بحران پیری و وضعیت سالمندان در رشت در گفت و گو با عبدالله فکری، روانشناس اجتماعی:
آیا رشت پیرانش را فراموش کرده است؟

عبدالله فکری

رشت رویایی، شوکا جنگلی: آیا پیران بخشی از جامعه اند که مثل بقیه حق لذت بردن از زندگی دارند یا اینکه پیری دوره ناتوانی، فراموشی و تنهایی است. ایران از جمله کشورهایی است که پس از طی کردن دوره ای از “انقلاب جوانی”، “پیری وسیع” را انتظار می کشد. گیلان و رشت در شاخص های توسعه انسانی از جمله نقاطی بوده اند که شاخص امید به زندگی در آنها از سایر نقاط کشور بهتر است. بنا بر آمار منتشر شده، متوسط امید به زندگی در گیلان دو و نیم سال بیشتر از متوسط کشور است. البته این آمار مثبت به طور ضمنی نشان می دهد “مسئله پیری در گیلان” نیز مسئله مهم تری از سایر نقاط ایران است. حال آیا منطبق با این نیاز شناخته شده، برنامه ریزی اجتماعی و فرهنگی خاصی صورت گرفته است. اگر معتقدیم پیران و سالمندان به عنوانِ بخشی از موتور محرک دیروز و عصاره  تجربات گذشته شایسته توجه اند و امروز ما مرهون تلاش آنهاست؛ جامعه چه کاری برای احساس امنیت و آسایش آنها کرده است؟ آیا پیران را بکلی فراموش کرده ایم یا با فراهم کردن مقدمات آسایش آنها، زمینه امنیت روانی جامعه را مهیا ساخته ایم. برای پاسخ به سوالاتی درباره مسائل دوره میانسالی و وضعیت پیران و میانسالان در رشت با عبدالله فکری، روانشناس اجتماعی گفت و گو کردیم.

درباره مسائل پیران کارهای علمی کمی صورت گرفته است. در دهه های گذشته ما بیشتر با مسئله جوانی روبرو بوده ایم. شما تحقیقاتی در زمینه مسائل پیران از منظر روانشناسی اجتماعی دارید، می خواهم بدانم از دید شما چه مسائلی در مطالعات پیری در جامعه ما وجود دارد که شایسته توجه است؟
روانشناسی اجتماعی همیشه تحت تاثیر عوامل اجتماعی است. پیران در شرایطی هستند که از لحاظ روانی دوره های مختلفی را سپری کرده اند. شکست هایی خورده اند، تنش های عاطفی داشته اند، به مرحله ای رسیده اند که برخی همسرشان را از دست داده اند، طبیعی است که همسران پیر شده و فوت کرده است. بعضی از نظر اقتصادی در مشکل هستند. چون می خواهند به فرزندان تکیه کنند، در حالی که خود فرزندان مسئولیت های خودشان را دارند. معمولا تکیه بر فرزندان برای دوره پیری خطرناک است. چون اگر مبنای نگهداری فرزندان توسط پدر و مادر بر مبنای قرارداد اجتماعی باشد این آسیب خیز است.

شما فرض کنید پدر بیش فرزند زندگی می کند، به یکسال که می رسد عروس صدایش در می آید. شوهر می خواهد خوانواده خودش را حفظ کند، با پدر بدرفتاری می کند و نهایت کمکی که بکند او را به آسایشگاه ببرد. این باعث می شود آن فرد به لحاظ روانی کاملا به بن بست برسد و افسردگی آخر این قصه است. به نظرم افسردگی وحشتناک است. نهایت افسردگی به خودکشی ختم می شود. البته این مخصوص به پیران نیست، اما باید بدانیم وقتی یک میانسال افسرده می شود این مسئله می تواند خیلی به او آسیب بزند.

نکته دیگر مسئله اقتصادی است. ده تا دوازده درصدی از جامعه هستند که از لحاظ مالی تامین هستند و هشتاد درصد مابقی از زیر خط فقرند. فرض کنید طرف در جوانی شغل آزاد داشته است یا کارمند بوده، الان نیاز به کسی دارد که از او پذیرایی کند. وقتی نمی تواند خدمتکار بگیرد، به فرزند وابسته می شود و این مقدمه ای بر مشکلات بعدی می شود. تنش دیگری که می تواند پدر و مادر را اذیت کند از دست دادن عزیز است. یعنی هستند افراد پیری که فرزندشان جوان بوده و مثلا شهید شده و یا در تصادف رانندگی فوت کرده است، یا از همسر خود طلاق گرفته اند. این ها آسیب های  بسیار عمیقی است. پس هم عوارض روحی و اجتماعی هست و هم آسیب های جسمی و طبیعی که خاصیت دوره پیری است.

 

شما که در رشت زندگی می کنید و روی مسائل پیران مطالعه کردید وضعیت اینجا را از این نظر چگونه ارزیابی می کنید؟
من فقط مشکلات و گرفتاری های عمیق دیدم. هیچ امکانات رفاهی و کیفیت قابل قبولی برای ایمن گروه از جامعه ندیدم. این موضوع حتی در خانواده های ثروتمند هم قابل مشاهده است. همانطور که عرض کردم ده درصد جامعه ما در رفاه هستند، اما در میان این اقلیت هم مسائل زیادی در جریان است. یکی که مسائل مالی دارد و بر فرزند خود تکیه می زند، راهی آسایشگاه می شود، چون نگهداری از او برای فرزندانش سخت است. آن دیگری هم که امکان استخدام خدمتکار و پرستار را دارد، به هر حال باید با تنهایی کنار بیاید. حالا این را هم بگویم تنها مکان هایی که می تواند برای پیران ما اسباب شادی و دلگشا باشد، “آسایشگاه های مجهز” است که متاسفانه ما نداریم. می دانیم که آسایشگاه های استاندارد در جهان خیلی مجهز است، سالن سینا دارد، سالن ورزش و فیزیوتراپی دارد و افراد واقعا احساس فراغت و آسودگی می کنند. اما در ایران متاسفانه آسایشگاه محیط افسردگی آوری است.

 

جناب فکری متاسفانه به دلیل نبود امکانات و پیش بینی های لازم، پیران ما در خانه ها و یا در آسایشگاه ها در شرایط نامناسبی قرار می گیرند. برای حل این موضوع در رشت پیشنهاد شما چیست؟
به نظر من برای رشد هر جامعه ای چه در رشت، چه اروپا و آمریکا ما به “زیرساخت” نیاز داریم. شما تا اقتصادتان خوب نباشد نمی توانید مسکنی داشته باشید. پیشنهاد من این است که مراکزی فاخر برای سالخوردگان ایجاد شود. به نظرم در رشت پنج مرکز بزرگ مورد نیاز است. این مراکز می تواند خارج از شهر تاسیس شود و امکانات و کلاس هایی را به طور رایگان به سالخوردگان اختصاص دهد. تاکید می کنم ماهیت کار بصورت فرهنگی و رایگان باشد. مدرس بگیرند و در زمینه مسائل پیری آگاهی های روانشناسی بدهند. ببینید من باورم بر این است که اگر عموم افراد جامعه آگاهیشان از روانشناسی اجتماعی ده درصد باشد، به مراتب از آنهایی که این آگاهی ها را ندارند بهتر زندگی می کنند. مدرس موسیقی بیاورند، استاد مدیحه و مرثیه بیاورند، استاد نقاشی و مجسمه سازی بیاورند و بسیار موضوعات بروز دیگر.

نظرات

اولین دیدگاه این مطلب را ثبت کنید

آگاه‌سازی از
680

wpDiscuz