[su_frame align=”center”]IMG_2911[/su_frame]

رشت رویایی- سپیدرود در روزی توانست اولین سه امتیاز لیگ برتری خود را کسب کند که همه چیز تحت شعاع خداحافظی غریبانه سهیل حق شناس قرار داشت.
اولین سه امتیاز سپیدرودیها در لیگ برتر برای مردم رشت آنقدرها که انتظار می‌رفت شادی‌آفرین نبود و خداحافظی کاپیتان این تیم بی‌آنکه حتی دقایق کوتاهی فرصت بازی پیدا کند، ناراحتی بسیاری از هواداران را فراهم آورد.
هرچند شاید بتوان به سرمربی این تیم که دو تعویض اجباری در طول بازی داشت حق داد که نتیجه را فدای احساسات نکند اما برخی معتقدند که سه امتیاز بازی پشیزی در برابر قدردانی و ارزش نهادن به چهره‌‌ای که سالها برای تیم زحمت کشید و به نوعی بخشی از هویت سپیدرود محسوب می‌شود، نمی‌ارزید. بماند که اگر ترس بیش از حد نظرمحمدی نبود، سپیدرود می‌توانست با پنالتی حق شناس ده دقیقه پایانی را با خیالی آسوده بگذراند.
نظرمحمدی در حالی اولین برد خود را بعد از سه هفته ناکامی متوالی در رشت تجربه کرد که به احتمال فراوان یکی از بدترین روزهای زندگی ورزشی‌اش را تجربه کرد. او از روی عصبانیت در واکنش به هواداران معترض دست به حرکتی زد که شاید هرگز از ذهن فوتبال این استان پاک نشود.
بعد از سوت پایان بازی در حالیکه نظرمحمدی به سمت رختکن می‌رفت، هواداران معترض سپیدرود در واکنش به بازی ندادن حق شناس اقدام به شعار علیه سرمربی تیمشان کردند اما آقای سرمربی که همیشه خود را مدیون این هواداران می‌دانست با حرکتی عجیب و زننده رو به تماشاگران کرد و پاسخ توهین آنها را داد.
نظرمحمدی فراموش کرده که تیم سپیدرود چقدر به گردن هوادارانش که بی مزد و منت و در همه حال از او و تیمش حمایت کرده‌اند، حق دارد. او فراموش کرده که اگر هواداران در بدترین روزهای سپیدرود پشت این تیم نمی‌ماندند، هرگز هیچ بازیکنی حاضر نمی‌شد بدون دریافت دستمزد سر تمرینات حاضر شود و به زمین برود. او فراموش کرده که اگر سپیدرود توانست در کشور نامی دست و پا کند، از صدقه سرِ همین هوادارانی بود که در جنوب و شرق و غرب تیم را تنها نگذاشتند. علی نظرمحمدی فراموش کرده که در چه شهری دارد مربیگری می‌کند. اینجا رشت است؛ شهری که با کسی تعارف ندارد. نه بی دلیل مجیز کسی را می‌گوید نه بی دلیل کسی را نکوهش می کند. مهم نیست که استاندار باشی، نخبه علمی باشی یا سرمربی یک تیم فوتبال. رژیم رفتاری این شهر به شکلی ست که برخی از اشتباهات را برنمی‌تابد و غرورش را فدای هیچ منفعتی نمی‌کند.
در این شهر، فرهنگ بخشی از هویت شهر است. هویتی که طی این سالها کمرنگ شده اما هنوز اصالت رشتی خالصانه در میدان است تا ریشه‌های هویتی این شهر را تقویت کند. مثل همان کمپین «الگیلانو بدون فحش» که در شبکه های مجازی راه افتاد. و همین بازیکنان مثل سهیل حق شناس زحمات زیادی کشیدند تا فضای استادیوم و فضای جامعه را تلطیف کنند و فرهنگ بالای گیلان را به همگان یادآور شوند. اما همان موقع هم در بازی رفت و برگشت الگیلانو در فصل گذشته بسیاری از نظرمحمدی دلخور شدند که با جنجال‌هایی که کنار زمین به وجود آورد، اجازه نداد این کمپین تاثیر مطلوبش را بگذارد.


حالا اما ماجرا کمی متفاوت است. نظرمحمدی اکنون در مقابل تماشاگرانی ایستاده که صاحبان اصلی تیم هستند. او روز گذشته تنها به چند تن هوادار توهین نکرد بلکه، شان و شخصیت شهر رشت را جلوی دوربین‌ها و چشم میلیون‌ها نفر زیر سوال برد. حرکت نظرمحمدی از این حکایت دارد که رشت به لحاظ فرهنگی به نقطه ای رسیده که هوادار یک تیم فوتبال و سرمربی بومی آن، مقابل هم می‌ایستند و به یکدیگر توهین می‌کنند. توهین هوادار امر عجیب و بیگانه ای نیست اما باور کردنش سخت است که سرمربی یک تیم برای هواداران خط و نشان بکشد و جواب توهینشان را بدهد.
نظرمحمدی طی دو ساعت دست به دو اشتباه زد که شاید برای او دیگر جبران شدنی نباشد. این رفتار عجیب نشان می‌دهد که او طی این چهار هفته تا چه حد تحت فشار بود که اینگونه دچار تصمیمات هیجانی شده است. البته باید اذعان داشت که نظرمحمدی لیگ یک همان نظرمحمدی لیگ برتر نیست و باید گفت او خود را در لیگ برتر گم کرده است. وگرنه کافی است اظهارات او را تا همین چهارماه پیش و دو هفته بعد از صعود مرور کنید. او در آن مقطع یا مدیون بازیکنانش بود که معرفت به خرج دادند و بی پول پای او ایستادند یا دست بوس هوادارانی بود که در همه حال حمایت کردند. اما حالا او چه در مقابل همان بازیکن چه در برابر همان هوادار رفتار دیگری اتخاذ کرده است.
هرچند مردم رشت خیلی از مسائل را زود فراموش می‌کنند اما این بدین معنا نیست که آدمها شانس دوباره‌ای برای جا شدن در قلب شهر داشته باشند.حال باید منتظر نشست دید سرنوشت آقای سرمربی در رشت به کجا می‌رسد. آقای سرمربی‌ای که فراموش کرده زمین فوتبال هرچقدر هم مستطیل باشد، زمین اما گرد است؛ گردِ گرد. درست مثل توپ فوتبال که می‌چرخد و در یک لحظه آدم را از عرش به فرش می‌رساند.