[su_frame align=”left”]مختار جباری[/su_frame]

رشت رویایی، دکتر مختار جباری- به آخر هفته که می رسیم از صحبت هاى پشت تلفنش مى فهم که قرار یا ماسال برند یا دهکده ساحلى یا ماسوله‌… بعد از چند لحظه که از صحبت تلفنى اش مى گذشت خودش هم به من مى گفت‌ که با بچه ها تصمیم گرفته اند خونوادگى آخر هفته بیرون بزنند!

خب اوایل نصحیتش می کردم‌، مى گفتم الان که بچه تون کوچیکه وقت  پول جمع کردنه بعد که بزرگ شد هزینه هاى زندگى تون می ره بالا و… خلاصه حرف هایم  از این جنس نصحیت ها بود!

او هم از روى ادب به حرف هایم گوش می داد و مخالفت نمی کرد، رانندگى کار راحتى نیست مخصوصا در شهرى که نه خیابان هایش به قاعده است و نه رانندگى مردم در این خیابان ها!

براى او که رانندگى در این اوضاع بى قاعده را پذیرفته تا چرخ زندگى اش با زن و فرزندش یه جورى به قاعده باشد خب معلوم است که آخر هفته براى او یعنى ترجمه تمام سختى هاى طول هفته به زبان عشق در کنار خانواده و دوستانش در‌ تفریح دریا و کوه!

اما براى من و نسل من که عادت به لذت گذران زندگى نداشتیم و فکر می کردیم شیوه عقل دوراندیشى است و لذت امروز باید براى فرداى دور ذخیره شود قطعا جنس حرف هایم جنس نصحیت بود براى او که امروز را بهتر مى بیند.

مدت ها گذشت تا با خود اندیشیدم چرا باید نصحیت هاى من درست تر از درک امروز او باشد!

واقعیت این است که نسل امروز از پنجره اى به زندگى نگاه میکند که با پنجره نسل هاى پیشین متفاوت است گویى آنچه نسل امروز در وراى این پنجره مى بیند به بهار شبیه است و آنچه نسل هاى پیشین مى بینند به پاییز رو به زمستان!

این نسل زندگى را در واژگان خود زندگى جستجو مى کند و نسل پیشین زندگى را در واژگانى آنسوى زندگى جستجو می کرد.

نصیحت هاى من به دوست جوان راننده ام از پنجره آنسوى زندگى بود و هر هفته به تفریح رفتن او از پنجره داخل زندگى!