[su_frame align=”center”]photo_2017-08-13_17-54-59[/su_frame]

رشت رویایی، محمد غلامی‌پور- چند روز پیش حسین مرعشی، فعال سیاسی اصلاح‌طلب، در دیدار با اعضای شورای شهر تهران در حال دست دادن با یکی از اعضای مرد شورا بود که عکاس فارس این عکس را از او به ثبت رساند تا با استفاده از خطای دید ذهنیت مخاطب به سوی دیگری منحرف شود. هنرمندی این عکاس عزیز را می‌توان در بی‌هنری او خلاصه کرد؛ درست در نقطه‌ای که کار رسانه از مفهوم اخلاق تهی می‌شود و از مرز وجدان می‌گذرد.
چنین رویکری در یک رسانه صاحب قدرت و با نفوذ می‌تواند پیام از سست شدن پایه‌های اخلاق در جامعه داشته باشد. اما آنچه در پی خواهد داشت سلب اعتماد عمومی نسبت به رسانه‌ها است. مخاطبانی که باید یاد بگیرند، تمام چیزهایی که در رسانه می‌بینند، لزوماً آن چیزی نیست که حقیقت دارد.
دقایقی به این عکس خیره می‌شوم. برای منِ روزنامه‌نگار این تصویر بیگانه نیست. من این تصویر را هر روز در فضای سیاست‌زده ی شهری می‌بینم. باید اعتراف کرد که همه چیز ما قاطیِ سیاسی شده است؛ از فوتبال گرفته تا مدیریت شهری و انتخاب شهردار. وقتی همه در مقام رقیب تلاش می‌کنند یکدیگر را کنار بزنند، یعنی جنگ بر سرِ قدرت است. رشت، شهری که روزگاری به شهر فرهنگ شهرت داشت امروزه با چنان سرعتی از ارزش‌ها فاصله می‌گیرد که انتقاداتش نسبت به عملکرد مدیران شکل کینه و دشمنی به خود گرفته است و پای بازی با آبروی دیگران به میدان باز شده است. وقتی به دو سال گذشته شهر رشت نگاه می‌اندازیم، چیزی جز حاشیه و درگیری و اتهام زنی در رسانه‌ها بخاطر نمی‌آوریم و عجیب است که انتظار داریم رشت به توسعه برسد یا شهرداری پیدا شود که معجزه کند.
البته برخی معتقدند که ثابت‌قدم در این شرایط در رشت معجزه کرد. وقتی به کامنت‌های فن پیج او نگاه بیاندازید، تعجب خواهید کرد که یک شهردار در رشت چنین عاشقان سینه چاکی دارد. حتی کسانی پیدا می‌شوند که معتقدند او باید استاندار شود. البته این بدین معنا نیست که او مخالفان خاص خودش را ندارد. اما میان مخالفان او کمتر کسی را می‌شود پیدا کرد که دلیل مخالفتش با ثابت‌قدم فقط و فقط ثابت‌قدم نباشد چراکه بسیاری از آنها هم در خلوت خود به عملکرد خوبش اعتقاد دارند.
جالب است یک نفر از همین مخالفان برای شهردار سابق نوشته بود:«دوران ریاست بازی در رشت تمام شد، از شهر ما برو بیرون و دست از سر رشت بردار».
جالب اینجاست که او در زیر ۶۰ کامنت مثبت چنین ادعایی را با ضمیر «ما» بیان می‌کند. البته این تنها انحصارطلبی او نیست و او رشت را به «مال ما» و «مال شما» تقسیم می‌کند و می‌گوید این رشت مال ما است پس شما باید بروید بیرون. این پدیده «ما» و «شما» سال‌هاست که در فضای سیاست‌زده شهر و استان ما دارد اتفاق می‌افتد. همیشه «مایی» هستند که در راس امور قرار دارند و همیشه «شمایی» که در پی رقابت بر سر آن جایگاه هستند. به همین دلیل حاشیه حرف اول را در شهرهای ما در گیلان می‌زند و کمتر شورایی می‌شود یافت که در ایجاد فضای آرام و ثبات مدیریتی موفق عمل کرده باشند. در مقابل نمایندگان هم همین دشمن‌های فرضی شما وجود دارند که دائم برای تخریب و تضعیف چهره آنها در تلاش هستند به جای آنکه به کار و مشکلات فکر کنند.
اما شاید این رقابت‌ها و رنگ و بوی سیاست در همه جای دنیا وجود داشته باشد اما شکل بومی ما به نظر می‌رسد نمونه منحصر به فردی باشد که هیچ جامعه ای آن را بر نمی‌تابد. اینکه به شکلی سیستماتیک در شبکه‌های مجازی اتهام‌زنی کنیم و پای حریم خصوصی افراد را به مکانی عمومی باز کنیم تا افکار سست باور عمومی که همیشه دنبال یک قربانی می‌گردند را به سمت یک فرد سوق دهیم تا خرابی های سیصد سال گذشته را به او نسبت دهند.
متاسفانه رفتار ناپخته سیاسی‌بازان ما در سطوح مدیریتی دارد به یک الگو و فرهنگ عمومی تبدیل می‌شود. ما مشابه همان رفتار به دور از شانیت شورا را که در رشت شاهد بودیم، در لنگرود و شهرهای دیگر هم می‌بینیم. شورای رشت دو ماه مانده به پایان دوره کاری خود شهردار استیضاح می‌کند، شورای لنگرود دو هفته مانده جلسه استیضاح برگزار می‌کند. همان اختلافات و حواشی متداول در سطح رسانه در لنگرود هم اتفاق می‌افتد. یا شهردار لنگرود و لاهیجان در اختلاف با یکدیگر، در رسانه‌ها برای هم نامه سرگشاده می‌نویسند. همین فرهنگ را در سطح جامعه هم می‌شود دید؛ درست در جایی که هیچگونه نظر مخالفی برتابیده نمی‌شود. فرقی ندارد چه اصلاح طلب باشد چه روشنفکر نامیده شود چه متدین. هر نظر مخالفی در خوشبینانه‌ترین حالت برچسب «شما» می خورد؛ اگر شانس بیاورد و دزد، مرتد، خائن و جیره خوار نام نگیرد. بنابراین باید از چرخه بیرون شود حتی اگر به قیمت ریختن آبرو و نابود کردن زندگی او تمام شود. تجاوز به حریم خصوصی دیگران، قضاوت و اتهام‌زنی را ما به وفور در شبکه‌های مجازی بین مردم هم شاهدیم و اگر رسانه‌ای هم همین رویکرد را داشته باشد به جای تحریم، مخاطب آن می شویم.
دلیل این امر می‌تواند این باشد که اخلاق ارزشِ گذشته خود را برای جامعه از دست داده و دیگر اولویت و دغدغه آدم‌ها محسوب نمی‌شود. اگر نباید دنبال مقصر بگردیم و عده‌ای را متهم کنیم، نمی‌گوییم که رسانه‌ها طی چند سال اخیر نقش زیادی در این فرهنگ ناپسند داشته‌اند، بلکه می‌گوییم رسانه‌ها نقش زیادی در کمرنگ کردن این رفتار و پررنگ شدن اخلاق در جامعه دارند. قطعا بی‌اخلاقی در رسانه نقض حقوق مخاطب است. و همه رسانه‌ها باید برای خود مرزی به نام اخلاق داشته باشند وگرنه در غیاب رسانه‌های توسعه‌یافته نمی‌شود انتظار توسعه‌یافتگی سیاسی و توسعه‌یافتگی اجتماعی داشت.