آپاچی‌محله یا محله دوستی
اگر برای رسم و رسوم قدیمی دلتان تنگ شده سری به سلیمان‌داراب بزنید

گزارش‌های میدانی «رشت رویایی» از محلات رشت

رشت رویایی- در مورد رشت و محلات آن بسیار نوشته‌اند؛ اما آنچه تمام این نوشته‌ها را در یک میزان قرار می‌دهد منظر تاریخی و نوستالژی است. محلات در قدیم یکی از بنیادی‌ترین عناصر شهرها محسوب می‌شدند و محوری‌ترین برگ هویتی یک شهر به‌حساب می‌آمدند؛ به عبارت دیگر شهرها بخش عمده‌ای از هویت خود را مرهون و مدیون شیوه زندگی و زیست اجتماعی در محلات بودند. اما با توسعه شهرها و تغییر در سبک زندگی و شیوه زندگی شهرنشینی آنچه بیش از همه دست‌خوش تغییر شد روح حاکم بر محلات و شیوه زندگی رایج و مناسبات اجتماعی در آن بود. اگر همین رشت خودمان را در نظر بگیرید، در محلات امروز کمتر مشابهتی می‌توان با محلات قدیم پیدا کرد. اما میل شدید آدم‌ها نسبت به گذشته باعث می‌شود به جای پرداختن به جنس زندگی امروز و فضای حاکم سراغ جزئیات از دست رفته‌ای برویم که بیش‌تر شکل شعار دارد؛ شعاری از جنس حسرت سختی‌ها و دشواری‌های متداول آن روزگار که حالا به زبان «نوستالژی» شیرین شده است. هرچند حفظ گذشته و حافظه تاریخی یک عنصر اساسی در حفظ هویت فرهنگی یک شهر به‌حساب می‌آید اما این نگاه تاریخی باید استفاده‌ای درست و بجا داشته باشد و یا این نگاه نوستالژیک نباید موجب غفلت ما از زندگی و شرایط امروز شود بلکه باید پلی برای آینده‌ای روشن‌تر باشد.

اما باید این نکته در نظر گرفت که توسعه شهرها و تحولات فیزیکی و فرهنگی ناشی از آن هویت شهرها را به سمت نابودی سوق نداده‌است بلکه این هویت نیز همگام با تحولات دچار تغییر شده و حتی بستری برای زایش خرده‌فرهنگ‌های نو فراهم کرده است؛ به عبارتی دیگر هویت مایعی است که بخش عمده‌ای از آن در ظرف شهر قرار دارد و با تغییر شکل و شیوه زیست اجتماعی شهرها تغییر شکل می‌دهد. به همین علت است که هویت یکی از مهم‌ترین مسائل و چالش‌های پیش روی جوامع در حال توسعه، در طی فرآیند جهانی‌شدن و جهانی‌سازی عصر حاضر است. اما طبق تعریف متداول، هویت، احساس تعلق خاطر به مجموعه‌ای مادی و معنوی است که عناصر آن از قبل شکل گرفته‌اند. «هویت در انسان‌شناسی، به معنای نوعی از خودآگاهی فردی یا جمعی نسبت به وجود مجموعه‌ای از خصوصیات فرهنگی اجتماعی که فرد یا گروه مزبور را از فرد، افراد یا گروه‌های دیگر متمایز می‌کند».

به همین نسبت رشت امروز با رشت قدیم تفاوت‌های فرهنگی، اجتماعی و کالبدی زیادی دارد و سبک و شیوه زندگی و روح حاکم بر آن دچار تغییرات بسیاری شده است. لذا ما تصمیم داریم در قالب گزارش‌هایی سریالی به جای خاطره‌بازی با گذشته از زندگی امروز جاری در محلات مختلف رشت سخن بگوییم و به جای اینکه با عینک نوستالژی به زندگی قدیم و آدم‌های آن نگاه بیاندازیم با چشمانی واقع داخل محلات پا بگذاریم و به جای پرداختن به آدم‌های گذشته گوشی برای افراد حی و حاضر باشیم تا از خودشان بگویند و درباره محله‌ای که در آن زندگی می‌کنند، همسایه‌ها، اتفاقات روزمره، دلخوشی‌ها و حتی خاطراتی که از محله خودشان دارند.

میرزا کوچک‌خان نماد سلیمان‌داراب

سلیمان‌داراب

قرار بود گزارش محله رشت رویایی از محله قاسمیه آغاز شود. اما در یک عصر گرم تابستانی دست قضا و کودکانی که توپ فوتبال به‌دست داشتند و هرکدام با لباس تیم‌های مختلف اروپایی به سمت زمین ورزشی می‌رفتند ما را به سمت سلیمان داراب کشید. بدون شک هر رشتی با شنیدن نام سلیمان‌داراب بی‌اختیار به یاد میرزاکوچک‌خان می‌افتد؛ ما نیز به رسم ادب از خیابان پشت مزار میرزا که شهرداری مشغول اجرای پروژه بازآفرینی و سنگ‌فرش آن بود گذشتیم و از در پشتی وارد مزار شدیم تا پیش از گپ و گفت با ساکنین محترم این محل سری به میرزا و دیگر مفاخر این استان همچون شیون فومنی، نصرت رحمانی، ابراهیم فخرایی و جهانگیر سرتیپ‌پور بزنیم. پس از دقایقی برای دیدار با اهل محل به گذر پشتی مزار میرزا برگشتیم و در ابتدا سراغ کتاب‌فروشی «میرزا کوچک‌خان» که درست روبروی در خروجی مزار قرار دارد رفتیم.

سلیمان‌داراب امروزی از ذهنیتی که در موردش وجود دارد فاصله گرفته است

سلیمان‌داراب

ابراهیم بهاری ۵۷ ساله صاحب این کتاب‌فروشی است. او خود بچه قاسمیه است اما حدود بیست سال پیش برای راه‌اندازی این کتاب‌فروشی به سلیمان‌داراب آمد و تا به امروز در این محل به کاسبی مشغول است. آقای بهاری می‌گوید: «مغازه‌هایی که امروز در این گذر می‌بینید در گذشته وجود نداشت و تنها چند مغازه بود اما امروز این گذر به یک مکان تجاری تبدیل شده است و اکثر کاسبان این گذر خود افراد ساکن سلیمان‌داراب هستند. در گذشته این محل از لحاظ امنیت در وضعیت خوبی بسر نمی‌برد اما چندین سال پیش یک کیوسک انتظامی سر این گذر قرار دادند و یک سری از ماموران را در اینجا مستقر کردند که همین امر باعث شد امروزه سلیمان‌داراب با ذهنیتی که در موردش وجود دارد متفاوت باشد».

او در مورد مردم این محل به خبرنگار رشت رویایی می‌گوید: «سلیمان‌داراب ساکنین صمیمی و مهربانی دارد. شاید محله ضعیفی باشد اما مردمانش به فکر یکدیگر هستند. از افرادی که در این محل شناخته شده‌اند آقای طلوع قمری، تقی‌زاده، عزیزی، دارابی، خوشکلام و فتاحی را می‌شود نام برد. فتحعلی فتاحی یکی از سرشناس‌ترین افراد این محل است که هر روز یک صندلی کنار خیابان در کنار مغازه ساعت‌فروشی می‌گذارد و تا غروب همانجا می‌نشیند. امکان ندارد روزی از اینجا رد شوید و او را نبینید؛ او یکی از قدیمی‌ترین افراد این محله است».

سلیمان‌داراب

برای پیدا کردن فتاحی دنبال ساعت‌فروشی می‌گردیم. حدود صد متر پایین‌تر از کتاب‌فروشی «میرزاکوچک‌خان» یک ساعت‌فروشی کوچک قرار دارد که صاحب آن علی‌اصغر سلیمی است. او درباره سلیمان‌داراب می‌گوید: «اینجا یک مکان توریستی است که به دلیل مزار میرزا به یکی از جاذبه‌های این شهر تبدیل شده است. میرزا یک شخصیت مهم تاریخی است که در نهضت مشروطه یکی از تاثیرگذارترین چهره‌های این جنبش بود و مورد احترام و اقبال مردم قرار داشت. سلیمان‌داراب و میرزا بخشی از هویت رشت و حتی گیلان است و خوشبختانه با برنامه‌هایی که شهرداری در دست اجرا دارد می‌توان شاهد رونق اینجا بود». او دلبستگی خود را به سلیمان‌داراب، بومی‌های آن می‌داند و می‌گوید: «اگر یک روز از این محل بروم دلم برای مردم اینجا تنگ می‌شود. این محل بدون بومی‌هایش معنا ندارد اما متاسفانه کم‌کم دارد سنشان بالا می‌رود و نسل عوض می‌شود».

شکسته‌بند محل رقیبی برای پزشکان سلیمان‌داراب

وقتی از او سراغ فتحعلی فتاحی را می‌گیریم، می‌خندد و می‌گوید: او قدیمی‌ترین بومی سلیمان‌داراب است که یک تنه جلوی تغییر نسل‌ها ایستاده است». دست ما را می‌گیرد و او را به ما نشان می‌دهد که روی صندلی در زیرپله یک خانه نشسته و چرت می‌زند. وقتی کاسب‌های محل می‌فهمند ما برای صحبت با آقای فتاحی به اینجا آمده‌ایم به سرعت دور ما جمع می‌شوند و هر کدام به قول معروف از سر شوخی «تیکه» ای می‌اندازند. با وجود خنده‌های بلند و سر و صدا پیرمرد که سر صندلی در حال قیلوله پیش از افطار است بیدار نمی‌شود.

سلیمان‌داراب

یکی از ویژگی‌های مردم سلیمان‌داراب به خصوص کاسبان این گذر صمیمت و شوخ و شنگی آنهاست که معمولاً در زمان استراحت سر در مغازه‌های خود می‌نشینند و با همسایه‌ها حرف می‌زنند یا موضوعی را سوژه می‌کنند و می‌خندند. آقای فتاحی اما یکی از دوست داشتنی‌ترین و محبوب‌ترین چهره‌های این گذر است که در نزد مردم چه پیر و چه جوان از احترام ویژه‌ای برخوردار است.

آقای سلیمی در مورد فتحعلی فتاحی می‌گوید: «این پیرمرد دوست‌داشتنی قدیمی‌ترین فرد این محل است که بر سر سن او در اینجا بحث زیاد است. برخی می‌گویند ۱۲۰ سال دارد برخی می‌گویند نزدیک صد سال؛ اما به هرحال او زندگی سالمی داشته و هنوز هم با وجود کهولت سن سالم است و کار می‌کند».

یک نفر آقای فتاحی را بیدار می‌کند و او گیج از خواب وقتی خود را میان جمعیت می‌بیند تعجب می‌کند و با نگاهی پر از سوال به آدم‌های اطراف خود نگاه می‌اندازد اما وقتی چهره‌ها را یکی یکی به جا می‌آورد و صدایشان را می‌شنود که طبق معمول دارند با او شوخی می‌کنند، گل از گلش می‌شکفد و می‌خندد. اما هنوز آنقدر سرحال نشده تا بتوانیم با او صحبت کنیم. از اینرو با علی آقا کاسب محل در مورد او صحبت می‌کنیم که می‌گوید: «آقای فتاحی شکسته‌بند است. به عبارتی دیگر او یک دکتر تجربی که در کار جا انداختن دست و پای شکسته است. او سالهاست که در این کار مشغول است و هر روز همین‌جا می‌نشیند و مردم به او مراجعه می‌کنند. او هر روز حداقل دو بیمار دارد که برای درمان به او مراجعه می‌کنند با وجود اینکه در این خطه چند دکتر و متخصص حضور دارند».

به دلیل بیکاری اکثر جوان‌ها در قهوه‌خانه‌ها پلاس هستند

علی رحمانی اما کاسب جوان و میوه‌فروش محل است. او دل پری از سلیمان‌داراب دارد و گلایه‌هایش از این محل زیاد است. او می‌گوید: «جوان‌های این محل بیکار هستند، شغلی برایشان وجود ندارد و به خاطر بیکاری است که میزان معضلات اجتماعی مثل دعوا و اعتیاد زیاد است».

سلیمان‌داراب

او خود زمانی نه چندان دور یکی از همین افراد جویای کار این محل بود که تفریحی برایشان وجود نداشت و مجبور بودند شب تا صبح توی محله پرسه بزنند و برای خودشان سرگرمی ایجاد کنند. او به رشت رویایی می‌گوید:«اکثر جوانان این محل در قهوه‌خانه‌ها پلاس هستند و روز خود را با قلیان کشیدن و سربه‌سر دیگران گذاشتن می‌گذرانند. در زمان نوجوانی ما یک زمین فوتبال وجود داشت که جوان‌ها می‌رفتند آنجا فوتبال بازی می‌کردند اما حالا آن زمین تغییر کاربری داده است».

شب‌نشینی زنان محل سر کوچه به صرف میوه و حرف

از این گذر تجاری که محل اجتماع کاسب‌ها است به سمت منطقه مسکونی سلیمان‌داراب و داخل محل می‌رویم. در ورودی محله یک محوطه باز قرار دارد که یکدسته از پسربچه‌ها مشغول فوتبال هستند. چند دختر بچه هم در زیر درخت قدیمی وسط محوطه مشغول خاک بازی هستند و با برگ‌های ریخته از درخت برای مورچه‌ها لانه می‌سازند. شادی و هیاهوی کودکان در این محل روح زندگی را در سلیمان‌داراب پررنگ کرده است.

سلیمان‌داراب

یکی از ویژگی‌های جالب توجه این محل این است که مغازه‌های زیادی در سر در خانه‌ها وجود دارد و هر کس در حیاط یا کنار خانه‌اش یک دهنه مغازه انداخته و شغلی به راه انداخته است. مژده رسا خانم جوان خوش برخوردی است که در مغازه کوچک لباس‌فروشی خواهرش حضور دارد و وقتی از او می‌خواهیم برای ما از این محل بگوید و درباره سلیمان‌داراب و ساکنانش حرف بزند، می‌گوید:«من در همین محل به دنیا آمدم و همین‌جا بزرگ شدم. خاطرات زیادی از این محل دارم. هرچند چهره شهر و محلات آن نسبت به گذشته خیلی تغییر کرد هرچند سلیمان‌داراب هم استثناء نیست اما نسبت به دیگر محلات رشت کمتر دستخوش تغییر شد. آن موقع بچه‌های محل جمع می‌شدند و با یکدیگر وسطی، قایم‌موشک و بالابلندی بازی می‌کردند. الان هم بچه‌های این محل این بازی‌ها را انجام می‌دهند و یک‌سری سنت‌ها را هنوز حفظ کرده‌اند».

خانم رسا با اشاره به اینکه آدم‌های این محل خیلی خوب و مهربان هستند به خبرنگار رشت رویایی می‌گوید:«مناسبات اجتماعی در این محل بسیار زیاد است و مردم اینجا همه با هم در ارتباط بوده و همبستگی دارند. در محلات دیگر معمولاً همسایه‌ها با هم احساس غریبگی دارند اما ارتباط در این محل به شکلی است که انگار همه با هم عضو یک خانواده هستند. رسم همسایگی یکی از رسومی است که هنوز حفظ شده و شب‌های تابستان زن‌های محل سر کوچه جمع می‌شوند، میوه‌ای پوست می‌گیرند و با هم حرف می‌زنند».

حضور پررنگ زنان در محل

خانم رسا بر صمیمت اعضای محل تاکید دارد و می‌گوید اگر یک روز از سلیمان‌داراب برود دلش برای تنها چیزی که تنگ می‌شود همسایه‌های محل است. در کمتر محله‌ای می‌توان چنین روابطی را بین اهالی محل دید. هرچقدر محلات رشت با گذر زمان و تغییرات در بافت و ظاهر دستخوش تغییر در سطح روابط آدم‌هایش شد اما می‌توان حس کرد که آدم‌های سلیمان‌داراب این روابط را روزبه‌روز محکم‌تر و نزدیک‌تر کرده‌اند. همه آدم‌ها اینجا یکدیگر را می‌شناسند و از نوع رفتار و لحن صحبت کردنشان مشخص است که چقدر با هم صمیمی هستند. از نکات جالب توجه دیگر در این محل این است که بر خلاف ذهنیت‌های موجود به‌هیچ‌وجه محیط سلیمان‌داراب مردانه نیست و زن‌ها حضور پررنگ دارند و حتی فعالیت‌های اقتصادی بانوان در این محل پررنگ است و کم‌وبیش هرکدام به نوبه خود شغلی دارند و در محل زندگی خود به کسب درآمد مشغول هستند. از شغل‌های بانوان این محل می‌توان فروشگاه لباس، سوپرمارکت، خیاطی، آرایشگاه، محصولات محلی مثل سبزی‌های خورشتی، ترشی و پیاز و غیره را اشاره کرد.
سلیمان‌داراب

خانم محمدی‌پور پیرزن دوست‌داشتنی سلیمان‌داراب یکی از چهره‌های سرشناس این محل است. او که بیش از ۸۰ سال سن دارد معروف به «بی.بی.سی» محل است زیرا از تمام امورات محل باخبر است و به نوعی دایرت‌المعارف و تاریخ شفاهی محله هم محسوب می‌شود:«آن زمان که هنوز مقبره میرزا کوچک را نساخته بودند، اینجا جنگل بود و پر از درختان کیش بود و مردم گاوهای خود را برای چرا به اینجا می‌آوردند و به درخت می‌بستند. اما سال به سال این محل آباد شد و به تدریج پیشرفت کرد و خانه‌سازی زیاد شد. اما از آدم‌های قدیمی سلیمان‌داراب کسی باقی نمانده و اکثراً از اینجا کوچ کرده‌اند و اکثر آدم‌های اینجا طی یکی دو دهه اخیر ساکن اینجا شده‌اند». او در مورد ویژگی بارز این محل می‌گوید: «مردم اینجا خواهر برادری با یکدیگر زندگی می‌کنند و به یکدیگر احترام می‌گذارند و همدیگر را دوست دارند. هرچند مشکلات این محل زیاد است و جوانانش بیکار هستند و خیلی از جوان‌ها به خاطر بیکاری نمی‌توانند ازدواج کنند اما باوجود همه این مشکلات همسایه‌ها غم هم را می‌خورند و محرم یکدیگر هستند».

آقا یعقوب، اسطوره سازه‌های عظیم

مهربانی و روی گشاده مردم این محل یکی دیگر از خصوصیات بارز اهالی سلیمان‌داراب است. وقتی به عنوان یک غریبه به میانشان می‌روید چنان از شما استقبال می‌کنند که احساس غریبگی نمی‌کنید. هوشنگ‌خان دارابی، ۵۵ ساله یکی از همین اهالی مهربان محل است که وقتی ما را در حین گزارش می‌بیند به داخل خانه دعوت می‌کند. خانه‌ای با یک حیاط باصفا که شاید آرزوی هر رشتی باشد. گل‌های رنگارنگ کنار حیاط و پیچک‌های رونده بر روی دیوار خودنمایی می‌کنند و تابی در انتهای حیاط قرار دارد که هوشنگ‌خان برای نوه‌هایش برپا کرده است. او از زمان قدیم می‌گوید که جنگل بود و رودخانه‌ای از دل آن می‌گذشت اما کم کم جنگل‌ها نابود و تبدیل به خانه شد اما به نسبت این خانه‌ها مشکلات ساکنین آن زیاد شد و کمتر به زیرساخت‌های این محل توجه شد. خیابان شاهد به سمت سه راه معلولین یک خیابان کم عرض است که اکثر اهالی از آسفالت نامرغوب و وجود تیر برق وسط خیابان گله‌مند هستند و می‌گویند با وجود اینکه بارها به اداره برق زنگ زده‌اند اما کسی تا کنون برای رفع مشکل مراجعه نکرده است.

سلیمان‌داراب

یاسین حسن‌زاده یکی از جوانان اینجاست که به همراه دوست خود مشغول قدم زدن در سلیمان‌داراب است. او ۲۰ سال سن دارد و بازیکن جوانان سپیدرود است. با وجود اینکه به محله‌اش عشق می‌ورزد اما این محل را برای گذراندن اوقات فراغت و تفریح مناسب نمی‌داند. گاهی به پارک یا زمین ورزشی می‌رود اما در کل امکانات محل خود را بسیار اندک می‌داند و معتقد است با وجود اینکه این محل دو نماینده در شورای شهر دارد اما هرگز برای رسیدگی به مشکلات آن سری به آنجا نمی‌زنند. «در گذشته این محل ناامن بود اما در حال حاضر خیلی بهتر شده و معضلات اجتماعی بسیار کاهش پیدا کرده و دیگر از دعوا و درگیری مثل سابق خبری نیست. اما جوانان اینجا بیکار هستند و به جز پرسه زدن در خیابان و سربه سر یکدیگر گذاشتن و سوژه خنده پیدا کردن کار دیگری ندارند». او می‌گوید: «متاسفانه ذهنیت بدی نسبت به سلیمان‌داراب وجود دارد و اکثراً این محل را به عنوان خلاف و دعوا می‌شناسند و اسم‌هایی مثل رضا تال یادآور این محل است. خدا رحمت کند رضا تال آدم خوب و بامرامی بود و با آنچه که رسانه‌ها می‌گفتند فاصله داشت. امروزه دیگر سلیمان‌داراب چهره عوض کرده و خیلی آرام‌تر از قبل شده است».

دوست یاسین به خبرنگار رشت رویایی می‌گوید: «یکی از سوژه‌های این محل یعقوب است که اسطوره برج‌سازی و سازه‌های عظیم است. متاسفانه استعداد او در ساخت سازه‌های عظیم مغفول واقع شده و هنوز کسی او را کشف نکرده است وگرنه می‌تواند سوژه خوبی برای مستندسازان باشد. گفته می‌شود طراح برج ایفل ایده‌اش را از خانه‌های آیعقوب الهام گرفته و می‌گویند برج میلاد را هم بر اساس طرح‌های او ساخته‌اند». البته او مزاح می‌کند زیرا خانه‌های آقا یعقوب به کوچکی معروف است و او یکی از انبوه سازان این محل است که خانه‌های بسیار کوچک می‌سازد و کرایه می‌دهد از اینرو مردم این محل به او لقب اسطوره سازه‌های عظیم داده‌اند.

رضا تال آدم باوجودی بود

در سه راه معلولین به چند جوان برمی‌خوریم که در سلیمان‌داراب شناخته شده‌اند و از پیر تا جوان با آنها سلام و علیک دارند. این چند جوان رشید و بلند بالا نماد جوانان این محله هستند؛ جوانان بامرام و با معرفت که برخلاف ذهنیت‌ها با روی باز از ما استقبال می‌کنند و باوجود اینکه خجالت می‌کشند با ما صحبت کنند و تمایلی به مصاحبه ندارند اما دست ما را می‌گیرند و به افرادی که فکر می‌کنند بکار ما می‌آیند معرفی می‌کنند. یکی از این دوستان که تمایلی ندارد اسمی از او برده شود می‌گوید: همه ما بیکار هستیم. این محل، آپاچی محله است و هرکس از صبح بیدار می‌شود کاری ندارد جز اینکه به خیابان بیاید و با دوستانش پرسه بزند. قبلاً درگیری و دعوا زیاد بود اما حالا به ندرت دعوا می‌شود و همه اهالی یک جورایی دست‌به‌دست هم دادند تا این محل را امن نگاه دارند. اما به هرحال فقر و بیکاری باعث می‌شود برخی به سمت خلاف بروند».

سلیمان‌داراب

یکی دیگر از بچه‌های بامرام این جمع می‌گوید: «صادقانه بخواهم بگویم تا حالا کسی اینجا بافرهنگ صحبت نکرده است و بلد نیست. ما فقط می‌توانیم کوچه‌بازاری صحبت کنیم و حرف خاصی که بدرد شما بخورد نداریم. هر روز دور هم توی محل جمع می‌شویم، تخمه می‌شکنیم، حرف می‌زنیم، یک قلیان به راه می‌کنیم و توی کوچه شب‌نشینی می‌کنیم». او می‌گوید: «خیلی‌ها دوست دارند از محلات دیگر به اینجا بیایند و پاتوق کنند اما ما اجازه نمی‌دهیم. برخی سواستفاده‌گر هستند و محله را خراب می‌کنند. غریبه‌ها روی چشم ما جا دارند و به عنوان مهمان ما پذیرای آنها هستیم اما اگر کسی بخواهد اینجا پاتوق کند و چهره محله را خراب کند نمی‌گذاریم».

اگر از معرفت این دوستان بیش از این تعریف کنیم شاید حس کنید که اغراق شده است اما صفا و صداقتی که در رفتار و کلام آنهاست باعث می‌شود این محل بیش از پیش دوست‌داشتنی به نظر برسد. صحبت از کارهای روزمره و شوخ‌طبعی آنها می‌شود اما می‌گویند شوخی در محله آپاچی‌ها منشوری است و اگر وارد جزئیات نشویم بهتر است. حرف از رضا تال پیش می‌آید و همه آنها با هم خدابیامرزی می‌دهند. «آدم با معرفت و باوجودی بود. رفیق ما بود. خدابیامرز آدم باحالی بود و هروقت می‌دید که یکی از بچه‌محل‌هایش پکر است هرطور شده به او حال می‌داد و سرحالش می‌کرد. خیلی با وجود بود. مثلاً خانه یکی آب گرفته بود و خدابیامرز رفت برایش خانه گرفت تا مشکل خانه‌اش را حل کند».

همه برای یک محل، یک محل برای همه

بچه‌ها دست ما را می‌گیرند و به اهالی سرشناس محل معرفی می‌کنند. محمد مهدی صالحی یکی از اعضای شورای محل است که مغازه شیرینی فروشی دارد. با وجود اینکه سن و سال زیادی ندارد اما مشخص است که اعتبار زیادی در محل دارد و همه به او احترام می‌گذارند. او می‌گوید هر محل یک سری ویژگی‌های خاصی دارد اما ویژگی‌های این محل بیشتر مشکلات آن است. بیکاری یکی از عمده مشکلات این محل است و متاسفانه از دست مسئولین هم کاری برنمی‌آید و همین مشکل بیکاری به خیلی از مشکلات دیگر دامن می‌زند.

یکی دیگر از اعضای جوان شورای محل، آقای فروغی که مداح محل است، می‌گوید: «متاسفانه ما نماینده‌هایی در شورای شهر داریم اما فقط در نزدیکی به انتخابات به ما سر می‌زنند اما در طول مدت نمایندگی خود هرگز نشده پایشان را اینجا بگذارند و مشکلات ما را از نزدیک ببینند. البته ناگفته نماند هربار به آقای نیکومنش نامه‌ای نوشته‌ایم و درخواست کمک برای اهالی کردیم هرگز دست رد به سینه ما نزد و تا جایی که از دستشان برمی‌آمد کمک کرد. اما در کل این محل انگار جزو رشت نیست و اکثر مسئولین فراموش کرده‌اند که چنین محله‌ای هم وجود دارد».

سلیمان‌داراب

این محل به جز چهره‌های جنجالی، چهره‌های سرشناس سیاسی، علمی و ورزشی و غیره کم ندارد و تمام محل آنها را می‌شناسند. رفیعی نوده عضو شورای شهر، علی نظرمحمدی دروازه‌بان و مربی فوتبال، سعید شبخیز استاد کونگ‌فو، بهمن معصومی استاد ووشو و غیره از این چهره‌ها هستند.

صالحی در مورد علی نظرمحمدی می‌گوید: «در تیم شاهین رشت با او همبازی بودم. شاهین یکی از تیم‌های خوب رشت بود که هیچ تیمی توان مقابله با آن را نداشت و خیلی‌ها از آن تیم چهره شدند و ما هم از مهره سوخته‌های آن تیم شدیم. علی نظرمحمدی بچه خوبی بود که زحمت زیادی کشید. آن نسل به پول فکر نمی‌کرد و از جان مایه می‌گذاشت تا به جایی برسند. نظرمحمدی هم از جوانانی بود که بدون هیچ حمایت و پولی تلاش کرد و روی پای خود ایستاد تا امروز به این جایگاه برسد».

سلیمان‌داراب

آنها معتقدند مردم سلیمان‌داراب و سه راه معلولین آدم‌های غیرتی هستند و با وجود اینکه از بضاعت مالی خوبی برخوردار نیستند اما به فکر همسایه خود هستند. شاید سرمایه‌دارها چنین کاری نکنند اما در این محل اگر مردم بدانند کسی گرفتاری دارد همه دست‌به‌دست هم می‌دهند و در حد بضاعت خود تلاش می‌کنند تا با همکاری یکدیگر مشکل او را حل کنند. اما همیشه نمی‌شود به همین روش مشکلات یک محل را حل کرد وقتی همه خود گرفتار هستند. در روز بیش از ده نفر به شورای محل مراجعه می‌کنند که از سر نداری و نداشتن پول درمان و مسائل مختلف است؛ ما مگر چقدر توان داریم در روز به این همه آدم کمک کنیم؟ یک نماینده نمی‌تواند روزی ده نفر آدم را راه بیاندازد ما که جای خود داریم. چقدر می‌توانیم اهالی محل را جمع کنیم؟ چند بار می‌توانیم از دوستان و آشنایان پول بگیریم و کمک جمع‌آوری کنیم؟

مردم این محل بیشتر شبیه به یک خانواده هستند و شورای محل هم با وجود جوانی بزرگ‌تر محل یا به زبان بهتر رابط امینی بین مردم با بزرگان محل. آنها خاطرات شیرینی از جلسات شورا و اتفاقاتی که برایشان پیش آمده دارند. اما شاید شیرین‌ترین تجربیات آنها این باشد که برای جوانان محل بروند خواستگاری و آنها را راهی خانه بخت کنند.

سلیمان‌داراب، محله‌ای با ویژگی‌های یک شهر کوچک

شاید باور نکنید اما سلیمان‌داراب با تمام کمبودها و کاستی‌هایی که دارد یک محله توسعه یافته بشمار می‌رود. سلیمان‌داراب بیش از آنکه یک محل باشد به یک شهر کوچک شباهت دارد که قسمت عمده‌ای از نیازهای ساکنین آن داخل خود محل برطرف می‌شود. یعنی هدفی که بسیاری از شهرها قصد دارند با ایجاد زیرساخت‌هایی مثل بازارچه محله‌ای به استقلال و خودکفایی محلات مختلف خود برسند، سلیمان‌داراب خیلی پیش‌ترها به این نقطه رسیده است. داخل محل مغازه‌های بسیاری وجود دارد که بخشی از مدیریت آنها را زنان برعهده دارند. اهالی محل برای تهیه نیازهای روزمره خود نیاز نیست سوار ماشین شوند و به شهر بروند زیرا بسیاری از چیزها در این محل در دسترس است. اما متاسفانه یکی از مغازه‌هایی که بیش از بقیه رونق دارد قهوه‌خانه‌ها است که بدون شک به دلیل نرخ بالای بیکاری است و بسیاری از مشتری‌های قهوه‌خانه‌ها را جوانان تشکیل می‌دهند که به جز کشیدن قلیان راهی برای گذران اوقات فراغت خود ندارند. درست است که کاسبی داخل محل درآمد زیادی برای اهالی ندارد اما به هرحال در سهولت زندگی و رفع نیازهای محله نقش مثمر ثمری دارد. به جز قهوه‌خانه اما یکی دیگر از شغل‌هایی که در این محل زیاد به چشم می‌خورد آرایشگاه زنانه است. زهرا بخشی مدیر آرایشگاه «پانیذ» یکی از بانوان محترم محل است که به جای بیکار نشستن در خانه شغلی برای خود راه انداخته و مشتریان پر و پا قرصی دارد. او می‌گوید: «درست است که جوانان این محل با معضل بیکاری دست و پنجه نرم می‌کنند اما به هرحال من تصمیم گرفتم به جای آنکه منتظر بنشینم تا کسی برای مشکل ما چاره‌ای بیندیشد خودم برای خودم کاری راه بیندازم و یک جورایی سرگرم شوم. خیلی از زنان محله مشتری من هستند و از شغلم راضی هستم».

سلیمان‌داراب

او در مورد تعدد آرایشگاه زنانه در محل و مشکلات ناشی از آن به خبرنگار رشت رویایی می‌گوید: «هرکس مشتری‌های خود را دارد. در این محل اکثر مشتری‌ها برپایه دوستی و آشنایی مراجعه می‌کنند و هرکس آشنایان خود را دارد و بیکار نمی‌ماند. اهالی اینجا به نوعی از یکدیگر حمایت می‌کنند و یک چرخه‌ی اجتماعی و مناسبات اقتصادی وجود دارد که برپایه دوستی است. مثلاً همسایه من برای کوتاه کردن موهایش نزد من می‌آید و من هم برای دوختن لباس پیش او می‌روم».

خانم بخشنده هم مثل باقی اهالی محل از روابط صمیمانه حاکم بین ساکنین می‌گوید؛ از اینکه همسایه‌ها مثل خواهر و برادر هستند. با وجود تمام مشکلات اما روح زندگی در این محل جریان دارد و لبخند و خوش‌رویی از ویژگی اکثر آدم‌های محترم این محله است. اگر این محل از لحاظ زیرساخت‌ها و امکانات تفریحی و آموزشی کمی مورد توجه قرار بگیرد می‌تواند حرف‌های زیادی برای گفتن داشته باشد.

رسم و رسوم قدیم هنوز در سلیمان‌داراب پابرجاست

«علی عباسی» یکی از جوانان سلیمان‌داراب است که خیلی اتفاقی در چهارراه میکائیل با او برخورد کردیم. در ابتدا ماشین وانت او که درهایش از به سمت بالا باز می‌شد و بیشتر به ماشین‌های توی فیلم‌ها می‌مانست نظر ما را جلب کرد و وقتی سراغش رفتیم متوجه شدیم او نیز اهل سلیمان‌داراب است که برای کار و کسب درآمد هر روز به چهارراه میکائیل می‌آید و گردوی پوست‌کاغذی طارم می‌فروشد. دقیقاً او هم مثل دوستانی که داخل محل پیدا کردیم با معرفت و مهربان است و با وجود اینکه سرش شلوغ است اما وقتش را در اختیار ما می‌گذارد تا چند کلامی در این گزارش ما را همراهی کند. اما او برخلاف خیلی‌ها به جای اینکه از بیکاری گله کند، هر روز از محله‌اش بیرون می‌زند تا نانی سر سفره زن و بچه‌اش ببرد. «خیلی‌ها حرفه و توانایی دارند، مثلاً گچ‌کار یا کاشی‌کار هستند اما برایشان کار نیست و با رکود ساخت و ساز، کار و درآمد آنها هم کاهش پیدا کرده است. اما برخی هم خودشان دنبال کار نمی‌روند و از این بابت یا ناامید هستند یا تنبل. اما در کل وضعیت سلیمان‌داراب نسبت به محلات دیگر سخت‌تر است». علی ۲۹ ساله که تقریباً بیش از ۱۵ سال است که کار می‌کند، معتقد است: «خیلی‌ها می‌گویند که همه دنبال یک کار اداری هستند و باید توقع خود را پایین بیاورند. اما واقعاً بچه‌های سلیمان‌داراب اینگونه نیستند و هم غیرت دارند و هم توانایی و اگر موقعیت باشد کار می‌کنند. به نظر من مسئولین باید کمی بیشتر به فکر این محلات باشند و هرچقدر به این محلات بیشتر رسیدگی شود وضع شهر هم بهتر خواهد شد».

سلیمان‌داراب

او دوست دارد یک جایی در بالای شهر بنشیند و حالا که یک فرزند سه ماهه دارد دلش می‌خواهد در محیطی بهتر او را بزرگ کند. اما معتقد است که وضعیت سلیمان‌داراب نسبت به گذشته قابل مقایسه نیست و آمار اعتیاد و دعوا بسیار کاهش پیدا کرده و از لحاظ فرهنگی خیلی بهتر شده است. او که از بچگی در سلیمان‌داراب بزرگ شده می‌گوید اگر یک روز از این محل بروم دلم برای بچه‌محل‌ها و اهالی آنجا تنگ می‌شود. «اهالی محلات دیگر خیلی یکدیگر را نمی‌شناسند اما در محل ما همه با هم رفیق هستند و چون همگی در یک سطح قرار دارند یکدیگر را درک می‌کنند و با هم ارتباط خوبی دارند. مزیت سلیمان‌داراب این است که هنوز خیلی از رسم و رسوم گذشته پابرجاست و روابط انسانی هنوز کمرنگ نشده است و رسم همسایگی و روابط بین اهالی وجود دارد که می‌تواند الگوی دیگر محلات باشد».

سلیمان‌داراب سلیمان‌داراب

نظرات

اولین دیدگاه این مطلب را ثبت کنید

آگاه‌سازی از
680

wpDiscuz