آن آبی هولناک؛ میراث اکبر رادی برای تئاتر

مهدی میرمحمدی: امروز تئاترمان چیزی کم داشت اگر اکبر رادی در آن اتاقِ کوچک نوشتن، برای آن صحنه ذهنی و آبی اش نمایشنامه هایش را پی نمی ریخت، او به بعدتری ها آموخت نمایشنامه‌نویس گاهی اگر نگران به صحنه آمدن، ریالِ حقیر دست مزد و دیده شدن باشد باید بنشیند در گوشه مصائب روزگار را در خود تلنبار کند. اما رادی به صحنه کاغذی خود که «صحنه آبی» نامیدش، متعهد بود. چه آن وقت که اولین نمایشنامه‌اش به مذاق جلال آل احمد خوش نیامد، متعهد بود. چه آن زمان که آن‌هایی که هیچ گاه نمایشنامه‌ای از او به دست نگرفته بودند، طوطی‌وار تکرار می‌کردند که او طولانی و حوصله سربر می‌نویسد.

اکبر رادی

این سنت هنوز هم در تئاتر ایران پابرجاست یا شاید ما در اولین روزهایی باشیم که کمی این قاعده کنار رفته است که نمایشنامه نویس خوب، بهتر است کار گردانی معمولی و حتی بد هم باشد، تا ارتباط خود با مخاطب را مدیریت کند وگرنه می‌شود نمایشنامه نویسی برای صحنه‌های کاغذی. این درست که اجرای صحنه‌ای تئاتر در ذات خود در پیوند با مرگ است و آنچه از تئاتر- خاصه از نوع متن محورش باقی می‌ماند- همان نمایشنامه کاغذی است اما نمایشنامه تا زمانی که صحنه‌ای نمی‌شود گویی از یک چرخه تکامل رسانه‌ای عقب مانده است. برای نمونه و در ارتباط با کارنامه رادی ببینید که چقدر از ملودرام ساده «آهسته با گل سرخ» گفته می شود و در مقابل به ندرت نامی از «تانگوی تخم مرغ داغ» به میان می‌آید.

آهسته با گل سرخ در آن سال‌های دهه شصت که چراغ صحنه‌های کمی روشن بود، روی صحنه رفت، بازیگر نام آشنا داشت و گفته می شود حتی در یک صحنه، دانیال حکیمی گیتار به دست می‌شود و در آن سال‌های سخت گیری یک دهان مبسوط هتل کالیفرنیا می‌خواند. یکی دو جدال قلمی هم در نشریات روشنفکری در می‌گیرد و این گونه نمایشنامه ساده آهسته با گل سرخ می‌شود یکی از مشخصه‌هایی که رادی با آن شناخته می‌شود.

با وجود این ها تعهد به نوشتن و نمایشنامه نویس بودن چنان برای رادی صاحب اهمیت بود که گویی او پذیرفت در آن اتاق کوچک نوشتنش، صحنه خیالی خود را برپا کند و هرازگاهی مهمان شود به تماشای اجرای نمایشنامه‌هایش در تئاترهای شهر و در پایان آن گونه که رسم است تشکر کند از همه دست اندرکاران. با وجود آن زبان گزنده، ادب همواره برای آقای نمایشنامه نویس شرطی اساسی بود.

سوءتفاهم

اما آن چه بر بیشتر نمایشنامه‌های رادی به هنگام صحنه‌ای شدن رفت، یک سره نتیجه خوانش اشتباه اجراگران نبود. در بسیاری از کارهای او رمانتیسیسمی واقع نمایانه در جریان است که می‌تواند سرمنشاء سوءتفاهم برای هر گروه اجرایی باشد که خیال اجرای این نمایشنامه‌ها را دارد.

کارنامه رادی هرچه به جلوتر می‌آید، خوی رمانتیک آثارش غلیظ‌تر می‌شود. نمایشنامه‌هایی مثل «آمیز قلمدون»، «آهسته با گل سرخ»، «ملودی شهر بارانی» از این دست آثار او هستند. اما بسیاری از آثار رادی در این سال‌ها در ادامه این سوءتفاهم روی صحنه رفته‌اند. تبدیل کردن نمایشنامه «لبخند باشکوه آقای گیل» به ملودرامی روستایی از آن کارهای دشوار است که اجراگران آثار رادی در این سال ها از پس آن برآمده اند.

در این دست اجراها، آنچه از نظرها غایب می‌ماند، آن حادثه هولناک، آن آبیِ وحشی درام است. بعد از یکی از اجراهای لبخند باشکوه آقای گیل متوجه شدم که بسیاری از تماشاگران حاضر حتی احتمال نداده‌اند که نمایشنامه نویس در اینجا مد نظر داشته که پسر ارباب با وافور پدر از دختر رعیت ازاله بکارت کرده است. فرق است بین اینکه ارباب زاده خود به رعیت تجاوز کند یا از وافور پدری استفاده کند. درست نخواندن توضیح صحنه رادی باعث می شود که آن کنش هولناک به کنشی تبدیل شود که در هر ملودارم روستایی‌ای یافت می‌شود.

میراث اکبر رادی برای تئاتر

مصائب ادیب بودن

رادی خود را ادیب و از اهالی ادبیات می‌دانست. این انتخاب او بود. آن‌ها که اعتقاد دارند رادی نمایشنامه را اثر ادبی می‌دانست که روی کاغذ نیز اثری کامل است و هویت آن به صحنه‌ای شدن گره نخورده، پُر بی‌راه نمی‌گویند. از جمله این که رادی صحنه‌های نمایشنامه را همچون فصل‌های یک رمان نام گذاری می‌کرد. در نظر بگیرید این عنوان‌ها که برای خواننده نمایشنامه گاهی به عنوان راهنمای خواندن عمل می‌کند، به هنگام تماشای اجرای صحنه‌ای به تماشاگر منتقل نمی‌شوند. گویی نمایشنامه نویس به هنگام نوشتن تنها خواننده نمایشنامه را مدنظر داشته است. یا در نظر بگیرید توضیحات صحنه رادی را که گاهی انگار برای یک اثر داستانی نوشته شده‌اند.

در نمایشنامه‌ای همچون «خانمچه و مهتابی» توضیح صحنه‌ها به طور کامل از کارکرد تئاتری خود خالی می‌شوند. رادی در توضیح صحنه‌های این نمایشنامه می نویسد: «از توی مشت چنگ شده دست، یک ترانه عامیانه شنیده می‌شود» یا اینکه: «جلاد شمشیر سنگین خود را کشیده بلند می‌کند، و با دو دست و تمام قوت خود به آسمان می‌برد، و از نور قهوه‌ای به تاریکی، آهسته آهسته روی گردن زن فرو می‌آورد. و آن گاه دیدم آنکه عصا بر نیل کوفت و عمق آبی دریا از درون شکافت».

البته که اینجا رادی نه با گروه اجرایی و نه با تماشاگر آثارش که تنها با مخاطبی سخن می‌گوید که نمایشنامه را روی کاغذ دنبال می‌کند. رادی صحنه‌های کاغذی را بیشتر از سالن‌های تئاتر و خواننده را بیشتر از تماشاگر دوست داشت. شاید از همین رو گاهی نمایشنامه‌های او برای صحنه کمی بند و فربه به نظر می‌آیند. چرا که بر‌ای دیده و شنیده شدن طراحی نشده‌اند.

سه‌گانه پایان

رادی کارنامه نمایشنامه نویسی خود را با سه نمایشنامه تک پرده ای «شب بخیر جناب کنت»، «کاکتوس» و «آهنگ های شکلاتی» به پایان برد. این سه نمایشنامه که می‌تواند از ضعیف‌ترین آثار رادی محسوب شود نقطه پایان پُرمعنایی بر کارنامه او گذاشت. «شب بخیر جناب کنت» صدای پای مرگ است. بحران چیزی نیست جز کهولت سن. عمر به پایان رسیده است و مرگ ماشین خود را سوار شده است. «آهنگ‌های شکلاتی» بازگشت به خوان نخست است.

اینجا همان وضعیتی مطرح می‌شود که رادی در نخستین نمایشنامه خود «روزنه آبی» آن را ترسی کرده بود. اینجا هم رادی رودرویی نسل ها را مطرح می‌کند اما اگر در روزنه آبی شخصیت‌ها اشاره به گودال‌های پُر از ماری می‌کنند که میان خودشان و نسل‌های قبل‌تر برپا شده است در آهنگ‌های شکلاتی شخصیت پا به سن گذاشته و روزگار دیده به شخصیت وان، زندگی یواش‌تری را پیشنهاد می‌دهد که در آن نیازی به پنجه کشیدن به چهره‌های نسل دیروز نیست.

البته که آهنگ‌های شکلاتی را در مقابل روزنه آبی می‌توان تعبیر به عقب نشستن و کوتاه آمدن کرد. «کاکتوس» هولناک‌ترین اعتراف رادی است. اعتراف به شکست. رادی چند باری در نمایشنامه‌هایش شخصیت نویسنده- روشنفکر را به میان آورده است. یکی در نمایشنامه «از پشت شیشه‌ها» (۱۳۴۵) که نویسنده‌اش با پای شکسته پشت میز نشسته و نظاره می‌کند. دیگری در نمایشنامه «منجی در صبح نمناک» (۱۳۵۸) که در سال‌های قبل و منتهی به انقلاب می‌گذرد. اینجا شخصیت نویسنده خودزنی را انتخاب می‌کند تا قلمش را نفروخته باشد.

ضلع سوم می‌تواند تک پرده‌ای کاکتوس باشد. در کاکتوس هم در پایان شخصیت نویسنده اسلحه به شقیقه، می‌گذارد و کنش خودزنی را جاری می‌کند. اما این خودزنی تفاوت‌های زیادی با خودزنی نویسنده انقلابی منجی در صبح نمناک دارد. نویسنده کاکتوس تهیه شده است و همه آرمان‌هایش را برباد رفته می‌بیند. او چیزهای دیگری می‌گفته اما حالا جور دیگری زندگی می‌کند. اگر صدای شلیک در منجی در نمناک صدای شهادت و پیروزی است، سال‌ها بعد و در کاکتوس صدای شلیک، طعم شکست و خودزنی دارد و این اعترافی هولناک است.

زمان اقتباس

در این سال ها از رابطه پُراشتباه و دوسویه رادی و کارگردان هایش کم گفته نشده است. اما چیزی که در این سال‌ها ندیده‌ایم اقتباس از آثار رادی است. تاریخ تئاتر ایران جوان است. هنوز بسیاری از متن‌های شاخص تئاتر ایران از زیر سایه نویسندگان‌شان خارج نشده‌اند. شاید برای به جریان افتادن آن خونِ آبی و هولناک نمایشنامه‌های رادی روی صحنه‌های تئاتر بیش از کارگردان‌ها نیاز به نمایشنامه نویسانی باشد که دست به کار بازخوانی و اقتباس از آثار رادی شوند.

کتاب هفته خبر

نظرات

اولین دیدگاه این مطلب را ثبت کنید

آگاه‌سازی از
680

wpDiscuz