ترجمه‌ی یاسمن طاهریان: سرمایه آلاکیجا رقم سرسام‌آور ۱.۷۳‌میلیارد دلار است که او را به چهارمین فرد پولدار نیجریه و دومین زن پولدار آفریقا بعد از ایزابل دوس سانتوس تبدیل می‌کند.

[su_frame align=”center”]دومین زن پولدار آفریقا چگونه ثروت خود را به‌دست آورد؟[/su_frame]

او نایب‌رئیس شرکت اکتشاف نفتی نیجریه‌ای به نام نفت فامفا است که با شرکت‌های بزرگ بین‌المللی مانند شوران و پتروبراس قرارداد همکاری مشترک دارد. طبق گفته آلاکیجا که مالک ۶٠‌درصد از سهام بلوک نفتی یکی از بزرگترین اکتشافات آب‌های عمیق نیجریه است، نفت فامفا هر روز حدود ۲۵۰هزار بشکه نفت خام تولید می‌کند. او که جولای امسال ۶۵ساله شد قدردان خیلی چیزهاست. او شوهری فداکار، چهار فرزند پسر و نوه دارد. پاهای آلاکیجا محکم روی زمین استوارند اما سفر او برای تبدیل شدن به صد زن قدرتمند جهان فوربس در یک دیدار، ۳۶‌هزار پا بالاتر از سطح دریا اتفاق افتاد.

براساس گزارش فوربس، آلاکیجا می‌گوید: «در یکی از پروازها به انگلستان به دوستی برخوردم، او از من پرسید که می‌توانم به همکارانش در اکتشاف نفت خام نیجریه کمک کنم. من به چند جا زنگ زدم و با وزیر نفت قرار گذاشتم اما مرا دلسرد کرد. او گفت آیا آنها می‌خواهند در نیجریه سرمایه‌گذاری کنند یا نه، چون دولت نمی‌خواهد اتباع خارجی بیشتری را به اکتشاف نفت تشویق کند. من از دوستم پرسیدم که در جواب گفت در نیجریه سرمایه‌گذاری نمی‌کنند و این پایان مذاکرات بود.»

این‌گونه فرصت نفتی جدید به پایان رسید. اما اراده او این نتیجه منفی را به یکی از موفق‌ترین داستان‌‌های مشهور آفریقا تبدیل کرد. سرسختی او از سن کم شروع شد.

آلاکیجا می‌گوید: «خانواده من مسلمان هستند. پدرم هشت زن و ۵۲ فرزند دارد. تمام زنان باید با یکدیگر همکاری می‌کردند. برای آنها زندگی همین بود، همکاری با یکدیگر کشمکش و دوباره دوستی. بیشتر ما زیر یک سقف در یک ساختمان چهار طبقه در اتاق خواب‌های جداگانه در قلب جزیره لاگوس زندگی می‌کردیم.»

آلاکیجا در خانواده‌ای تاجر زاده شد و تجربه خود در تجارت پارچه را در کودکی به دست آورد.
«من و خواهر و برادرانم در مغازه به مادرم کمک می‌کردیم و درباره پارچه، بافت، رنگ، شکل و خریدوفروش آموزش دیدیم. همه پله‌های عملی را آن‌جا یاد گرفتم که بعدا در حرفه مد استفاده کردم.»

حرفه مد را بعد از کار در دنیای بانک‌های بزرگ شروع کرد. او در انگلستان، درست در جایی که از سن هفت تا یازده سالگی به مدرسه رفته بود، به‌عنوان دبیر اجرایی شناخته شد و یک‌سال و نیم قبل از این‌که به بانک تجارت بین‌المللی نیجریه ملحق شود با بانکی در لاگوس کار کرد.

پس از ۱۲‌سال از کارش استعفا داد و تصمیم گرفت طراحی مد بخواند. به آمریکن کالج لندن و مدرسه مرکزی مد رفت و با نمرات بالا فارغ‌التحصیل شد. بلافاصله بعد از آن، برند سوپریم استیچز را به‌وجود آورد و برای نوع خیاطی‌اش معروف شد و زنان سراسر دنیا از آن استقبال کردند.

او می‌گوید: «دنبال چالش جدیدی می‌گشتم، از کار در مد خسته شده بودم. کار چاپ چند‌سال نخست خیلی خوب بود تا این‌که دچار مشکل شد».

دولت ایالتی لاگوس چاپخانه‌ها را تحت‌فشار قرار داد، چون بیلبوردها آسمان را پوشانده ‌بودند. فروش کار نوپای او کاهش یافت.

آلاکیجا می‌گوید: «پنج‌سال پیش سرانجام وارد چاپ آفست شدم و موفق بودم. با ۳۰ کارمند شروع کردیم و حالا ۱۰۰کارمند داریم.»

برخورد آلاکیجا با دوستش در پرواز انگلستان کاملا تصادفی بود. بعد از این‌که دوستش تصمیم گرفت در صنعت نفت نیجریه سرمایه‌گذاری نکند، آلاکیجا تصمیم گرفت تا از پارتی جدیدش مریم بابانگیدا استفاده کند. مریم، همسر ابراهیم بابانگیدا، رئیس‌جمهوری پیشین نظامی نیجریه بود. مریم توانست به‌عنوان مشتری سوپریم استیچز با وزیر نفت، جبرئیل آمینو برای آلاکیجا وقت ملاقاتی بگیرد.

«دوباره پیش وزیر نفت رفتم و گفتم که دوست دارم خدمات دیگری ارایه بدهم، مانند کیترینگ برای صنعت نفت. او گفت که الان کیترینگ خیلی داریم، در نتیجه هیچ فرصتی در اختیار نبود.»

با این‌که مایوس شده بود، آلاکیجا دست از تلاش برنداشت. تصمیم گرفت بیشتر تحقیق کند. بعد از مشاوره با یکی از اقوام نزدیک که برای شرکت نفت ملی نیجریه کار می‌کرد به او گوشزد شد تا برای حمل‌ونقل صنعت نفت پیشنهاد دهد. گرفتن وقت ملاقات دوباره با آمینو خیلی طول کشید.

«بالاخره توانستم فرصت دیگری پیدا کنم و یک نامه رسمی برای خدمات حمل‌ونقل بخش نفت بنویسم. وزیر جواب داد که ایده خوبی نیست، زیرا دولت می‌خواهد کامیون‌های حمل نفت خام را با خط لوله جایگزین کند. من گفتم: «حالا الان چی درخواست کنم؟»

او گفت: «چرا به اکتشاف فکر نمی‌کنی؟» گفت که دولت می‌خواهد منابع زمینی را به نیجریه‌ای‌ها بدهد، زیرا احساس می‌کند الان نوبت آنهاست که از منابع خود بهره‌برداری کنند تا این‌که خارجی‌ها ثروت ما را به تاراج ببرند. من در این لحظه دیگر ناامید شده بودم. فکر کردم دارد شوخی می‌کند و اصلا نمی‌خواهد کمک کند.»
آلاکیجا تمام شب را گریه کرد. احساس کرد در بزرگی به روی او بسته شده است. بعد از دلداری‌های شوهرش نتایج مشورت‌هایش را با مریم درمیان گذاشت.

«به او گفتم که خبر بدی است و وزیر نفت می‌خواهد مرا سکته بدهد. من بیشتر تحقیق کردم و با یکی از دوستان شوهرم که در کار نفتی بود، مشورت کردم. در آخر، تصمیم گرفتم منصرف نشوم و رسما برای یک بلوک نفتی اقدام کردم.»
آلاکیجا قبل از فرستادن نامه‌اش همکاران تکنیکی خود را پیدا کرد و حالا بازی صبر شروع شده بود. از بدشانسی او وزیر نفت عوض شد و آلاکیجا مجبور شد دوباره از اول شروع کند. به نظر می‌آمد همه چیز براساس برنامه پیش برود تا این‌که دومین وزیر نفت هم عوض شد.

آلاکیجا می‌گوید: «در این لحظه، من دیگر حاضر نبودم دست از تلاش بردارم. بعد از دو‌سال بالاخره وزیر سوم برایم نامه‌ای نوشت که درخواست من درحال بررسی است. من نامه را گرفتم و از خستگی به خاطر سرعت حلزونی این درخواست خیلی گریه کردم.»

چرخش از یک کودتای نظامی به دیگری، در دهه ٩٠، وضع سیاسی نیجریه را دستخوش تغییر کرده بود. زمانی که آلاکیجا برای تعطیلات در فیلیپین بود، خبر یک تغییر دیگر در رژیم نیجریه پیچید. درخواست نفت همچنان درحال بررسی بود.

آلاکیجا می‌گوید: «خیلی سریع به نیجریه برگشتم و فهمیدم که دولت فعلی تقسیم بلوک‌های نفتی را قبل از این‌که از قدرت بروند انجام داده و مجوز من آماده است. جواب نه شنیدن و روبه‌روشدن‌ها با در بسته سه‌سال طول کشید.»
اما او در آخر بلوک نفتی‌اش را به‌دست آورد، مبارزه تازه آغاز شده بود.

«زمان پر کردن فرم درخواست چندین بلوک را در لیست نوشتم. نمی‌خواستم این فرصت را به کس دیگری بدهم که بلوک مرا بگیرد. پس برای چندتا بلوک درخواست دادم. آنهایی به من اختصاص یافت که به دلیل فاصله زیاد از ساحل هزینه اکتشافش بالا بود. در آن زمان نبود هیچ نوع تکنولوژی برای اکتشاف از عمق ۵هزار پایی نبود و هیچ‌کس این بلوک‌ها را نمی‌خواست.»

آلاکیجا تکنولوژی، تخصص و پول برای شروع اکتشاف را نداشت. با کمک شوهرش مجبور به استفاده از پس‌اندازشان شدند تا بتوانند مجوز را نگه دارند. یا بعد از این‌که دولت تهدید کرد اگر موفق به پرداخت رقم نمی‌شدند، قرارداد فسخ می‌شد و فرصت از دست می‌رفت. بعد از آن‌که شرکای اولیه جا زدند، سه‌سال دیگر طول کشید تا آلاکیجا شرکای جدیدی پیدا کند. بعد از سال‌ها روانداختن به دیگران، پشتکار آنها جواب داد.

می‌گوید: «همان موقع در نیجریه، تگزاس‌کو به دنبال گسترش شرکت خود بود.» به سازمان منابع نفتی مراجعه کردند که به آنها گفته شد نفت فامفا دنبال شرکای فنی می‌گردد. «ما را بهم معرفی کردند. مجوز، کاغذی بیش نبود تا زمانی که آنها وارد شدند.»

بعد از پنج‌سال شوران، تگزاس‌کو و شراکت آنها با نفت فامفا را خرید. بعد از گرفتن سود قابل توجهی که آلاکیجا توانست با آن پول مجوز را به دولت بپردازد، کار با شرکا آغاز شد. شوران چهار ماه بعد از امضای قرارداد شرکا، دفتری با ۶۰ درصد سهام بلوک نفتی برای آلاکیجا و ۴۰درصد برای شوران برپا کرد. بعدها شوران ۸ درصد از سهم خود را به پتروباس به‌ازای فعالیت تخصصی و فنی آنها در فواصل دور از ساحل فروخت.

«می‌توانید نفت پیدا کنید، اما اگر به‌منظور سودکردن میزان هزینه شما بیش از میزان نفت حاضر در بلوک باشد، پس ادامه ‌کار نمی‌ارزد اما می‌توانید جلوی ضرر را بگیرید. حتی بعد از میلیون‌ها هزینه اکتشاف ممکن است به یک سوراخ خشک برسید.» «وقتی ‌که ما نفت را به میزان تجاری پیدا کردیم، گفتند باید به سهام‌داران اطلاع دهند و از همان موقع مبارزه ما آغاز شد.»

اعلام خبر دستیابی قابل‌توجه به نفت توسط شوران توجه دولت نیجریه را که از ابتدا تصور می‌کردند بلوک نفتی به دلیل موقعیت مکانی‌ یکی از بدترین‌هاست، جلب کرد. دولت اول کار ۴۰‌درصد از سهم آلاکیجا را گرفت و به دنبال آن ۱۰درصد دیگر که برای او مقداری کمتر از ۱۰درصد سهم باقی گذاشتند.

«ما دیدیم که منصفانه نیست. ما به تنهایی ریسک و همه مال و اموالمان را در این کار سرمایه‌گذاری کرده بودیم. کارمان به یک حرفه خانوادگی تبدیل شده بود. ما ۶‌سال را به‌عنوان یک خانواده گذرانده بودیم تا مطمئن شویم این کار راه بیفتد و حالا که میوه آن به ثمر رسیده بود، آنها وارد شدند و هر چه برای آن زحمت کشیده بودیم را از ما گرفتند. به خودم گفتم، فلورنشو آلاکیجا دست از تلاش برنمی‌دارد، همسر من دست از تلاش برنمی‌دارد و فرزندانم دست از تلاش برنمی‌دارند.»

بیشتر مشاوران معتقد بودند که غیرممکن است علیه دولتی که در آن زمان به دلیل فساد انگشت‌نما بود، مبارزه حقوقی را پیش برد. آلاکیجا نصیحت آنها را نادیده گرفت و از دولت شکایت کرد. برای او، پرونده ساده بود، نیجریه یک قانون اساسی دارد و هیچ‌کس حتی دولت بالاتر از آن قانون نیست. بعد از ۱۲‌سال جنگ قانونی پرتنش، دادگاه‌ها ۶۰درصد سهام را به خانواده برگرداندند.

«تلخ و شیرین بود. بی‌خوابی و مبارزات زیادی وجود داشت. ناگهان ما شدیم مایه دردسر، دوستان دیگر جواب تلفن نمی‌دادند و مردم می‌پرسیدند چرا ما نمی‌توانیم به ۱۰درصد راضی باشیم. شوهرم در تمام مدت برای من و خانواده‌ام مانند سنگ محکم بود و من بدون او نمی‌توانستم انجامش دهم.»

حالا آلاکیجا خوشحال است. ۴۰‌سال از ازدواجش می‌گذرد، نخستین ملاقاتش با مدوپ یک‌سال پس از بازگشت از انگلستان اتفاق افتاده بود. این روزها، آلاکیجا وقتش را با نوه‌هایش و نویسندگی می‌گذراند.

اگرچه آلاکیجا در نیایش سه‌شنبه در حین اجرای آهنگ‌های خوش‌نوای ستایش در کمال صلح ایستاده است اما دخالت در کارش جنگ است.

«شهروند»