محمد غلامی‌پور

اعتراض درشکه‌چی‌ها نسبت به حضور اولین تاکسی در رشت
آیا تحولات زمانه در تضاد با منافع شخصی ما است؟

نمونه‌ای از اولین تاکسی در رشت

رشت رویایی، محمد غلامی‌پور- کیوان پندی اخیراً در صفحه اینستاگرام خود تصویری از اولین تاکسی شهر رشت منتشر کرد و نوشت: به گواهی اسناد تاریخی در سال ۱۳۲۶ تعداد ۵۰ تاکسی به سفارش خانم فخرالدوله، همسر محسن خان‌امینی و مادر دکتر علی امینی مالک سابق لشت‌نشاء، از انگلستان خریداری و وارد ایران شد. در سال ۱۳۲۷ اولین تاکسی به جهت علاقه او به گیلان با عبور از خیابان اصلی شهر وارد رشت شد. برخی نوشته‌ها هم مرحوم حاج‌محمدعلی آذربانی نیکوکار رشتی را بانی راه‌اندازی اولین خط تاکسیرانی در رشت دانسته‌اند. گفته می‌شود در سال ۱۳۲۳ او ۵ ماشین از نوع ولکس را به عنوان تاکسی وارد رشت کرد که البته با مخالفت درشکه‌چیان شهر همراه بود.

این روایت نشان می‌دهد که مقاومت در برابر مظاهر توسعه اتفاق تازه‌ای نیست و در طول تاریخ همیشه مواجهه با تحولات زمانه و گذار از زیست سنتی با ترس و دلهره همراه بوده است.

درشکه‌چی‌ها نسبت به حضور تاکسی‌ها در رشت اعتراض داشتند زیرا این حضور را در تضاد با منافع خود می‌دیدند و می‌ترسیدند کار آنها با وجود ماشین تحت شعاع قرار بگیرد یا اینکه حضور یک غول آهنی پر سر و صدا موجب رم دادن اسب‌هایشان بشود.

اما در نظر داشته باشید ظهور هر پدیده نوین  با توسعه امکانات زیرساختی و گسترش ملزومات آن همراه است. مثلاً همین تاکسی در رشت برکتی بود که به تدریج شکل و شیوه شهرسازی را از شکل سنتی به شیوه مدرن تغییر داد، باعث احداث خیابان‌ها و تعریض آنها شد، نیاز به آسفالت را پدید آورد، نیاز به احداث پیاده‌روها را موجب شد و غیره.

تصور کنید اگر مقاومت یک عده درشکه‌چی  ادامه پیدا می‌کرد و از حضور تاکسی‌ها در شهر جلوگیری می‌شد، شهروندان از چه منافعی محروم می‌شدند؟ در اینجاست که منافع عمومی مصداق پیدا می‌کند. اما این موضوع به این معنی نیست که منافع عمومی در منافات با منافع شخصی یک عده قرار دارد بلکه می‌توان گفت منافع شخصی اتفاقاً از مسیر منافع عمومی می‌گذرد. از یک جهت هرشخص بخشی از جامعه و ذی نفع منافع شهری است و از سوی دیگر هر پدیده نو همراه خود موقعیت‌های تازه و اشتغال جدید را در پی دارد و می‌تواند منافع شخصی بیشتری را به افراد بازگرداند. یعنی اگر افراد جامعه خود را با روح زمانه و نیاز جامعه به تحولات وقف دهند مسیر سهل‌تری برای پیشرفت پیش رویشان خواهد بود.

خاطره‌ای از یکی از درشکه‌چی‌های قدیمی تعریف می‌کنم که بی ارتباط با موضوع نیست. میرمحمد یکی از درشکه‌چی‌های قدیمی است که بخشی از حافظه تاریخی شهر لنگرود محسوب می‌شود. دو سال پیش با او به عنوان یکی از آخرین بازماندگان درشکه‌چی‌های گیلان گفتگویی داشتم. او تعریف می‌کرد در گذشته ماشین به عنوان یک کالای لوکس تنها در دست یک عده معدود بود. درشکه‌چی‌ها ایستگاه مخصوص داشتند و بازارشان خیلی رونق داشت اما این ایستگاه خالی از دردسر برای مردم نبود، از جمله کثیفی و بوی بد ایستگاه که مردم را آزار می‌داد. اما با زیاد شدن ماشین در شهر و ظهور ماشین‌های مخصوص باربری، کار درشکه‌چی‌ها تحت شعاع قرار گرفت. ما نسبت به حضور ماشین‌ اعتراض داشتیم اما توان مقابله با پیشرفت و تغییرات روح زمانه را نداشتیم. به همین دلیل خیلی از همکاران ما اسب‌هایشان را فروختند و به هر شکلی که می‌توانستند یک ماشین وانت خریدند و به عنوان اولین نفراتی که وارد این کار شدند توانستند وضع خوبی به هم بزنند و ثروتمند شوند.

اما من کاری به جز این کار بلد نبودم. از وقتی چشم باز کردم پدرم در این شغل بود و زمانی که او خانه‌نشین شد، من  با درشکه او مشغول به کار شدم. تغییرات زمانه به حدی سریع اتفاق افتاد که هرگز فکر نمی‌کردم یک روزی دنیا تا این حد عوض شود و من و اسبم تنها بازمانده از درشکه‌چی‌های شهر باشیم. حالا با وجود این همه وانت‌بار دیگر کاری برای من نیست. نهایتاً هفته‌ای دو الی سه سرویس نصیبم شود که آن هم از روی لطف و محبت افرادی است که مرا می‌شناسند. اما به هرحال حضور من با این اسب در شهر غیرقانونی است. هم از نظر شهرداری مشکل دارد و به جز سد معبر یا ایجاد ترافیک شهر را کثیف می‌کند هم با وجود این همه ماشین اسب می‌ترسد و رم می‌کند.

نظرات

اولین دیدگاه این مطلب را ثبت کنید

آگاه‌سازی از
680

wpDiscuz