۱۰ منشأ اختلالات روانی ‌

زهره‌سادات جزایری: آنچه در جامعه امروزی به وفور قابل مشاهده است آدم‌های خشمگین و ناخوش‌ احوالی است که کوله‌ای روی دوش خود انداخته‌اند و هر آنچه از آغازین صبح به بعد احساس بدی، غم، اضطراب، نگرانی، ناخوشی، افسردگی و… را می‌بینند، داخل کوله‌پشتی خود انداخته و با آن تا نهایت شب همه جا گام بر‌می‌دارند و صبح بعد با همان کوله‌بار سنگین روز جدید را شروع کرده و تکرار….. تکرار….. تکرار.

۱۰ منشأ اختلالات روانی ‌

در مقابل افرادی نیز هستند که هر صبح با توکل به خدا کوله‌پشتی خالی‌شان را به دوش انداخته و با امید و نگاه مثبت به راه ادامه می‌دهند و با همان احساس مثبت روز را به شب می‌رسانند.

در یک نگاه اجمالی مشخص است، کسی که کوله سبکی دارد آسان‌تر قدم بر‌می‌دارد، فکر می‌کند، مسائل را حل می‌کند و راحت‌تر با مسائل روزمره کنار می‌آید و درصد بالایی از پذیرش و رضایت را دارد، اما کسی که کوله سنگین بر دوش دارد در همه حال خسته است، گام‌های کندی دارد و در برابر هر مسئله جدیدی با مشکل مواجه می‌شود. مشکل کجاست؟ چه فرقی بین این دو نفر وجود دارد و گره این مسئله را چگونه می‌توان باز کرد؟

اهل پژوهش می‌دانند که رفتار و برخورد درست در زندگی اجتماعی و فردی، در رابطه با روابط انسانی از اهمیت زیادی برخوردار است. اندیشه درست، ما را به سمت رفتار و برخورد درست و در نتیجه احوال سالم هدایت می‌کند. بسیاری از مشکلات شغلی، خانواده، کودک و… از فهم نادرست یا به قولی اشتباه فهمیدن ما نشات می‌گیرد و باعث خراب شدن افکار و سپس روابط ما می‌شود.

حال این اندیشه نادرست از کجا به‌وجود می‌آید؟ از فکرهای منفی، اتوماتیک‌وار(خودآیند) و خطاهای شناختی. این افکار منفی و اتوماتیک ناگهانی به ذهن می‌آیند و زودگذر و کوتاه هستند. ممکن است از ورود ناگهانی آنها به ذهن آگاه نشویم اما اغلب احساس و هیجانی که تحت‌تأثیر این فکرها در ما به‌وجود می‌آید را کاملا حس می‌کنیم و آنها را به‌عنوان واقعیت می‌پذیریم. تمام این افکار اتوماتیکی (خودآیند) تحت‌تأثیر باورهای ما هستند که طی دوران کودکی در ما شکل گرفته‌اند و با گذشت زمان تقویت شده‌اند و طی روند رشدی ما آنها نیز پردازش شده‌اند و برای ما به‌صورت یک واقعیت مسلم درآمده‌اند؛ بنابراین هر آنچه در روند زندگی بزرگسالی ما خلاف باورهایمان باشد تحملش برایمان سنگین است.

آنچه در عوام قابل مشاهده است آن است که آنان اغلب از ادراک مسائل و مشکلاتشان فراری هستند و تمام علل مشکلات را خارج از خود می‌دانند و معتقدند که دیگران یا محیط است که باعث بروز مشکلات می‌شوند و آنها باید تغییر کنند. بدین‌ترتیب تمام کوتاهی‌ها، اشتباهات و تنبلی‌ها را به گردن دیگران انداخته و به‌راحتی از مسئولیت خویش فرار می‌کنند. بدین طریق چون در جهت باورهای خویش قدم برداشته‌اند، آرامش گرفته و همچنان به تسلط خویش روی امور می‌پردازند و معمولا این جمله نمادین در ذهنشان وجود دارد که «من خوبم، دیگران و دنیا بد هستند.»

آنچه باید به آن فکر کنیم، این است که چرا نمی‌خواهیم مسئولیت افکار، رفتار، گفتار و نتایج حاصل از آن را به گردن بگیریم؟ چرا احساس می‌کنیم همیشه ما درست می‌گوییم؟ چرا همیشه خود را محق می‌دانیم و دیگران را خطاکار وچرا در برابر عدم‌تغییر رفتار پافشاری می‌کنیم؟

اینگونه اشخاص و رفتارها را به وفور در روند زندگی مشاهده می‌کنیم؛ در رانندگی، فضای مجازی، در ارتباط با همسر، کودک، محیط شغلی و هزاران مکان و زمان دیگر اما آیا از خود پرسیده‌ایم که چرا مشکلات از ما فراری نیستند و مدام در برابر ما رژه می‌روند؟

براساس پژوهش‌های علمی دکتر برنز در دانشگاه پنسیلوانیا و تحقیق بسیاری از روانشناسان ایرانی به‌طور عمده و اساسی ما گرفتار «۱۰نوع خطای شناختی» هستیم که ما را دچار شناخت غلط، فکر نادرست، حال نادرست و در نتیجه رفتار نادرست می‌کنند. شناخت به زبان ساده طرز فکر و احساسی است که انسان در یک لحظه خاص نسبت به اشیا و امور دارد. این ۱۰نوع تحریف‌های شناختی عبارتند از:

تفکر هیچ یا همه‌‌چیز

این تفکر اساس کمالگرایی است. افرادی که از هر کار اشتباه یا ناقصی واهمه دارند چون بر این باورند که همیشه باید بهترین شرایط را داشته باشند و در برابر نقصان کوچکی کاملا به هم می‌ریزند. این افراد همیشه ناراضی‌اند چون هیچ‌چیز به‌طور مطلق وجود ندارد.

تعمیم مبالغه‌آمیز

این افراد اگر یک‌بار حادثه‌ای برایشان پیش آمده باشد، بدون دلیل و منطقی با خود نتیجه می‌گیرند که این اتفاق مرتب تکرار خواهد شد و چون این حادثه ناراحت‌کننده بوده مدام احساس ناراحتی می‌کنند. این افراد اگر بتوانند بدون تعمیم مسئله‌ای را قضاوت کنند، ناراحتی‌شان کم‌دوام و زودگذر خواهد بود. به‌عنوان مثال فردی را در نظر بگیرید که پایش در چاله‌ای پیچ می‌خورد با خود می‌گوید: لعنت به این شانس، من چه آدم بدبختی هستم، همه چاله‌ها سر راه من قرار دارند. اگر در این شرایط از او بپرسیم نمونه‌ای دیگر از این شرایط را برایمان توضیح دهد ممکن است بگوید این نخستین‌بار است پایم در چاله‌ای رفته و پیچ خورده است.

فیلتر ذهنی

این افراد همیشه عینک بدبینی به چشم دارند و همه‌‌چیز را منفی ارزیابی می‌کنند و بدون علت باعث کسالت و ناراحتی می‌شوند.

بی‌توجهی به امر مثبت

خیلی از افراد از این نوع تحریف ذهنی برخوردار هستند. آنان کارهای مثبت را نادیده می‌گیرند و حتی ممکن است آنها را به یک تجربه منفی تبدیل کنند. بی‌اعتنایی به امر مثبت، مخرب‌ترین نوع این تحریف‌هاست. اینگونه افراد همیشه نکته‌های منفی را در ذهن پرورش می‌دهند، زمانی هم که از آنان تمجید شود، می‌گویند مهم نبود، کاری نکردم، اهمیتی نداشت و با این کار خود را از لذت بردن محروم می‌کنند. اینگونه تفکر در افراد افسرده کاملا مشهود است.

ذهن‌خوانی و پیشگویی

افرادی که این نوع تحریف را در ذهن خود پرورش داده‌اند، مدام در حال پیش‌بینی و منتظر اتفاق ناگواری هستند که همه زایده توهمات ذهن آنهاست؛ به‌طور مثال خانمی که با چند دقیقه دیرکرد فرزندش صحنه‌هایی را در ذهن به تصویر می‌کشد یا بیان می‌کند که هیچ‌گاه برایش اتفاق نیفتاده و همه زاییده ذهن اوست. یا اینکه بدون دلیل فکر می‌کند که دیگران به او واکنش منفی دارند و بدون تحقیق، از سمت خود شروع به ذهن‌خوانی طرف مقابل می‌کند.

درشت‌بینی و ریز‌بینی

این افراد مسائل منفی که برایشان پیش می‌آید را آنچنان بزرگ کرده و آن را برای خود شبیه کابوس می‌کنند و وقتی به نکات مثبت مسائل می‌رسند، همه‌‌چیز برایشان بی‌اهمیت و کم‌ارزش می‌شود. اینان با بزرگ کردن نکات منفی و کوچک شمردن نکات مثبت احساس حقارت را برای خود به ارمغان می‌آورند.

استدلال حسی

این استدلال نیز منعکس‌کننده فکرها و باورهای ماست؛ مثلا چون من احساس گناه می‌کنم پس حتما کار بدی انجام دادم. چون احساس نومیدی می‌کنم، پس مشکلم حل نمی‌شود. چون حوصله انجام دادن کاری را ندارم، پس دوباره می‌خوابم، اینها در تمام مدت در حال گول زدن خودشان هستند و این باور منفی است که به آنان خط می‌دهد و هرآنچه می‌گوید برایشان پذیرفتنی است.

برچسب زدن

این افراد هم به‌خود برچسب می‌زنند و هم به دیگران. برچسب زدن حالت افراطی تعمیم مبالغه‌آمیز است. این افراد اگر در کاری شکست بخورند نمی‌گویند من شکست خوردم، بلکه می‌گویند من ذاتا آدم شکست‌‌خورده‌ای هستم یا «به جای این بار اشتباه کردم می‌گویند من آدم اشتباه‌کاری هستم، من آدم ناتوان و بدبختی هستم». برچسب زدن عملی غیرمنطقی و مخرب است.

شخصی‌سازی‌

این افراد نتیجه حاصل از هر مسئله‌ای که به‌وجود می‌آید را به ‌خود نسبت می‌‌دهند بدون آنکه به آنها ربطی داشته باشد. اینان مسئولیت رفتارهای اشتباه دیگران را نیز بر‌عهده می‌گیرند؛ مثلا بچه درس نخوانی که معلم از او به مادر شکایت می‌کند، مادر سریعا مسئله را شخصی می‌کند و با خود می‌گوید از موفق نبودن بچه‌ام مشخصه که من مادر خوبی نبوده‌ام.

باید‌ها و نباید‌ها

به کارگیری انواع باید‌ها و نبایدها زندگی را تلخ می‌کند؛ چنانچه بایدها را برای دیگران به کار ببرید، اگر آنها طبق خواسته شما عمل نکنند، رنجیده‌خاطر می‌شوید و اگر برای خودتان استفاده کنید و خودتان را مجاب کنید، دچاراحساس گناه و یا خجالت و رنج می‌شوید.

نکته قابل تامل این است که خیلی از حالات فوق به صوت عادت درآمده و قوی شده‌اند و در نتیجه قبل از آنکه بتوانیم فکر درست را اجرا کنیم، این عادات سریعا کنترل برخورد و رفتار ما را در اختیار گرفته و مانع بروز رفتار درست می‌شوند و چون این حس عادت برای ما خوشایند‌تر است، دوباره همان رفتار را در شرایطی دیگر تکرارکرده و آرامشی را که بارها از این حالت گرفته‌ایم، دوباره احساس می‌کنیم. اما تغییر درست در همین جا باید خودنمایی کند زمانی که با عادت غلط مبارزه می‌کنیم و می‌خواهیم آن را در مسیر درست قرار دهیم؛ یعنی با تمرین و تکرار مداوم، رفتار و فکر درست را جایگزین فکرهای منفی و خطاهای شناختی کنیم.

پروفسور عیسی جلالی در بخشی از کتاب افسردگی نوشته‌ است: از ۲۵۰۰سال پیش تاکنون فلاسفه و اندیشمندانی بوده‌اند که به اهمیت و نقش شناخت و اندیشه بر حال انسان و زندگی‌اش واقف بوده‌اند. این مسئله جنبه جهانی و تاریخی دارد و به فرهنگ خاصی محدود نیست. شکل فشرده آن در بیان اپیکتتوس (سال۶۰بعد از میلاد) آمده است: «از برداشت‌هایمان بیشتر آزار می‌بینیم تا از وقایع.» ایشان معتقدند انسان با «حال بد» گرفتار جهان‌بینی منفی و انسان خوشحال با «حال خوب» دارای جهان‌بینی مثبت است و انسان مثبت در اثر شناخت، اندیشه و عمل درست در جهت خیر جامعه حرکت می‌کند.

آنچه حائز اهمیت است آن است که تصوری که ما از بروز حوادث داریم حال خوب و بد ما را تعیین می‌کند. زمانی که ناراحت و غمگین هستیم، افکارمان مسائل را منفی تفسیر و ارزیابی کرد. و بسیار ساده و راحت روزمان را کدر می‌کند.

بنابراین می‌توان با ارزیابی و شناخت باورهای منفی و سپس تغییر در این باورها به بهبود شرایط خویش بپردازیم و در جهت مثبت قدم برداریم. با آنکه تغییر در باورها مشکل است و با مقاومت ذهنی مواجه می‌شویم اما می‌توان با پشتکار و ممارست و کمک‌گرفتن از روانشناسان آگاه بر این امر فائق شویم. باید همیشه در نظر داشته باشیم که عمر دنیوی ما برچشم برهم زدنی می‌گذرد، پس چه خوب است در این مدت سالم شاد و مثبت زندگی کنیم و کوله‌های روی دوشمان را از هرگونه بدی، خشم، نگرانی و… خالی کنیم. خوب بودن حال تک‌تک افراد جامعه باعث می‌شود جامعه آرام‌تری داشته باشیم و راحت‌تر زندگی کنیم.

همشهری آنلاین

نظرات

اولین دیدگاه این مطلب را ثبت کنید

آگاه‌سازی از
680

wpDiscuz