محمد غلامی‌پور

باخت تماشاگران سپیدرود در برابر پیروزی تیم‌شان

رشت رویایی، محمد غلامی‌پور- تیم فوتبال سپیدرود رشت آخرین بازی خود را با رهبری فرشاد پیوس در رقابت‌های دسته دو کشور با پیروزی پشت سر گذاشت تا تمام ناکامی‌های فوتبال گیلان در روزهای اخیر با صعود این تیم ریشه‌ای به لیگ آزادگان جبران شود. بازیکنان سپیدرود با این صعود موجب شدند کارناوال شادی در شهر به راه بیفتد و موج عظیمی که به‌واسطه شادی و پایکوبی مردم رشت بلند شد برای ساعاتی خیابان‌های اطراف ورزشگاه عضدی را مسدود و خالی از خودرو کرد. بدون شک رشت یکی از شادترین روزهای سالیان اخیرش را تجربه کرد؛ روزی سراسر احساسی و هیجانی که تنها از اعجاز فوتبال بر می‌آید و دیگر هیچ…

کری خوانی بخشی از فرهنگ فوتبال است که در همه جای دنیا بین تیم‌های رقیب وجود دارد، اما با وجود اینکه بعضاً این کری خوانی‌ها بالا می‌گیرد و به تمسخر یا توهین به تیم رقیب منجر می‌شود اما در کلیت ماجرا این ماهیت و اخلاق ورزشی است که به این کری خوانی‌ها می‌چربد. نمونه بارز آن را می‌توان به همین جام جهانی اخیر ارجاع داد، جائیکه برزیل در کمال ناباوری ۷ گل از تیم ملی آلمان دریافت کرد تا عزای عمومی در برزیل حاکم شود اما بازیکنان آلمان در جریان بازی وقتی روحیه تیم حریف را دیدند از شادی پس گل و حتی لبخند زدن امساک کردند و طرفداران فوتبال آلمان به جای شادی و پایکوبی در خیابان‌ها به احترام مردم برزیل با آنها همدردی کردند و انسانیت و اخلاق را به دنیا یادآور شدند.

طرفداران تیم فوتبال سپیدرود رشت

اما یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۹۵ روزی است که در تاریخ رشت ثبت شد و به خاطره جمعی مردم این استان پیوست؛ روزی که در آن بازیکنان سپیدرود قهرمانان واقعی‌اش بودند و طرفدارانش بازندگان حقیقی‌اش، روزی که دو روی یک سکه بود: یک روی این روز افتخار و غرور بود و روی دیگرش سرافکندگی و شرم. پس از سوت پایان مسابقه، جشن صعود سپیدرود از ورزشگاه عضدی به سطح خیابان کشیده شد و طرفداران سپیدرود با همراهی یکدیگر به شادی و پایکوبی پرداختند. اما فاجعه وقتی رخ داد که شعار سپیدرودی‌ها در حمایت از تیم و بازیکنان خود رنگ و بوی توهین به خود گرفت و جایش را به فحاشی علیه انزلیچی‌ها داد. طرفداران سپیدرود در پیش چشم نیروهای امنیتی که برای آرام کردن فضا حضور داشتند به بدترین شکل ممکن به رقیب دیرینه خود ملوان و مردم دوست‌داشتنی انزلی ناسزا گفتند و شادی را به کام مردم گیلان تلخ کردند.

هرچند کسی نمی‌داند که ریشه اختلاف عمیق بین رشت و انزلی در چه چیز است و چرا داربی تیم‌های گیلانی همیشه از حساسیت ویژه‌ای برخوردار بوده است؛ اما یکی از خاطرات تلخی که پس از انقلاب به عامل اصلی اختلاف بین تیم‌های گیلانی بدل شد و آتش کینه را بین هواداران شعله ور کرد به بازی ملوان و سپیدرود در جریان فینال مسابقات لیگ قهرمانی استان گیلان در سال ۶۳ برمی‌گردد؛ جاییکه بازی رفت در حالیکه به دلیل ازدحام بیش از حد جمعیت و حضور تماشاگران در کنار زمین نیمه کاره باقی ماند تا چند روز بعد از آن تکرار بازی با نتیجه بدون گل به پایان برسد. اما بازی برگشت در انزلی در طول نود دقیقه با نتیجه یک بر یک به اتمام رسید و در حالیکه بازیکنان و تماشاگران رشتی مقدمات جشن قهرمانی خود را فراهم می‌کردند با تصمیم نادرست مسئولین برگزاری، بازی به وقت اضافه رفت و عدم اجرای درست قانون بذر درگیری و جنجال را در زمین مسابقه کاشت تا ملوان ۷ دقیقه پس از شروع وقت اضافه صاحب یک ضربه پنالتی شود اما با وجود آنکه مصطفی خمامی ضربه پنالتی غفور جهانی را مهار کرد ولی داور مسابقه ضربه را تکرار داد تا ملوان بار دیگر همان پنالتی را این بار با ضربه سیروس خان قایقران به گل تبدیل کند و بازی را ببرد. بردی که در نهایت به جنجال و درگیری در زمین ختم شد و به روی سکوها منتقل شد تا یکی از روزهای سیاه فوتبال گیلان به ثبت برسد.

از این اتفاق بیش از سه دهه می‌گذرد و بسیاری از نسل‌های امروز نه این واقعه را به یاد دارند نه اصلاً دلایل اختلاف بین رشت و انزلی را می‌دانند ولی تحت تأثیر جو و رفتارهای احساسی دنباله رو ذهن جمعی و جریان غالب می‌شوند و با حسی انتقام‌جویانه از روی نفرتی که نمی‌دانند دلیلش چیست ناسزا می‌گویند. نفرت پراکنی و استفاده از کلمات توهین‌آمیز آن هم به‌واسطه ورزش که هدفی جز رشد اخلاق و ایجاد دوستی بین قوم‌ها و ملت‌ها ندارد انحطاط اخلاق در جامعه ما را نشان می‌دهد؛ جامعه‌ای که در زمان شنیدن شعارهایی همچون «مرگ بر امریکا» و غیره از تردید و تدبیر حرف می‌زند و هرگونه «مرگ بر» را نسبت به ملت‌های بیگانه تقبیح می‌کند اما حالا نسبت به مردم خود چنان با حسی انتقام‌جویانه شعار می‌دهد که گویی از دشمن خونی خود حرف می‌زند و اگر کسی از بیرون بایستد و به واقعه نگاه کند احساس خواهد کرد انزلی یک کشور استعمارگر در طول تاریخ بوده که سالیان سال سایه شوم دخالت‌هایش بر روی زندگی مردم رشت تاریکی و ظلمت به بار آورده است.

در هیچ جای دنیا نمی‌توان دید که برای سقوط یک تیم به دسته‌های پایین‌تر شادی عمومی برپا شود یا تلخ‌تر از این در هیچ کجای این کره خاکی نمی‌بینید که در جشن صعود تیم خود به دسته بالا به تیم رقیب و مردم آن شهر فحاشی شود. اتفاقی که دیروز افتاد یک مسئله ساده مثل تمام جدل‌هایی که بین هواداران دو تیم در داربی‌ها رخ می‌داد نبود بلکه پدیده‌ی خطرناک و تأسف برانگیزی است که نیاز به بررسی و مطالعات جامعه شناختی، روان‌شناختی، تاریخی و فرهنگی دارد تا دلایل آن مشخص و راهکاری برای رفع این پدیده‌ای که ممکن است در آینده پیامدهای جبران‌ناپذیری داشته باشد اندیشیده شود. پدیده‌ای که به نظر می‌رسد بی تأثیر از تفکراتی همچون پان ترکیسم و برآمده از عقایدی چون نژادپرستی و خود برتر نباشد هرچند به شکلی کاملاً برعکس. شاید دلایل تفکیک‌پذیری اجتماعی را باید در ریشه‌های تاریخی جستجو کرد؛ از همان زمان که بیه پس و بیه پیش موجبات انفکاک گیلان و گیلانی‌ها را فراهم کرد و بعدها به شرق گیلان و غرب گیلان تبدیل شد اما ریشه‌های این خودبرتربینی و جداافتادگی در بین شهرهای شرق گیلان با هم و شهرهای غرب گیلان با هم نمود پیدا کرد. اما همان‌طور که خون می‌تواند به عنوان عنصر وابسته کننده نقش مهمی در برادری داشته باشد زبان هم یکی از عناصر مهم در برادری و ایجاد مفاهیمی چون قومیت و ملیت است. مثل آذری زبانان عزیز ما که نسبت به هم جوری تعصب دارند که هرجا یک آذری‌زبان می‌بینند همشهری که هیچ انگار فامیل خود را دیده‌اند. اگر ما گیلانی‌ها تعصب را کنار بگذاریم باید ترک‌ها را الگوی خود قرار دهیم؛ الگوی رفتار و همدلی و برادری با برادران هم استانی خود همان‌گونه که در تاریخ از قوم گیل و دیلم گفته و یاد شده است. واقعاً نمی‌شود با هیچ عقل و منطقی این پدیده را توجیه کرد که چطور ممکن است ورزش اختلاف بین دو شهر از یک استان را به کینه و نفرت تبدیل کند؛ آن‌هم در استانی که ادعای فرهنگ و هنر دارد و خود را همیشه از حیث فرهنگ در کشور تافته جدا بافته دانسته است. شاید ما اینقدر امثال این دروغ‌ها را با خود تکرار کرده‌ایم که این امر به ما مشتبه شد که نژاد برتر هستیم و به دلیل فرهنگ و تاریخ غنی خود این حق را برای خود قائلیم که به خیابان بریزیم و هزاران نفر باهم و یک صدا رکیک‌ترین الفاظ را در پیش چشم زنان و کودکان خود فریاد بزنیم. اگر برای این واگرایی و انحطاط فرهنگی نباید گریست، پس چه کار باید کرد؟

من پیش از آنکه یک لنگرودی یک رشتی یک انزلیچی یک لاهیجانی باشم یک گیلانی هستم و با افتخار سرم را بالا می‌گیرم و می‌گویم گیلانی هستم. من به رشت مرکز استانم افتخار می‌کنم که ریشه‌هایم به آن وصل است، من به انزلی افتخار می‌کنم که بخشی از هویت مرا می‌سازد. من از صعود سپیدرود همان‌قدر خوشحال می‌شوم که از سقوط ملوان ناراحت می‌شوم. همان‌طور که به وجود سیروس قایقران به عنوان نماد غیرت و مردانگی گیلان افتخار می‌کنم.

این روزها بیش از پیش به یاد سیروس خان می‌افتم و خاطره‌ای از او ذهنم را مشغول می‌کند: «یک روز در اردوی تیم ملی در زمان مربیگری مرحوم دهداری، یکی از بازیکنان تیم ملی ادای علی افتخاری، بازیکن رشتی تیم ملی را درمی‌آورد و لهجه رشتی‌اش را مسخره می‌کند اما سیروس از راه می‌رسد و به هواخواهی از بازیکن جوان رشتی سیلی محکمی زیر گوش آن بازیکن مطرح تیم ملی می‌خواباند و چنان از هم استانی‌اش حمایت می‌کند که دیگر بازیکنان تیم ملی همچون مجتبی محرمی، مرتضی کرمانی‌مقدم و دیگر ملی پوشان مجبور می‌شوند در مقابل همشهری خود بایستند و از بازیکنان گیلانی تیم ملی دلجویی کنند».

نظرات

2 دیدگاه‌ برای "باخت تماشاگران سپیدرود در برابر پیروزی تیم‌شان"

آگاه‌سازی از
680

مرتب کردن بر اساس:   جدیدترین | قدیمی‌ترین | بیشترین رأی
طرفدار
6 ماه 24 روز پیش

ما که ندیدیم شما میخوایی بین رشت و انزلی دعوا بندازی مثل اینکه

سپیدرود
6 ماه 24 روز پیش

این اختلافات مایه آبروریزیه

wpDiscuz