مردی که زندگی مجلل را رها کرد تا لبخند بر لب کودکان یتیم بیاورد
این شعبده باز مونس بچه‌های خیابانی است

رقیه بهشتی: اندی استین، توپ را از جلوی پاهایش بر می‌دارد و به آن طرف نرده‌ها می‌رود. تعدادی کودک به طرفش می‌دوند و فریاد می‌زنند: «عمو شعبده باز، عمو شعبده باز.»

اندی استین

استین می‌چرخد و به خبرنگار سی‌ان‌ان چشمک می‌زند و می‌گوید: «اسمی است که این بچه‌ها رویم گذاشته‌اند. باید عجله کنیم. قبل از اینکه از اینجا بریم باید برای‌شان شعبده بازی کنم. به آنها قول داده ام.» چند دقیقه بعد، استین ۵۲ ساله مثل یک جوان پر شر و شور به طرف بچه‌های ۳ تا ۱۰ ساله‌ای می‌دود که با خوشحالی بالا و پایین می‌پرند و او را صدا می‌زنند. آنها منتظر نمایش عمو شعبده باز هستند.

حقه‌های شعبده بازی استین بسیار ساده و ابتدایی‌اند، اما اصلاً مگر تردستی‌های او و اینکه چه سطحی دارند، مهم است؟ این چیزها مهم نیست؛ چون همین حقه‌های ساده خنده را برلب بچه‌ها می‌نشاند و شادی را به آنها هدیه می‌دهد. آنها با چشم‌هایی درخشان به او نگاه می‌کنند. بچه‌ها جلوی او جمع می‌شوند و با هیجان می‌خواهند حقه‌های شعبده بازی او را یاد بگیرند.

استین می‌گوید: «شعبده بازی یک ابزار است. من از این روش استفاده می‌کنم تا این بچه‌ها احساس کنند که توانایی انجام هر کاری را در این جهان دارند. این کار به آنها اعتماد به نفس می‌دهد.»

راه طولانی از منهتن تا سندروس

برای استین، رسیدن به شهر سندروس یک سفر طولانی بوده. نه فقط به این خاطر که با هواپیما کیلومترها تا اینجا راه است، بلکه به این خاطر که اینجا بر فراز یک روستای کوچک قرار دارد و تا دوردست‌ها مناظر بکر و زیبا و هیجان انگیز دیده می‌شود. اینجا خیلی با جایی که استین در آن زندگی می‌کرد، فرق دارد؛ در منهتن[نیویورک] او از پنجره دیوارش شهری با ساختمان‌های بلند را جلوی چشم‌هایش می‌دید.

او می‌گوید: «من بانکداری هستم که دوران نقاهت بیماری‌ام را می‌گذرانم. همسرم معتقد است من هیچ وقت، خوبِ خوب نمی‌شوم.»

استین برای ۲۵ سال تجارت پررونق خودش را در صنعت بانکداری داشت؛ او به امور مالی طرح‌های زیربنایی در امریکای لاتین و آسیا مشغول بود و به آنها مشاوره می‌داد.

او می‌گوید: «من یکی از مسافران هوایی برتر خطوط هوایی قاره‌ای در ایالات متحده محسوب می‌شدم. من دائم در سفر بودم. برای همین، تصمیم گرفتم به هر کشور که سفر می‌کنم به مدیر طرح مربوطه بگویم اگر می‌خواهید این طرح را با هم کار کنیم و کمک‌تان کنم، باید برایم یتیم‌خانه‌ای را بیابید که بتوانم روزی دو ساعت از وقتم را آنجا سپری کنم و با بچه‌ها بازی کنم. این تنها راه نجات و رستگاری من برای این همه سفر بود.»

اما همه چیز زمانی تغییر کرد که او با یک راهبه کاتولیک در کشور شیلی به گفت‌و‌گو نشست. تعریف می‌کند: «او به من گفت، من مطمئن نیستم که تو از اتفاقاتی که در اینجا رخ می‌دهد با خبر باشی. اینجا، وقتی دخترها به ۱۸ سالگی می‌رسند یعنی بزرگ شده و بزرگسال محسوب می‌شوند. همان زمان باید این خانه کوچک را ترک کنند و بروند. بیشتر آنها شب و روز را در خیابان سپری می‌کنند یا روسپی می‌شوند تا خرج خورد و خوراک‌شان را در بیاورند.»

استین می‌گوید، من و راهبه‌ها نشستیم و درباره این موضوع به طور مفصل بحث کردیم. ما فهمیدیم که مسیر درست برای این دختران یافتن شغلی برای آنهاست. برای همین، آموزش و تربیت شغلی از اولویت برخوردار هستند. آنها باید فرصت زندگی درست را داشته باشند. نباید این دختران را در ۱۸ سالگی رها کرد و گفت خودت گلیم زندگی ات را از آب بیرون بکش. بدون پشتوانه آموزشی و نداشتن تخصص، آنها راهی جز زندگی در خیابان ندارند. او سپس به خانه‌اش در نیویورک برگشت و یکی از مشتریان رده بالای خود را که شرکت حقوقی داشت قانع کرد تا او را در ساخت یک خیریه کمک کند. بعد با کمک دوستان، اعضای خانواده و همکارانش مبلغ ۴۰ هزار دلار جمع‌آوری کرد تا یک مرکز آموزشی رایانه را در همین یتیم خانه در کشور شیلی به راه بیندازد.

استین در ادامه به خبرنگار سی‌ان‌ان می‌گوید: «شش ماه بعد به یتیم خانه برگشتم. انگار معجزه رخ داده بود. دخترهای کوچک سرآمد کلاس هایشان شده بودند. دخترهای بزرگ‌تر کار با برنامه «آفیس» را یاد گرفته بودند. آنها استفاده از کیبورد را هم کاملاً یاد گرفته بودند. حالا دیگر آنها یک مهارت داشتند.»

زندگی همیشه به شما فرصت دوباره می‌دهد

امروز، بنیاد ستاره دریایی یتیم‌ها دارای ۵۰ مرکز آموزش رایانه در ۲۵کشور جهان است. این مراکز به ۱۰ هزار کودک که قربانی فقر، قاچاق انسان یا مشکلات دیگر شده‌اند کمک کرده تا زندگی خود را از نو بسازند و بتوانند با آرامش در جامعه زندگی کنند. این مراکز کودکان را با جامعه آشتی می‌دهد.

مونیکا مورالس یکی از آن بچه‌هاست. او حالا ۲۱ ساله است. وقتی این دختر ۵ سالش بود، پدر و مادرش توسط گروه‌های چریکی در شمال کلمبیا به قتل رسیده بودند. مورالس گفت که تا ۱۱ سالگی مثل آواره‌ها از این خانه به آن خانه فرستاده شده است. یکی از فامیل‌های او در ازای دریافت پول، این دختر را به چندین خانواده فروخته بود.

مورالس می‌گوید: «آنها مرا آزار می‌دادند و هم جسمی و هم روحی به من آسیب می‌زدند.»
اما در نهایت شرایط بهتر می‌شود. او را به یکی از مراکز نگهداری از دختران آسیب دیده می‌فرستند. این مرکز با بنیاد ستاره دریایی یتیم‌ها همکاری می‌کرد. در این مرکز بود که تغییرات شروع شد.

مورالس گفت: «در اینجا خواندن و نوشتن و چیزهایی را یاد گرفتم که هرگز فکر نمی‌کردم بتوانم روزی انجام بدهم.»
اخیراً بنیاد، بورس تحصیلی را در اختیار مورالس قرار داده تا در دانشگاه محلی طراحی مد بخواند. طرح‌های او هم در چند شوی محلی به نمایش در آمده است.

این دختر ادامه می‌دهد: «رویای من این است که روزی یک طراح مد برجسته و یک انسان بزرگ بشوم. روزی که بتوانم به بقیه کمک کنم تا به رؤیاهایشان دست پیدا کنند. من تا آخر عمرم قدردان مدیر بنیاد ستاره دریایی یتیم‌ها هستم. او مثل پدرم است. زندگی همیشه فرصت دوباره‌ای در اختیار آدم قرار می‌دهد و این دقیقاً همان چیزی است که برای من اتفاق افتاد.»

او برای بعضی از بچه‌ها مثل پدر است و برای بقیه یک شعبده باز. اما استین باور دارد که هیچ چیز مخفی یا تردستی عجیب و غریبی در کار با دست‌هایش وجود ندارد. همه این چیزها به یک کلمه برمی‌گردد: مراقبت از بچه‌ها و توجه به آنها.

استین می‌گوید: «وقتی به خانه و پیش دوستانم در صنعت بانکداری برمی‌گردم، اغلب آنها می‌پرسند آیا دلم برای اتاق کار شیکم در برج‌های بلند و وسایل پر زرق و برق و خانه‌های بزرگ تنگ نشده است!»

«من در آپارتمانی ۶۰ متری زندگی می‌کنم. و همیشه به آنها می‌گویم که اصلاً دلم برای چنین چیزهایی تنگ نمی‌شود. من از کاری که الان انجام می‌دهم واقعاً احساس شگفت انگیز و فوق‌العاده‌ای دارم. من از این نوع زندگی نهایت لذت را می‌برم. من از اینکه می‌توانم چنین کارهایی را انجام بدهم واقعاً خوشحالم. جادو در همه جای جهان وجود دارد. فقط با کمی تلاش می‌توانید از این جادو استفاده کرده و تغییر ایجاد کنید. با این شعبده بازی کوچک شما می‌توانید جهان را بهتر کنید.»

روزنامه ایران

نظرات

اولین دیدگاه این مطلب را ثبت کنید

آگاه‌سازی از
680

wpDiscuz