[su_frame align=”center”]hhe1981-celebration[/su_frame]

رشت رویایی، مجتبا پورمحسن- هانا آرنت، فیلسوف درست و حسابی آلمانی در کتاب وضعیت بشر نوشته که انسان لحظات خوش بسیار کوتاهی را تجربه می‌کند که برای تکرار آن درد را به جان می‌خرد با لحظه رهایی از درد. در واقع یکی از لذت‌بخش ترین لحظات زندگی انسان زمانی است که برای لحظاتی از دردی جانکاه می‌گریزد. وقتی درد پایان می‌یابد انسان برای چند لحظه سرخوش نشئه‌آوری را تجربه می‌کند که چند لحظه بعد با ادامه‌ی غیاب درد، این سرخوشی نیز غایب می‌شود در غیاب درد، این سرخوشی نیز غایب می‌شود و در غیاب درد، گسترده افسردگی به آدم هجوم می‌آورد. این مقدمه را گفتم تا برسم به یکی از منحصربه فردترین لحظات زندگی ما ایرانی‌ها که از یک نظر جهان‌شمول هم هست؛ غروب روز سیزدهم فروردین ماه یا همان سیزده به در.

قطعاً سیزده به در به دلیل اینکه روزی در فرهنگ گسترده جغرافیای ایرانیان و پارسی‌زبانان است، منحصر به فرد به نظر برسد،­ اما اگر کمی دقیق‌تر نگاه کنیم لنگه‌اش را در فرهنگ‌های دیگر نیز می‌توان سراغ گرفت.

سیزده به در یا اسمی که در تقویم رسمی کشور برایش گذاشته‌اند، «روز طبیعت» روز پایانی تعطیلات نوروز است و در واقع دروازه‌ی درود به زندگی روزمره با روزهای ریز و درشتی است که تقویم را پر می‌کنند و از عمر انسان می‌کاهند. این روز در واقع پایان یک جشن است، پایانی برای دو هفته خاص که مردم کلی برای گذراندنش برنامه‌ریزی می‌کنند. شاید به همین دلیل است که کلی زور می‌زنند تا معنای قشنگی از تویش در بیاورند و یا معنایی به آن الحاق کنند. مثلاً روز پس زدن نحسی‌ها، روز طبیعت و یا اسم توصیفی مجهولی به نام آشتی با طبیعت! بعد از توی همین هفته آخری، کلی پیام آموزشی هم در آورده‌اند: «با طبیعت مهربان باشیم»، «زباله را از دل طبیعت جمع کنیم» و از این‌جور حرف‌ها. اما حقیقت قضیه این است که سیزده به در اساساً روز مزخرفی است. روزی با معنایی مشخص؛ پایان خوشی و سرخوشی و آغاز زندگی روزمره. چطور می‌توان چنین روزی را جشن گرفت؟ انسان توان ویژه‌ای در تطبیق خود با رخدادها دارد و به همین دلیل شاید بتواند نحسی و بیخود بودن سیزده به در را تحمل کند، اما فکر نمی‌کنم این توانایی را داشته باشد که غروب سیزدهم فروردین ماه را تحمل کند. غروب غم انگیز یک روز غیر قابل تحمل با این همه کلمه‌ی غمگین و سنگین را چطور می‌توان تحمل کرد؟

غروب سیزده به در را شاید بتوان مدل اغراق شده‌ی غروب جمعه و دلگیری آزاردهنده‌اش دانست. بسیاری از مردم تمام طول هفته، به خصوص روزهای پایان هفته را به عشق تعطیلی روز جمعه سر می‌کنند، کلی برنامه‌ریزی می‌کنند. در واقع این کار را می‌کنند که درد روزمرگی روزهای پایان هفته را تحمل کنند. و بهترین لحظات هفته کدامند؟ پایان ساعت کاری روز پنج شنبه، یا اصلاً کل روز پنج شنبه که لحظه‌ی رهایی از درد است، لحظات لذت. در عوض غروب جمعه به خصوص اگر پاییز و زمستان هم باشد به لعنت خدا نمی‌ارزد. اگر بشر در طول تاریخ حیات خود در انجام چند چیز عاجز بوده باشد و یکی از آنها هنر زر کردن مس باشد، یکی دیگر قطعاً تحمل پذیر کردن غروب جمعه است. این دو به یک اندازه دست نیافتنی هستند.

حال برگردیم به سیزده به در؛ روزی که همه آرزو می‌کنند اساساً وجود نمی‌داشت و یهو می‌پریدند به چهاردهم فروردین. شاید به همین دلیل است که در سال‌های اخیر خیلی‌ها شلوغی جاده‌ها را بهانه می‌کنند تا این روز نحس را در راه برگشت از مسافرت سپری کنند و حداقل گوشیه ای از خاصیت غیرقابل‌تحمل بودن این روز را به فراموشی بسپارند.

واقعیت داستان این است که سیزده به در را نه با کاهو سکنجبین، بلکه با هیچ ماده افزودنی مجاز و غیرمجاز نمی‌توان شیرین کرد. این روز و غروبش، یکی از غیرقابل­تحمل­ترین جشن‌های سالانه است، جشنی با آدم‌های بسیار و با دل‌های غمگین بسیارتر.

منتشر شده در همشهری جوان