تاملی در جامعه‌شناسی انحطاط رشت-۳
آیا گردشگری آخرین راه‌حل توسعه رشت است؟

رشت رویایی، مهدی بازرگانی – برای شهری همچون رشت با موقعیت‌ها و ممیزه‌هایی که از سایر شهرهای ایران دارد، چه راه‌هایی برای خروج از وضعیت بحران و رکود وجود دارد؟ این پرسش در انتهای سده چهاردهم خورشیدی از این رو مطرح است که در سده‌های گذشته رشت ظرفیت‌های دیگر توسعه خود را یا نیمه سوز کرده یا به طور کامل از بین برده است. از سویی با زوال ابریشم و وضع نابسامان برنج و چای امکانی برای ایجاد رونق اقتصادی بر پایه تولید این محصولات وجود ندارد. واژگانی مثل “قطب برنج کشور” نیز فریبی بیش نیست که تنها خاصیتش ارضای غروری پوشالی است. برای آنها که با برنج سر و کار دارند وضع کشاورزی و واردات بی رویه و اقداماتی که در این زمینه انجام می‌شود تردیدی باقی نمی‌گذارد که به‌زودی در چند دهه آینده داستان ابریشم درباره برنج تکرار خواهد شد؛ نابودی برنج. و فقط وارداتچی ها هستند که در این میان سود می‌کنند. ای بسا که از همین الان نیز برخی با این گفته که کشت برنج برای کشوری که با بحران کم آبی روبروست توجیه اقتصادی ندارد به پیشواز آن رفته‌اند.

از سوی دیگر نیز در گیلان هرگز صنعت به معنای واقعی شکل نگرفته است. مزیت‌های اقتصادی همچون ابریشم نیز به هر دلیلی نتوانستند صنایعی اشتغال زا و رونق آفرین حول خود شکل دهند. یکی از آخرین نمونه‌ها صنایع نساجی پوشش بود که با وسعتی بسیار بزرگ نابود شد و هیچ اراده‌ای نتوانست احیایش کند. با انحلال پوشش چیزی نزدیک به سه هزار نیروی متخصص از کار بیکار شدند. این رقم، رقم کمی نیست و جا دارد دوباره و چند باره بر آن تأمل کنیم. می‌خواهم یک سؤال ساده بپرسم. مگر غیر از این است که شرکت پوشش، پارچه تولید می‌کرده است و غیر از این است که امروز میلیاردها دلار صرف واردات پارچه می‌شود. به راستی چه اتفاقی افتاده که نمی‌توانیم بر مبنای نیاز کشورمان دست به تولید بزنیم و به هموطنانمان بفروشیمش! چرا با وجود فارغ‌التحصیلان فراوان دانشگاهی و اساتید فن در نوشتن مقاله آی اس آی، نمی‌توانیم آن تکنولو‍ژی وارداتی را مدیریت کنیم!

آنچه در چند قرن گذشته در گیلان رخ داد این بود تولید ابریشم خام برای روستائیان و نوغانداران از لحاظ اقتصادی فاقد صرفه و توجیه شد. به طوری که مردم مجبور شدند توتستان‌های خود را نابود کنند و یا تغییر کابری دهند. با از بین رفتن این توتستان‌ها در رشت زمینه تولید ابریشم به طور کلی از بین رفت. از این پس حتی با تخم نوغان خارجی نیز نمی‌شد ابریشم به عمل آورد، چرا که دیگر برگ توتی نبود که کرم ابریشم بخورد و بزرگ شود. در دهه گذشته مسئولین بسیارصحبت از احیای ابریشم کردند، در حالی که نمی‌دانستند کشاورز فقیر امروز به درجه‌ای از فلاکت رسیده که باید زمین خود را به ویلاسازان و ویلانشینان تهرانی به پشیزی بفروشد تا از عهده نان شبش برآید. از قرار عمق فاجعه از سوی مقامات درک نشده بود. زمینی که تا دیروز توتستان‌های بزرگی بود و منبع کشت و تولید و تجارت پررونقی که جهان به آن چشم طمع داشت، امروز در فاصله‌ای کوتاه هیچ کاربردی جز فروش فوری برایش نمانده بود. زمین کشاورز و روستایی گیلانی که در گذشته سرمایه‌ای برای کشاورزی و تولید بود، به عنوان آخرین راه چاره به غیربومیان فروخته می‌شد. آنها که به کشاورزی فکر نمی‌کنند و هرگز راه رفته گذشتگان را ادامه نخواهند داد.

غذای محلی

واقعیت تلخ این است که مزیت‌های طبیعی و اقتصادی توسعه رشت یکی پس از دیگری به سمت نابودی رفته و امروز آنچه باقی مانده غذا و تنوع غذایی است. چند ماه پیش بود که رشت به شبکه شهرهای خلاق جهان به عنوان شهر خلاق خوراک‌شناسی زیر نظر یونسکو پیوست. مطابق معیارهای یونسکو، شهر خلاق غذا شهری است که از نوآوری و توانمندی‌های شهروندان در توسعه پایدار شهری استفاده می‌کند. اما به این وضعیت چگونه می‌توان امیدوار بود در حالی که گردشگری تنها دست آویزی است که این پیکر علیل و بیمار را از ناگهان زمین خوردن و رسوا شدن حفظ می‌کند. گردشگری امروز صورت ما را بزک می‌کند تا چهره ناتوانمان را در آینه نبینیم و آزرده نشویم. گردشگری تسلایی است برای شهری که هیچ چیز جز مصرف و خدمات و واردات و پاساژ ندارد. شکست در تولید کشاورزی،‌ شکست در تولید صنعتی و در نهایت شکست در تولید مازادی که زمینه به وجود آمدن هر رشدی است. شهری که نتواند مازاد اقتصادی داشته باشد مجبور است با بحران‌های دیگر دست و پنجه نرم کند. از بیکاری تا فقر،‌ از مهاجرت و فرار سرمایه تا وابستگی، از کم رشدی تا عقب ماندگی،همه و همه عوارض یک سیستم ناتوان از تولید مازاد است. شهرها برای رشد خود نیاز به تولید مازاد دارند و با تولید مازاد است که توسعه و تمدن شکل می‌گیرد. پرسش این است؛ رشت شهری که مازادی ندارد، چگونه می‌تواند به توسعه پایدار بیاندیشد.

بحث از لزوم سرمایه گذاری در گردشگری گیلان،‌ زمانی مطرح می‌شود که ما دو پروسه طولانی مدت را در گذشته سپری کرده‌ایم. یکی ناکامی توسعه کشاورزی و دیگری ناکامی در توسعه صنعتی. رشت امروز شهری است که به لحاظ استعداد توسعه یافتگی، “ظرفیت زدایی” شده است. درصد بسیار درآمدهایی که زندگی مردم از آن می‌چرخد از “حوزه خدمات” تأمین می‌شود نه تولید. بخشی از مردم در بدنه عریض و طویل دستگاه دولتی جذب شده و با حقوق آن روزگار می‌گذرانند و بخش دیگر در خدمات، از فروش لباس و لوازم آرایشی گرفته تا لوازم صوتی، موبایل، تلویزیون و هر چیز دیگری که در ایران تولید نمی‌شود. درصد اندکی از مازادِ تولید هم اگر اینجا در میان باشد یا در حال فرار است یا خرج مصرف کالاهای خارجی می‌شود. رشت شهری است که ظرفیت‌های خود را فراموش کرده است، شهری که نتوانسته از ابریشم و برنجی که در آن شهرتی جهانی داشته محافظت کند، شهری که در فلاکتِ تمام در گوشه‌ای لم داده است. بی شک گردشگری در شهری که به سادگی از کنار سوختن ظرفیت‌های اساسی‌اش گذشته است، محکوم به شکست است. البته این را هم بایددانست که سرمایه گذاری در گردشگری (به عنوان تنها گزینه) نه تنها در رشت، بلکه در هر جای دیگر و هر کشور دیگری نمی‌تواند راه مطمئنی برای توسعه باشد. اکنون از گردشکری به عنوان آخرین راه حل و ظرفیت توسعه شهر رشت یاد می‌شود. باید از روزی ترسید که این ظرفیت نیز با ضعف مدیریت به باد رود و بسوزد. آیا واقعاً گردشگری آخرین راه حل توسعه رشت است؟

تاملی در جامعه‌شناسی انحطاط رشت-۱: سیمای رشت ویران در آینه تاریخ

تاملی در جامعه‌شناسی انحطاط رشت-۲: گزارش‌هایی از زوال ابریشم

نظرات

اولین دیدگاه این مطلب را ثبت کنید

آگاه‌سازی از
680

wpDiscuz