بدترین‌ها و بهترین‌های وودی آلن
روزگار سپری شده مرد سالخورده

علی مسعودی نیا: «کافه سوسایتی» تازه‌ترین ساخته وودی آلن که به عنوان فیلم افتتاحیه فستیوال کن هم به نمایش در آمده بود، نتوانست چندان نظر منتقدان را جلب کند و در گیشه هم تاکنون تنها ۱۱ میلیون دلار فروش داشته که حتی به نصف هزینه تولید ۳۰ میلیون دلاری‌اش نمی‌رسد.

وودی آلن

این دومین شکست پیاپی آثار وودی آلن است. سال گذشته نیز فیلم «مرد غیرمنطقی» با برخورد سرد منتقدان مواجه شد و فروش ناچیزی داشت اما به قول اوون گیلبرمن – منتقد نشریه ورایتی – با توجه به سابقه آلن، احتمال این که با یکی از کارهای بی‌اهمیتش مواجه شویم، زیاد می‌شود ولی این سوال هم برای‌مان پیش می‌آید که آیا این یکی اثر خوبی از آب در‌می‌آید؟

فیلم اخیر او با بازی «کریستین استوارت» و «جف آیزنبرگ» داستان یک جوان نیویورکی را روایت می‌کند که با آرزوی ورود به دنیای سینما به هالیوود می‌رود و با زنی آشنا می‌شود که به نوعی کارمند و زیردست عمویش است اما میان این دو رابطه‌ای احساسی در‌می‌گیرد و ماجرای سینما و هالیوودی شدن جوان را تحت تاثیر قرار می‌دهد.

فیلم تمام تم‌های آشنای آثار قبلی وودی آلن را دارد: عشق، روانشناسی، موسیقی جز و شوخی‌های کلامی. اگرچه این فیلم کاملا شکست خورده و تحویلش نگرفته‌اند اما وودی آلن آنقدر فیلم بدتر از این ساخته که فعلا «کافه سوسایتی» در میان آثار او در رده بیستم است. هواداران آلن مدام در این دلهره هستند که آیا او به پایان راهش رسیده و دیگر فیلم خوبی نخواهد ساخت؟

برای پاسخ به این سوال، چندی پیش نشریه تلگراف تصمیم گرفت بدترین و بهترین آثار وودی آلن را توسط دو منتقدش – رابی کالینز و تیم رابی – انتخاب کند و پنج اثر در این میان، پایین‌ترین رتبه را کسب کردند. با بررسی این پنج فیلم می توانیم بدانیم که وضعیت فعلی وودی آلن چگونه است و فیلم‌های بد و شکست خورده‌اش چه مشکلاتی داشته‌اند، البته شاید امروزه برخی از این فیلم‌ها را تا این حد ناخوشایند و شکست خورده نپنداریم؛ خصوصا با توجه به این که بعضی از آنها حتی در گیشه هم چندان ناموفق نبوده‌اند.

آب را نخورید

آب را نخورید (۱۹۹۵)

وودی آلن نمایشنامه معروفی دارد با عنوان «این آب آشامیدنی نیست». اجرای این نمایش روی صحنه برادوی تحسین بسیاری برانگیخت و سه سال بعد از اجرایش – یعنی سال ۱۹۶۹ – هاوارد موریس امتیاز ساخت نسخه سینمایی آن را به دست آورد و نقش نخست آن را هم به جکی گلیسون سپرد. وودی آلن از این فیلم متنفر بود اما ۲۶ سال بعد به صرافت افتاد برای انتقام گرفتن از هاوارد موریس هم که شده، خودش نسخه دیگری از این فیلم را بسازد و نقش اول آن را هم خودش بازی کند.

داستان فیلم درباره چند توریست آمریکایی است که وارد یک ماجرای سیاسی و جاسوسی می‌شوند. فیلم البته هرگز در سینماها به نمایش درنیامد و تنها از تلویزیون (شبکه ای بی سی) پخش شد. نکته این بود که دیگر برای احیای آن نمایشنامه دیر شده بود و قصه زیادی لوس و تکراری و قابل حدس بود و به درد روزگار جدید نمی‌خورد.

انتخاب اشتباه بازیگران و حضور مایکل جی فاکس و رابرات استنتون در فیلم هم کار را یکسره کرد. شوخی‌های کلامی فیلم البته بدک نبودند اما چه فایده؟ این نمایشنامه از یک نظر رکورددار است؛ از روی آن دو فیلم ساخته‌اند و فیلم‌ها یکی از یکی بدتر هستند.

پایان هالیوودی

پایان هالیوودی (۲۰۰۲)

فیلم افتتاحیه فستیوال کن ۲۰۰۲ یک شکست تمام عیار بود. از آن دست فیلم‌ها که هیچ نوع مخاطبی را راضی نمی کنند. وودی آلن در فیلم نقش کارگردانی را بازی می‌کرد که از فرط بدهکاری و گرفتاری به ساخت آگهی بازرگانی برای تلویزیون روی آورده است اما ناگهان از طرف همسر سابقش پیشنهادی برای ساخت یک فیلم پرهزینه و بلاک باستر دریافت می‌کند و در آستانه تولید فیلم ناگهان کور می‌شود اما کم نمی‌آورد و قصد می‌کند به ساخت فیلم ادامه دهد.

فیلم کلی زمان مرده را روی پرده به نمایش می‌گذاشت. حرف‌ها و رخدادهای بی‌ربط و کسل کننده و تنها بازی تئالئونی در آن چشمگیر بود. ماجرای کارگردانی فیلمی با بودجه ۶۰ میلیون دلاری با چشمان نابینا حتی فرانسوی‌های تماشاچی را هم راضی نکرد. امروزه تقریبا مطمئن هستیم که هیچ کس این فیلم کسل کننده را دوست ندارد.

پنج میلیون دلار فروش در آمریکا و کمتر از ۱۵ میلیون دلار فروش جهانی، این فیلم را از هر نظر به بدترین تجربه وودی آلن تبدیل کرد. خوش‌بین‌ترین منتقدان کسانی بودند که اعتقاد داشتند مشکل فیلم از تدوین نادرست آن است و آنقدرها هم افتضاح نیست. بعدها معلوم شد که چندان هم بیراه نمی‌گفتند چون تدوینگر همیشگی آثار آلن در کنارش نبود.

نفرین عقرب یشمی

نفرین عقرب یشمی (۲۰۰۱)

بعد از چندین سال استادی، وودی آلن یاد گذشته به سرش زد و تصمیم گرفت یک کمدی اسکروبال بسازد؛ فیلمی با حال و هوای کمدی‌های دوران صامت و بسیار نزدیک به آثار اولیه‌اش. نتیجه این اشتباه شد «نفرین عقرب یشمی». فیلم داستان یک بازرس بیمه را روایت می‌کرد که به همراه یکی از همکارانش اسیر هیپنوتیزم می‌شود و دست به سرقتی بزرگ می‌زند.

مدت‌ها بود که آلن علاقه خود به شعبده بازی و هیپنوتیزم را به شیوه‌های گوناگون در آثارش بازتاب می‌داد اما این دفعه آن را به اساس ماجرایش تبدیل و قهرمان ابله خود را درگیر آن کرد و به یک کمدی سبک رسید.

پرخرج‌ترین فیلم کارنامه وودی آلن (با هزینه ۳۳ میلیون دلاری) چیزی شد که حتی خودش هم از آن به عنوان بدترین اثرش یاد می‌کند. بدترین چیز این بود که بازی خودش در نقش یک آدم معقول و قانونمدار که تبدیل به یک سارق جواهر می‌شود، فاجعه بار بود اما همبازی او – هلن هانت – هم بازی بهتری از خود ارائه نداده بود و به قول منتقدان «اثری از آن همه سابقه بازیگری کمدی» در کارش دیده نمی‌شد.

با این حال فیلم تبدیل شده به نوستالژی دوران خاصی از تاریخ آمریکا. فیلم تنها هفت میلیون دلار فروش کرد. شاید بهترین دلیل شکست فیلم، نکته‌ای باشد که راجر ایبرت به آن اشاره کرده است: «فیلم کار اندکی با داستان خودش انجام داده.»

هر چه به جایی برسد

هر چه به جایی برسد (۲۰۰۹)

فیلمنامه‌ای که از دهه ۷۰ روی دست وودی آلن مانده بود، در سال ۲۰۰۹ کار دستش داد. چه می‌شود گفت؟ یک فیلم بد درباره رابطه عاطفی یک پیرمرد عجیب و غریب و یک دختر جوان. یک کمدی عاشقانه با بازی خیلی بد لری دیوید و بازی بدتر اوان ریچل وود که خشک‌ترین و بی‌ریخت‌ترین زوجی را ساختند که تا به حال وودی آلن جلوی دوربینش قرار داده. فیلمنامه هم که اصلا حرفش را نزن؛ داستانی پر از ایراد در روایت و خطاهای روانشناسی و پزشکی.

۱۵ میلیون دلار خرج فیلمی شد که به زحمت توانست از مرز فروش پنج میلیون دلاری عبور کند. بعدها البته منتقدان با فیلم مهربان‌تر شدند و برخی از آنها ادعا کردند تبلیغات منفی و چند نقد کوبنده باعث شد کسی ارزش این فیلم سرگرم کننده و خنده‌دار وودی آلن را درک نکند اما فیلم را باید در زمان اکران درک کنند و تحویل بگیرند.

در زمان خودش، وودی آلن به شدت مورد نقد و نکوهش قرار گرفت. راستش را بخواهید هنوز هم با مخالفان فیلم بیشتر می‌توان همدل بود تا موافقانش. مشکل فیلم فقط بازی و فیلمنامه نیست. اساسا معلوم نیست قرار بوده این فیلم چه بگوید و شخصیت پردازی شل و ول آن کاملا گیج کننده و بی‌نمک از آب درآمده. وودی آلن است دیگر، گاهی از دستش در‌می‌رود.

تقدیم به رم با عشق

تقدیم به رم با عشق (۲۰۱۲)

داستانی با چهار راوی و چهار روایت: کارمندی که صبح از خواب بیدار می‌شود و می‌فهمد سلبریتی شده؛ معماری که سفری دارد به خیابانی که دوران دانشجویی خود را در آن گذرانده؛ زوجی جوان که به ماه عسل آمده‌اند و یک مدیر کفن و دفن ایتالیایی که توانایی آواز خواندنش مورد توجه یک کارگردان آمریکایی اپرا قرار گرفته است. ظاهرا که بدک نیست اما «تقدیم به رم با عشق» را بدترین فیلم دوره اخیر کارنامه وودی آلن دانسته‌اند.

از نظر بسیاری از منتقدان چهار روایت فیلم هیچ ربطی به هم ندارند و کنار هم چیدن شان کاملا بی‌فایده است. انگار وودی آلن چند حکایت با نمک در ذهن داشته که آنها را به زور کنار هم چسبانده و بی آن که به سرانجامی برساندشان، رها کرده. کلی هم بازیگر درجه یک در فیلم حضور دارند؛ از روبرتو بنینی و الک بالدوین گرفته تا پنه لوپه کروز و جودی دیویس اما گاهی به هر دری می زنی، کار جور نمی‌شود.

منتقدان حسابی از خجالت فیلم در آمدند اما شاید تعجب کنید اگر بدانید که «تقدیم به رم با عشق» اکران موفقی داشت و فروش خوبی کرد. فیلم در نوامبر ۲۰۱۲ روی پرده رفت و با رسیدن به فروش اولیه ۱۶ میلیون دلاری در سینماهای آمریکا بدل شد به هفتمین فیلم پرفروش طی ۳۱ سال فعالیت کمپانی سونی پیکچرز. نهایتا هم به فروشی بالغ بر ۷۰ میلیون دلار رسید که برای خودش رکورد جالبی است.

همشهری جوان

نظرات

اولین دیدگاه این مطلب را ثبت کنید

آگاه‌سازی از
680

wpDiscuz