند. من یک زمانی به مدت ۱۴ سال کارمند بانک بودم، مسئول اعتبارات در یک شعبه در یک بانک دولتی و از جایگاه خوبی برخوردار بودم و نسبت به خیلی از مشاغل حقوق بالاتری هم داشتم. ولی متاسفانه جامعه یک سری از واقعیت‌ها را نمی‌بیند. ما همیشه این تضمین را در دوره‌های خود می‌دهیم که اگر در پایان دوره مطالب ما مفید نبود پولتان را پس می‌دهیم. یک روز در یکی از استان‌ها سمینار داشتیم که یک خانمی آمد و گفت: «اگر راست می‌گویید کلاً رایگان برگزار کنید و اگر ما سرآخر خوشمان آمد پولتان را می‌دهیم». گفتم ما که فرار نمی‌کنیم اما اگر شما پول ندادید تکلیف چیست؟ گفت نه ما قول می‌دهیم. گفتم خب اصلاً یک کار دیگر انجام دهیم. ما به شما فاکتور می‌دهیم و شما هزینه‌های سالن، تبلیغات، اس ام اس، بنر و هزینه پرسنل اجرایی را بدهید و به من هم هیچ پولی نیاز نیست بدهید و من هم رایگان تدریس می‌کنم. گفت چقدر می‌شود؟ گفت چقدر می‌شود؟ گفتم حدوداً چیزی حدود ۳۰ میلیون تومان هزینه‌اش می‌شود. مردم ما آن طرف قضیه را نمی‌بینند. می‌روند در مطب دکتر می‌نشینند و می‌گویند دارد برای هر ویزیت ۱۵ هزار تومان پول دریافت می‌کند.

در هر ساعت اگر ۵ نفر را ویزیت کند، فلان قدر تومان پولش می‌شود و در ماه پول پارو می‌کند. در حالی که نگاه نمی‌کنند مطب اجاره کرده، منشی دارد، این همه سال درس خوانده، تجربه‌ای که کسب کرده، ریسک و دردسرهایی که کارش دارد و نیازهای روزمره‌ای که زندگی‌اش دارد چقدر است و از کجا باید تأمین شود. من می‌گویم قبول، من می‌پذیرم که رایگان کار کنم، یکی از اهداف شخصی من این است که از جاهای دیگر به درآمد برسم که بیایم رایگان تدریس کنم؛ کما اینکه یک دوره‌ای این کار را انجام دادم و ۴ دوره در قزوین رایگان تدریس کردم. چه اتفاقی می‌افتد؟ سالن پر می‌شد، سر اینکه چه کسی داخل شود دعوا می‌شد، مردم سرپا می‌ایستادند. درکل باید بگویم که کمترین بازده را ما در کل دوره‌های خودمان در همین ۴ دوره رایگان گرفتیم.

معمولاً وقتی رایگان است بازده هم پایین می‌آید.
چون وقتی رایگان است مردم کمتر اهمیت می‌دهند. می‌آمدند و از جلسات استقبال می‌کردند اما هیچ اهمیتی برای تمرینات قائل نبودند. و اتفاقاً بیشترین دوره‌هایی که بعدش می‌رفتند و تخریب می‌کردند همین دوره‌های رایگان بودند. یعنی ما خدماتی که خیلی ارزشمند است را رایگان در اختیارشان قرار می‌دادیم اما قدر نمی‌دانستند؛ مثل همین هوایی که رایگان استنشاق می‌کنیم. کلاً به این نتیجه رسیدیم که از مردم هزینه بگیریم و همین امر ما را به نتیجه مطلوب‌تری رساند. منتهی مردم اگر کمی حساب و کتاب کنند متوجه می‌شوند که هزینه‌هایی که ما می‌گیریم در مقابل سایر هزینه‌هایی که پرداخت می‌کنیم، بسیار ناچیز است.

اگر فرض کنیم، من نوعی بیزینس می‌کنم، انتظار دارم در کارم بسیار موفق باشم. درآمدم را با شخص دیگری که در همین کار است مقایسه می‌کنم و می‌بینم آن شخص درآمد بیشتری کسب می‌کند؛ پس من آدم ناموفقی هستم و می‌گردم دنبال راهی که درآمدم را افزایش دهم. اما شما اگر بیزینس کنید از نظر من آدم خوبی نیستید. یعنی پول فقط برای خودم خوب است. فکر نمی‌کنید اگر از اساس بخواهیم وارد کلمه موفقیت شویم، جامعه ما لازم دارد چنین پارادوکس‌هایی را حل کند؟
قطعاً. به نظر شما چرا بعضی‌ها از این دیدگاه برخوردارند که برای من خوب است و برای بقیه بد است. ما متاسفانه فقط خودمان را می‌بینیم؛ چون فقط به منافع خودمان اهمیت می‌دهیم. ما متاسفانه مردمی داریم که فقط دوست دارند گیر بدهند و انتقاد کنند. به مظاهرش توجهی نمی‌کنند. به نظر من اما مشکل مردم ما این نیست بلکه بیشتر مشکل مردم ما به این نکته برمی‌گردد که درست نمی‌دانند این کلاس‌ها چقدر می‌تواند در زندگیشان تاثیرگذار باشد. دلیلی که من این مسیر را شروع کردم به این دلیل بود که در زندگی‌ام خیلی خوب نتیجه گرفتم. جایگاه من خیلی خوب بود، هم از لحاظ خانوادگی هم از لحاظ شغلی، تحصیلی و غیره. دلیلی که به این مسیر افتادم تأثیر این کلاس‌ها در زندگی خودم بود. بیماری ۱۹ ساله لاعلاجم با این کلاس‌ها درمان شد، روابطم با همسرم خیلی خوب شد، شرایط مالی‌ام خیلی پیشرفت کرد پیش از اینکه وارد این مسیر در زندگی‌ام بشوم. من به شخصه به خاطر تاثیراتی که از این کلاس‌ها در زندگی‌ام گرفتم به خودم تعهد دادم که باید این‌ها را به مردمم انتقال دهم. با جمله یک دوست شروع شد وقتی که این تاثیرات را در زندگی‌ام دید، گفت چرا این‌ها را به مردم انتقال نمی‌دهی وقتی ما در جامعه این همه مشکل داریم. تلنگری در ذهن من خورد که این کار را شروع کنم. بقیه راه را معتقدم که تا حدود زیادی خدا مسیر را درست کرد؛ یعنی عجیب همه چیز پیش می‌رفت. آدم‌هایی وارد زندگی‌ام شدند که کمک کردند؛ آدم‌هایی که حتی نمی‌شناختم‌شان اما می‌گفتند من برایت مجوز می‌گیرم یا فلان مشکل را حل می‌کنم. اولین‌بار ما این دوره را از قزوین شروع کردیم که با نتایج عجیبی همراه بود. مثلاً برای اولین بار بعد از ۴۰ سال ما در این شهر مدال المپیک داشتیم، نفر دوم پرفروش‌ترین بیمه دنیا، نفر سوم نقاشی دنیا، رتبه دوم شورای شهر، رتبه‌های اول و دوم نظام مهندسی. نمی‌توانیم بگوییم اتفاقی بوده؛ تصور کنید ۵ نفر در یک شهر به این موفقیت برسند که هر ۵ نفرشان شاگردان ما باشند. خب یک داستانی باید این وسط وجود داشته باشد. مطمئنم این داستان، من نیستم بلکه هرکس دیگری بود که این مطالب را آموزش می‌داد این افراد همین به همین نتایج دست پیدا می‌کردند. این نتیجه چینش درست و مفید بودن مطالب است. بعد از این نتایج بود که به شهرهای دیگر رفتیم و در شهرهای دیگر هم همین اتفاقات افتاد؛ قهرمان دنیا داشتیم، قهرمان اسیا داشتیم، اشتغال خوب و غیره…ولی به نظر من بیشترین مشکل مردم ما این است، وقتی به جلسه معارفه می‌آیند باور نمی‌کنند که این کلاس در عرض ۴۰ ساعت بتواند چنین تغییراتی را در زندگی‌شان ایجاد کند. مردم ما حاضرند برای یک شب شام در بیرون ۲۰۰ هزارتومان پول پرداخت کنند. یک مشکلی دارند به مشاور مراجعه می‌کنند و ساعتی ۷۰ تومان پرداخت می‌کنند. ما به مردم می‌گوییم شما بیایید ۱۵ ساعت سر کلاس بنشینید تا «ماهیگیری» را بهتان آموزش دهیم.

سوال بعدی را با یک شوخی که از نگاه بدبینانه جامعه نشأت می‌گیرد شروع کنم. معمولاً در این مواقع خیلی‌ها می‌گویند اگر این راه موفق بود دیگر به ما نمی‌گفت، خودش دنبال می‌کرد و ده برابرش را در می‌آورد. جواب دادن به این سوالات مهم است.
بله مسئله‌ای است که در ذهن خیلی‌ها پیش می‌آید اما درصدش از آن تعدادی که از این موقعیت استفاده می‌کنند کمتر است. این مسئله به باورهای ذهنی ما در جامعه و تربیتی که ما شدیم برمی‌گردد. می‌دانید چه کسانی اینگونه فکر می‌کنند؟ آنهایی که خودشان در درونشان فکر می‌کنند که نباید به دیگران کمک کنند و اگر چیزی هست باید برای خودشان نگه دارند. و این یک دید محدود ذهنی است که خیلی‌ها در جامعه ما دارند. فکر می‌کنند که محدودیتی وجود دارد. چون آن باورهای عمیق درونی ما که کمک به دیگران است در جامعه ما خیلی کمرنگ شده است. من بعضی وقت‌ها به کسی یک راهکار می‌دهم و او به خودش می‌گوید منظورش چیست؟ یا به بچه‌ها سر کلاس می‌گویم این رایگان برای شما، به خودشان می‌گویند برای چی؟ چون اصلاً در ذهنشان تعریف شده نیست که کسی بیاید رایگان کاری انجام دهد و تصور می‌کنند حتماً یک فایده‌ای برایش دارد. این دید که در جامعه ما که کسانی هستند که دوست دارند مردم پیشرفت کنند خیلی ضعیف است و اصلاً باور نمی‌کنند. و به همین خاطر است که سراغ این فکر می‌روند که اگر او چنین کاری را انجام می‌دهد حتماً یک منفعتی برایش دارد. در هر دوره‌ای اشخاصی هستند که به من می‌گویند ما هم دوست داریم مثل شما سخنران شویم. به آنها می‌گویم تا روز آخر صبر کنید و اگر تا روز آخر خواسته قلبی‌تان این بود، من هر کمکی که از دستم برآید برایتان انجام می‌دهم. به این دلیل به آنها می‌گویم که تا جلسه آخر صبر کن چون بچه‌ها در جلسه تنظیم اهداف، تازه استعدادهایشان را می‌شناسند. خیلی‌ها آن موقع اهداف‌شان عوض می‌شود. یک دوره در زنجان بودیم و یک شخص همین حرف را به من زد و من هم به او گفتم تا جلسه آخر صبر کن. در آنجا خواهرم مسئول اجرا بود و این شخص هم نمی‌دانست که او خواهر من است. رفته بود به خواهرم گفته بود: «من به استاد گفتم می‌خواهم سخنران شوم و او هم به من گفت که بهت کمک می‌کنم. مگر می‌شود کسی بیاید رمز کارش را به شخص دیگری بگوید. او می‌خواهد معطل کند و روز آخر بپیچاند و برود». خواهرم آمد به من گفت و من هم همان روز رفتم شماره تلفنم را به او دادم و گفتم اگر روز آخر پیچاندم با من تماس بگیر. اصلاً تصور نمی‌کنند که من بیایم رمز و رموز کارم را به آنها انتقال دهم مبادا یک روزی بیایند با من همکار شوند. ولی هدفم این است که مردم پیشرفت کنند. وقتی مردم پیشرفت کردند چهار روز دیگر برای بچه خودم خوب است. بچه من دیگر به این فکر نمی‌کند که برود به یک کشور دیگر. ولی این معضل به مبنای فکری ما برمی‌گردد که اشتباه است که ما فکر می‌کنیم هیچ‌کس نمی‌خواهد به دیگری کمک کند چون متاسفانه کم برخورد کرده‌ایم.

البته ما اعتقاد داریم بهترین مردم دنیا هستیم، بیشترین کمک را به دیگران می‌کنیم و خودمان نمی‌خوریم و می‌دهیم به دیگران…اما عملاً این اتفاق نمی‌افتد.
بله دقیقاً. ما متاسفانه فقط حرف می‌زنیم ولی در عمل به حرف خود پایبند نیستیم. شما اگر یک بررسی کنید در کشورهای اروپایی و امریکایی، میزان فساد، میزان دروغ و غیره به مراتب از ما کمک‌تر است. ما ادعا داریم که مسلمان هستیم و آدم‌های صادقی هستیم. در تیپ‌شناسی-شخصیت‌شناسی اناگرام یک تیپ‌شناسی-شخصیت شناسی داریم که افراد را بر اساس یک سری خصوصیات دسته‌بندی می‌کنند؛ مثلاً این افراد آدم‌های مسئولیت‌پذیری هستند، یک گروه آدم‌ها هستند که هنرمند، یک دسته از آدم‌ها مدیر هستند و غیره. یکی از این تیپ‌ها که تیپ ۳ محسوب می‌شود بازیگر هستند و از صبح که بیدار می‌شوند نقاب می‌رنند. جالب است، یکی از نمادهای تیپ بازیگر در دنیا کشور ایران است. بله ما ادعا می‌کنیم که خیلی خوب هستیم اما از پایه مشکل داریم. مدعی هستیم که به همه کمک می‌کنیم اما به یک رفتگر حاضر نیستیم کمک کنیم و به راحتی توی خیابان آشغال می‌ریزیم. کشورهای دیگر خیلی از این لحاظ از ما پیشرفته‌تر هستند.

گفت‌وگو با فرشید پاکذات، استاد دوره‌های موفقیت

نهادهایی مثل بهزیستی، اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی و دیگر نهادها آیا این روش آموزشی را به رسمیت می‌شناسند؟
الان خیلی بهتر از قبل است. قبلاً متولی نداشت. الان هم متولی ندارد اما پیشرفت‌ها و تاثیرات کار ما را دیدند و از حیث صدور مجوزهای لازم همکاری خوبی دارند. قبلاً شناختی از این دوره‌ها نداشتند. غالباً هم وقتی در مورد چیزی شناختی وجود ندارد، رد می‌شود. قبلاً برای دریافت مجوز دو الی سه ماه طول می‌کشید اما الان چون به کار ما شناخت دارند خیلی بهتر همکاری می‌کنند. لااقل نهادها از لحاظ مجوز با ما همکاری دارند اما از حیث بودجه هیچگونه همکاری وجود ندارد.

آیا این نهادها تمایلی ندارند که از مدرسان دعوت کنند تا خودشان بتوانند از این موضوع بهره‌برداری کنند؟
اصلاً در برنامه‌هایشان نیست. من فکر می‌کنم مدیران ما به حدی دغدغه‌هایشان زیاد است اصلاً به این مسائل فکر نمی‌کنند. به عقیده من در ایران به حدی بروکراسی عمیق است اگر خودش یک کار را شخصی انجام بدهد خیلی بهتر است. یک زمانی ما این کار را انجام می‌دادیم و همکاری نهادها را جذب می‌کردیم؛ مثلاً ۶-۷ سال پیش در قزوین ما از طریق شهرداری کار می‌کردیم و آنها سالن مجانی در اختیار ما قرار می‌دادند، بنر مجانی برایمان نصب می‌کردند و واقعاً با ما همکاری می‌کردند و هیچ انتظاری از ما نداشتند. ولی یک سمیناری که ما خودمان می‌توانستیم در عرض ۵ روز با پول خودمان قرارداد ببندیم، ۲-۳ ماه طول می‌کشید تا این مسئول امضاء بزند آن مسئول موافقت کند. از اینرو دیدیم خیلی وقت هدر می‌رود و تصمیم گرفتیم خودمان انجام دهیم. واقعیت این است که اگر از بالا این اتفاق بیافتد و مدیران ما ورود پیدا کنند، سرعت این آموزش‌ها خیلی گسترش پیدا می‌کند.

البته نکته‌ای که این وسط وجود دارد این است که مردم بیشتر تمایل دارند چنین برنامه‌هایی مستقل انجام شود. مردم تا حدودی نسبت به نهادهای ما بدبین هستند. یعنی وقتی یک برنامه مستقل انجام می‌شود خیلی بیشتر جدی می‌گیرند تا وقتی که دولتی برگزار شود.
بله درست است. مثلاً برنامه‌ای که ما در سنندج داشتیم در سالن ارشاد برگزار شد. صرف اینکه برنامه در سالن ارشاد بود خیلی‌ها شرکت نمی‌کردند، بعد که می‌فهمیدند این برنامه وابسته به یک موسسه خصوصی است شرکت می‌کردند. اتفاقاً یکی از شهرهایی بود که بازخورد زیادی داشتیم اما در روزهای اول با این مشکل مواجه بودیم.

درصد موفقیت دوره‌هایی که در رشت داشتید چطور بود؟
این سؤال را هرجا می‌روم از من می‌پرسند که این شهر چطور بود. ما به دلیل مباحثی که داریم ( مثبت اندیشی، مثبت‌نگری، هدف‌گذاری و موفقیت) آدم‌های خوبی در کلاس ما شرکت می‌کنند. آدم‌هایی حضور پیدا می‌کنند که تا حدودی ذهنشان باز است، آماده تغییر هستند. به همین دلیل همه جا خوب هستند و تا حالا ما شهری نداشتیم که مردمش و بازخوردش خوب نباشد. اما یکی از تفاوت‌های که من در این دو سه سال اخیر بین رشت و شهرهای دیگر دیدم این بود که مردمش به نسبت مردم شهرهای دیگر شادتر بودند و این نکته خیلی در جلسات نمود پیدا می‌کرد.

در این دوره‌هایی که در رشت برگزار کردید، کسانی بودند که واقعاً موفق بودند و بعداً به شما بگویند که موفق بودند؟
دوره اخیر رشت چند روز پیش تمام شده است. معمولاً در پایان هر دوره تمریناتی که بچه‌ها می‌دهیم عملی است، چند ماهی طول می‌کشد تا نتایج مشخص شود. مثلاً یکی از دوستان ما که در کلاس مقدماتی شرکت کرده بود، از کودکی مشکل یک فوبیای خاص بود و نمی‌توانست به پرنده‌ها دست بزند و می‌ترسید. ما یک تکنیک در عرض یک ربع اجرا کردیم. همسرش شب به من پیام داد که یک بلدرچین را بغل کرده و بوسیده است. چند روز پیش یکی از بچه‌ها ماشینی ۷۰-۸۰ میلیونی دم در به من نشان داد و گفت: این ماشینی است که همسرم هدف‌گذاری کرده بود تا شش ماه دیگر بخرد اما در عرض سه هفته توانست آن را بخرد. چند روز پیش هم یکی از شاگردانم از اهواز بعد از یک سال با من تماس گرفت و گفت: استاد خاطرتان هست که چقدر بدهکاری داشتم؟ گفتم در حدود ۲ میلیارد. گفت دو میلیارد و نیم. دیروز توانستم آخرین چکم را پاس کنم. اگر شما نبودید یا خودکشی کرده بودم یا شرایط اسف‌باری را می‌گذراندم. اتفاقی برای او افتاده بود که تمام سرمایه‌اش را از دست داد و همه زندگی‌اش را باخت اما توانست همه چیز را به نفع خود تغییر داد. اینگونه موارد زیاد داریم. اگر خواستید می‌توانم نامه‌هایی را که به دستم می‌رسد اسکن کنم و برایتان بفرستم تا داستان این آدم‌ها را بخوانید و تاثیرات فوق‌العاده‌اش را ببینید.

دوره‌های شما معمولاً چند مرحله دارد؟
ما معمولاً در ۳ مرحله برگزار می‌کنیم. یک دوره داریم با عنوان موفقیت و مهارت‌های زندگی که در سه مرحله برگزار می‌کنیم. ۳ جلسه سه روزه و هر جلسه شامل ۵ ساعت است. ولی از دید خود من فقط یک دوره است؛ یک دوره ۴۵ ساعته. اما ما این دوره را سه قسمت کردیم تا مردم بین‌شان استراحت کنند و پرداخت هزینه برایشان راحت‌تر باشد. عقیده شخصی من این است اگر کسی دو دوره اول را شرکت کند و یاد بگیرد اما دوره سوم را سر کلاس نباشد نتیجه نمی‌گیرد. چون همه موضوعات زنجیروار به هم مرتبط هستند. فرض کنید من بیایم یاد بگیرم که فکرم را چطور کنترل کنم، هدف‌گذاری‌ام چگونه باشد، چطور پلن بکشم، چطور خلاقیت به خرج بدم، ایده پردازی کنم، آرامش را چطور کسب کنم، همه این‌ها را یاد بگیرم اما یک روز نباشم و چگونگی ارتباط برقرار کردن با مردم را یاد نگیرم بنابراین همه این‌ها بی‌فایده است. کمک می‌کند اما بعضی وقت‌ها هم کمک عکس می‌کند. یک قسمت کار لنگ می‌زند و به خاطر آن لنگ‌زدن طرف به خودش می‌گوید این‌ها هم همه‌اش بی‌نتیجه بود. برای همین من به همه می‌گویم یا کامل بیایید یا اصلاً نیایید.

از نظر مسئولین این نگاه وجود ندارد که ممکن است با دین منافات داشته باشد؟
از فیلترهای خاصی رد شده است. اینقدر نیرو فرستادند، چک کردند، فیلم‌هایش را خواسته‌اند و مطالب را بررسی کردند که از این بابت اطمینان دارند. شیوه مطالبی که من تدریس می‌کنم از مجرایی می‌رود که یک مهر تأیید است و خیلی از اشتباهاتی که در ذهن مردم است را ما درست می‌کنیم. اوایل این تضاد در ذهنشان وجود داشت اما الان کسانی داریم که دیدشان اینقدر باز است و تا آخر دقیق به مطالب گوش می‌دهند که به شناخت درستی از این دوره رسیده‌اند. مباحث ما تضادی با مسائل دینی ما ندارد. همه ما باید این مسئله را بپذیریم که هر کس یک تخصصی دارد و هیچکس نباید در تخصص دیگری دخالت کند. ما در این زمینه مشکل داریم. در جلسه معارفه من این را به بچه‌ها می‌گویم. شما کافی‌ست بگویید که کمرم درد می‌کند، همه به شما راهکار می‌دهند. هیچکس هیچ تخصصی ندارد و همه هم نظر می‌دهند. مردم ما و مسئولین اگر این نکته را بپذیرند که هرکس یک تخصصی دارد و نباید در تخصص دیگران دخالت کند، خیلی از مسائل حل می‌شود.

در ابتدا برای برگزاری این دوره چه مشکلاتی داشتید؟
فرید فرضیایی، مدیر موسسه چشم‌انداز فردا: یکی از اصلی‌ترین مشکلات ما بحث سالن بود. ما سالنی نداشتیم که مطمئن باشیم فلان نهاد دولتی با ما قرارداد بسته و ما می‌توانیم تا آخر دوره از این سالن استفاده کنیم. مجبور شدیم سالن را عوض کنیم. یا مثلاً برای ما پیش آمده در یک زمان سالن را به دو نفر اجاره دادند. ما انتظاری نداریم که بودجه در اختیار ما قرار دهند اما حداقل توقع ما این است که وقتی از نهاد مربوطه مثل ارشاد یا شهرداری که مجوز می‌گیریم یک مسیر مشخصی را تعیین کنند و بستر لازم را برای فعالیت‌شان فراهم کنند. مثلاً نسبت به نیاز جامعه برای این موسسه‌ها گِرید تعیین کنند و مشخص کنند که مثلاً با توجه به اهمیت موضوع تخفیف‌های مشخصی را برای اجاره سالن یا نصب بنر در نظر بگیرند. تا هم وقت زیادی صرف بروکراسی نشود هم از سرمایه‌گذاری نترسد. اگر صدا و سیما و رسانه‌ها کار اطلاع‌رسانی را به خوبی انجام دهند و فواید این دوره‌ها را به مردم انتقال دهند در یک پروسه کوتاه می‌توانیم به جایگاهی که نظام می‌خواهد و مردم انتظار دارند برسیم و از فاکتورهایی مثل آرامش، ازدواج موفق، اشتغال، زندگی سالم و غیره برسیم.

به نظر من مدیران ما باید به این تفکر برسند که چقدر این مباحث برای جامعه مفید است و می‌تواند در جامعه تاثیرات فراوان بگذارد. متاسفانه ما کلاً در بحث اهمیت آموزش مشکل داریم. ما کلاً باید بدانیم اگر بتوانیم بچه‌های نسل آینده را قوی و آگاه بار بیاوریم خیلی از مسائلمان حل می‌شود. به نظر من الان در این کشور بعد از بحث اقتصاد الویت ما باید آموزش صحیح باشد. اگر الان ما اینجا هستیم و با معضلات اجتماعی زیادی روبرو هستیم به خاطر این است که ما نسل درستی را آموزش ندادیم و تربیت نکردیم. اولین راه این است که از ریشه درست کنیم و مردم را آموزش دهیم. مردم ما بلد نیستند که چطور باید با همسرشان صحبت کنند؛ چون آموزش ندیدند. بلد نیستند چگونه فروش کنند چون آموزش ندیدند چطور با مردم ارتباط برقرار کنند. مردم ما یک تصمیم‌گیری را هم آموزش ندیدند. ما بچه‌های خودمان را به مدرسه می‌فرستیم اما چقدر از این مطالبی که آموزش می‌بینند برایشان مفید است؟ کجا به بچه‌ها یاد می‌دهیم که شکرگزار باشند؟ کجا یاد می‌دهیم که کار خوب کنند؟ کجا یاد می‌دهیم که خلاق باشند؟ این‌ها خب اصول زندگی است. اما ما به جای اینکه به بچه‌ها اصول زندگی را یاد بدهیم برعکسش را به آنها آموزش می‌دهیم. مدیران ما باید به اینجا برسند که آموزش صحیح می‌تواند تأثیر بسیار بسیار موثری در آینده این کشور داشته باشد. یعنی بیشترین تأثیر را می‌تواند در همه بخش‌ها از جمله اقتصاد، فرهنگ، تکنولوژی و علم و غیره داشته باشد. به نظر من اگر از آن بالا همتی صورت بگیرد که بحث آموزش با هزینه‌ای بسیار کمتر از آن چیزی که بعدها برای درمانش نیاز است، به شکل صحیح انجام شود، می‌توان یک انقلاب فرهنگی بزرگ ایجاد کرد. هرچند این اصلاح یک پروسه فرهنگی زمان‌بر است اما اگر از بالا شروع شود، مثل صدا و سیما، رسانه‌ها و نهادهای مختلف وارد شوند می‌توان در زمان خیلی کوتاه‌تری به این هدف رسید.

در پایان اگر صحبتی دارید، بفرمایید؟
باید از اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی و همچنین فرمانداری گیلان تشکر کنم که سرعت صدور مجوزشان از تمام استان‌هایی که من رفتم بیشتر بود. ولی سالن ما از تمام سالن‌ها حتی از تهران توی این ۶ سالی که فعالیت داشتیم گران‌تر بود.

نظرات

اولین دیدگاه این مطلب را ثبت کنید

آگاه‌سازی از
680

wpDiscuz